| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
مادرم زيبا
نشد
رضا فرمند
يكشنبه ۱۸ اسفند
۱۳۸۱
مادر زيبا نشد
مادرم نتوانست دريچهی زندگیاش را رو به عشق بگشايد به زيبائیاش مالک نبود. ۲ مادرم نتوانست به تيزی الماس کلمه خيره شود و به کنگرهی کاخ جهان با کلمه کمندی بيفکند. ۳ مادرم نتوانست مرواريد درشت غروراَش را از دُرج گشودهی تاريخ بردارد. ۳ مادرم نتوانست در روز بنشيند در شب چراغ کلمه بيفروزد و غروب را در هلهلهی جشنی نهان کند ۴ مادرم نتوانست حامله نشود يا رَحماش را پنهانی يک شب به خورد سگی بدهد. ۵ مادر نتوانست زن نباشد از مادری استعفاء دهد و در صف بلند ملاقات پريشان نشود. ۶ مادرم نتوانست قشر ضخيم جهل جماعت را همچو تهديگ سخت سوختهای با سيم و برف بشويد. ۷ مادرم نتوانست خود را ببالاند و در هوای بيکران کلمه تنفس کند در او آش، مکرّر شد چای، مکرّر شد و غلغل آبگوشت. ۹ مادرم نتوانست کار آشپزیاش را چند وعده به ما بفروشد وز پس اندازاَش به هر که خواست هديهای بخرد. ۱۰ مادرم نتوانست سحری بياموزد پرندهای بشود و سحرگاهی از پنجرهی مطبخ بگريزد. ۱۱ مادرم فرصت نيافت سرمست شعر حافظ و خيام بر بام قرن برقصد مادرم فرصت نيافت الماس فراست خود را روی سينی کلمه شهر به شهر بگرداند و بیخردان عربده جو را با محک تجربه روسياه کند مادرم فرصت نيافت شکوه آزادی را دريابد و بازتاب زيبائیاش را در نگاه مست خواستاراناش تماشا کند مادرم فرصت نيافت با شاهبال فرزانگی از ژرفنای باورهای گردآلود تا اوج ستاره و پُرسش پَر بکشد به جهان دست بسايد بودن را دريابد و به حس عزيز و بزرگ خود ايمان بياورد مادرم فرصت نيافت اين حرف ساده را در کلمه بخواند که مقدسترين است! مادرم فرصت نيافت خرمن سخن ها را با غربال کلمه ببيزد وز دانه های روشن دانش سينهريز غروری به گردن آويزد. ۱۷ پدرم با قيش آيه ها و تسمهی حديث و روايت ها مادرم را به ارابهی زندگیاش بست ۲۱ پس از گذشتن از آيه ها و روايت ها مادرم هراسان زيبائیاش صدايش را در حجاب کشيد نگاهاش را در حجاب کشيد و لبخنداَش را از روی هزار حديث ميزان کرد ۳۷ مادر را نمی ديديم به او مثل فرش قديمی خانه عادت کرده بوديم. ۴۶ دردا که در حيات تو مادر بی خردان زندگی را تصّرف کرده بودند و تو را مثل آزادی ناچيز می شمردند دردا که در حيات تو مادر بيخردان کلمه -اين بزرگترين پنجرهها را- به روی تو بستند فراستات را به هيچ گرفتند پُرسشهايت را نکوهش کردند و زيبائیات را گناه دانستند. دردا که در حيات تو مادر بيخردان زندگی را تصّرف کرده بودند. Farmand@email.dk |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |