| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
سالگرد خاكسپاری
كافكا
نصرت
شاد
شنبه ٦
ارديبهشت ١٣٨٢
مراسم سالگرد خاكسپاري
فرانس كافكا بهانهاي شد تا من براي اولين بار از قبرستان يهوديان شهر ديدن
كنم. هنوز از دروازه قبرستان نگذشته بودم كه نگهبان آنجا داد و قال را براه انداخت
و گفت: مگر نشنيده اي براي احترام به روح مردگان بايد با سرپوش وارد قبرستان شد؟ و
مرا به اطاق محل كلاهها راهنمايي كرد تا بقول او سرپوشي براي خود انتخاب كنم. از
ميان انواع كلاههاي جور و واجور - كلاه دلخواهم يعني كلاه باسكي چگوارايي را
انتخاب كردم و به جستجوي آرامگاه كافكا پرداختم در حاليكه در بين راه زير لب
ميگفتم: اين دين يهود از ساير اديان سختگيرتر و بي گذشتتر است. در اطراف
مزار او عده زيادي جمع شده بودند. برادرزاده كافكا به معرفي بعضي از آنها
پرداخت: دوست ، همكار ، همسايه ، صاحبخانه ، ناشر ، منتقد
، مصحح ، نامزد ، پرستار بيمارستان مسلولين ، كلفت خانه پدري ، همرزم ، هم
مسلك ، و عده اي هم آدم كنجكاو مثل من.
سالها قبل در زمان آن - پدر و پسر - كافكا هميشه مرا بياد صادق هدايت خودمان مي انداخت. اكثر كتابهايشان را ميشد در كتابخانههاي دولتي يافت. هردو سادهنويس و نوگرا بودند. هر دو جوانمرگ شدند. هردو گياهخوار بودند. من آنزمان در دوره جنگ سرد بين دو بلوك طرفدار آتش و دود و خون! بودم. به اين دليل هر دو براي من هنرمنداني وازده و پوچگرا و نااميد بودند. يكي از خير فلان الدوله شدن گذشت. بعد از خلق آثاري ابدي بافوري شد و خود را در ديار غربت كشت. ديگري تجارتخانه پدري را به امان خدا سپرد و آثاري مخوف آفريد. كتاب خواندهترها به ما ميگفتند: هر دو در غم انحطاط و فروپاشي قشر و طبقه و خود يعني طبقه متوسط جامعه گريه و زاري ميكنند و آينده و دنيا را سياه و آزار دهنده ميبينند. هنرشان بقول روانشاد آريانپور ايستا است نه پويا. در سالهاي جنگ سرد حتا نويسندگان هم در طبقهبندي تبليغات دو بلوك جايگزين مي شدند. كافكا به زبان چكي يعني زاغ. اگر او در 41 سالگي جوانمرگ نمي شد امروزه صدو بيست ساله ميشد. او بين سالهاي 1883 و 1924 زندگي نمود. طبق شواهد موجود او برخلاف غالب آثارش تاقبل از ابتلا به بيماري سل جواني شاد و شوخ و متحرك و اهل حال بود. حداقل چهاربار نامزد نمود و هربار آنها را به هم زد چون او بقول خودش با ادبيات عهد بسته بود. او هفت سال بيمار و مسلول بود. غير از او چخوف و گوركي و ريلكه نيز براثر اين بيماري درگذشتند. كافكا شاهد جنگ جهاني اول نيز شد. در دفتر چه خاطراتش در اين رابطه مي نويسد : امروز دولت آلمان به امپراتوري روس اعلان جنگ نمود و ما همراه دختران محل براي شنا به كنار درياچه اطراف شهر ميرويم!. او به علت بيماري شبه مرگ را كه احساس كرد به ياد يهودي بودن خود افتاد ، زبان عبري ياد گرفت ، به انجمن صهيونيست هاي شهر رفت و آمد نمود و به گواهي معلم زبان عبرياش ميخواست به فلسطين آنزمان مهاجرت كند و در مجله يهوديان بنام «دفاع از خود» مدتي داستان نوشت. كافكا در 15 سالگي شروع به نوشتن نمود. در دوران مدرسه هر روز ميبايست از ميدان اعدام شهر رد ميشد. بارها او شاهد آويزان بودن جنازه مبارزان اعدامي جمهوريخواه در بالاي دار بود. هر از گاهي به محفل آنارشيستهاي شهر رفت و آمد ميكرد و در تظاهرات سالگرد جشن كمون پاريس در شهر پراگ دستگير شد چون زماني كه پليس از تظاهركنندگان خواست كه - بنام قانون متفرق شوند - او همراه ساير دانشجويان مبارز به پرتاب سنگ بسوي آنها پرداخت و فرياد زد: عالي جنابان! صداي خلق را بشنويد! بعد از مرگش يعني سالها بعد - در زمان جنگ جهاني دوم - نازيها سه خواهر او را دستگير و به كورههاي آدم سوزي فرستادند و به قتل رساندند و اسناد و مدارك مصادره شده در باره او را نيز نابود كردند. امروزه كارشناسان ادبي مدعي هستند كه از زمان پايان جنگ جهاني دوم تا كنون بيش از 25000 كتاب و مقاله در باره او در كشورهاي مختلف منتشر شده. از نظر فلسفي كافكا را تحت تاثير آثار كيركگارد فيلسوف دانماركي ميدانند چون او به مقوله هاي: جرم ، محاكمه ، قضاوت ، حكم و جزا مي پردازد. عده اي هم ترس و وحشت ناشي از نيروهاي مخفي و مرموز كافكايي را به علت بدرفتاري پدرش در دوران كودكي با او ميدانند. معلمان ادبي كافكا نويسندگان قرن 19 اروپا از جمله: آلن پو ، هوفمن ، داستايوسكي ، گوته ، و فلوبرت هستند. آثارش درباره درد و رنج آنزمان طبقه متوسط در يك نظام اداري بوروكراتيك مركزي پرقدرت است. كافكا ميگفت: از جمله وظايف ادبيات نشان دادن كمبودهاي جامعه است. موضوع داستان بلند كتاب «محاكمه» او طنزي است در باره فساد دستگاه اداري و دولتي نظام سلطنتي آن زمان كشور اتريش. او براي اولين بار با كمك ادبيات به مقوله ازخودبيگانگي انسان ناشي از فساد اداري پرداخت. بعد از جنگ جهاني دوم سوسياليستهاي دمكرات در كشورهاي بلوك شرق سعي كردند باكمك آثار كافكا به مبارزه با نقش شخصيت و شخصيت پرستي استالينيستي و عوارض بوروكراتيك مخوف آن بپردازند. كافكا كه قبلا مهر ادبيات منحط و مبتذل و فردگرا خورده بود ،سنبل رئاليسم ضدسرمايهداري شد. كافكا در رابطه با ادعاي گوته كه گفته بود: فقط لمپن ها آدمهاي قانعي هستند ، نوشت: تنها آدمهاي ناراضي و حريص و طمعكار لمپن ميشوند! در مورد تعصب گياهخواري او ميگويند: در يك جشن و مهماني موقعي كه او كلفت جواني را در آشپزخانه حين خورد كردن گوشت ديد خطاب به او گفت: حيف از اين دستهاي لطيف و نازنين نيست كه كاري اين چنين خونين را انجام ميدهند؟ كتابهاي: مسخ ،
محاكمه ، قصر ، اردوگاه محكومين و آمريكا مشهورترين كتابهاي
فرانس كافكا هستند.
|
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |