| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
عليه جنگ
تي. اس. اليوت:
كوريولان
برگردان: مهدی استعدادی شاد يكشنبه ۱۰ فروردين ۱۳۸۲ در قطعه شعری با نام "يادداشتی دربارهی شعر جنگ"، تي. اس. اليوت شاعر شهير زبان انگليسی از درگيری دو قطب متضاد جنگ و آفرينش هنری میگويد:... منزل میكنيم \ در همسايگی چالش نيروهای افسار گسيخته \و آنها سرشاخ میشوند\ بدور از كنترل عقل و طبيعت \...\ در تلاشی شبانه روزی \ شايد شعری به ذهن نوجوانی رسد. \ شعر\ اما فقط سرايش نيست \ بل خود زندگی است.\ جنگ اما زندگی نيست ، حادثه است \ حادثهای كه برخی میپذيرند و برخی نه.\ جنگ \ وضعيتی است پُر از نيرنگ و ريا\ كه با ترفند برپايش میكنند دغلبازان \ و اشاعه اش میدهند..." اليوت باز در شعر "كوريولان" (Coriolan) كه در ادامه برگردانش را میبينيد، سراغ مضمون جنگ میرود. اين شعری است كه كراهت جنگ را در روندی تاريخی به تصوير میكشد. بی آنكه خود به كراهت آلوده شود. در شعر، فضايی ساخته شده برای شوخ چشمی و طنز گريختگان از زير پرچم كه جديت مرگآور جنگ را نفی میكنند. اين شعر كه از "اورتور" مشهور بتهوون با نام كوريولان الهام گرفته ، در زمره اشعار اثر برگزيده اليوت است. ١_ مارش پيروزی كوبيده میشود سنگ، برنز، سنگ، فولاد، سنگ، برگ بيد و سمضربه اسبان بر جاده. و بيرقها. و شيپورها. و انبوه بيشمار لاشخورها. چند شمار؟ برايم بشمار! وای چه ازدحامی است. به زحمت امروز خويش و شعر را باز خواهيم شناخت. اين راه به معبد است ، و در آن ازدحام شده. اينهمه انتظار، چه تعداد منتظرند؟ چه اهميتی دارد در چنين روزی؟ میآيند؟ نه ، هنوز نه! میتوانی پرندگان را ببينی و صدای شيپور را بشنوی؟ آنان میرسند. آيا او هم همراه است؟ طبيعت بيدار حيات "من "، خودش يك هوشياری است. میتوانيم منتظر بمانيم با سوسيسها و صندلیهای تاشويمان. اول چه میرسد؟ میبينی؟ بگو! آنجا ٥٨٠٠٠٠٠ تفنگ و تپانچه ١٠٢٠٠٠ مسلسل ٢٨٠٠٠ خمپاره ٥٣٠٠٠ توپ و تيربار تعداد فشنگها و مينها را نمیتوانم بشمارم ، اما ١٣٠٠٠ طياره ٢٤٠٠٠ موتور جت ٥٠٠٠٠ ماشين مهمات و اكنون: ٥٥٠٠٠٠ ماشين نفر بر ١١٠٠٠ آشپزخانه و ١١٥٠ نانوايی صحرايی. چه به درازا كشيد! آيا اكنون نوبت او است؟ نه ، اكنون نوبت كاپيتان كلوپ گُلف است و پيشاهنگان و حالا نوبت جمعيت ژيمناستهای "پواسی" است و حال شهردار و خدمه میرسند. نگاه كن. او را اكنون میشود ديد: نه در نگاهش پرسشی و نه در دستانش جستجويی بی حركت بر گردن اسب آويخته است. چشمهايش زلزده ، منتظر، هراسناك و يكنواخت. آه ، پنهان شويم زير بال كبوتر، زير سينهی قمری در صلات ظهر میوزد نخل كنار جويباری در قطب ايستای جهان گردون. آه ،ای پنهان. اكنون روانه میشوند بسوی معبد سپس مراسم قربانی كردن. حالا دوشيزگان میآيند با ظرفهايی از خاكستر مردگان خاكستر خاكستر خاكستر خاكسترها، و حال سنگ، برنز، سنگ، فولاد، سنگ، برگ بيد و سمضربه اسبان روی جاده. اين همهی آن چيزی است كه میشود ديد. اما آنهمه لاشخور و آنهمه شيپور؟ _ (روز عيد پاك به دشت نرفتيم و "سريل" جوان را با خود به كليسا برديم آنجا ناقوس را نواختند و او با صدايی به راستی بلند گفت: نان شيرمال.) آن سوسيس را دور مينداز، بدرد يكی خواهد خورد. او خيلی زيرك است. لطفا! به ما آتش میدهيد؟ آتش آتش سربازان در خط آتش آماده ايستادهاند آماده ايستادهاند. ٢_ مشغلههای يك دولتمرد فرياد از چه فرياد كنم؟ تمام اين تنها علف خرس است ازجمله: گروهان "بث"، سواران امپراتوری بريتانيا شواليهها آه ، ای شواليههای لژيون مخصوص! دارندگان ِ نشان ِ عقاب ِ سياه درجهی يك و دو و نيز نشان ِ خورشيدِ تابان. فرياد فرياد، از چه فرياد كنم؟ اولين كاری كه بايد كرد، تشكيل شوراها است كميتههای مشاوران ، كميتههای دائمی ، كميتههای نخبگان و كميتههای موقتی و فرعي يك ادارهی امور همهی كميتهها را خواهد چرخاند. از چه فرياد كنم؟ آرتور ادوارد سريل پاركر به عنوان تلفونچی استخدام شده با حقوقی معادل يك پوند و ده شلينگ در هفته كه سالی پنج شلينگ زياد میشود تا معادل دو پوند و ده شلينگ در هفته گردد و نيز با سی شلينگ عيدی كريسمس و يك هفته مرخصی ساليانه. كميتهای تشكيل شده برای گزينش كمسيونی از مهندسان تا چارهای پيدا كند برای مشكل آبرسانی كميسيون ديگری نيز تشكيل خواهد شد برای خدمات عمومي تا پيش از هر چيز بازسازی برج و باروی شهر را سرپرستی كند كميسيونی نيز تشكيل خواهد شد تا با كميسيون "ولسيان " دربارهی صلح دائمی مذاكره كند البته زرادخانه داران نيز كميسيون مشتركی تشكيل دادهاند تا عليه كاهش سفارشات اعتراض كنند. در همين زمان نگهبانان مرزی در قرارگاههای خود تاس میريزند قورباغهها در مردابها قور_ قور میكنند و كرم شبتاب خودنمايی میكند برابر آذرخشهای پريده رنگ. از چه فرياد كنم؟ مادر، مادر اينجا است رديف عكسهای فاميلي بالا تنههايی تيره رنگ بطور چشمگيری شبيه روميان بطور چشمگيری شبيه يكديگر كه دائما روشن میشود با مشعلهای مشعل داران خميازه كش و عرق ريز. آه پنهان شدن... پنهان شدن در... جايی كه پای كبوتر میآرمد و لحظهای ، يك لحظهی سكون ، در آرامش ظهر گرد بلندترين شاخهی تنومندترين درخت نورانی حلقه زد. پنهان شدن در... زير پرهای سينهی قمری كه درباد ملايم بعدازظهری میلرزد پنهان شدن در... آنجا كه گل سيكلمه بال میگشايد و جايی كه پيچك وحشی بر قاب پنجره میآويزد. آه ، مادر نه در ميان اين پيكرهها كه نام آشنايی دارند من ، پيكری خسته در ميان اين پيكرهها اينان با گردنهای ستبر برای تحمل سرها و با دماغهايی استوار برای شكستن باد. مادر ممكن است ديگر باهم نباشيم در لحظهای چون اين وقتی سلاخیها، قربانیها، نذر ونيازها و رحمتهای آسمانی رويت میشوند. آيا ممكن نيست؟ آه ، پنهان شدن پنهان شدن در آرامش ظهر و در سكوت شب و در قور قور قورباغه بيا با امواج بال خفاش كوچك با شعله خُرد كرم شبتاب و سوسك تابان "افتان و خيزان با تاجی از غبار" جانوران كوچك با جير جير نازكشان از ميان غبار، از ميان شب. آه ، مادر از چه فرياد كنم؟ اكنون به كميتهايی نياز داريم يك كميته نمونه ، يك كميته پژوهش... استعفا ده! استعفا ده! استعفا ده! |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |