[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز



 
امشب كتابى مى ميرد…
پيرامون كتاب «بامداد در آينه» 
 
 
دوشنبه ١٥ مهر ١٣٨١ 
 
در سفري به آن سوي آب ها، فرصتي دست داد تا خيلي سريع كتاب «بامداد در آينه» كار آقاي نورالدين سالمي را بخوانم. نخست به آقاي نويسنده كه از قضا پزشك هم هست، بايد واقعا دست مريزاد گفت كه با وجود شغل وقت گيرو پردردسر پزشكي، اين فرصت و فراغت يافته است كه با خيال راحت بنشيند و  يادداشت هاي روزانه بنويسد و به نام «‌ده سال با شاملو»، پته هر چه اهل قلم را در اين مملكت به روي آب بريزد و از زنده و مرده نگذرد. آقاي سالمي اول كاري بزرگي كه كرده است، مخدوش كردن چهره خود شاملو ست. برجسته ترين شاعر ميهن ما، در اين كتاب، شاعري بد دهن و هرهري مذهب، بدبين و هتاك به اهل قلم و مردي مغــرور وخودخواه معرفي شده است. متاسفانه بخش بزرگي از خانواده  قلم مثل زنده يادان گلشيري و اخوان و… كه از تيغ فـحاشي شاملو (بخوانيد دكتر سالمي) در امان نمانده اند، در اين سال ها از دست رفته اند و نيستند تا از خود دفاع كنند ، امــا هنوز يك  شاهد زنده و حاضـر وجود دارد و آن نويسنده اين سطور است: مردي «موبايل به دست!» كه دكـتر در بخشي از كتـاب خود داستان حضورش را آورده كه «دايي او در يكي از كشور هاي خارجي نقدي به اشعار شاملو نوشته است».
آقاي دكتر دراين بخش از كتاب، با آب و تاب داستان مردي موبايل به دست را آورده كه معلوم نيست داشتن  يك موبايل، با كجاي عرف جامعه  و تكنولژي روز در تضاد است؟  پنداري آقاي دكتر منتظر بوده است كه من به جاي اتومبيل، سوار بر ماديان و به جاي موبايل، يك منتشا در دست و در هيات دويست سال پيش به ديدن آقاي شاملو مي رفتم. يا از نگاه ايشان، امروز هركه برالاغ سوار باشد، يا يادآورد مرحوم سعدي و ابوسعيد ابي الخير است يا يكي از آن بزرگان!.
باري جناب دكتر كه بايد به حافظه ضبط صوت گونه و يا شايد ضبط صوت حافظه گونه!! ايشان تبريك گفت و غبطه خورد، نقل قول هايي از زنده ياد شاملو و آيدا خانم ذكر كرده اند كه اساس آن كذب محض است.
آري آن مرد موبايل به دست من بودم و لازم نمي دانم تمام رخداد آن روز و چند روزي را كه خدمت استاد شاملو رسيدم ذكر كنم ، ولي ضروري است همگان بدانند خيلي از بخش ها و يادداشت هاي  نويسنده كتاب «بامداد در آينه»، من در آوردي و مغرضانه است. جناب ايشان آگاهانه و عالمانه به بهانه دوستي با زنده ياد شاملو ، به خراب كردن عمدي چهره استاد و همينطور آيدا خانم پرداخته اند. زنده ياد شاملو در برخورد آن روز و روزهاي بعد هرگز صورت بد  و چهره خشني ارائه نداد و در انتها هم متواضعانه و با بزرگواري ، بدرقه ام كرد.
دكتر نورالدين سالمي بايد بداند، جداي از شغل او كه رازداري و امانت و وفاداري به سوگند حرفه يي است، به عنوان يك دوست در محفل خا نوادگي شاملو پذيرفته شده است واجازه نداشته است هر رطب و يابسي را سر هم كند. افزون بر آن، معلوم نيست انگيزه ايشان درتخريب چهره و شخصيت شاملو و خانواده اش ونيز  ده ها نويسنده وشاعر واديب و هنرمند كشور ماچه بوده است؟ آيا در اين سال ها هنرمندان سرزمين ما كم مورد بغض و عناد  قرار گرفته اند كه آقاي سالمي به تكميل كارشان برآمده است؟ آيا باز هم مي توان به آقاي سالمي به عنوان يك پزشك اعتماد كرد و آيا روزي دكتر تصميم به چاپ كتاب هاي ديگري در شرح كچلي حسين آقا و يا پيله دندان كوكب خانم بر نخواهد آمد؟
در آخر شايسته است دكتر سالمي  پاسخ دهد انگيزه و دليل  سر هم كردن مشتي دشنام و ناسزا به اين و آن چيست؟  و ديگر اين كه آيا نمي شد اين كتاب در داخل كشور چاپ مي شد تا محك قضاوت به وسعت ايران باشد؟ شايد تصور دكتر اين بوده است   كه ممكن است اين دشنام نامه براي ايشان درداخل كشور ، اسباب دردسر شود ويا اصلا اجازه نشر نگيرد. جهت اطمينان خاطر آقاي دكتر عرض مي كنم كه نگراني ايشان بي مورد است؛ چون در سالهاي اخير كتاب هاي مانند اتوبوس آبي، امشب دختري مي ميرد و كفش هاي غمگين عشق, و … كتابهايي از اين دست اجازه چاپ مجدد گرفته اند و از قضا بعيد نبود كتاب دكتر جايزه ويژه جشنواره كتاب جمهوري اسلامي را نيز به خود اختصاص مي داد!
امضا محفوظ
 
 
 
 
 

[iran emrooz 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de