[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز



 
خانه‌هاى عفاف؛
آزمونى براى حكومت يا براى اپوزيسيون آن
 
 
 
دكتر محمد برقعي
يكشنبه ١٠ آذر ١٣٨١
 
خانه‌هاي عفاف داستاني است كهنه و ماجرايي است فراموش شده. ولي من آگاهانه نوشتن در اين مورد را عقب انداختم ، صبر كردم تا تندباد احساساتي كه داخل و خارج كشور را فرا گرفته بود، فرو نشيند تا چند نكته ي اساسي را كه اين پديده از فرهنگ سياسي و اجتماعي ما نشان مي دهد، مطرح كنم. نكاتي كه در آن غريو بلند فريادها و گرد و خاك هاي برخواسته از تركتازي هاي احساسات به جوش آمده ناشنيده مي ماند.
اگر به خاطر داشته باشند طرح بر آن بود كه دكان زنان تن فروش را در خيابان ها به بندند و مراكزي ايجاد شوند كه تحت نظارت قانون تا خواستاران تمتع جنسي به آن جا مراجعه كرده و با پرداخت مبلغي دست زني را كه مي خواهند يا انتخاب مي كنند، بگيرند و به هتلي و محلي كه اين سازمان معين كرده ببرند. و اين لذت چند ساعته نه دور از چشم قانون و مخفي كه آشكار و زير نگاه قانون و با ثبت و ربطي قانوني و شرعي اجرا شود كه به آن "نكاح تمتع " يا صيغه مي گويند.
هم چنين قرار بود از پول داده شده براي اين كاميابي جنسي سازمان مربوطه طي ضوابطي حق تن فروشي زن را بدهد و مازاد آن را هم به حسابي بريزد براي سرو سامان دادن به زندگي اين تن فروشان از مراعات بهداشت تا خرج كرايه محل و امور اداري و خدمات جانبي گرداندن اين دم ودستگاه. و بالاخره فراهم آوردن امكانات ياري به اين زنان از جمله تعليمات و كارآموزي و غيره.
درز كردن خبر اين طرح همان و موج فرياد و خروش زنان و مردان شريف و نجيب جامعه برخواستن همان. كه شرافت و ناموس جامعه در خطر است و شرم و حيا مي رود كه از جامعه رخت بربندد. كار فساد و سقوط اخلاقي به جايي رسيده كه آلوده ترين اعمالي را كه به پنهاني ترين صورت انجام مي گيرد را مي خواهند به زير نور چراغ بياورند. مي خواهند فاحشگي را رسمي كرده و فحشا را فراگير كنند و بر تن فساد جامعه لباس  اخلاق به پوشانند.
راديو تلويزيون هاي اپوزيسيون خارج از كشور هم كه در اين مبارزه براي حفظ ناموس و شرف زنان جامعه علاوه بر همدردي صادقانه با عامه مردم بهانه ديگري هم براي سركوب نظام فاسد جمهوري اسلامي يافتند، شبانه روز فرياد برداشتند كه جهانيان بنگريد كه كار اين دستاربندان به كجا رسيده كه حال پااندازي و دلالي محبت را هم وسيله ي ديگري براي پركردن كيسه هاي خود كرده اند. اينان براي زن هيچ حرمتي قائل نيستند و او را تنها كالايي مي پندارند براي ارضا تمايلات جنسي مرد.
و بالاخره جماعتي كه در حمايت از حقوق زنان داغ تر و در حمله به دين و سنت بي پرواتر بودند، در نقد طرح گفتند از همه شرم آورتر اين كه كار را زير عنواني قرون وسطايي و عقب مانده به نام "صيغه " مي خواهند انجام دهند. كاري كه حتي عنوانش چندش آور است و نشان دهنده استثمار زنان و بيان گر اعتقادات عقب مانده مردسالارانه ديني كه نقش زن را تنها يك چيز مي داند و آن ارضاي خواسته هاي شهواني مرد.
بالاخره هم اين هياهو چنان بالا گرفت كه به مجلس كشيده شد و انكارهاي مقامات دست چندم براي آرامش مردم كافي نشد تا آن كه مقامات عالى رتبه تر از بيم افتضاح بيشتر اصلا منكر وجود چنين طرحي شدند و گفتند اين سخن ها همه شايعه است و هيچگاه هيچ مقامي و اداره اي چنين طرحي نداشته و هيچ يك از مسولان و مديران كشور از آن مطلع نبوده و نيستند و به قول معروف خر ما از كره گي دم نداشت.
من از نزديك تمام اين اعتراضات و فريادها را دنبال مي كردم ، به ويژه گفته ها و نوشته هاي خارج از كشور را كه آسان تر در دسترسم بود. هيچ كجا يك اعتراض منطقي نديدم كه مثلا اين طرح چه نقص و عيبي دارد يا آن كه بگويد اگر چنين نكنيم بديل ما چيست و چگونه مي توان جلوي تن فروشي را گرفت. و اگر تن فروشي توهيني است به مقام زن آيا راه گريزي هم از آن هست ، اگر اين آلودگي است آيا با پنهان كردن خاكروبه به زير قالي فضا تميز مي شود.
همه آنها كه گفتند و نوشتند و تمامي آناني كه با آنان هم صدا شدند و آنان در اعتراض شان تشويق و ترغيب كردند به خوبي مي دانستند كه فحشا و تن فروشي در تمامي جوامع و در تمامي دوران ها وجود داشته و به احتمال زياد وجود هم خواهد داشت و به قولي قديمي ترين و فراگيرترين حرفه است. وجود آن هم به يك عامل يا يك عارضه مثلا فقر بستگي ندارد. اين حرفه در ثروتمندترين و فقيرترين ، مذهبي‌ترين و بي‌بندوبارترين جوامع، فارغ از آنكه اين جوامع چه ديني و اعتقادي يا چه رنگي و نژادي دارند، متداول بوده و هست. اين حرفه حتي در قبايل و عشاير و روستاها هم از قرن ها پيش وجود دارد چه رسد به شهرهاي دوران امروزه با هزاران دليل و انگيزه ي نوين براي وجود و رشد آن.
خوب حال كه چنين است و اين امر اجتناب ناپذير است ، چرا تحت ضابطه و قاعده اي درنيايد؟ انكار آن همان قدر سفيهانه است كه انكار ضرورت وجود توالت. گويي اگر انسان ها شريف شدند پس نياز به مستراح و توالت ندارند. و وچود چنين جاي آلوده اي توهيني است به مسجد و كليسا و يا كاخ و عمارت زيبا.
آيا مي توان باور كرد كه حتي يك نفر از آنان نداند كه حاصل اين پنهان كاري و غير قانوني بودن و دزدانه عمل كردن نابساماني هاي بسيار از جمله گسترش امراض جنسي است(قابل توجه كه در شهر واشنگتن دي سي ، پايتخت ثروت مندترين كشور جهان كه فحشا غير قانوني است ، چند سال قبل آمار داده شد كه ٧٢ درصد فاحشه ها مرض ايدز دارند. كافي است مراجعه اي شود به آمار موسسات مبارزه با ايدز در دنيا تا عمق فاجعه ي فحشاي كنترل نشده از نظر امراض جنسي معلوم گردد.) و يا معترضيني كه بر عامل فقر براي تن فروشي زنان تكيه مي كنند، نمي دانند كه غير قانوني بودن فحشا منجر به استثمار چندگانه ي تن فروشان توسط پااندازان و باج گيران و گسترش جنايات و خشونت و آلوده شدن آنان به مواد مخدر و فرورفتن هرچه بيشتر آنان در اين منجلاب مي شود.
نكات مورد نظر:
اما آن چه كه مورد نظر اين نوشته است نه بررسي امر فحشا و چگونه برخورد با آن هست كه اگر چنين بود، بايد در موقع طرح مسئله به آن مي پرداختم. بلكه نكاتي اجتماعي ـ سياسي است به اين قرار:
 
١ ـ غلبه ي احساس بر عقل
برخورد احساسي با اين مسئله از سوي عامه ي جامعه ، به ويژه متعصبين كه داوري هايشان در اين مورد از عقده هاي شناخته و نشناخته ي بسياري سرچشمه مي گيرد، دور از انتظار نيست. اما وقتي شاهديم كه تحصيل كرده ها و مدعيان روشنفكري و مدرن و امروزي بودن هم همان ساز را مي زنند، آن وقت است كه جاي نگراني است كه چگونه همه جا احساسات و ساده انگاري حجاب عقل مي شود. اين عكس العمل ها مرا بر جامعه ي خود بيمناك مي كند كه اگر تحصيل كردگان و مدعيان مبارزه براي اصلاح جامعه در امري كه سود شخصي و مستقيمي ندارند، اين چنين عنان عقل را به دست احساس مي دهند، آيا مي توان از آنان انتظار داشت كه در مسائل اساسي تر و پيچيده تر جامعه به نداي عقل گوش دهند و به همراه باد سفر نكنند و با موج نروند و پيش از پريدن لحظه اي درنگ كنند و بينديشند و نه همراه عامه ي مردم از هر جويي بپرند؟ آيا هنوز از آن همه آزمون تلخ نياموخته ايم كه در امور اجتماعي عنان حركت را به دست احساس و هيجان نسپاريم؟
 
٢ ـ مطلق گرايي
هزاران بار متفكران ما بر ما خواندند كه "پس بد مطلق نباشد در جهان " . و فعالان سياسي و اجتماعي جامعه در همين نسل ما اعتراف كردند كه خطا كرديم كه نظام شاه را سياه مطلق كرديم و در مبارزه با آن حاضر به ديدن نكات مثبت آن نظام و حمايت از آن ها نشديم. جاي بسي تاسف است كه بخشي از اپوزيسيون دگربار همان خطا را تكرار مي كنند و اسف بارتر آن كه اين خطا هرروز فراگيرتر مي شود. گويي هرآن چه از حكومت مي رسد فاسد است و سياه و آلوده. و يا در ادارات و نهادهاي مختلف دولتي افراد سالم و صالح نيستند كه غم مردمشان را دارند و براي خيروخوبي مردم طرح و برنامه مي ريزند و اجرا مي كنند. و البته و صد البته اين كج انديشي و بلكه كورانديشي در ميان ايرانيان خارج از كشور به مراتب بيشتر است ، زيرا تماس ملموسي از واقعيت ندارند و اسب خيال را بدون هيچ مانعي در هر ميداني مي توانند بدوانند. ما تا به حال بايد آموخته باشيم كه اپوزيسيوني كه در مبارزه اصل را بر مخالفت كور و دشمني صددرصد و مخالفت مطلق با هر عمل حكومت مي گذارد همان اندازه براي جامعه خطرناك است كه حكومت گر ستمگر، جاهل و يا سودپرست.
 
٣ ـ عقده ي خود كم بيني
قشر تحصيل كرده و متجدد جامعه ما با شنيدن كلمه ي "صيغه " بشدت عكس العمل نشان مي دهد و آن را توهين به زن و نشان اوج استثمار آن مي داند. از نظر او "صيغه " زشت و منفور است ، چون يك امر اسلامي است و متعلق به جامعه ي سنتي و بومى كه مبتني است بر مردسالاري و بهره گيري جنسي از زن.
من سال هاست اين مسئله را در نوشته و گفته ها دنبال مي كنم و كمتر استدلال دندان گيري در مخالفت با آن ديده ام ، جز مقدار زيادي كج فهمي به همراه احساساتي تند كه بيشتر از آن كه بر يك استدلال عقلاني و جامعه شناختي استوار باشد، ريشه در خود كوچك بيني مردم جهان سومي در برابر غرب دارد كه جاي بحث آن در اين مختصر نيست.
اما در رابطه با مسئله خانه هاي عفاف و تن فروشى زنان را تحت ضابطه قانوني درآوردن من هيچ صاحب نظر و هيچ مدافع حقوق زن ايراني را نديدم كه راهي معقول تر، با ضابطه تر و از همه مهمتر عملي تر براي رويارويي با تن فروشي از "صيغه " ارائه داده باشد، و يا نقدي منطقي و واقع بينانه و غيرشعاري از آن ارائه داده باشد.
 
٤ ـ روشنفكران ساكن برج عاج
بر هيچ فعال سياسي و اجتماعي ما پوشيده نيست كه مسئله ي فحشا پس از انقلاب يكي از آفت هاي بزرگ جامعه ي ايران شده است و در اثر برخورد متعصبانه و عقب مانده مسولين كشور با اين امر ده ها نوع فاجعه ي اخلاقي ، اقتصادي ، بهداشتي و غيره براي جامعه به بارآورده است. ولي وقتي جمعي دل سوخته به خاطر اين عوارض پرواي نام وننگ را كنار گذاشته و پيه همه ي اتهامات را به تن خود ماليدند و طرحي براي اين فاجعه فراگير ارائه كردند، روشنفكران جامعه كه قرار است افرادي مسول باشند، آن سوختگان از خودگذشته را در مقابل موج تهاجمات حاصل از تعصبات و عقده هاي جنسي و دشمني هاي كور با حكومت تنها گذاشتند. و به نظر من اين سكوت غيرمسولانه ي آنان دو آبشخور دارد.
الف: حفظ وجاهت اجتماعي و اين كه پرداخت به اين امر در شان و مقام آنان نيست. هر چند مي دانند كه اين امر به سرنوشت بخش گسترده اي از مردم جامعه بستگي دارد و در اين ايام يك امر حاشيه اي نيست.
ب : همان درد ديرينه روشنفكران ما كه بيشتر در آسمان ها سير مي كنند و با امور روزمره و ملموس جامعه كاري ندارند و همواره راه حل هاي جامعه را در اصلاح قدرت سياسي و در بالاترين سطوح مي دانند. روشنفكر اگر با مسائل ملموس و عيني جامعه درگير نشود، هيچ ريشه در جامعه نمي گيرد و در اوج موفقيت ، قهرماني مي شود براي تحسين شدن نه براي رهبري عملي كردن. گويي اگر نظام سياسي جامعه عوض شود و مثلا جمهوري لائيك شود يا دين از حكومت جدا شود، اين گونه مشكلات و مسائل جامعه كه ريشه در فرهنگ و سطح آگاهي مردم دارد، تغيير مي كند. اگر حل اين گونه مسائل با عوارض فراگير آن بستگي به تغيير نظام ندارد و اگر اين يكي از مشكلات اساسي جامعه است ، چه زمان روشنفكران بايد به مردم نشان دهند كه غم مشكلات روزمره مردم را دارند و از اين رهگذر مي خواهند با آنان رابطه برقرار كنند؟
 
 


[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de