‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





زنان دِه کـوه
 
برای کتايون و ساسان
و اهالی روستای گنجه‌ای
 
خسرو ناقد
www.naghed.com

شنبه ٢٤ خرداد ١٣٨٢
 
«دِه کوه» نامی خيالی برای روستايی است در ميان نزديک به ٤٠٠٠٠ روستا در ايران که هر يک به سان واحه‌ای سرسبز و نشاط انگيز در گوشه و کنار اين فلات پهناور پراکنده شده‌اند. من خود روزگاری چند در يکی از اين دهکده‌ها، در منطقهء کهکيلويه و بويراحمد، مهمانِ ناخواندهء لُرهای سرزنده و غيرتمند آن ديار بودم و يک سال و اندی در کنارشان روزگار گذراندم و در غم و شادی و عيش و عزايشان شريک بودم.
اين روزها که خاطرات آن ايامِ زودگذر دوباره در يادم تازه می‌شود، افسوس می‌خورم که چرا در مدت زمانی که با مردمان آن روستای پنجاه خانه واری نشست و برخاست و معاشرت داشتم، فرصت را غنيمت نشمرده و آنچه از زندگی و آداب و رسوم اهل ده شنيدم و ديدم و تجربه کردم، در دفتری نياوردم تا امروز که از بد حادثه فرسنگ‌ها از آن سرزمين دورافتاده و از ديدار و گفت و شنود با مردم شوخ طبع و خوشخوی آن خطّه محروم مانده ام، «دفتر خاطراتی» باشد و مونس و همدمی برای لحظه‌های تنهاييم.
امّا آنچه هنوز در خاطرم زنده مانده است و از همان روزهای نخستِ ورود به ده باعث شگفتی و حيرت من گشت، اعتماد به نفس، گشاده رخی و تيزهوشی زنان روستايی و نقش برجسته‌ای بود که آنان در زندگی اجتماعی و اقتصادی روستا به عهده داشتند؛ و اين همه برای کسی که از شهری بزرگ می‌آمد و تصويری از پيش ساخته از مردمان ده در ذهن خود داشت، غريب و جالب می‌نمود. من گهگاه که در زادگاهم شيراز گذارم به بازارِ پُر جنب و جوش شهر می‌افتاد، در هوای غبار آلود و آکنده از بوی خوش ادويه و ابازير، و در ميان ستون‌های نوری که از سنگفرش‌ها تا روزنه‌های طاق بلند بازار کشيده شده بود، زنانی را می‌ديدم که با دامن‌های بلندِ پُر چين و فراخ و قباهای رنگارنگشان، کودک خردسالی بر پشت و نوزادی در آغوش، در پی مردانشان که قاليچه‌ای بر دوش و خورجينی در دست داشتند، به راه بودند. اين «زنان دهاتی» برای برخی از ما «شهری‌ها» که تماس و آشنايی نزديکی با زندگی روستايی نداشتيم، نمونهء انسانهای محرومی بودند که زندگی محنت بار و خسته کننده‌ای را در دهی دورافتاده و در گوشهء کلبه‌ای تنگ و تاريک سپری می‌کنند و از آنچه به ظن ما برای زندگی مرفه لازم و ضروری است بی‌نصيب‌اند.
عجيب‌تر از اين تصور، تصويری است که اغلب غربيان – بيشتر از طريق گزارشهای جنجالی و بی‌مايهء اين يا آن خبرنگار غربی – به طور کلی از «زنان جهان سوم» برای خود مجسم کرده‌اند. اينان زن شرقی را شبح در چادر پيچيده و مظهر کامل زن سرکوب شده و قربانی جامعهء مردسالار و موجودی خوار و ذليل و محتاج ترحم می‌پندارند. بی‌شک انتشار و فروش چند ميليون از کتاب پِرهياهوی «بدون دخترم هرگز»، و در پی آن تهيهء فيلمی بر اساس گزارشهای اين کتاب، باعث تقويت چنين تصوری در اذهان زودباور شده است. اين واقعيت که زنان و مادران ايرانی تا کنون به خاطر پاره‌ای سنن پوسيده و زوال پذير از بعضی حقوق و مزايای اجتماعی محروم مانده‌اند، به اين معنا نيست که آنان شخصيت و جايگاه شايسته‌ای در جامعه و در ميان خانواده ندارند؛ و يا اينکه به طرق گوناگون برای احقاق حقوق خود تلاش نمی‌کنند. به گُمان من علت روانشناختی استقبال از اين نوع کتاب در غرب و جای گرفتن آن تا دو سه سال پيش در صدر فهرست پُرفروش‌ترين کتابهای سال، تأييد پيشداوری و توهمی بود که خوانندگان پيشاپيش و قبل از مطالعهء چنين کتاب‌هايی از وضعيت زنان در ايران در ذهن خود ساخته بودند. ما از راه تجربه آموخته ايم که هر آنچه باعث تقويت و تأييد پيشداوريها و توهمات انسان شود، احساس رضايت و آرامشِ کاذبی در او ايجاد می‌کند و کم نيستند کسانی که برای حفظ چنين احساسی از تجسس و تأمل بيشتر دوری می‌جويند تا مبادا ناسازگاری واقعيت‌ها با تصورات ذهنيشان موجب سرخوردگی و سردرگميشان شود. از سوی ديگر، آگاهی آدمی از ناهمسازی واقعيت‌ها با تصويرهای ذهنی اش، می‌تواند سبب کشاکش درونی شود و او را به انديشه و جستجوی بيشتری وادارد. البته ناگفته پيداست که کاوش و پژوهش (حتّی در حدّ مشاهدات دقيق و آگاهانهء روزمره) با دشواری و ناملايماتی نيز همراه است؛ ولی امتياز گزينش چنين روشی، آشنايی و آگاهی عميق از پديده‌ها و درک بهتر مسايل اجتماعی است که می‌تواند به تفاهم و تسامح و تسالم بيانجامد.
بانو «اِريکا فريدل»، استاد رشتهء مردم شناسی دانشگاه کالامازو در ايالت ميشيگان آمريکا، روش اخير را برگزيده و برای بررسی و تحقيق دربارهء زندگی زنان روستايی ايران در مجموع ٥ سال در ميان آنان زندگی کرده است. وی در اواخر دههء ٦٠ ميلادی برای نخستين بار به ايران سفر می‌کند و به طور اتفاقی گذارش به دهکده‌ای با دو هزار جمعيت می‌افتد و از طريق شرکت در مراسم عروسی، به دنيای زنان ده راه می‌يابد. شور و شعف زندگی و جهانبينی ساده و عملی زنان ده، بانو فريدل را به شدّت تحت تأثير قرار می‌دهد و جرقه و سرآغازی می‌شود برای کار مطالعاتی وی که تا به امروز ادامه دارد. پشتکار و دلبستگی به پژوهش دربارهء چگونگی زندگی زنان روستايی و تسلط به زبان فارسی و فراگيری گويش محلی مردم ده، باعث می‌شود که خيلی زود در زندگی اجتماعی زنان ده شرکت کند و امکان گفت و شنود و نشست و برخاست با آنان را داشته باشد. پذيرش داوطلبانه و قبول مشتاقانهء زندگی در دهی بدون برق و آب لوله کشی و بدون پزشک و ديگر وسايلی که صرف نظر کردن از آنها برای شهرنشينان غير قابل تصور است، و از همه مهمتر وجود همسر و دختران خردسالش در کنار او، سبب جلب اعتماد روستاييان شده و حضورش رفته رفته برای اهالی ده عادی می‌شود. بدون ترديد مهمان دوستی و غريب نوازی مردم روستا‌های ايران که زبانزد خاص و عام است، تحمل بار مشکلات زندگی در غربت را آسانتر می‌کند. ناگفته نگذارم که بانو فريدل به خاطر قبول زندگی و تحقيق تحت چنان شرايطی، از سوی خانوادهء همسرش مورد سرزنش و تمسخر قرار می‌گيرد؛ که البته تأثيری در تصميم وی برای ماندن در ده و ادامهء کار نمی‌گذارد.
بانو اريکا فريدل اتريشی تبار است و متولد شهر وين. وی تحصيلات دانشگاهی خود را در وين و نيز شهر ماينز آلمان به پايان رسانده است و در حال حاضر در آمريکا زندگی و تدريس می‌کند. در مدت اقامتش در ايران و در کنار کار علمی و تحقيقاتی اش، هر آنچه از زندگی زنان ده می‌بيند و تجربه می‌کند، بی‌طرفانه و بدون پيشداوری‌های معمول، بر روی کاغذ می‌آورد و از اين طريق گزارشی مستند از شيوهء زندگی مردم ده و فرهنگ و آداب و رسوم آنها به دست می‌دهد که به صورت کتابی با عنوان «زنان دِه کوه» نخست در آمريکا و سپس به چند زبان اروپايی ترجمه و انتشار يافت. ناشر آلمانی کتاب ضمن گفتگويی با من می‌گفت که استقبال قابل توجهی از کتاب شده و در نشريات متعددی مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.
«ده کوه»، چنان که در آغاز اين نوشته اشاره شد، نامی است خيالی که بانو فريدل برای دهکده‌ای که در بيست سال گذشته روی هم رفته ٥ سال ساکن آن بوده برگزيده و به عللی بهتر ديده که نام واقعی ده را به ميان نياورد و حتی بعضی از اسامی مردم روستا را نيز تغيير داده است؛ بدون آنکه در معرفی و توصيف شخصيت آنان، که اغلب با نام‌هايشان همانندی و هماهنگی دارد، خللی ايجاد شود. ولی با بررسی دقيق کتاب و با مطالعهء پژوهش‌های دانشگاهی و مقاله‌ها و رساله‌هايی که بانو فريدل در سالهای اخير انتشار داده است، می‌توان حدس زد که «ده کوه» در جنوب غربی ايران و به احتمال قريب به يقين در منطقهء کهکيلويه و بويراحمد قرار دارد. مشخصاتی که نويسنده در پيشگفتار کتاب ار آب و هوا و وضعيت زمين‌های زراعی و نيز توصيفی که از لباس‌های محلی زنان و جز اينها به دست می‌دهد، حدس مرا که «ده کوه» در بخش سردسير منطقه، يعنی بويراحمد قرار دارد، به يقين نزديک‌تر کرد؛ منطقه‌ای با زمستان‌های سرد و پُر برف و تابستان‌های معتدل؛ آنجا که من نيز روزها و هفته‌ها و ماه‌های پُر خاطره و خوشی را گذراندم. البته کنجکاوی در مورد نام واقعی «ده کوه» بيشتر برای خوانندهء ايرانی کتاب می‌تواند جالب باشد؛ زيرا که از تفاوت زندگی و آداب و رسوم و فرهنگ بومی مناطق مختلف ايران آگاه است و در حين مطالعهء کتاب حس کنجکاويش تحريک می‌شود و می‌کوشد تا از هر اشاره‌ای سود جويد و به هويت واقعی ده پی برد، و يا حداقل حدود آن را حدس زند. اين معما و چيستان به کتاب گيرايی و جذابيت خاصی داده است.
تصوير روی جلد کتاب دختر روستايی جوان و شادابی را نشان می‌دهد که لباس محلی گلدار و خوش رنگی بر تن دارد و دستِ نيم مشت کرده‌اش را حايل صورت نگاه داشته و لبخندی شرمگين بر لب دارد. اين تصوير هيچ نقطهء مشترکی با آنچه در غرب به طور کلی و به ويژه در سالهای اخير از زن ايرانی مصور کرده‌اند ندارد. نويسنده در آغاز کتاب از آب و هوای خوب و معتدل و زمين‌های حاصلخيز ده سخن به ميان می‌آورد و اينکه مردم ده روی هم رفته از زندگی در «ده کوه» راضی‌اند. ولی در عين حال متذکر می‌شود که زندگی در دهات ايران و به خصوص برای زنان سختْ دشوار است و اشاره می‌کند که اگر در داستان زندگی زنانِ ده، اندوه و غمی نهفته يافت شود، بيشتر از اين دشواری‌ها و مشکلات سرچشمه می‌گيرد.
هدف نويسندهء کتاب از بررسی زندگی زنان ده در درجهء اول پاسخ به اين پرسش است که زنان روستايی در ايران خود وضعيتشان را چگونه می‌سنجند؟ از اين رو به طور مکرر تأکيد دارد که کتاب از ديد و زبان زنان ده نوشته شده است. او می‌خواهد تا کتابش زبان گويا و شرح حال انبوه زنان ده نشين ايران باشد؛ اکثريت خاموشی که کمتر کسی به آنان اعتنا می‌کند و اگر گهگاه توجه محقق علوم اجتماعی يا هنرمند نقاش، شاعر، داستانسرا و يا فيلمسازی را جلب کرده‌اند و الهام بخش آثار آنان بوده‌اند، حالتی گذرا داشته و کسی پای صحبتشان ننشسته و به درد دل و آمال و آرزوها و بيم و اميدهايشان گوش فرا نداده است. اقليت کوچک زنان روشنفکر شهر نشين نيز با احساسی آميخته از ترحم و تکبر به زنان ده نشين می‌نگرند و آنان را موجودات عقب مانده، سرکوب شده، کثيف و خرافی می‌پندارند که هر چه زودتر بايد روشن و آگاهشان کرد! زنان ده نشين، و از جمله زنان «ده کوه»، به خوبی می‌دانند که ديگران دربارهء آنان چگونه می‌انديشند و اين موضوع برايشان اهميت دارد؛ ولی هيچ امکانی در اختيار ندارند تا خلاف آن را ثابت کنند.
نويسنده در يازده فصل به گونه‌ای دلپذير و گيرا، زندگی خانوادگی و روابط همسايگی در ده را به صورت مجموعه‌ای درهم و پيچيده به تصوير می‌کشد. او نشان می‌دهد که زنان ده با چه شيوه‌هايی مشکلات زندگی روستايی را حل و فصل می‌کنند. آنان به طور عملی آموخته‌اند که به چه سان از آداب و رسوم، روابط شخصی و واقعيت‌های زندگی ده نشينی سود جويند و پستی و بلندی‌های زندگی را برای خود و همديهی‌هايشان هموار سازند. بانو فريدل کوشيده است که از خودمحوربينی اروپايی به دور باشد و در پيشگفتار کتاب به تأکيد می‌نويسد که قصد همصدايی با جنبش زنان به اصطلاح فمينيسم غربی را، که زندگی زنان جوامع ديگر را با معيارهای از پيش تعيين شده‌ای می‌سنجند، ندارد. اما خاطر نشان می‌سازد که علی رغم اقامت نسبتاً طولانی در ده و مسافرت و بازديدهای بعدی، به «زنی از ده کوه» تبديل نشده است؛ و اگر جز اين نيز می‌بود از نظر او و مردم ده ادعای بيهوده‌ای بيش نبود.
به باور او زنان و مردان ده را نمی‌توان به دو گروه «سرکوب شده» و «سرکوب کننده» تقسيم کرد. زندگی مردان ده نيز به دليل تلاش پيگير برای ادامهء حيات و امرار معاش در شرايط سخت اقتصادی، آسانتر از زنان نيست. در نظر اول چنين می‌نمايد که مردان قدرت مطلق را در دست دارند؛ اما در واقع مردان و زنان در دو دنيای متفاوت زندگی می‌کنند، هر چند که از هم تأثيرپذيرند. مردان ده اولويت‌ها را تعيين می‌کنند و مسئوليت خرج و دخل خانواده را به عهده دارند، با اين همه برای زنان به اندازهء کافی آزادی عمل باقی می‌گذارند. ولی هر گاه زنان محدودهء آزادی عمل خود را ترک کنند، نرمش و انعطاف مردان نيز به پايان می‌رسد و به طور قاطع اِعمال قدرت کرده، حرف آخر را می‌زنند. از سوی ديگر، مردان در زندگی روزمرهء ده دخل و تصرف نمی‌کنند و اين زنان ده‌اند که خود برای يکديگر حد و مرزها را تعيين می‌کنند. از اين رو نقش اصلی در زندگی اجتماعی و مسايل مربوط به تربيت فرزندان، ازدواج، سنتهای پيچيدهء ارث بری و تنظيم روابط بين افراد به عهدهء زنان است. آنان با تيزبينی و زيرکی و حاضرجوابی خاص خودشان، مواظب همه چيز هستند و هر کجا مسأله‌ای پيش‌ايد، هميشه راه حلّی عملی برای آن دارند.
قهرمانان کتاب زنانی هستند مثل مريم که بعد از مرگ شوهرش تن به ازدواج مجدد نمی‌دهد و راه زندگی مجردی‌اش را با صبوری ادامه می‌دهد. يا گُل گُل که شو هرش را ترک می‌کند و دوباره پيش او برمی گردد و بحث داغی دربارهء مشاجرات اين دو در ده درمی گيرد و مسألهء خانوادگی يک زوج جوان نيمی از ده را به خود مشغول می‌دارد و هر کس بر اساس وايستگی خانوادگی به زن يا شوهر و يا بر پايهء شخصيت فردی اش، در اين بحث و جدل شرکت می‌کند و نظر می‌دهد. و يا آمنه، معلم ده که توضيح می‌دهد چگونه وقتی که تقاضای استخدام در ادارهء آموزش و پرورش کرده، مجبور شده است همراه پدش شش روز تمام از گردنه‌های سر به فلک کشيده با اسب به شهر برود تا در آنجا برای تقاضايش عکس بگيرد، زيرا در ده کوچک آنها امکان عکس گرفتن وجود نداشته است. نويسنده در فصلی از کتاب به کم و کيف داشتن فرزند در ده می‌پردازد و شرح می‌دهد که در «ده کوه» چند زوج بدون فرزند وجود دارند، ولی کار هيچ کدام به اين خاطر به طلاق نکشيده است. گذشته از اين تا کنون پيش نيامده است که مردی به دليل نازا بودن همسرش زنِ دومی اختيار کند. اما آگاهی از سترون بودن برای زن و مرد دردآور و بزرگترين فاجعهء زندگی به شمار می‌آيد و با ناملايمات و دشواری‌های بسيار همراه است.
داستان زندگی يوسف و طلا نمونهء زوج بی‌فرزندی است که بعد از دعوا و مرافعه‌های اوليه و تحمل زخم زبانهای و سرزنشها، در پی چاره جويی می‌افتند و به طلسم و دعا متوسل می‌شوند و چون می‌بينند که اثر نمی‌کند، به پزشک و دارو پناه می‌برند و سرانجام که از همه مأيوس می‌شوند با سرنوشت مختوم خود می‌سازند.
برای نشان دادن تحرک و ظرافت اَشکال گوناگون روابط اجتماعی زنان ده نشين، نويسنده در کتابش از ادبيات روستايی نيز سود می‌جويد. او با هنرمندی، «مامالوس»، قصه گوی پير ده را به تصوير می‌کشد که با شنوندگان قصه‌هايش که همه زنان ده هستند، گروه آواز دسته جمعی (کُر) تشکيل می‌دهد که در آن هر زنی با صدا و شخصيت ويژه اش، جايی دارد. نويسنده با ترکيبات هنرمندانه‌ای چون «صدای طنين دار مهری» و «آواز تهديد کنندهء تالای پير» و يا «خندهء مهارنشدنی آمنه»، در فضايی که کودکان ده، خود را در ميان دامن‌های پُر چين مادرانشان پنهان می‌کنند، به صورتی زنده، ارتباط زنان را با هم و با محيط اجتماعيشان برای خواننده مجسم می‌کند.
در فصلی از کتاب بازتاب وقايع مربوط به دوران انقلاب در ده و تأثيرات و هيجانات ناشی از آن، از ديد زنان تشريح شده و معلوم می‌کند که نويسنده در اين دوران حساس نيز در ميان روستاييان زندگی کرده است. مشاهدات، بررسی‌ها و گزارش‌های بانو فريدل از وضعيت زنان دِه کوه، قبل و بعد از انقلاب و تغييراتی که در سال‌های اخير در زندگی اجتماعی و اقتصادی ده به وجود آمده، به اهميت کتاب افزوده است. وی در اين مورد مثال‌های جالبی نيز به دست می‌دهد؛ از جمله اينکه در صد مرگ و مير در ميان نوزادان کمتر شده و چند سالی است که ده دارای آب لوله کشی و برق شده است و خوانين و زمين داران بزرگ از ميان رفته‌اند و از نظارت مدام پليس مخفی شاه (ساواک) خبری نيست. ولی بعد از گذشت سال‌ها از انقلاب و چشم انداز‌های اميدبخش، هنوز انتظاراتی که از انقلاب می‌رفت متحقق نشده است. دختران کمتر به مدرسه فرستاده می‌شوند و پسران جوان کمتر به رشتهء آموزشی و کار مورد علاقهء خود دسترسی پيدا می‌کنند؛ اما نويسنده ناگفته نمی‌گذارد که در ميان جوانان «دِه کوه» دو پزشک و چند آموزگار و تعدادی دانشجو وجود دارند که البته همه ده را ترک گفته و در شهر زندگی می‌کنند. دختران و پسرانِ جوان ده همچون گذشته و با همان آداب و رسوم ازدواج می‌کنند، ولی وصلت‌ها آنقدر بی‌سر و صدا صورت می‌گيرد که گويی مخفی و سرّی هستند و ديگر از رقص و پايکوبی‌های دسته جمعی و جشن‌های چند شبانه روزی و دستمال بازی زنان خبری نيست.
در دو دههء گذشته دگرگونی‌های خواسته و ناخواستهء بسياری در ده به وجود آمده که بيشتر برای کسی که به منظور مشاهده و بررسی علمی زندگی مردم ده به ميان آنان رفته محسوس و قابل گزارش است؛ و اين کاری است که بانو اِريکا فريدل انجام داده و جای قدردانی و سپاسگزاری دارد؛ و جز اين ... زندگی در «دِه کوه» همچنان ادامه دارد.
 





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de