| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
خطابهی خيزش
ع . ج . ساوی
جمعه ٢ اسفند ١٣٨١
خطابهی خيزش
براي تظاهرات ضد جنگ سيدني
2003/01/31
رها
مکن!
مگذار در تو پژمرده شود روياهايت را ميگويم اگر چه خيالباف بحسابت بيآورند يقين تو تنها نخواهي ماند. "چه نادان است آنکس که خانه بر ماسه ها بنا کند".[1] ياوه! خزعبلات سرهم بند ميکني. ميدانم! ميدانم که موج سنگين گذر اين آبراه آلوده قصر ماسهاي ما را شکست و با خود برد؛ هنوز دريا از تخته پاره موج ميزند تنها بايد از جزاير سرگرداني رها شوي. "خوشا بحال مسکينان که ملکوت آسمان از آن ايشانست".[2] چرا تجاهل ميکني؟ چشمهاي نزديکبينت کور گشته است؟ نميبيني که با موج موج اين آبگير خرد دامن دامن صدف هديه ميشود بر خاک با خوشآب رويائي در صندوقچهي سينه. آري من هم آيات سرشکسته قديم را با عقل مصلحتانديش خواندهام از پيش اين دانهها اما ماسههاي ساحل را ميگويم در خط مورچهوار رفتارش صخرههاي بنياد است. "اگر در گله ات صد گوسفند باشد يکي تنها يکي از راه بدر شود آيا نود و نه گوسفند را بر سر تپه رها نميکني که آن يک را به گله باز آوري؟"[3] درست! چوپان رفته است. همان رفتهاش بهتر هرگز در اين صحرا گلهاي نميچريد. يادت باشد هميشه بمن گوش زد کني آن شب چراغ چمن زارهاي سبز چه خواب يا بيدار جاودانه تابان است. ----------------------------------- 1= انجيل متي. باب 7.ص 11 . آيه ي 36. . 2= انجيل متي باب 4 . ص 6 . آيه ي 4 3=انجيل متي. ص30. باب 18. خطابهی خيزش ۲
براي تظاهرات جهاني ضد جنگ 2003/02/16
"جسدي را که در باغچهي
خانه کاشتهاي
آيا جوانه زد؟ امسال شکوفه خواهد کرد؟ يا سرماي زود رس ريشه را ترساند!"[1] من همراه صف نميروم با هرم بدنها به پيش رانده ميشوم بدنهاي شريفي که لت و پار گشتهاند وغنچه از جاي جاي زخمشان شکوفه ميکند. سرماي پيرکش دندان حوت و پوت حتي نتوانسته به سر شاخهها اثر کند تا چه رسد به دامان ريشهاي راستي زمستان دندانهايش را با کدام خمير مسواک ميکند؟ که نفرتي اين چنين از لابلاي آن برق مي زند. خورشيد خيره سر بي اندکي توجه به اينهمه ستارگان دربدر به گرد محور خويش بي خبر شمارش معکوس تا نهايت اعماق با پيدايش کهکشان آغاز کشته بود. "طبل بزرگ زير پاي چپ حالا شماره کن هک ، هو ، هه دام. هک ، هو ، هه دام." اين هجهي قزاقهاي تجاوز نيست اين آواز سالها است سالهاي شصت سالهاي اعتراص سالهاي اهتزاز پرچمهاي آرزو "نو وومن نو کراي. يو مي سي اي ام ا دريمر بات آيم نات اونلي وان" [2] اين
هيمنهي
همراهي دست است بازبان پاي خسته است با راه بي کران که وجود ترا انکار ميکند. راستي! "تندر چه گفت؟ دام دارا دام دام برنينگ برنيگ برن!"[3] طوفان چه ميتواند گفت بجز فرمان انهدام فرو ريختن پلهاي ارتباط و سوختن هر آنچه سوختني است. "آمدند سوختتند خوردند و بردند" [4] اين باران رحمت است. "تن نپوشاني ز باران بهار" [5] تنها اين خرقه ي ناباوري بدر کن از سرت شايد که انگشتهاي مهر زالوي عداوت را از سر پستان بي شيرت رها کند. شايد نمي دانم شايد که بشنوي اين آرامش جان آدميست که فرمان ايست مي دهد به انحطاط. -------------------------- 1= "به خاک سپاري مرده" تي اس اليوت 2= خيالپرداز و زن بنايد گريه کند. دو آهنگ از جان لنن خواننده ي انگليسي 3= " تندر چه گفت" و " خطابه ي آتش " تي اس اليوت 4= تاريخ ايران 5= مصرعي از سعدي |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |