[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز



 
 

مدرسه، بی عزیزان
 
 
 
مدرسه ها دارند باز می شوند
و بچه ها هنوز در زندانند
باور کن چهارمین سال است
که تو بی آنها ثبت نام می کنی
اگر همان روزها شروع کرده باشی
امسال لیسانس ات را خواهی گرفت
مبارکت باشد جناب مهندس جناب کارشناس
 
"اصلا به ما چه مربوط
که ایشان جرات کردند و حرف دل ما را زدند
 اگر من  به اعتراض
چند روزی  به مدرسه نروم
مادرم از غصه دق مرگ می شود
به من چه که به مادر باطبی چه می گذرد
 
گیرم که من به اعتراض نرفتم
دیگران چه؟
همیشه  هستند عده ای  که کار را خراب می  کنند
اگر همه نمی رفتند شاید
دانشگاهها تعطیل می شد
مدارس  تعطیل می شد
شاید  اثری  داشت
و مجبور می شدند بچه ها را آزاد کنند
ولی اتحاد نیست
رهبری نیست
ضایع می شویم و گرفتار"
 
برادر جان
خویش را باور کن
به نیرویی که داری ایمان بیاور
به خیابان نرو که به چنگال گرگ در افتی
در خانه ات بمان
اگر من و تو برای همکلاسی هایمان دستی نجنبانیم
کسی برایمان دستی نخواهد جنباند
اگر این ته مانده های شرف
از رگهای ما برود
دیگر جز چرک و سیاهی چیزی نمی ماند
 
چشمان احمد و محمد و حسن و تقی به دست توست
برای یک روز و فقط یک روز
خود را در آن حصارهای ناجوانمردی تصویر کن
اگر تو هم آن روز در خیابان بودی
آن پیراهن خونین را بالای  دست می گرفتی
 
این ناکسان در ترویج ناکسی کامیاب بوده اند
کامشان بشکن
از جدایی مهراس
به قول ابتهاج
اگر شاخه ایم و  جداییم
ریشه هامان در هم تنیده است
از دیوار سر برکش
شاخه های تنها در انتظار پیوند نشسته اند
 
برادر جان
ما از اینجا هر چه کردیم اینان بدتر کردند
نامه نوشتیم سخت تر گرفتند
جمعیتی ساختیم
بیشتر عذابشان دادند
این کار فقط از دست شما  بر می آید
چشمان بچه های دربند به دست شماست
دستی بلند کن
اگر از تنها ماندن می هراسی
آزمون کن
دوستانت را بسنج
به گوش شهر پچ پچ کن
بگذار این همهمه در شهر بپیچد
که یاران دست یاری گشوده اند
خموشانه فریاد برآور
که امسال
بدون آن نازنینان
به مدرسه نخواهی رفت
 
می دانم که جانت از این بیداد خسته است
این خشم و این زخم جگر را خروشی ساز
در گوش شهر فریاد کن
که ما امسال بدون بچه هامان به مدرسه نمی رویم
جهانی با شما همصدا می شود
جهانی از شما عزت خواهد گرفت
 
آهای بچه های مشهد و تبریز و اصفهان
که بیانیه هایتان
برجان می نشیند و کولاک می کند
امسال بدون بچه ها به مدرسه نروید
 
جشنی به پا کنید
همپای جشن مهرگان
جشن آزادی آن بچه های پاک
خونی روان کنید
در رگهای فسرده ایران زمین
 
فردا که بچه ها
با پای خود از سلول آمدند
چشم نگاه نخواهیم داشت
به چشمان خسته شان
 
اگر از تنها ماندن می هراسی
آزمون کن
دوستانت را بسنج
 
 
 
علی اصفهانی
مرداد هشتاد و یک
کانادا
 
 
 
 
 

[iran emrooz 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de