| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
غريبه ايرانی
روايت حجتالاسلام محمدعلی
زم از علل شكست "سارا" و "دارا" در برابر "باربی"
• باربی دست كودك شما را گرفته و با خود
به جايی برده است كه سارا هم اگر رويش میشد لباسش را عوض میكرد و به دنبالشان
میتاخت. • اگر برای انعطاف حركات بدنی امتيازی در نظر بگيريم و مثلاً نمره باربی را در اين زمينه پانزده از بيست بدانيم متأسفانه بايد به سارا و دارا گفت كه بروند و شهريور برگردند • دارا و سارا سعی در حفظ سنتها دارند و میخواهند ارزشهای به ميراث رسيده را حفظ كنند اما تكليف كودك را در رويارويی با مدرنيسم روشن نمیكنند سهشنبه ۲۳ ارديبهشت
۱۳۸۲
چندين نسل متوالی است كه كودكان سرزمين من
از اوان نونهالی با عروسكهای موطلايی و چشم سبز يا چشم آبی آشنا شده و به آنها
انس میگيرند. عمده پدران و مادران، بیآن كه به الگوپذيری و قهرمان طلبی فرزندان
خود بينديشند هر آن چه را كه خود دوست میدارند ويا به دست میآورند در دسترس
فرزندانشان قرار میدهند و با اين كار خود الگوهای ذهنی آينده اين خردسالان را با
صبغه سبز و آبی برای چشم و طلايی برای مو رنگ آميزی میكنند. اين عجيب نيست كه
بسياری از دختران نوجوان و جوان ما با عدسیهای رنگی چشمان سياه و زيبای خود را كه
دهها قرن الهام بخش شاعران ايرانی در توصيف زيبايی زنانه بوده است به رنگهای آبی
و خاكستری و عسلی و سبز در میآورند و موهای مشكی و مطهر خود را كه صدها سال چون
قناره قلب عاشقان را بر خم طره خود میآويخته پسرانه كوتاه كرده و به رنگهای طلايی
و آفتابی و نقرهای جلوه میدهند چون بسياری از پسران و مردان آينده ما هم در
انتخاب همسر خود لعبتكان دوران كودكی را به عنوان الگو پيش رو قرار داده و به دنبال
عروسهايی به زيبايی عروسك میگردند. اين گونه است كه مصرف رنگ موهای بور و طلايی
در كشور ما بيش از بسياری از ديگر نقاط دنياست و با اين كه نوعاً در همه جای دنيا
زنان مسن برای پوشاندن موی سپيد خود به رنگ مو روی میآورند اين پديده «عروسك
آفرين» اين همه مورد استقبال نوجوانان و جوانان ايرانی است. از همان اوايل فعاليت
در حوزه هنری مراقب زندگی و عملكرد عليا مخدرهای به نام «باربی» بودم. از دوستانی
كه با آن سوی مرزها میرفتند و میآمدند خواهش میكردم حكايتهای باربی را برايم
جمع آوری و تعريف كنند. اگر هر چند سال يك بار سفری دست میداد بخش جدی و مهمی از
وقتم را به مداقه در فروشگاههايی كه كالاهای فرهنگی و اسباب بازی میفروختند
اختصاص میدادم.
به اين ترتيب زمانی كه باربی حدود بيست سال پيش - با آقا پسری زلف آويخته و چهارشانه و قد بلند به نام «كن» دوست شد نگران رفتار و روابط شان بودم و چند سال بعد كه با هم ازدواج كردند و صاحب دو فرزند - يكی دختر و ديگری پسر - شدند نفس راحتی كشيدم! بحث طراحی و ارائه عروسكهای ملی را برای اولين بار در ابتدای دهه شصت در حوزه هنری مطرح كردم. به خاطر دارم كه در يكی از همان اولين جلسات گفتم كه داشتن يك عروسك ملی برای ملتی كه تصميم گرفته استقلال و اقتدار فرهنگی داشته باشد ضرورتی اجتناب ناپذير است. ليكن دشواری كار به سبب فقدان مغزافزار لازم به حدی بود كه بحثها به بررسی نرم افزارهای لازم هم كشيده نمیشد چه رسد به سخت افزار و شكل و شمايل خود عروسك. معتقد بودم پيش از دستيابی به توليد و عرضه بايد ابتدا مغزافزار لازم تعريف شده سپس براساس آن نرم افزار مناسب طراحی شود و در نهايت به وجوه تكنيكی و هنری كه موجب خلق سخت افزار میشد بپردازيم. يك مثال ساده مقصود مرا از اين سه اصطلاح روشن میسازد. فرض كنيد در خودرويی نشسته و در حال حركتيم. مغزافزار پاسخ اين سئوال است كه: به كجا میرويم و برای چه میرويم؟ نرم افزار قوانين راهنمايی و رانندگی و دستور العملهای رانندگی و شيوههای استفاده از گاز و كلاژ و ترمز است به گونهای كه اين خودرو به نرمی و در كمال امنيت راه را بپيمايد و سخت افزار قطعات خودرو هستند كه در يك تركيب سيستماتيك به هم متصل شده و چرخها را به حركت در آورده و بر سطح آسفالت به پيش میبرند ماهها در اين تلاش بودم كه به كمك همفكران و دوستانم تبيين كنيم برای چه عروسك ملی میخواهيم و كاربردهای عروسك ملی چيست؟ پس از آن میبايست ماجراها و قصههای متعدد زندگی آن عروسك را بر اساس پاسخهايی را كه برای چيستی و چرايی اش به دست آورده بوديم به صورت رمانی با ورسيونها و در سطوح سنی مختلف تنظيم میكرديم و بالاخره نوبت به قد و قواره و شكل و شمايلی كه با آن سناريوها میخواند میرسيد. برای اين منظور شركتی مستقل به نام شركت اسباب بازی نشاط آفرين تأسيس كردم اما به دليل ناشناخته بودن بازار اقتصادی اين «كالا پديده» ضرورت موضوع برای بانكها و سرمايه داران هرگز متقن نشد و تنها چالشهای ما در پس پرده بازار حرفهای و اقتصادی با گردآوری اطلاعات و گفتگو پيرامون صنعت و اقتصاد و بازار اسباب بازی و عروسك ادامه يافت. با عزميت برخی هنرمندان حوزه به كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان انديشه دستيابی به عروسك ملی به منصه ظهور رسيد و توليد عروسكهای دارا و سارا - ولو با تاخير طولانی - آغاز شد. اما علی رغم سرمايه و تلاش هنگفتی كه پشتوانه تولد اين دو عروسك بود چنان كه انتظار میرفت مورد استقبال خانوادهها و بچههای ايرانی واقع نشد. چندی پيش يكی از دوستان قديم كه استاد نشانه شناسی فرهنگی (Semiology) بود و در آمريكای شمالی به سر میبرد ضمن تبريك نوروز، تلفنی از من خواست تا چنانچه وقت دارم مقالهای تطبيقی در مورد باربی و سارا بنويسم و برايش بفرستم و اطمينان داد كه از نظرات من تنها در حوزههای آكادميك استفاده خواهد شد و بدون موافقت من در نشريه يا روزنامهای چاپ نخواهد شد. از او عذرخواهی كردم و توضيح دادم ذهنم پرمشغلهتر از اين است كه بتوانم در اين موضوع مداقه و غور كنم. تلفن را كه قطع كردم ديدم دلمشغولی قديم دوباره به سراغم آمده و رهايم نمیكند. در يكی از روزهای تعطيل نوروز خستگی را بهانه كردم چند ساعتی انديشهام را از صدها دغدغه فرهنگی كه اين اواخر هر روز به تعدادشان در ذهنم افزوده میشود فارغ كردم. در كتابخانهام را بستم و حاصل، چند ورقی شد كه پيش رو داريد. مناسب ديدم همزمان با ارسالشان برای آن دوست گرامی، هموطنان فهيم و سنجش گرم را نيز از نقطه نظراتم آگاهی دهم تا با نقد و نكته يابی آنان زمينه تبيين و تعديل اشتباهاتم را فراهم آورم. پيش از آغاز متن دست منتقدان خيرخواه را به گرمی میفشارم و از شنيدن هر انديشه و سخن نويی استقبال میكنم. تفاوتهای سارا و باربی و دلايل كم توفيقی آن و موفقيت اين را به سه بخش اساسی تقسيم میكنم، يكی بخش سخت افزاری، دومی بخش نرم افزاری و بالاخره بخش مغزافزاری. الف ـ بخش سخت افزاری: نكته يكم: يك عروسك خوب، عروسكی است كه بتوان با آن به راحتی بازی كرد و به اصطلاح به سيری دل با آن ور رفت. باربی را میتوان برهنه و بیلباس خريد. تنوع لباسهای باربی به حدی است كه میتوان از او از يك كارگر ساختمانی يا باغبان گرفته تا يك ملكه يا هنرپيشه ساخت و اينها همه تنها به مدد لباسهای متعدد ساده و گوناگونی است كه متناسب با حالات باربی و اتفاقات زندگی روزمره اش طراحی و عرضه شده است لباسهای خوب فاخر و غير قابل انعطاف دارا و سارا مانع از وررفتن بچهها با آنهاست. دارا و سارا در شكل كنونی خود بيشتر عروسكهای زينتی هستند كه بايد سراغشان را در ويترين و سر طاقچه خانهها گرفت. البته اگر در طاقچههای زندگی امروزی جايی برای آنها مانده باشد. نكته دوم: آناتومی و ساختمان بدنی باربی ساده و در عين حال متحرك است. اما سارا و دارا توان حركتی پيچيده باربی را كه در تمامی مفاصل (به جزء انگشتان پا) از الگوی انسانی تبعيت میكنند ندارند. تا آنجا كه من میدانم حركت انگشتان دست باربی از ابتدای دهه هشتاد ميلادی شروع شد و اين به دنبال فراگير شدن رقصهايی بود كه به تحرك سريع و پيچيده اعضای بدن نياز داشت. اين رقصها كه با «رقص رعد» (Flash dance) در سال ۱۹۸۲ ميلادی شروع شد بلافاصله به دسته بندی جديدتری به نام «رقص شكسته»(dance break) تبديل شد و در نهايت به مدد حركات محيرالعقول سياه پوستی به نام مايكل جكسون و رقصی كه به نام خود او معروف شد به اوج خود رسيد. به هر تقدير باربی همراه با محبوبيت اين گونه رقصها ساختمان بدنی خود را كامل كرد تا بتواند بازی كودكان با خود را «به روز» نگاه دارد. اگر يكی از كاركردهای عروسك و اسباب بازی را وسيله كمك آموزشی و يا ابزار توان بخشی برای كودكان بدانيم بايد اين وسيله در آناتومی، شكل ظاهری و حركات خلاق از چنان كيفيتی برخوردار باشد كه بتواند در صاحبان خردسال خود حس همذات پنداری ايجاد كند و اين به دست نمیآيد مگر به مدد انعطاف فوق العاده بدنی و حركات فيزيكی عروسك. نمونه ديگر اين استفاده روانشناسانه از انعطافات بدنی را میتوان در نسل نو كارتونهای كودكان كه با شيوههای بيش از بيست و چهار عكس در ثانيه توليد میشود جستجو كرد. در اين كارتونها - كه اتفاقاً كارتون باربی و سيندرلا از جمله آنها است - تلاش شده است تا با نمايش انعطاف بيشتر در حركات شخصيتهای كارتون جذابيت فيلم و حس همذات پنداری در بينندگان افزايش داده شود. به هر تقدير اگر برای انعطاف حركات بدنی امتيازی در نظر بگيريم و مثلاً نمره باربی را در اين زمينه پانزده از بيست بدانيم متأسفانه بايد به سارا و دارا گفت كه بروند و شهريور برگردند. نكته سوم: در كنار تمام محاسن باربی، يكی از ايرادهای سخت افزاری و تكنيكی كه به او وارد است اين است كه باربی اصلی يك چهره بيشتر ندارد. يعنی باربی به عنوان نماد دختر يا زن آمريكايی تنها نشان دهنده درصد كوچكی از نژادهای گوناگونی است كه در آمريكا زندگی میكنند. البته او دوستانی با چهرههای سياه پوست، خاور دوری، سرخ پوست و حتی آسيايی دارد ليكن خودش دارای فنوتيپ ثابت و تغيير ناپذيری است كه بيش از چهل سال است حتی مويش سفيد نشده است. همواره اميدوار بودم اين نقيصه كه نشان از سلطه جويی فرهنگی اقليت كوچكی در آمريكا دارد در مورد عروسك ملی ايران تكرار نخواهد شد ليكن در كمال تأسف با آن كه ايران سرشار از اقوام گوناگون است و حس چهره شناسی بعضاً در ميان ايرانيان به قدری كاراست كه بسيار پيش میآيد كه از قيافه فردی میفهمند كجايی است و از چه فرهنگ و رفتاری آمده است اما سارا و دارا دارای چهرههای ثابت هستند تنها از روی لباسشان میتوان به تفاوتهای قومی - نژادی آنان پی برد. كدام كودك بالای هفت هشت ساله در ايران نمیتواند چهرههای شمالی، تركمن، ترك، كرد و بلوچ را از يكديگر تشخيص دهد؟ اگر سارا و دارا نماد كودك ايرانی بدون در نظر گرفتن تفاوتهای قومی هستند چرا لباسهايشان قومی طراحی شده است و اگر هر يك نماد قومی از اقوام ايران هستند و با هدف ايجاد اتحاد در ذهن و قلب كودكان ايران طراحی شدهاند به جز كودكان تهرانی كه در محيطی كاملاً مختلط زندگی میكنند كدام بچه سيه چرده و آفتاب سوخته بلوچ يا كودك چشم كشيده و زرد پوست تركمن آن را صرفاً به سبب لباسشان« خودی» خواهد انگاشت. در مورد باربی اين مشكل با دوستان رنگ و وارنگ و ريز و درشت باربی و كن تا حدی حل شده است و همبازی باربی چنانچه دارای تفاوت ظاهری فاحش با عروسكش باشد، به جای هم ذات پنداری با باربی خود را دوست باربی خواهد انگاشت. طفلك دارا و سارا كه در كشوری با اين همه گوناگونی فرهنگ و قوم از داشتن دوست بیبهرهاند و اميدوارند در هر منطقه بومی «خودی» انگاشته شوند. ب ـ بخش نرم افزاری: نكته يكم: عروسك و اسباب بازی حلقههای يك زنجيره كامل (آن هم در يك مدل سيستماتيك) هستند. واقعيت اين است كه ناتوانی ما در عرصه عروسك سازی به ضعف ما در شناخت زنجيره فرهنگ ملی باز میگردد. ما در زنجيره فرهنگ همواره از دو نقيصه عمده آسيب ديدهايم اول اين كه تبيين نمیكنيم چه محتوای فرهنگی را بايد برای كدام سن (از نونهالی تا كهنسالی) تدارك ببينيم. اگر هم به باور اين ضرورت رسيده و عزم و اراده بر انجام اين كار داشته باشيم نمیدانم كدام نهاد يا سازمان بايد مسئوليت پشتيبانی مطالعاتی، پژوهشی و فكری اين كار را بر عهده بگيرند. دوم اين كه نمیدانم چه ابزارها و كدام وسايل برای انتقال ديدگاههای فرهنگی خود استفاده كنيم. باز چنان چه اين ابزارها را بشناسيم، برنامهها و نرم افزارهای استفاده از آنها برايمان ناشناخته است. ما چون فاقد سيستم ارزشيابی، رده بندی و درجه بندی امور محتوايی- به خصوص در عرصههای فرهنگی - هستيم طبيعتاً فاقد شناخت چگونگی عرضه آنها و نسبتشان با ابزارها و وسايل عرضه و انتقال میباشيم. در جهان امروز برای تربيت و بهره گيری از استعداد بیهمتای انسان نرم افزارهای فراوان و متنوعی تدارك ديده شده است كه نسل من و نسلهای پيش و پس از من از آنها محروم مانده است. نكته دوم: باربی و كن هر دو به روز هستند و نگاه به آينده دارند. اين نگاه به آينده از لوازم جانبی مورد استفاده آنان از تلفن همراه و كامپيوتر گرفته تا مدل ماشينی كه سوار آن میشوند كاملاً هوايد است. بسياری از وسايلی كه آنان در زندگی روزمره خود از آن استفاده میكنند نياز به مهارتهای تكنيكی و دانش تئوريك دارد. به تازگی باربیهايی به بازار آمده كه به زبانی علاوه بر انگليسی نيز تكلم میكند. در كنار خيل عظيم لوازم جانبی و لواحق مدرن زندگی آنان برنامهها و فيلمها و سريالهای تلويزيونی و سينمايی و بازیهای كامپيوتری كه در مورد آنان ساخته شده و میشود هر روز منظره و بعد جديدی از زندگی آنان را به نمايش در آورده و در دسترس كودكان قرار میدهد. به اين ترتيب باربی و كن تنها بخشی از سمفونی عظيمی هستند كه به مدد هزاران قطعه مينياتوری لوازم زندگی و دهها فيلم و سريال و صدها كتاب قصه و جزوه در ذهن كودكان جا افتاده و الگو میشوند. تا آن جا كه من در بازار سارا و دارا گشت و گذار كردهام اين دو بلا ديده از ابتدايیترين وسايل زندگی بیبهرهاند و هر كجا پيش بيايد میخوابند و بر هر خودرويی كه دم دست باشد سوار میشوند. نگاه نرم افزاری دارا و سارا رو به گذشته دارد. اين دو سعی در حفظ سنتها دارند و میخواهند ارزشهای به ميراث رسيده را حفظ كنند اما تكليف كودك را در رويارويی با مدرنيسم روشن نمیكنند و در سكوت و با چشمهای مهربان و خيس از اشك در مقابل تلفن همراه يا كامپيوتر جيبی يا دی وی دی و امثال آن مبهوت و منفعل میمانند. نكته سوم: اگر دختری داشته باشيد و او
روزی با عزم راسخ به شما اعلام كند كه تصميم گرفته مثل سارا زندگی كند شما چگونه او
را در اين تصميم خود ياری خواهيد رساند؟ سارا چه میكند؟ چه وسايلی در اختيار دارد؟
از وسايلش چگونه استفاده میكند؟ اگر ناچاريد از ذهن خود كمك بگيريد و برای
دختركتان قصههای زندگی سارا را تعريف كنيد پس فرق قصه با عروسك چيست؟ چرا اجازه
نمیدهيد سارا هم مثل ننه نقلی يا خاله سوسكه يا عمو زنجيرباف در ذهن پاك كودكتان
ساخته و پرداخته شود. باربی مشكل شما را حل كرده! از مسواك و خمير دندان و كيف
مدرسه و دفترچه مشق گرفته تا ميز و كمد و تخت خواب و لباس و ملحفه همه را برايتان
در سايز واقعی فراهم كرده است. حتی تلفن همراه و لوازم آشپزخانه واقعی باربی هم در
دسترس و قابل خريد هستند. شيرينیهايش راكه ديگر هر كودكی در آمريكا بارها به دست
خودش پخته و خورده است. اين سخت افزار در خدمت نرم افزاری است كه به يك سئوال ساده
پاسخ میدهد: چگونه آمريكايی زندگی كنيم؟ سئوال من اين است كه آيا در پشت طراحی سخت
افزاری عروسكی به نام سارا پاسخ اين سئوال مشخص شده و در جايی ثبت و ضبط شده است
كه؛ چگونه ايرانی زندگی كنيم؟ به نظر میرسد سارا بيشتر بايد بتواند پاسخ دهد.
چگونه تركمن زندگی كنيم؟ يا مثلاً چگونه بلوچ زندگی كنيم؟اما آن چنان كه از توان
ذهنی سارا بر میآيد تا او پاسخ اين سئوالها را آماده كند باربی دست كودك شما را
گرفته و با خود به جايی برده است كه سارا هم اگر رويش میشد لباسش را عوض میكرد و
به دنبالشان میتاخت.
پنج نكته اقتصادی پيش از آن كه به بخش مغزافزاری بپردازم تبيين پنج نكته اقتصادی را ضروری میدانم: نكته يكم: تنظيم و بهبود سخت افزارهای اقتصادی خود از موجبات بهره وری، توسعه و راهبردی كردن مغزافزارها و نرم افزارهای فرهنگی است. واقع مطلب اين است كه در طول ۸۰ ـ ۶۰ سال اخير اتفاق چندان مثبتی در رابطه با صنايع و توسعه تكنولوژی فرهنگی در كشور ما نيفتاده است. طرحها و كارهای فرهنگی نظير پروژه «دارا و سارا» از اين بابت تولد سوختهای خواهند داشت كه در گردونه صنعت و تكنولوژی تكليفشان روشن نشده و به اصطلاح دارای خط توليد مشخصی نيستند لذا بدون وجود رقيب قدری چون باربی و كن به خودی خود محكوم به شكست و فنا هستند. نكته دوم: آنطور كه در يكی از خبرها خواندم درآمد اسباب بازی در جهان از درآمد توريسم (كه ۶۰۰ ميليارد دلار است) بالاتر است. ما هنوز هيچ اطلاعات اقتصادی از حجم واردات اسباب بازی و عروسكها از راههای مجاز و غيرمجاز نداريم. همچنان كه هنوز به رقم سرانه هزينه ملی در مصرف اسباب بازی و عروسك دسترسی نداريم. از اين رو اقتصاد حرفهای «دارا و سارا» برای دست اندركاران آن مشخص نبوده و نيست و از نظر من هر فعل فرهنگی كه اقتصادش يافت نشده باشد محكوم به شكست و در راه ماندن است. نكته سوم: دنيای امروز، دنيای پيچيده رقابتهاست از اين رو سرعت، كيفيت و قيمت (ارزانی) از اصول اقتصاد رقابتی جهان است. ديگران نمیايستند كه ما به آنها برسيم. آنها با سرعت رو به جلو حركت میكنند و زيرساختهای ملی خود را برای رقابت تدارك میبينند. روزی بود كه ما اجناس وارداتی تايوان و سنگاپور و چين را پس میزديم و میگفتيم تقلبی است و در جست وجوی ماركهای اصلی آمريكايی و آلمانی و ژاپنی بوديم، در آن روزها به فكر توليد و اصلاح زيرساختهای اقتصاد رقابتی خود برنيامديم و از خلاقيت در توليد و سرمايه گذاری ارزان با دلارهای ۸ ـ ۶ تومان و پولهای كم بهره جهان بازمانديم. نتيجه اينكه امروز مصرف كننده كالاهای چينی و تايوانی (به عنوان كالاهای موفق) هستيم. اگر به منظر فرهنگی از زاويه اقتصاد و صنعت و تكنولوژی نگريسته بوديم امروز میبايست بخش عمدهای از درآمد ما از ناحيه توليدات و صادرات اسباب بازی رقم میخورد. تحقيقات ۸ ـ ۶ سال پيش من مويد اين بود كه تايوان سالانه از اين بخش ۱۵ ـ ۱۴ ميليارد دلار صادرات دارد. گرانی دارا و سارا در مقايسه با عروسكهای پرتحركی كه مسافران ايرانی در دوبی و كيش خريداری میكنند و يا از طريق قاچاق وارد فروشگاههای شهر میشود گاه متجاوز از ۶۰۰ تا ۸۰۰ درصد است. باربی ارزان قيمت كه ديگر جای خود را دارد. نكته چهارم: بسته بندی و تنوع و كيفيت آن در جهان امروز به تلفيقی از يك علم با صنعت و اقتصاد و هنر تبديل شده است. ما در كلان محصولات ملی ضعف بسته بندی داريم از اين رو ضعف عمومی بر بسته بندی كالاهای فرهنگی و از جمله عروسكهای دارا و سارا نيز سايه انداخته است و از جاذبه آنان میكاهد. نكته پنجم: فقدان شبكه توزيع و خدمات بازرگانی از رنجهای اقتصاد ملی ماست. به كتابی در كتابخانه برخورد كردم كه سال انتشار آن شهريور ۱۳۲۰ بود و شمارگان نخست آن ۲۲۰۰ جلد بود. متأسفانه پس از گذشت شش دهه و افزايش جمعيت از حدود ۲۰ به ۶۰ مليون نفر هنوز تيراژ معمول كتاب در جامعه ما همان تعداد ۲۲۰۰ جلد است و بعضاً نويسندگان بايد خود متكفل توزيع كتابهايشان هم باشند. فقدان زنجيره توزيع و شبكه سراسری بازرگانی كالاهای فرهنگی كه تاكنون دولت بابت آن كلی هزينه كرده است و طرحهای پرهزينه و نيم بند فراوان به اجرا درآمده است ضايعهای است كه گريبانگير همه آثار فرهنگی و هنری و سينمايی و صوتی ما از جمله عروسكهای دارا و سارا است. ج ـ بخش مغزافزاری نكته اول و آخر: متأسفانه مديريت كلان فرهنگی ـ اجتماعی انقلاب آنطور كه میبايست به ثروت عظيم و ذخيره ملی حافظه و استعداد دوره كودكی توجه نكرده و عمدتاً كودكان را چون «بچه» هستند به حال خود رها كرده است. حال آنكه با توجه به اين دوره از زندگی (كودكی و نوجوانی) علاوه بر بهره مندیهای فراوان از اين ثروت نهفته ملی، در هزينههای عمومی كه برای دوران بعد از آن (جوانی و...) میشود صرفه جويیهای زيادی خواهد شد. علاوه بر آن بايد بخشی از ضايعات و آسيبهای دوره جوانی و بزرگسالی را در اين واقعيت جست وجو كرد كه بچههای ما خوب بچگی نكردهاند. يعنی دوران بچگی را با مقتضيات لازمه اين دوره نگذرانيدهاند. از اين رو بعضاً مشاهده میكنيم بسياری از مردم ما حتی در بزرگسالی و سنين كهولت نيز همچنان منش و روشهای دوران كودكی را همراه دارند و آن را در تعاملات اجتماعی خويش دخالت میدهند. خداوند متعال برای هر دوره از عمر كوتاه بشرويژگیها و خصايصی را قرار داده است كه مخصوص آن دوره است و اين ويژگیها اگر در دوره خاص خود مورد استفاده واقع نشده و از درون انسان استخراج نشود در وجود آدمی رسوب و در آينده نه چندان دور در جايی نقش خود را آشكار خواهد كرد. از اين رو روانشناسی اجتماعی و جامعه شناسی ما همواره در معرض مشاهدات غيرقابل پيش بينی و نامنتظر است و به راحتی نمیتوان از روی افكار عمومی و شاخصهای معمول وقايع را مورد برداشت و تحليل علمی قرار داد. به بيان ديگر بچههای ما خوب بچگی نمیكنند! به تبع آن جوانهايمان هم خوب جوانی نمیكنند و از اين رو جامعه در بزرگسالی و كمال دچار فعل و انفعالات نامعقول و يا نامطبوع میشود. در مورد سارا و دارا بحث مغزافزاری اين است كه اين دو بزرگوار به ميدان آمدهاند تا چه دردی را از جامعه محروم و مظلوم ايرانی دوا كنند؟ آيا آمدهاند تا جلوی سلطه و تهاجم فرهنگ غرب را كه از كودكی به كمين انديشههای پاك و مستعد فرزندان اين وطن نشسته بگيرند؟ اگر چنين است پرداختن به سارا و دارا در كنار عدم سياستگذاری صحيح در مورد اينترنت و اصرار بر جلوگيری از راه اندازی شبكههای خصوصی تلويزيونی در داخل كشور مانند اين است كه در توفان بلا راه دودكش را ببنديم ولی در خانه را چهارطاق باز بگذاريم. حتی اگر خوشبينانه بنگريم و قائل شويم كه به هر حال اگر ديگران دربهای فرهنگ ملی را خوب نمیيابند دست كم ما نگهبانان خوبی برای دودكش اجاق فرهنگ باشيم باز جای صدها سوال مغزافزاری در مورد دارا و سارا كه كيستند و چه میكنند، چه اعتقادات و رفتارهايی دارند و سرگذشتهای الگوسازشان چيست باقی خواهد ماند. تا زمانی كه صدها صفحه مطلب كارشناسانه در پاسخ به اين سوالات اوليه و بديهی تأليف و تدوين نشده و تكليف دارا و سارا برای كودكان ايرانی مشخص نگردد بسنده كردن بچههای ايرانی به بازی با عروسكهای سارا و دارا بايد در نوع خود يك جهاد و ايثار ملی دانست. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |