| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
پروتستانتيسم اسلامي روياروي عوامفريبي و مصلحتنگري رضا
چرندابي
سه شنبه
٢٦ شهريور ١٣٨١
گفتار هاشم آغاجري درباب لزوم
پروتستانتيسم اسلامي در همدان موج عوام فريبانه ارباب عمايم درحوزه هاي اسلامي
ايران را به دنبال آورد. همچون نمونه هاي تاريخي پيشين ، آخوندها فرياد وا اسلاما
سر دادند.فوجي از طلبه ها را به پشتيباني تعدادي چاقوكش و قداره بند كه هماره در
حول و حوش خود دارند، راهي ميادين و بازارها كردند. صاحب سخن و هواداران احتمالي اش
را به بي ديني ، كفر و الحاد متهم كردند. طومارها در مظلوميت اسلام كه همانا
مظلوميت اين قوم است سرهم كردند. تخته ها و كركره هاي بازارها بهم آوردند. تهديدها
كردند. پيغام ها به قدرت رساندند كه ، اگر قدرت سياسي با نظميه و عدليه خود تجاوز
به ناموس اسلام را پاس نگويد، براي آنان راهي باقي نخواهدماند، جز آنكه خود با
نيروي مردمي بيضه اسلام را پاس بدارند. خلاصه هرچه در توان داشتند به ميدان آوردند
كه مبادا "دين و ايمان بسرعت برق " از بين برود.
باز همانطور كه مرسوم بوده است ، در هياهوي عوام فريبانه و عوام گرايانه ، اين بار نيز، آنچه كه آگاهانه و عامدانه مستور ماند، محتواي گفتار و نقدبوده است. كسي از سران غائله اعتراض و غوغا به مضموني كه آغاجري به ميان آورده است ، اشاره اي نكرد. جوهر كلام اوشكافته نشد و از كنار محتواي نقد او چنان گذشتند كه كسي از طايفه عوام از آن باخبر نشود. راز قدرت اين طايفه گره در ناداني عوام دارد و همه قيل و قال براي آن است كه مبادا با گفتارهائي ازاين دست ، عوامي كه بي پرسش مسلمان است ، ناپرسيده بنده است و آسان در تارعنكبوتي جهالت سر مي كند، از خواب گران بيدار شود و بنا را بر پرسش ازصاحبان دين گذارد. طرح پرسش ، فروپاشي كا اقتدار اين جماعت است و آنان اين نكته نيك مي دانند. پس دعوا بر سر " توهين " است. وهن روحانيت شده است. هتاكي به جامه مقدس روحاني روا رفته است و تعرض و حتا تجاوز به اركان روحاني كه همانا اركان دين است بعمل آمده است. اينبار از آنجا كه روحانيت نيروي اصلي قدرت سياسي است ، براي هرچه بيشتر گل آلود كردن آب ، نقد آغاجري به انحطاط ديني را دسيسه رقبا، سياسي كاري و دعواي بر سر قدرت سياسي معرفي كردند. در اين ميان تعدادي از مكلاها هم كه در سر سفره سياسي همنشين آخوندهاي مرتجع هستند، كاسه داغ تر از آش شدندو با نامه پراكني به چپ و راست اعلام كردند كه " قوه قضائيه علامتي ، چيزي نشان دهد، ما آماده ايم ". ديري نخواهد پائيد كه غوغا و غوغاسالاري آخوند ها فرو كش خواهد كرد، آب ها از آسياب فرو خواهد نشست و جماعتي كه اينك سخت بر آشفته اند وفريادشان از توهين به "مقدسات مردمي " بر آسمان رفته است و خود را " عزادار و مصيبت ديده " مي دانند، آرام خواهند گرفت. هاشم آغاجري اگر در محوطه دادگاه با تير غيب و يا چاقوي اراذل و اوباشي كه وجوهاتشان را بيت آخوندهاي متحجر تامين مي كند، از پاي در نيايد، به پاي ميز محاكمه تفتيش عقايد حضرات كشانده خواهد شد و در خوشبينانه ترين حالت به چند سال حبس و محروميت از حقوق اجتماعي محكوم خواهد شد. اما در اين ميانه پرسشي شايسته طرح است؛ جامعه از نظر تاريخي عقب مانده ما، كه براي رسيدن به قافله تمدن و مدنيت معاصر، چاره اي جز غلبه بر عوامل و دلائل واپس گرائي ندارد، از اين رويدادها چه توشه اي در رسيدن به شاهراه پيشرفت و ترقي اجتماعي انباشت كرده است ؟ آيا اصولا طرح اين نقدها كمكي به غلبه بر مباني عقب ماندگي فرهنگي و مدني ايرانيان خواهد داشت ، يا بر عكس ، چنانكه آقاي خاتمي در اشاره غير مستقيم خود به اين سخنراني ادعا كرد؛ طرح اين گونه مسائل جامعه ما را كه سخت نيازمند آرامش است ، به تنش هاي اجتماعي مي كشاند، نيروهاي متدين را به مقابله با همديگر مي كشاند و حكومت را از مسير اصلاحات باز ميدارد؟ در اين نكته كه ايرانيان مردمان ديني هستند و در تنگناهاي سياسي يا اجتماعي دست بدامن باورهاي ديني خود مي شوند، كمتر جاي مناقشه است. دينخوئي در فرهنگ عمومي جاي پاي خود را در زمينه انديشه فلسفي و سياسي بروشني باقي گذارده است. دينخوئي به امتناع تفكر و پرسش انجاميده است. آنان كه علل اساسي واپس گرائي در سرزمين ما ذهن شان را مشغول داشته و سبب ها را پي جسته اند به نقشي كه دينخوئي در عقب ماندگي ايرانيان داشته است ، اشارات بسياري كرده اند. خوشبختانه بر تعداد منابع و مراجع علمي و دقيق در اين زمينه بويژه در ساليان اخير بسيار افزوده شده است. كساني كه با آگاهي به اين واقعيت ها طرح چنين مباحثي را مصلحت نمي دانند و بر لزوم " آرامش " تاكيد مي كنند، شعور خود را تا سطح آگاهي عوام تنزل مي دهند، براي مصالح سياسي گذرا و ناچيز خاك به چشمان واقعيت مي پاشند و فراموش مي كنند كه قبرستان ها هم در آرامش كامل به سر مي كنند. اما آرامشي كه هيچ نشاني از حيات ندارد. دقيقا اين گونه آرامش را جامعه ما نياز ندارد. جامعه اي كه پس از سپري شدن نزديك به صد سال از جنبش مشروطه كه شعار قانون و عدالت سرلوحه خواسته هايش بود،هنوز عدالت ناياب ، قانون منشا ناعدالتي و آن نيز اجرانشدني است. جامعه اي كه تراژدي اش در شعار محوري قانون گرائي رئيس جمهور منتخب مردم بازمي تابد. بدون انگشت گذاردن بر ريشه هاي اصلي عقب مانده گي در كشور ما اصلاحات اجتماعي و سياسي لفظي تو خالي و پوچ بيش نخواهد بود. اتفاقا براي پيش برد اصلاحات بايستي طرح اين مباحث را استقبال كرد و تا حد مقدور به آن دامن زد. هاشم آغاجري در گفتار خود نكته اي را طرح كرده است كه شناخت آن توسط مردم و بويژه دينداران مدعي پيشرفت و اصلاح حائز اهميت فراواني است. هر چند كه اين نكته و نكات مشابه آن بارها بيش از اين از جانب روشنفكران غير ديني مطرح شده است و در كليت خود موضوع جديدي نيست ، اما از آنجا كه همچون مورد يهوديت و مسيحيت ، جنبش اصلاح ديني وظيفه و رسالت روشنفكران ديني و تنها توسط نيروهاي درون ديني عملي و ممكن است ، طرح اين نكات از جانب وي اهميت پيدا مي كند. او در سخنراني همدان در تبيين انديشه هاي شريعتي مي گويد: "وقتي مي خواهيم جامعه را از عقب مانده گي نجات دهيم بايد آن را خوب بشناسيم ، عاملي را كه اگر رو به انحطاط برود، جامعه رو به انحطاط رفته و اگر مترقي شود جامعه را به ترقي خواهد برد بشناسيم و اين عامل دين بود، جامعه ما رو به انحطاط بود، در مركز اين انحطاط هم دين قرار دارد، دين منحط، و تا اين دين منحط تغير پيدا نكند و اصلاح نشود، هيچ اميدي به تغيير نيست." در گفتار فوق حقيقتي ژرف نهفته است. دين و ارتجاع ديني در ايران و ديگر كشورهاي اسلامي در دوراني كه غرب با پشت سر گذاردن پروتستانتيسم و آغاز دوران روشنگري شرايط اجتماعي را براي گذار به پيشرفت مادي و حاكميت خرد در مناسبات ميان انسانها فراهم مي آورد، يكي از عوامل اساسي و تعيين كننده در واپس ماندن اين كشورها از ترقي و توسعه اجتماعي و اقتصادي بوده است. دين كه دوراني بازيچه سياست بود، سرانجام سياست و كشورداري را بازيچه تعصب و تنگ نظري قشري خود ساخت. اسلام و به طبع آن كشورهاي اسلامي نتوانستند به موقع خود و ارزش هاي اعتقادي خود را با تحولات انديشه در غرب همساز نمايند و موانع دروني در دستيابي به زمينه هاي پيشرفت و انقلاب فكري و صنعتي را از پيش پاي خود بردارند. هرچه در غرب انديشه ديني و اجتماعي كه ازبستر عقلانيت برمي خاست ،عميق تر و دروني تر مي گشت ، بر ميزان دشمني و عناد دكانداران دين در ممالك اسلامي با آن انديشه و فراورده هاي مادي و معنوي اش افزونتر مي گشت. و اين حكايت تا امروز كه فاصله اي عميق و به باور بسياري جبران ناشدني ميان تمدن غربي ـ مسيحي و اسلامي بوجود آمده است ، ادامه داشته است. در سده هائي كه تمدن مسيحي با مركز قرار دادن انسان و بهروزي او در اين دنياي خاكي بر فاصله خود با تمدن اسلامي مي افزود، بودند بسياري از انديشمندان و روشنفكران غير ديني كه به واقعيت انحطاط ديني در ممالك اسلامي انگشت گذاردند و چاره غلبه بر واپس گرائي و جهل در اين ممالك را در خانه تكاني بنيادي ديني مي دانستند. اما ويژه گي فرهنگي جوامع اسلامي مانع درك اين پيام در اين كشورها مي بود. هر چه بر جهل و فقر و بيچاره گي در كشورهاي اسلامي و از جمله ايران افزونتر مي گشت و بر دانش و فن و ثروت ممالك غربي افزوده مي شد، دكانداران دين پاس را در تاكيد بيشتر بر الوهيت خود و كفر آن ممالك مي ديدند. ميز و صندلي و مدرسه و فلسفه و فيزيك و شيمي و آموزش ديگر علوم جديد و زبانهاي خارجي و راديو و تلويزيون و دوش و حمام و بهداشت و پزشكي جديد و ... همه حرام و كفرآميز بودند. مي توان بطور خلاصه ادعا كرد كه با مشاهده فاصله اي كه ميان تمدن مسيحي و اسلامي پديد آمده بود، مراجع ديني دركشورهاي اسلامي راه حل را در دشمني پيگير با " غرب " به عنوان يك مفهوم دريافتند، و در نتيجه ستيز با تمام دستاوردهاي فكري نو، جزئي از تعهد ديني آنان به شمار آمد، و اين چنين با تشجيع احساسات ديني عوام چند صباحي خيال خود را ازپرداختن به علل واقعي عقب مانده گي آسوده كردند. اما اينك عليرغم تمام تكاپوهاي اين جماعت ، علم و دانش و انديشه فلسفي ـ سياسي ه بستر ساز آن راه خود را در كشورهاي اسلامي گشوده است. توده هاي ميليوني با محصولات تكنيكي غرب آشنا شده اند و به هيچ بهائي استفاده از برق ، تلفن ، هواپيما و ... را فروگذار نيستند. و نه تنهااهالي مردم كه دكانداران دين ، آنان كه غرب و انديشه مدرن را مترادف با كفر و الحاد مي دانند نيز از ماشين هاي آخرين مدل و سوناي فنلاندي و تلفن همراه صرف نظر نمي كنند. خوشبختانه اينك ناسازگاري ميان بهره وري از آخرين دستاوردهاي تكنولوژي با گفتار سنتي به مرحله نهائي رسيده است. گفتار سنتي دكانداران دين در ايران روز به روز جذابيت كمتري پيدا مي كند. براي بسياري از شهروندان روشن شده است كه ، اقوال و احاديثي كه رسالت شان نشان دادن راه و روش براي زندگي چند هزار نفر در صدر اسلام بوده است ، نمي توانند پاس گوي مسائل و مشكلات اخلاقي و اجتماعي شهرهاي متروپل امروزي گردند. روند بي اعتباري " دانشنامه " هائي كه دغدغه آداب طهارت و نزديكي جنسي با چارپايان دارند، شتاب گرفته است. طرح مسئله "انحطاط" در كشورهاي اسلامي ناگزير موضوع انحطاط ديني رابه ميان مي آورد. اما براي آنكه پاس در خور به اين مسئله داده شود ضروري است كه صورت مسئله توسط نيروهاي درون ديني طرح گردد. كه اولاي شبهه دين ستيزي نيروهاي غير ديني موردي براي عوامفريبي دكانداران دين كه براي بقا جايگاه و موقعيت سنتي خود مي جنگند باقي نگذارد. ثانياي بتواند توجه طيف هرچه گسترده ائي از مومنان را به اين گفتمان جلب نمايد. ثالثاي با توجه به وابستگي عاطفي و دروني اين نيروها به دين و مذهب خويش زمينه نظري استواري براي تغيير روند انحطاط و همزمان سازي باورهاي ديني با شرايط زندگي معاصررا فراهم آورند. در اين كشاكش درون ديني كه سرانجام موفقيت يا شكست آن براستي با سرنوشت كشور ما گره خورده است ، نيروهاي لائيك وظيفه تبيين ارزشهاي ديني را به عهده ندارند. بلكه با برجسته كردن و توضيح نتايج فرا آمده از عرفي گرائي در غرب در حوزه سياست و اخلاق عمومي و انتقال گفتمان مدرنيته به روشنفكران ديني ياري مي رسانند. در حوزه هاي روشنفكري غير ديني يكي از مسائل مورد اختلاف اين بوده است كه آيا دين اسلام ، بويژه شيعه اثني عشري بطور كلي امكان اصلاح دروني و تحولي كه آن را عرفي و معاصر گرداند را دارد يا نه ؟! آيا پروتستانتيسم اسلامي ممكن و مقدور است يا نه ؟! آيا دين اسلام استعداد عرفي شدن را دارد يا نه ؟! و آيا سنت گرائي در درون دين اسلام چنان دژ مقاومي پديد نياورده است كه انديشه عرفي بتواند در آن نفوذ كند و گفتمان مورد نظر خود را جايگزين سازد؟! و آيا كارگزاران اين دين كه با تكيه به سنت و احاديث نان از سفره جهل عوام مي خورند، مجال نفوذ به انديشه عرفي در حوزه هاي ديني خواهند داد يا نه ؟! و ايا براي روحانيت اسلامي قابل تصور است كه نقش كشيشان مسيحي پس از دوران روشنگري را عهده دار شوند و به جدائي دين از حوزه سياسي تن دهند و به موعظه براي اخلاقيات كفايت كنند؟! در حوزه نظري هنوز پاسخي قطعي به اين پرسش ها حاصل نيامده است. اما زندگي روزانه و فشاري كه الزامات پيشرفت و ترقي بر جوامع اسلامي وارد مي كنند، عرفي گرائي را به ضرورتي اجتناب ناپذير بدل ساخته است كه حتا بنيادگراترين نيروهاي ديني هم گريزي از الزامات آن ندارند. بويژه در ايران كه بنيادگراترين نظريه اسلامي ـ شيعي حاكميت را در دست دارد، مسئله اصلاح دين از صورت مباحثه مجرد و تزئيني خارج شده و به مسئله بقا نهاد هاي ديني تبديل شده است. تجربه بيست و سه سال حكومت ديني به اكثريت كارگزاران ديني ثابت كرده است كه " قانون شرع " براي اداره حكومت پاسخگو نيست و پذيرش نهادهاي مدرن قانون گذاري جبر زمانه است. بسياري از علما ديني پي برده اند كه حتا با حاكميتي كه خود را اسلامي مي نامد، " قانون شرع " در حوزه سياسي كلام اول را بر زبان نمي راند، بلكه بر عكس سياست و حوزه هاي سياسي " شرع " را دنباله رو خويش گردانيده اند و استقلالي را كه نهاد ديني در طول قرنها حفظ كرده بود از آن ستانده است. روزي كه خميني اعلام كرد كه : بخاطر مصالح حكومت مي توان فقه را تعطيل كرد، در حقيقت شايد بي آنكه خودبدرستي آگاه باشد فتواي به حاشيه رانده شدن " قانون شرع " و الويت مصلحت اجتماعي- سياسي را بميان آورد. بنابراين در تهاجم بي اماني كه الزامات زندگي امروزي بر ستون فقرات پوسيده فقه و شرع اسلامي دارد، مسئله اصلاح دين و پروتستانتيسم اسلامي ديگر موضوع نظريه پردازي نيست ، بلكه تلاشي براي بقامي باشد. دين اسلام و شيعه اثني عشري چون هر ايدئولوژي و جهانبيني اعتقادي در مواجه با مسئله بقا، قابليت تغيير و انطباق خويش با شرايط و الزامات زمان رادارد. جوامع انساني مي توانند صورت مسئله ايدئولوژي هائي را كه حوزه سياست را نشانه مي روند، در صورت ناكارآمدي ، پاك كنند. اما باور هاي ديني هيچگاه شامل اين حكم نخواهند گرديد. براي باور ديني چاره اي جز انطباق با زمان و در صورت لزوم تغيير بسياري از اصول اعتقادي باقي نمانده است. اگر تا ديروز بسياري از كارگزاران دين در ايران سكولاريسم يا تفكر عرفي گرائي را معادل بي ديني ، كفر و الحاد مي ناميدند، امروز با مشاهده نتايج حاكميت دين در امور سياسي و نيز تا حدودي با شناخت نظريه "انحطاط ديني " به اين واقعيت پي برده اند، كه روابط عرفي يا سكولار كوچكترين دشمني و ستيز با باورهاي مومنان ندارد، بلكه در تلاش تدوين قواعد اخلاقي بر مبناي اين جهاني و بر اساس پيشرفت ، ترقي ، رفاه و ثروت اجتماعي با پذيرش اصل تنوع ديني ميان انسانها مي باشد. آنچه كه اين روزها در مواجه با جنبش روشنفكري ديني مشاهده مي كنيم ، تلاش محكوم به شكست نيروهائي از درون روحانيت است كه از سوئي با بهره گيري از قدرت سياسي ، شريك مافياي اقتصادي حاكم هستند، پس براي حفظ موقعيت برتر خويش عوامفريبي مي كنند، از سوي ديگر قشرهائي هستند كه اصلاح دين را معادل با از دست دادن موقعيت اجتماعي خود مي دانند. اما بر خلاف شعارهاي عوام پسند اين جماعت ، روشنفكران ديني با پرداختن نظريه " انحطاطديني " به كفر دامن نمي زنند و به ستيز با دين برنخاسته اند، انان براي نجات خدا و حفظ آنچه كه با توجه به شرايط زمانه حفظ كردني است ، قيام كرده اند. اما عوام زده گي مورد خاص متحجرين حوزه هاي ديني در ايران نيست. با واكنش هائي كه در مورد گفتار هاشم آغاجري از درون حوزه هاي ديني مشاهده كرديم ، به اين موضوع بايستي تاكيد بيشتري داشت. نشانه هاي زيادي در دست است كه به وجود تفاهم با گفتار هاشم آغاجري در درون روحانيت اشاره دارد. اشتباه است كه تصور كنيم درون حوزه هاي ديني مجتهد شبستري ، كديور ، اشكوري و غيره تنها هستند و همراهان نظري ندارند. پس چرا در لحظاتي كه مسائل نظري توسط روشنفكران ديني طرح مي شود و روحانيت مرتجع به عوام گرائي مي آغازد، يك جنبش از روحانيت كه به گفتمان مدرن از اسلام باور يافته است ، پديد نمي آيد؟ مصلحت نگري ؟! يا اينكه محافظه كاري ؟! اين خاموشي را سبب است. پروژه پروتستانتيسم اسلامي با تكيه به افراد در تريبون ها تحقق نخواهد يافت. براي ماديت يابي اين پروژه به وجود يك " جنبش " گسترده از روحانيون نياز است. بدون همراهي تعداد قابل ملاحظه اي از روحانيت با جنبش روشنفكري ديني كه اساساي از غير معممين پديد آمده است ، دست متحجرين ه عوام فريب درون روحانيت براي به شكست كشاندن و حتا نابودي سخنگويان منفرد باز خواهد بود. روحانيت شيعه دردرازناي تاري طولاني خود نشان داده است ، كه تحمل بحث هاي نظري واجتهادي درون ديني را دارا است. از جمله همين مورد حكومت كه اينك به پاشنه آشيل آن تبديل شده است ، دوره هاي طولاني موضوع كشاكش اخباريون و اصوليون شيعه بوده است. عقب نشيني نيروهاي مدرن و روشن نگر درون حوزه هاي ديني در شرايط كنوني كه به سبب حاكميت ديني ، مسئله غلبه به واپس گرائي و تحجر ديني باپيشرفت و ترقي اجتماعي گره خورده است با هيچ مصلحت نگري قابل توضيح نيست. اگر روحانيت تنگ نظر بنا به مصالح قشري و در واهمه به مخاطره افتادن موقعيت زندگي و تغيير كاركردهاي اجتماعي خويش به غوغاسالاري و عوام گرائي مي پردازد، روحانيتي كه خطر نابودي نهاد ديني و اخلاقي را با شناخت واقعيت هاي جهان كنوني دريافته است ، وظيفه دارد كه محافظه كاري هاي بي سرانجام را به كناري گذارد و براي تبيين و تعريف كاركردي جديد براي نهادهاي ديني به ميدان در آيد و روشنفكران ديني را در مقابله نابرابر كنوني تنها نگذارد. هر چند كه موضع گيري هاي منفعل ، خنثي و ملاحظه كارانه محمد خاتمي ، مهدي كروبي و ديگر روحانيوني كه وظايف سياسي به عهده دارند، در برابر چالش نظريه " انحطاط ديني " تاسف بار و سخت آغشته به فرصت طلبي هاي سياسي براي حفظ مصالح قدرت سياسي مي باشد، اما خاموشي علما ودست اندركاران حوزه هاي ديني كه حتا توجيه ملاحظات سياسي را هم ندارند، تاسف بارتر و شرم آورتر است. حوزه هاي ديني در برابر دو راهي سرنوشت قرار گرفته اند. مقاومت ارتجاع ديني كنوني ، با تهاجم شجاعانه و نوآورانه جنبشي از روحانيت كه به ضرورت پروتستانتيسم اسلامي آگاهي يافته و از درون به تشكيك اصول ارتجاعي مي پردازد، در هم خواهد شكست. در اين نبرد هم چون هر نبردي سرنوشت ساز، انتخاب لحظه مناسب براي آغاز تهاجم تعيين كننده است. برافروختگي و انزجار افكار عمومي در ايران عليه ارتجاع ديني ، حكايت از فرارسيدن لحظه مناسب مي كند. هنگامه برخاستن " لوتر " هاي اسلامي است. ٦ جولاي ٢٠٠٢ |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |