| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
قرائتی نو از كتاب آسمانی بر پايه آموزشهای عرفانی (قسمت سوم)
حسين ميرمبينی
www.peikekhabari.com جمعه ۳۰ خرداد ۱۳۸۲ در معنای بسم الله الرحمن الرحيم با توجه به مقدماتی كه پيشتر در شرح واژههای "در" و "كليد"، اشاره شد، مشخص است كه طرح موضوعی «بسم الله الرحمن الرحيم» در سر سخن سورههای قرآن(بغير از سوره توبه) به دليل فتح باب سخن و اينكه سورههای قرآن را نمیتوان خواند مگر اينكه ما پيشتر قادر باشيم كه رمز كليدی آيه نخستين يعنی نشانه بسم الله الرحمن الرحيم را بخوانيم. اينكه چرا همه سورههای قرآن با بسم الله الرحمن الرحيم آغاز میشوند و سوره توبه (يا سوره برائت) بسم الله.... ندارد خود دليلی است بر اينكه بسم الله الرحمن الرحيم را در سر سخن و آغاز هر مطلبی كه مینويسيم و يا میگوييم نمیتوانيم بكار ببريم. همين مشخص میكندكه مسلمانان به مراتب و زوايای كتاب آسمانی خود نا آگاهند و چنانكه مرسوم است اغلبشان سخنان خود را باا«نام خدا» و يا با بسم الله الرحمن الرحيم آغاز میكنند، كه اگر ازشان بپرسيم نام خدا چيست؟ و اينكه با اين كار چه مقصودی را دنبال میكنيد؟ آيا سخنان شما همچون آيات خدا است ؟ پاسخ درستی ندارند به ما بدهند. درحالی كه حكمت بسم الله الرحمن الرحيم در سر سخن سورههای قرآن نه به جهت آغاز كردن سخن است كه به جهت فتح باب سوره و كليد است كه بدانيم سورههای قرآن بمثابه يك شهر و يك قلعهاند. از آنجايی كه هر شهر و قلعهای دروازه ورودی دارد ، حصارهای قرآن نيز دارای دروازه ورودیاند كه كليد و فتح باب آن با فاتحه و بسم الله الرحمن الرحيم باز میشود. يعنی اينكه اگر كسی حداقل به اين دو اسم الهی در بسم الله.... (رحمان و رحيم) واقف نباشد قطعا قادر هم نيست كه به شهر قرآن وارد شود و از منزلت سورهها با خبر گردد. به همين خاطر پيامبر در حديث ثقلين فرمود: قرآن و عترت من(نزديكانم)با هم قرين و هم دوشند. هركس از پيش خود جدا از نزديكانم به قرآن چنگ بزند قطعا گمراه میشود. چه قرآن هم مثل هر كتاب علمی كه با علامات رمزی توضيح داده میشود، دقايق و اسراری دارد كه میبايد با معلم آگاهش خوانده شود. باب الفتوح قرآن نيز همان ياران و نزديكان روحانی پيامبرند كه از نظر روحی به پيامبر نزديكاند و با او سنخيت و جنسيت دارند. اين بدان معنا نيست كه ملاها و آخوندها نزديكان پيامبر محسوب میشوند، بلكه برعكس مشخص میكند كه كسانی كه به دانش انزالی و وحيانی دست نيافتهاند و دين را بهانه شغل و كسب قدرت و رياست قرار میدهند را بايد جدای از او تلقی كنند و بايد كه طردشان كنند. در تعريف واژه سوره گفتيم كه آن از «سور بنا بمعنی حصار» مشتق شده ، همين معلوم میكند كه هر سوره قرآن بمثابه يك شهر و منزلگاه محسوب میشود. برخی از عرفای ما اين معنا را در مفهوم گنج و كليد تمثيل كردهاند و چنين تعبير كردهاند كه كسی میتواند به گنج قرآن دست پيدا كند كه كليد آن را بداند، يعنی به معنای بسم الله الرحمن الرحيم واقف باشد. چنانكه عارف قرن ششم هجری نظامی گنجوی در آغاز كتاب مخزن الاسرار میگويد: بسم الله الرحمن الرحيم هست كليد در گنج حكيم اين است كه درك معنای بسم الله الرحمن الرحيم در شناخت قرآن و سورههای آن حائز اهميت بسيار است. برای درك بهتر از موضوع بسم الله الرحمن الرحيم مجبوريم قدری بيشتر با موضوعات و عناصر معنوی فرهنگ اسلامی از پيش آشنا شويم. چراكه بطور قطع و يقين سخن بسم الله الرحمن الرحيم روی به انسان دارد كه از نظر قرآن همان آدم حاوی روح الهی است كه پس از هبوطش به زمين تمامی اسما الهی از يادش زدوده شد. داستان آدم و حوا كه در قرآن كريم بگونهای متفاوت از "کتاب مقدس" است، چنانکه داستان آن بصورت پراکنده در سورههای بقره و اعراف و اسرا و طه آمده كه اگر خلاصه كنيم چنين است كه: خدا به قصد جايگزين كردن جانشيني(خليفه) در روی زمين موضوع خلق آدم را با فرشتگان در ميان میگذارد ، فرشتگان میگويند آيا ميخواهی كسی را جانشين كنی كه در روی زمين فساد كند و خون بريزد؟ و خدا میفرمايد من چيزی را میدانم كه شما نمیدانيد، و آنگاه كه خدا آدم را خلق كرد، گاهی كه او به تعادل و تكامل رسيد (و اذا سويته) از روح خود در او دميد (و نفخت فيه من روحی) و سپس همه اسما و آوازهها را به او تعليم داد(و علم ادم الاسما كلها)، بعد خداوند حوا را از آدم و زوج (=جفت) او آفريد (بر حسب قرآن حوا زوجه آدم است و زوج در زبان عربی يعنی چيزی مثل خودش. بعبارت آيات مربوط به خلقت آدم و حوا مردان و زنان جفت همديگرند و با هم برابر). بعد از آن خداوند آدم و زوجه اش حوا را در بهشت سكونت میدهد و آنها را بعنوان بهترين مخلوقاتش مورد عنايت و توجه خاص خود قرار میدهد، اما به آنها ياد آور میشود كه به اين درخت نزديك نشويد (لاتقربا هذه الشجر) كه از ستمكاران خواهيد بود (فتكونا من الظالمين). با وجودی كه آدم و حوا در بهشت در آسايش كامل و به عزت و كرامت بسر میبردند و به عبارتی از دانش الهی برخوردار بودند با اين حال به اغوای شيطان به درخت ممنوعه نزديك شدند و از ميوه آن چشيدند. (درخت ممنوعه بر حسب تعليمات و تفسيرات دين يهود و مسيحيت، درخت دانش و يا درخت معرفت است. درحاليكه در نحوه بيان قرآن (نه تفسير مفسرين) درخت ممنوعه درختی است كه خدا در تعريفش به آدم گفت «اگر به آن نزديك شوی از ستمكاران خواهی شد» يعنی درخت ممنوعه درختی است كه اگر حتا به آن نزديك شويد (خوردن از ميوه اش بكنار) ستمكار و خونريز و تبه كار خواهيد شد. در واقع درخت ممنوعه قرآن درخت قدرت است كه هركس از آن خورد (فرق نمیكند چه كسی حتا آدم خليفه خدا) ستمكار میشود. همچنين در قرآن مجيد برعكس تورات ، هيچگاه گفته نشده كه ميوه درخت ممنوعه را اول حوا خورد و بعد باغوای او آدم میخورد. بلكه در قرآن هم در سوره بقره و هم در سوره اعراف ، كه اين داستان آمده ، آدم و حوا هر دو (و در سوره طه فقط آدم) باغوای شيطان به درخت ممنوعه كه بنظر ما همان درخت قدرت است نزديك میشوند و فقط از ميوه آن میچشند (يعنی ميوه را كامل هم نمیخورند، بلكه فقط آن را میچشند). ازاينرو آدم و حوا بخاطر نزديك شدن به درخت قدرت و چشيدن ميوه آن از بهشت ملكوت به ارض ناسوت رانده میشوند. اينجاست كه آنها بواسطه دور شدن از اصل خود ، در روی زمين همه اسما و نامهايی را كه پيشتر در بهشت فرا گرفته بودند را از ياد میبرند. در روی زمين آدم از سرنوشت غم انگيز خود آگاه میشود و از آنرو دلگير میشود و از آنچه كه سبب اين دوری شده بود (يعنی همان نزديكی به قدرت) پشيمان میشود. از اينرو خدا پشيمانی او را میپذيرد و از خطای او میگذرد و به او كلماتی ياد میدهد كه او بتواند توبه كند و به سوی پروردگار مهربانش برگشت نمايد. چنانكه قرآن در آيه ٣٧ سوره بقره اشاره میفرمايد: «فتلقی ادم من ربه كلمات فتاب عليه انه هو التواب الرحيم= پس آدم از پروردگارش كلماتی دريافت از آنرو خدا توبه او را پذيرفت كه او توبه پذيرنده مهربان است». به اعتقاد اهل عرفان همه ما انسانها در آغاز به فردوس برين ساكن بوده ايم و همه ما به خطای پدرمان آدم (يعنی تكبر و قدرت طلبی) از بهشت ملكوت به زمين مطرود و عالم ناسوت رانده شده ايم. چنانكه خواجه شيراز هم میگويد: طاير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق كه درين دامگه حادثه چون افتادم من ملك بودم و فردوس برين جايم بود آدم آورد درين دير خراب آبادم بر اساس همين اعتقاد همه ما از پيش (يعنی در فطرتمان) كلمات و نشانیهايی به يادگار داريم كه چنانچه آنها را به خاطر آوريم آنگاه میتوانيم از اين فراموش خانه طبيعت (ناسوت) به ملكات آگاهی رستگار شويم و به سوی پروردگار خود قيام كنيم. چنانكه شيخ محمود شبستری در گلشن راز میگويد: ا هم از الله در پيش تو جانی است كه از روح القدس در وی نشانی است اگر يابی خلاص از نفس ناسوت در آيی در جناب قدس لاهوت هر آنكس كو مجرٌد چون ملك شد چو روح الله(حضرت عيسی) بر چارم فلك شد از اينروست كه اهل عرفان میگويند: انسان در محيط طبيعت يعنی در عالم ناسوت (عالم فراموشی) همه اسما و آوازههايی را كه در بهشت ملكوت از خالق خود آموخته بود را فراموش كرده و عهدش (كه همان نزديك نشدن به درخت قدرت است) را از ياد برده است. به همين سبب آدم نامش در عالم خاك (ناسوت) انسان میشود، چه انسان به معنی فراموشكار و ناسوت به جايگاه انسان يعنی