| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
يادى
از صمد بهرنگى
داوود جليلى
دوشنبه ١١ شهريور ١٣٨١
صمد يولداش
34سال از رفتنت گذشته است .. 34سال مرگت را در هزاران
مرتبه ضرب كرده اند و از حاصل ضرب ها پرچمي ساخته اند تا با اهتزاز آن چيزي مثل
هويتي را اثبات كنند. من هم شايد در اين بازي مرگ پرستي شركت كرده ام. اين همه
هياهو هيچگاه فرصت نداده است تا از زاويه هاي روشن زندگي نظر به قامت رشيد تو
بيفكنيم و چه حيف ...!
اما امروز در 34 مين سال رفتنت آرزو مي كنم كه موج هاي هول ارس خود ترا برده باشد و علت آن شايد ناتواني تو در شنا يا خستگي و يا گرفتگي عضلات ويا هر چيز ديگري بوده باشد تا شكوه مرگ ترا در باورها بشكند. و رفتن تو بي هيچ شائبه اي رفتن معمول يك انسان باشد به گاه حادثه. غرض از اين آرزو اين است كه در سايه روشن حضورت در پهناي زمان ديده شوي و از نماي نزديك زندگي، كلامت را بشنويم. من در اين سعي بر چنين بنايي دارم. صمد يولداش در عصر غول ها زاده شدي در سرزمين حاكمان كوتوله. با غول ها حشر و نشر كردي و قد افراشته تر از هر به ظاهر آدم تيتر داري كه با هيزم انديشه هاي پليدشان بساط اجاق بردگي گستر را گسترش مي دادند ايستادي در آئينه ي زمان خويش با لواي آزادگي. به قول بامداد هميشه دمان: بودي و شدي نه آنچنان كه غنچه اي گلي ... بل راست بدانسان كه عامي مردي شهيدي. و شاهد آگاه و هوشيار زمان خويشتن بودي با عشقي غرور انگيز به زندگي و عدالت و انسان. صمد يولداش در پهناي زيست معناداري كه زيستي هنر بزرگت درك ضرورت زمانه اي بود كه گاهواره حضورت بود و تو تا آستان فرزند زمان خويش بودن اوج گرفتي و شگفتا كه ما اين را در پس غبارينه هاي افتخاري كه برايت سروديم در نيافتيم. از دم تمام تيغ هاي هول گذشتي تا تجربه كني ، تجريه كردي تا بنويسي و نوشتي تا زندگي را معني كني. اما ما مرگت را بيشتر دوست داشته ايم انگار تا شايد كه پرچمي ... صمد يولداش سانسور بود و ساواك بود و ديكتاتوري حكومت كوتوله ها. اما تو سراپا شور ضرورتي كه لمسش مي كردي رفتي ، آمدي، تماس گرفتي، گفتي، آموختي و آموزاندي و نوشتي تا خوانده شوي همراه با شور شگفت عاشقانه اي كه در تو بود و خوانده شدي با تيراژ هاي كم نظير. بزرگ وكوچك، پير و جوان را مخاطب قرار دادي و در ستايش زندگي حكايت ها ساختي. امروز كه مي انديشم ريشه تمام اين هارا در احساس و اعتقادي كه در پاسخ به ضرورت هاي تاريخي كه در آن مي زيستي و بدان باور داشتي مي يابم. در عصر غول ها زاده شدي و پايانت را به اسطوره هايي پيوند زدي كه ستايشگر عدل و داد و آزاديند. كاش مي توانستيم ترا بدانيم و ضرورت هاي مبرم امروزمان را نه در اندازه غولي كه تو بودي بل در حد و قواره طبيعي خويش در اين لحظه هاي جغرافياي تاريخمان صمد وار زندگي مي كرديم. باور كن مردنمان ديگر اصلا مهم نبود! صمد يولداش در شگفت نيستم اگر پس از 34سال هنوز نامت را مبارك مي دانند. همانا آيينه غول وارگي انساني در بر افراشتگي پاسخ به ضرورت هاي زمان. سرم را تا زانو به احترامت پايين مي آورم. داوود جليلي 81/6/9 |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |