‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





نامه‌ای برای تو
 
 
شعری از: سهراب رحيمی‌
سه‌شنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۲
 
 

اين را می‌نويسم تا بدانی
من‌هم روزی روی اين کلمه‌ها می‌خوابيدم
و با ساعت سر و کله می‌زدم
تا زبان از ياد رفته را پيدا کنم.
هربار سر‌نخ کلام از دستم درمی‌رفت
و می‌خورد روی ميزی که سنگين بود از حرف‌های ناگفته
هربار منتظر بودم که باورم کني
هرچند راه تو آن‌سوی اتفاق بود و من
قربانی سفرهای ناگزير بودم.
 
خواب‌ها می‌گريختند از حفره‌های شب
تکه‌تکه می‌شدند
و من با ياد تو
در سرزمين بادها
تلفظ نامم را به بيگانگان تعليم می‌دادم
و کسی نمی‌دانست
که من نام برادرم را دزديده‌ام،
که اين زندگی کابوس بی‌پايان و بی‌اجری‌ست،
که من به هوشياری مردگان حسرت می‌خورم
و بی‌دليل به‌سوی روز برمی‌گردم
تا سايه‌های شب را
با پای تب لگد کنم.
سهراب نام ديگر سايه است
پشت پنجره سردی که
مرگ مرا بی‌جهت به تعويق می‌اندازد.
 
به انتظار تو شمردم همه ايستگاه‌های محله را
لای همه کتاب‌ها دنبال اسم تو می‌گشتم
می‌خواستم خودم را پيدا کنم
بهانه بودن بودي
در آن شب‌های دور و خاطره دستی بر ديوار...
شعری مشترک نوشتم با سايه‌ام
تا بدانی که خيلی هم تنها نيستم.
 
حالا که تو ديگر نيستی،
ساعت شش عصر
در صف پست
در انتظار ارسال نامه
تنها ايستاده‌ام.
 
آپريل 2003
sohrab.rahimi@telia.com
 





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de