عالم فراموشی اشاره میكند(1). بسم الله الرحمن الرحيم در واقع بوده «اقراء بسم الله الرحمن الرحيم» يعنی بخوان به آوازه خداوند آنكه رحمن است يعنی خالق است و هستی بخش است و آنكه رحيم است يعنی مهربان و عاشق است. يعنی آنكه خدا بيش از همه مخلوقاتش به انسان عاشق است و او با اين سخن، انسان را به سوی خويش فرا میخواند. بعبارت ديگر اين سخن انسانها نيست كه اصطلاحا با نام خدا آغاز سخن كنند بلكه اين خدا است كه به آوازههای خود (هستی بخشی و مهربانی) انسان را بخود فرا میخواند. درواقع بسم الله الرحمن الرحيم ، باز يادآوری همان كلمات و اسماءای است كه انسان در روی زمين فراموش كرده ، از آنرو چنانچه انسان به اين سخن خود را بيابد و نامهای اشاره شده را در اين نخستين آيه به ياد آورد آنگاه فتح بابی میشود كه ديگر نامهايی را هم كه از بهشت ملكوت فراموشش شده دوباره به خاطر بياورد و به سوی خدا برگشت نمايد. درحقيقت اين خداوند است كه با بسم الله الرحمن الرحيم نامهای فراموش شده را دوباره به انسان خاطر نشان میكند تا كه عهدش را بياد آورد و به سوی او برگشت و توبه نمايد. توبه از چه ؟ توبه از قدرت طلبی و شرك كه موجب همه بدبختیها و تبه كاریها است. و همين است حكمت موضوع نداشتن بسم الله در سوره توبه كه نام ديگرش سوره برائت است. فراموش نكنيم كه آدم بخاطر نزديكی به درخت قدرت است كه از بهشت به زمين رانده میشود. بنابراين تعجب ندارد كه اول سوره توبه كه نام ديگرش سوره برائت است (يعنی برائت از مشركين و قدرت طلبان) با بسم الرحمن الرحيم آغاز نشود. چراكه شرک نادانی میآورد و برای آن نادانی كه از طريق مذهب و يا هر ايدئولوژی به قدرت نزديك میشود، و چنان خود محور و خود شيفته میشوند که خداگونه حكم صادر ميكند، يادآوری بسم الله الرحمن الرحيم به او مثل ياسين بگوش خر خواندن است. بهمين خاطر مصداق معنايی سوره برائت، مشركين و نادانانی از قماش همين ملاها و آخوندهايی هستند كه حيا نمیكنند كه بنام مذهب به مردم حكم رانند و بنام خدا آنها را بكشند و يا كه از سرزمينشان آنها را بيرون كنند. اينها مصداق همان آدمیاند كه با وجود دانش الهی به درخت قدرت نزديك شدهاند و ميوه آنرا كمال و تمام خوردهاند. بتعبير قرآن مفسد فی الارض انسانهای بی دين نيستند بلكه كسانی از نوع همين آخوندها و ملاهايی چون خمينی و رفسنجانی ، خامنهای و مصباح يزدی و جنتی و خلخالی و گيلانی و بن لادن و....... هستند كه بدون رسالت الهی قصد دارند در امر حكومت عالم مشاركت كنند و بنام او اما بكام خود سروری كنند و مورد ستايش قرار گيرند. اينجاست كه معتقديم كه ديكتاتورها و تماميت خواهان از نظر قرآن همان مشركينندكه اگر انسانها موضوع خطر آنها را بدرستی بدانند میبايد خود را از آنان جدا كنند (مثل موضوع برائت از مشركين) و با آنان بسختی مبارزه كنند تا كه ريشه اين قضيه بكلی نابود شود. پس به خلاف آنچه كه تا به حال گفته شده روی سخن در بسم الله الرحمن الرحيم به جانب خداوند نيست تا كه انسان بنام خدا آغاز سخن كند. بلكه در بسم الله الرحمن الرحيم اين خداوند است كه روی به انسان دارد تا به او نامها و نشانههای خويش را باز يادآوری كند تا كه شناخته شود و اينكه انسان عهد ديرين خويش را به ياد آورد (كه به درخت قدرت نزديك نشود) بلكه به سوی او راغب شود و توبه نمايد. در واقع بسم الله الرحمن الرحيم در اصل بوده اقرا بسم الله الرحمن الرحيم (مثل اقرا بسم رب الذی خلق خلق الانسان من علق) و ب در اينجا حرف اشاره است و آن خطاب به انسان و سوی به اسم الله يعنی الرحمن و الرحيم دارد ، تا كه انسان آوازههای او را، يعنی الرحمن و الرحيم ، را در كارگاه خلقت (آفاق) و وجود خودش (انفس) بخواند و آنها را تلقی كند تا با يادآوردی آنها به سوی خدا برگشت نمايد. از اينروست كه اعتقاد داريم اين خداوند است كه انسان را منظور خود قرار داده و با بسم الله الرحمن الرحيم به او يادآوری میكند كه:ای فراموشكار اگر تو خدا را نمیشناسی اما آوازه خداوندی ، يعنی الرحمن و الرحيم ، را كه بايد بشناسی. پس به نشانه هستی بخشي(حيات) و مهربانی (عشق) در خود دقت كن و آنها را درياب كه در آن صورت مرا خواهی شناخت. همچنانكه به پيامبر خويش خطاب میكند: «اقرا بسم ربك الذی خلق = بخوان به نشانه پروردگارت آنكه خلق كرد». يعنی بشناس پروردگارت را از اسما و نشانههايی كه او در كارگاه آفرينش بجا نهاده است ، و بخوان رمز انسان را كه او را از تعلق محبت و عشق (الرحيم = مهربانی) آفريدم. به عبارت ديگر معنی بسم الله الرحمن الرحيم در واقع مفهوم همان نخستين آيه سوره علق است كه اول بار بر پيامبر بزرگوار اسلام (ص) نازل گشت و ما شرحش را پيشتر بيان كرديم. بايد در نظر داشت كه مقصود ما از اشاره خداوند در مفهوم نشانه حرفی ب تنها برحسب انديشه و خيال(بمفهوم شاعرانه اش) بيان گرديده و لذا چنين نيست كه بر فرض خداوند با انگشت خود به اسم الله و انسان اشاره فرموده باشد بلكه برحسب موضوع (كن فيكون) خداوند ضمن خلق هستی به خلقت انسان توجه داشته از اينرو در او اسما الله يعنی آوازههای ملكوتی را جمع كرده است. چنانكه در برخی از نوشتارهای عرفانی از قول علی بن ابی طالب آمده است كه میفرمايد: «آن كلما فی الكتب المنزله فی القرآن ، و كلما فی القرآن فی الحمد و كلما فی الحمد فی البسمله و كلما فی البسمله فی البا و كلما فی البا فی النقطه و انا نقطه تحت البا = همانا هرآنچه را كه در كتب منزله است در قرآن است و هرآنچه را كه در قرآن است در سوره حمد است و هرآنچه را كه در حمد است در بسم الله است و همه بسم الله در (ب) آن و همه آنچه را در (ب) است در نقطه آنست و من نقطه زير (ب) هستم». يعنی مقصود نهايی خلقت همين انسان است و مقصود از نقطه زير ب انسان كامل يعنی آن انسانی كه بيش از هر خلقی صاحب اسما الهی است. سرور پرهيزكاران در جايی ديگر در شرح (ب) و نقطه میفرمايد: «بالبا ظهر الوجود و بالنقطه تبين العابد من المعبود = به (ب) هستی پديد آمد و به نقطه مراتب معبود از عابد بيان گرديد». به عبارت ديگر به اشاره (ب) هستی پديد میآيد (كن فيكون) و نقطه زير ب بيانگر هويت ناسوتی آدم يعنی انسان است كه میتواند از ميان همه موجودات عالم دايره نزولی من الله را تا الی الله سير و كامل كند و دوباره به خدا برگشت نمايد چنانكه فرمود: انا لله و انا اليه راجعون (به موضوع نيستان مقدمه مثنوی مولوی مراجعه كنيد). با اين سير است كه مراتب موضوع پرستنده (عابد= انسان) تا پرستيده شده (معبود= خدا) شناسايی و بيان میشود. اينجاست كه خداوند با بسم الله..... هويت ملکوتی ما را معرفی میكند كه ميخواهد بگويد که انسانها میتوانند تجليگاه اسما و صفات الهی قرار گيرند. برای درك درست اين مطلب شايد بتوان گفت كه صحنه خلقت آدم مايكل آنژلو در سقف محراب كليسای «سيستين» و آن طرز اشارهای كه خدا به آدم دارد، بهترين تصويری است كه میتواند ما را تا حدودی كه محدوده هنر نقاشی است با اين مطلب آشنا كند. بهتر از او اين سخن حافظ است كه میفرمايد: در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد جلوهای كرد رخت ديد ملك عشق نداشت عين آتش شد از اين غيرت و بر آدم زد عقل میخواست كزان شعله چراغ افروزد برق عزت بدرخشيد و جهان بر هم زد مدعی خواست كه آيد به تماشاگه راز دست غيب غيب آمد و بر سينه نامحرم زد جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد پس اسم به صفت و مشخصه ايی دلالت میكند كه با آن حقيقت مسمی يعنی خدا شناخته میشود و از قرار معلوم میبايست پيشتر ما آنرا دانسته باشيم ، چه اگر اسم را هم ندانيم آنگاه هيچ پيوندی نداريم كه به وسيله آن به شناسايی چيزی برسيم. از آنرو شايد بتوان گفت كه نامها و توانايی فراگيری نامها بزرگترين موهبتی است كه خدای رحمان به ما انسانها بخشيده است و از همينروست كه نخستين سخن خويش را نيز با همين واژه يعنی اسم آغاز كرده است. همچنين معتقديم خداوند انسان را به گونهای آفريده كه او توانايی ياد گيری و فراگيری هر چيزی را دارد ، چرا كه خداوند توان فراگيری نامها و نشانهها را با آفرينش انسان به او بخشيده است «و علم ادم الاسما كلها». درست مانند كامپيوتر، كه برای آنكه بتوان به درستی آنرا بكار گرفت میبايد همه اطلاعات پايه را از پيش در آن برنامه ريزی كرد. اسم در لغت به معنی نام و آوازه و شهرت است و مقصود صفت و مشخصه ايی است كه رساننده معنی و حقيقتی از آن اسم باشد كه به آن مسمی میگويند. از اينرو در بسم الله الرحمن الرحيم ، اسم به دو خصوصيت هستی بخشی (الرحمن) و مهربانی (الرحيم) اشاره دارد و مسمی خدای واحد است كه او را نامهای نيكو فراوان است « ولله الاسما الحسنی »(2). واژه شناسان اشتقاق اسم را از ريشه سِمو (بروزن فعل) به معنی بلندی میدانند (3). چنانكه سُمُو به معنی رفعت و بلندی و سما به معنی آسمان و سما البيت به معنی سقف خانه همه از اين ريشه اشتقاق يافتهاند. از آنرو اسم برحسب لغت چيزی را گويند كه به وسيله آن ، انسان به سوی چيزی راه پيدا كند(4). به عبارت اين پژوهنده اسم نردبانی است كه به وسيله آن میتوان به معرفت و يا به كيفيت واقعيت چيزی ارتقا پيدا كرد. از آنرو اسم به معنی آوازه و شهرت میباشد ، چرا كه نامها و صفات و مشخصات افراد و اشيا سبب بلند شدن آوازه و باعث به چشم آمدن و معروف شدن آنها میشوند(5). قرآن كريم در آيه ٧ سوره مريم میفرمايد: « انا نبشرك بغلام اسمه ُ يحيی = همانا ترا بشارت میدهم به فرزندی كه نامش يحيی است » كه در اينجا مقصود از اسم يحيی شهرتی است كه او نزد خداوند دارد. چنانكه میدانيم يحيی به حيات جاودانی دست يافت و در راه خدا به شهادت رسيد. پس شهرت يحيی به زنده شدن او اشاره دارد و مقصود اينست كه يحيی از جمله زندههاست. زيرا هر آنكس كه به روح و عشق زنده نيست گويی كه وجود خارجی ندارد و به همين خاطر اسمی هم ندارد، چنانكه به فتوای حافظ نيز چنين انسانی مرده است گرچه به ظاهر زنده است و به روی دو پا راه میرود. هرآنكسی كه در اين حلقه نيست زنده به عشق بر او نمرده به فتوی من نماز كنيد با اين تعريف اسم در مفهوم اسم الله و الرحمن و الرحيم در محدوه خط و زبان و صوت و لفظ قرار نمیگيرد. به عبارت ديگر مفهوم الرحمن و الرحيم به نشانههای خطی و زبانی (عربی) تعريف نمیشود، بلكه آنها كيفيت هستی بخشی و مهربانی را افاده میكنند. چه از آنجايی كه انسان اشيا و پديدههای پيرامون خود را پيش از پيدايش خط و زبان تجربه كرده است ، و پيش از اينكه در صدد برآيد برای اشيا و كيفيتها الفاظ و علامات حروفی را قرارداد كند نخست میبايد او به اشيا و مفاهيم حسی آن پی برده باشد. بنابراين علائم حرفی و نشانههای كلامی نمیتوانند پيوند درستی برای شناسايی خدا باشند. يعنی صورت لفظی و يا خطی الرحمن و الرحيم به عنوان اسم الله نمیتواند در اين نخستين آيه منظور خداوند باشد. به همين خاطر معتقديم كه اسم از ريشه سمو به معنی بلندی درست است ، زيرا جدا از آنكه انسان خدا را بشناسد و يا نشناسد به روشنی میتواند آوازههای هستی بخشی و مهربانی خدا را در نفس خود و اطراف خويش مشاهده كند و از آن طريق خدا را به همين آوازهها بشناسد. به اين خاطر معتقديم كه شناخت انسان از اسم الله بعنی شناخت به هستی بخشی و مهربانی خدا به پيش از تاريخ اختراع خط و زبان برمی گردد. زيرا با بسم الله الرحمن الرحيم انسان با آوازههای آفريدگار خويش پيوند میگيرد و از همين طريق از او آموزش میپذيرد و دانايی میيابد و چيزها و كيفيتها را به درستی درمی يابد و خط و زبان میآفريند و فرهنگها و تمدنها بوجود میآورد. پس بايد اذعان كنيم كه انگيزش تمدن و گسترش فرهنگ از آنجايی آغاز شده كه خداوند با انسان سخن گفته و او را به توانايیهايش بشارت داده. جز اين نيز نخواهد بود كه بسم الله الرحمن الرحيم ياد آوری آن نخستين نشانههايی است كه آدم در ملكوت ازل از آفريدگار خويش آموخته است. «و علم ادم الاسما كلها». از آنرو اعتقاد داريم كه خداوند با بسم الله الرحمن الرحيم اراده كرده كه به انسان نزديك تر باشد تا به او آموزش دهد ، و هم چنين باور داريم كه اين دو خصيصه خداوندی به كمال در وجود پيامبران و معلمان راستين بشريٌت تجلٌی میكند. چه آنكس كه فاقد اين دو خصيصه ، بخشندگی و مهربانی ، است هرگز قادر نيست كه به طريق آموزش معرفتی را از خود به ديگری منتقل كند. از اينرو اسم الله در نهايت به انسان كامل اشاره میكند، چرا كه بدون او طريق شناسايی خدا ميسر نمیباشد. درواقع كلمه همان آدم خليفه الله و اسم الله است. اين مطلب برخلاف سخن كليسا است كه برای آنكه بخواهد عيسی را در مقام خدايی و يا فرزندی خدا معرفی كند كه او را خارج از دسترس قرار دهند كه بعد بتوانند بر مردم حكومت كنند، مغلطه میكندكه (6): در ابتدا كلمه بود و كلمه نزد خدا بود و كلمه خدا بود... همان در ابتدا نزد خدا بود. كلمه اگر خدا است كه ديگر معنی ندارد كه بگوييم نزد خدا بود. درحاليكه در فرهنگ اسلامی كلمه مخلوق است و به هيچ رو نمیتواند با خالق شريك شود. (نسبت كلمه به خدا مانند نسبت واژهها به معانی است). از اينرو در بيان الهيات قرآنی انسانها میتوانند مصداق كلمه الله باشند چنانكه پيامبران مرسل و عرفايی كه جمع بيشتری از محامد و صفات الهی را در خود متجلی ساختهاند میتوانند در حد اسما الله و كلمه الله قرار گيرند. چراكه رسالت دين هم برای اين است كه انسانها به چنين هدفی نايل شوند و آن نيست كه اين توانايی فقط به پيامبران و قديسين اختصاص داشته باشد. بلكه بسياری از انسانها هستند كه مصداق كلمه الله و آيات اللهاند بی آنكه مردم آنها را بشناسند و يا خودشان مدعی باشند(برخلاف آخوندها كه مدعیاند آيت اللهاند و نيستند، چراكه اين عنوان را خودشان بخودشان دادهاند). اسم در سخن اهل عرفان به خال و خط يار، به بوی زلف دوست ، به باد و به گل و به ريحان ، به سرو و به چمن ، به كوه و به دشت و به صحرا و به جوی و به دريا وخلاصه به تمامی جلوههای خلاقه (الرحمن) اشاره میكند تا با عشق و نظربازی عارفان نقش مقصود را از آنها بخوانيم و حق را در آنها مشاهده كنيم. چنانكه عارف شوريده حال ايران بابا طاهر عريان میگويد: به صحرا بنگرم صحرا ته بينم به دريا بنگرم دريا ته بينم به هرجا بنگرم كوه و در و دشت نشان از قامت رعنا ته بينم و يا اين گفته حجه الحق حكيم عمر خيام نيشابوری: چندان كه نگاه میكنم هر سويی در باغ روان است ز كوثر جويی صحرا چو بهشت است ز كوثركم گوی بنشين به بهشت با بهشتی رويی بهشتی رو يعنی همان كسانی كه از صفات بهشتی و ملكوتی (همچون آدم و حوا) برخوردارند. چنانكه خواجه حافظ نيز به همين نكته اشاره میكند: جلوه گاه رخ او ديده من تنها نيست ماه و خورشيد هم اين آينه میگردانند يعنی اينكه تجليات اسماء خدا فقط اين نيست كه در ديده من منعكس باشد. بر ماه و خورشيد هم اين نور تابيده شده و آنها هم مثل آينه اين حقيقت را به جهانيان منعكس میكنند. از آنجاكه جلوههای خلاقه حق درتمامی نظام
آفرينش گسترده شده است پس تجلٌيات خصيصههای الهی را هم میتوانيم در آفرينش هستی
خود مشاهده كنيم. به همين خاطر هستی شناسان معتقدندكه اسم الله همان صفات و
خصيصههای خدايی است كه به كمال در هستی انسان تجلی كرده است. پس چنانچه در خود
مطالعه كنيم و به منظور كشف نامها و خصيصههای خدايی در اين نزديك ترين خلق ، يعنی
خود ، به جستجو بپردازيم و خود را بشناسيم ، آنگاه به نور معرفت تجلی جمال حق (عكس
رخ يار) را در هستی خود مشاهده میكنيم. چنانكه پيامبر فرمود: « من عرف نفسه فقد عرف ربه ».
اسم در كلام بسم الله به دو خصوصيٌت هستی بخشی (الرحمن) و عشق و مهربانی (الرحيم) اشاره ميكند ، وآن دو جلوه از تجليات خصيصههای الهی است كه در تمامی آثار حياتی منعكس میباشد. از آن جمله انسان دارنده همه آن صفات و خصائل خدايی است. هرچند انسان از هر چيز به خدای پروردگار عالميان شبيه تر و به صفات او متصف تر است ، اما او در عالم طبيعت ، يعنی در ناسوت ، هويت خويش را گم كرده و قدر ارزشهای حود را نمیشناسد. اينجاست كه خداوند با بسم الله الرحمن الرحيم به اين فراموشكار خاطر نشان میكند تا به آوازههای خدايی ، آن بخشندگی و آن مهربانی ، در هستی خود و هستی آفرينش بنگرد مگر ملكوت و عهد خويش را به ياد آورد و به سوی حقيقت برگشت كند. در بيان معنای واژه الله الله در لغت از اِل و اله گرفته شده و اشتقاق اله خود از ريشه تاله است كه به معنی تعبد و بندگی است (7). ال و يا ييل و اله در زبان اقوام سامی به معنی خدا است ، چنانكه شهر باستانی بابل از باب و ال گرفته شده و معنی آن در خداست ، يا اسراييل كه كنيه يعقوب پيامبر است به معنی اسير و بنده خدا است كه به زبان عربی همان عبدالله است. اما الله به معنی آن الهه خاص و الف لام اول آن بنا به دستور زبان عرب حرف تعريف است. الهه در لغت به معنی بت و صنم و آن چيزی است كه پرستيده میشود ، آنكه اشتياق و قصد و ميل و كشش و خواست و عشق و پرستش آدمی به سوی اوست. به سخن ديگر الله معبود و مقصود و معشوق و مالوه (پرستيده شده) معنی میدهد و آن مبدا و مرجع هر خواست و كششی است كه انسان به غايت آرزو میكند. آن چنانكه قرآن در آيه ٣٦ سوره زمر میفرمايد: « اليس الله بكاف عبده = آيا خدا برای بنده اش كافی نيست ». چه آدمی تنها به خدا نياز دارد و بس و تنها با اوست كه مستغنی و كافی و كامل میگردد. پس كلمه الله خود بر عبادت دلالت میكند و عبادت هم به معنی پرستش و عشق ورزی است. در كتاب اصول كافی از قول امام جعفر بن محمد صادق آمده است كه فرمود(8): « الله از الاه مشتق و اله را مالوهی لازم دارد و اسم غير از مسمی است و هر كس اسم را بدون مسمی (صاحب اسم) پرستد كافر است و چيزی نپرستيده. اما هر كه صاحب اسم (مسمی) را پرستد نه اسم را او به واقع پرستنده حق است ». در ادامه همان بخش میفرمايد: « هركس مسمی را پرستد با صفاتی كه خود را بدانها متصف كرده و اسامی را هم بر آنها منطبق كند و دل بدان محكم دارد و در نهان و آشكار به زبان آورد ، او مومن واقعی است» اگر اين گفته امام درست باشد ، كه به طور قطع درست است ، در آن صورت تنها كسانی به راستی بسم الله الرحمن الرحيم را بر زبان میآورند كه خود دارنده دو نشانه بخشندگی و مهربانی باشند. و الا كه از دروغگويانند و به گفته امام كافر میباشند. چرا كه آنها حقيقت بسم الله يعنی صفات الهی را در علائم قرار دادی خط و زبان پوشانيده و مخفی كردهاند. در بيان معنای الرحمن و الرحيم واژه رحمان و رحيم هر دو در لغت از ريشه رحم به معنی رحمت و بخشندگی اشتقاق يافتهاند. رحمان بر وزن فعلان بنا به دستور زبان عرب صيغه مبالغه است در رحمت وآن بر فزونی و كثرت دلالت دارد. اما رحيم بر وزن فعيل صفت مشبهه میباشد و آن بر رحمت لاينقطع و دائم خدا دلالت میكند. از آنرو معنای بخشندگی رحمت هم در رحمان و هم در رحيم گسترده شده است. رحمت (الرحمن) بخشندگی عام است و آن شامل همه هستی است در حالی كه رحمت (الرحيم) بخشندگی خاص است. الرحمن در قرآن كريم بيشتر به صورت مطلق و بدون قيد میآيد. چنانكه فرمود (9): «الرحمن علم القران» و يا (10): «الرحمن علی العرش استوی ». اما رحيم بيشتر با قيد همراه است ، چنانكه فرمود(11): « آن الله بالناس لروف رحيم». به همين خاطر میگويند رحمت خدا در رحمان شامل كل هستی است چرا كه آن بر كثرت دلالت میكند. در حالی كه رحمت خدا در رحيم تنها شامل انسانها و يا بخشی از ايشان يعنی اهل ايمان میباشد(12). الرحمن را در فارسی بخشنده ترجمه كردهاند و به همين خاطر عوام به نادرستی از آن به بخشندگی گناه تعبير میكنند، حال آنكه رحمت خداوند در الرحمن شامل همه وجود است و مراد از آن هستی بخشی است. رحمان بخشنده وجود است ، به اين سخن كه آنچه را نزدش بوده به همه ذرات عالم بخشيده بی آنكه چيزی از او كم شده باشد. چنانكه قرآن كريم در آيه ١٥٦ سوره اعراف میفرمايد: «و رحمتی وسعت كل شيٍ= و بخشندگی من همه چيز را فرا گرفته است». بقول عارف گرانقدر محمود شبستری: به زير پرده هر ذره پنهان جمال جان فزای روی جانان اين پژوهنده معتقد است كه در مفهوم واژگان رحمان و رحيم يك نكته باريكی هست كه معنای آنها را از هم جدا میكند، و آن اينست كه رحمت به معنی بخشندگی در الرحمن خصوصيتی دهنده دارد چنانكه اين نشانه خداوندی موجب آفرينش هستی و دهندگی حيات شده است. از همين روست كه باران را رحمت میخوانند زيرا شادابی طبيعت و انتشار حيات به سبب اوست ، و نيز قرآن را رحمت میگويند كه نازل شدنی است و آن دلها را زنده كند و حيات روحانی پديد آورد. هم چنين پيامبر اسلام را رحمت ُ للعالمين میگويند ، زيرا او عامل انتشار حيات معنوی و پدر روحانی امت است. اگر نفس پيامبری نبود ارزشهای روحی و دماغی بشر چنين گسترده نمیشد و كسی به حقيقتی دست نمیيافت و معرفتی حاصل نمیگشت. از آنرو الرحمن بخشنده وجود است ، اما در واژه الرحيم اضافه بر معنای بخشندگی كه در ريشه رحم وجود دارد معنی سرپرستی و مهربانی و دلسوزی نيز از آن افاده میشود كه آن به انسان و به ويژه به انسان دوستان و اهل ايمان پيوند دارد. خدا را اگر خصيصه هستی بخشی نمیبود چيزی آفريده نمیشد ، و چنانچه هستی رحمان میبود و رحيم نمیبود به سبب خصوصيت بخشندگی همه چيز از ذات هستی دور میشد و چيزی هويت نمیگرفت و انسانی پديد نمیآمد و هدايتی نبود. به همين خاطر است كه الرحيم پس از الرحمن میآيد چرا كه آن به خلقت انسان و جايگاه وجودی او و انگيزش هدايت او يعنی مهربانی خدا به انسان اشاره میكند. معتقديم كه اين دو اسم و دوخصيصه پروردگاری ، الرحمن و الرحيم ، در عالم هستی به دو جلوه نر و ماده و مرد و زن و يا مثبت و منفی تظاهر میكند و به همين خاطر مذكر بخشنده و دهنده حيات و مونث نگهدارنده و پرورش دهنده میباشند. اما از آنجايی كه كلام بسم الله الرحمن الرحيم برای هدايت انسانها نازل گشته اعتقاد داريم معنای الرحمن و الرحيم در مراتب روحانی مصداق دارد. برای مثال ، خورشيد نسبت به سياره زمين هم بخشنده است و هم مهربان ، چراكه خورشيد به زمين هم گرما و حرارت میبخشد و هم به وسيله نيروی جاذبه خويش آنرا درمداری ثابت نگهداری و سرپرستی میكند. در واقع خورشيد برای زمين هم پدری بخشنده است و هم مادری است مهربان ، و از همين دو خصيصه وجودی است كه انسان و ساير جانداران روی زمين از خورشيد زندگی گرفته و پرورش میيابند. (13) ازآنرو معتقديم كه موارد اين مثال در مراتب معنوی و روحانی ما انسانها نيز مصداق دارد و همچنانكه برای رشد جسمانی خود به اين دو عامل حيات بخش و مهربان نياز داريم ، برای رشد معنوی و روحانی خود نيز به اين دو عامل و خصيصه وجودی نيازمنديم. پس چنانچه از جانب آن معبود بخشنده مهربان ما را پدری نباشدكه به روح زندگانی مان بخشد و مادری نباشد كه به عشق پرورشمان دهد، هرگز بقايی نخواهيم داشت و پس از چند صباح زندگی حيوانی در اين دنيا به كام مرگ و نيستی ابدی فرو رفته و همواره از چشمه فياض رحمت خدا دور میشويم. پس دو اسم الرحمن و الرحيم دو خصيصهای است از هستی كه در انسان به كمال تجلی يافته و او را به عالی ترين ارزشهای روحی رهنمون میگرداند. ----------------------------
مآخذ و يادداشتها (1) انسان ، بشر و آدم در قرآن كريم بر حسب معنای لغوی آن تعاريف جداگانه دارند، انسان از آنجايی كه از ريشه نسی و يا انس مشتق شده به معنی فراموشكار و يا مانوس شده طبيعت است. در قرآن هرجا از انسان صحبت شده با آن ظلمت و نادانی میآيد. در حالی كه بشر از ريشه بشارت است و معنی آن آگاه و بشارت يافته است و در قرآن هرجا كه نامی از بشر آمده با كتاب و وحی و آگاهی همراه است. و آدم خليفهی الله است كه پدر بشر است. و آدم از ادمه بمعنی سياهی ريشه دارد و مقصود كمال خلقت و مسجود ملايك است. رجوع كنيد به كتاب تفسير روح الجنان تاليف ابوالفتوح رازی جلد اول صفحه 74 (2) آيه 180 سوره اعراف (3) فرهنگ لغات قرآن، دكتر محمد قريب ج اول ص 565 همچنين تفسير ابوالفتوح رازی ص 30 (4) فرهنگ لغات قرآن، دكتر محمد قريب ج اول ص 566 (5) همان كتاب ص 567 (6) انجيل يوحنا باب اول آيه 1 (7) تفسير روح الجنان تاليف ابوالفتوح رازی جلد اول صفحه 33 (8) كتاب اصول كافی ، تاليف كلينی رازی بخش توحيد باب معبود ج اول ص 117 (9) آيه 1 و 2 سوره الرحمن (10) آيه 5 سوره طه (11) آيه 143 سوره بقره (12) اصول كافی ، كلينی رازی از بخش توحيد باب معانی و اشتقاق آنها ص 154. روايت است از امام صادق كه فرمود الله معبود هر چيز است و رحمن مهربان است به تمام خلق و رحيم مهربان است به اهل ايمان (13) براستی كه خورشيد از ميان پديدههای هستی (كه در آفاق و اطراف تجليگاه نشانههای الهی است) بيش از هرچيز برای ما ساكنان كره زمين منعكس كننده تجليات آوازههای بخشندگی و مهربانی خداست و عارف گرانقدر ما حافظ چه زيبا گفته است: جلوه گاه رخ او ديده من تنها نيست ماه و خورشيد هم اين آينه میگردانند و شعر حافظ مگر ترجمان آيه53 سوره فصلت قرآن كريم نيست ؟ « سنريهم آياتنا فی الافاق و فی الانفسكم حتی يتبين لهم انه الحق = بزودی آيات خود را در اطراف و در نفسهايشان به آنها نشان میدهيم تا كه برای شان روشن شود كه او حق است. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |