[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز




موسايی به قامت شيرين عبادی

دكترحسين باقرزاده
image
سه‌شنبه ٢٢ مهر ١٣٨٢ (2003October 14)
hbzadeh@btinternet.com

خبر تعلق جايزه صلح نوبل به خانم شيرين عبادی بيش از آن چه كه كميته نروژی صلح نوبل و مطبوعات جهانی می‌توانستند انتظار داشته باشند فضای سياسی جامعه ايران را تحت الشعاع قرار داده است ، و به احتمال زياد سرفصل يك دوره جديد در حيات سياسی ايران خواهد بود. ايرانيان - در اكثريت عظيمشان - خود را در اين افتخار جهانی شريك می‌دانند و به يكباره افق‌های جديدی را در برابر خود گشوده می‌بينند.

نمونه‌های مشابه اين احساس افتخار جهانی برای ايرانيان در هر يك ربع قرن بيش از يكبار پيش نيامده است. نسل مصدق به پيروزی در دادگاه لاهه عليه قدرت امپراتوری انگليس می‌باليد. نسل انقلاب سرنگونی استبداد سلطنتی را جشن گرفته بود. و نسل امروز به تاييد جهانی بر مبارزات دموكراتيك ، حقوق بشری و ضد خشونت مردم ايران افتخار می‌كند. دو پيروزی پيشين البته هر يك به فاصله كوتاهی به شكست انجاميد و طعم تلخی از خود در خاطره جمعی مردم ايران بر جای گذاشت. پيروزی اخير، اما، توان بالقوه ديگری دارد و حساب ديگری برای آن می‌توان باز كرد.

اين دست آورد دست كم اين خصوصيت را دارد كه كاملا نامترقبه بود، و جايی برای حسابگری‌های از پيش دشمنان دموكراسی و آزادی مردم ايران باقی نگذاشت. به عبارت ديگر، در هر پيروزی ديگر مردم ايران (و حتی در دوم خرداد)، دشمن می‌توانست با احتمال پيروزی از پيش برای مقابله با آن خود را آماده سازد و نيروهای خود را عليه آن بسيج كند. در اين مورد تا ساعتی پيش از لحظه اعلام برنده جايزه صلح نوبل ، نه دوست و نه دشمن ، كمترين كسی از حدوث اين واقعه اطلاعی نداشت و حتی تصور و گمان آن هم به ذهن كسی نيامده بود. اكنون نيز تا دشمن از ضربه گيچكننده ناشی از اين زلزله سياسی به خود آيد و راه‌های مقابله با آن را بيابد فرصت من و تو و همه مبارزان راه آزادی و دموكراسی در ايران است كه اين پيروزی را پاس داريم و آن را پيش ببريم تا شايد بتوانيم آن را از گزند دشمن در امان نگاه داريم.

نگاهی به موج احساسات ايرانيان ، و به خصوص نيروهای دمكرات ميانه وچپ، در چند روز گذشته به خوبی ابعاد تاثيرات اين زلزله سياسی را به نمايش می‌گذارد. يهوديان سرگشته وادی سياست ايران (يعنی به جز آنان كه "رهبر" خويش را از پيش تعيين كرده اند) كه سال‌های درازی را در برهوت گذرانده اند و ره به جايی نمی‌بردند اكنون گويا موسای خود را باز يافته اند و حول او گرد آمده‌اند. اينان سال‌های سختی را پشت سر گذارده اند، سال‌هايی كه بی ثمر دور هم می‌چرخيده اند و بعضا گاه در فقدان راهنما و رهبر به گوساله‌های سامری خود پناه می‌بردند و يا به جنگهای حيدری و نعمتی دامن می‌زدند. اكنون ، هم اينان يك پارچه متوجه نقطه نوری شدند كه در اسلو جرقه آن زده شد و در پاريس تلالو يافت و به اعماق روح ايرانيان در سراسر جهان تابيد. موسا را ديدند كه با چند فرمان آزادی و دموكراسی و حقوق بشر و نفی خشونت بر لوحه مطبوعات و رسانه‌های جمعی جهان درخشيد و آنان را كه به سامری‌های كوچك آويخته بودند بر جای خود خشك كرد. زبان‌ها يك باره دگرگون شد.

اكنون همه جا سخن از معنا و محتوا است (آزادی ، دموكراسی ، حقوق بشر و نفی خشونت)، و كمتر از صورت و شكل (جمهوری) سخن می‌رود. و راستی ، آيا در اين بحبوحه تبريك‌ها و تهنيت‌ها و ارتقای خانم عبادی به مقام يك رهبر يا نماد ملی كسی هم پرسيد كه آيا خانم عبادی جمهوری خواه است يا خير؟! و چرا نه ؟ مگر نه اين كه بسياری از كسانی كه منشور ٨١ را رد و نفی و نقض كردند با اين استدلال بود كه چرا در آن نظام جمهوری تصريح نشده است ، و آن را گناهی عظيم پنداشتند؟ خانم عبادی در اين روزها بارها نظر خود را در باره اسلام و قرآن و آموزش‌های آن‌ها بازگو كرد - نظراتی كه به حق برای بسياری از روشنفكران سكولار نگران كننده بود، و انتقاداتی را اين جا و آن جا برانگيخته است. ولی جايی سخنی از ايشان به صراحت در باره نظام جمهوری نقل نشد - و در عين حال اين امر كمترين سئوالی هم در نوشتارهای گوناگون طيف جمهوری خواه پيش نياورد.

اين امر ظاهرا بيشتر ناشی از مبهوت شدن در برابر نور موسايی خانم عبادی بود. اكنون در پرتو اين نور، كم و بيش همه می‌پذيرند كه محتوا اصل است و شكل فرع بر آن. و يا به گفته متين مشكين ، نايب دبير انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه صنعتی اميركبير، در مصاحبه با راديو فردا "معضلی كه ما امروز داريم نبود دموكراسی و آزادی است كه اگر محقق شود جمهوری هم پشت سر آن خواهد آمد" و از اين رو نتيجه می‌گيرد كه همه نيروهايی كه "منشا قدرت سياسی را رای مردم می‌دانند بايد بتوانند در كنار هم ائتلاف كنند". اين فرهنگ سياسی حاكم بر فضای داخل كشور است ، كه از اكبر گنجی گرفته تا تشكيلات دانشجويی عضو دفتر تحكيم وحدت و سازمان‌های سياسی مانند جبهه دموكراتيك ايران را در بر می‌گيرد. در منطق اينان ، دمكراسی و حقوق بشر اصل است و شكل نظام فرع بر آن است. درسی كه شايد اكنون جمهوری خواهان خارج كشوری نيز از خانم عبادی گرفته باشند - يا بگيرند

خانم عبادی البته يك حقوق دان و مبارز حقوق بشری است كه در تمامی فراز و نشيب‌های گاه بسيار خطرناك دوران جمهوری اسلامی ، بی وقفه و در چهارچوب قانون ، با بی قانونی‌ها و جنايات سيستماتيك آن مبارزه كرده است. او عملا راه‌های سر شاخ شدن با اين غول وحشی را تجربه كرده و راز بقا در جهنم اين جمهوری را آموخته است. از حربه دشمن (توسل به اسلام يا آموزش‌های آن) عليه خود او بهره گرفته و در عين حال بر ارزش‌های جهانشمول حقوق بشر تاكيد ورزيده است. به نام قانون (ولو ظالمانه) سر خود را در ملا عام می‌پوشاند، ولی در سفرهای خارج از كشور كه از حيطه حكومت قوانين جمهوری اسلامی بيرون است عملا و علنا بارها مخالفت خود را با اين قانون زن ستيز به نمايش گذاشته است. او هنر بازی با آتش در جمهوری اسلامی را خوب می‌داند و ماهرانه آن را به كار گرفته است. جايزه نوبل به حق سزاوار اين هنرمند است.

اكنون نيز او به درستی تصميم گرفته است تا بدون معطلی به ايران باز گردد. شايد حتی يك روز اقامت بيشتر او در خارج كشور اشتباه می‌بود. اين به طور قطع آرزوی دشمن بود كه او در خارج بماند و به جمع كثير تبعيديان سياسی و حقوق بشری بپيوندد. تمديد اقامت نيز به دشمن فرصت می‌داد كه كارگاه پرونده سازی عليه او را به كار اندازد و تا او به وطن باز گردد ماشين تبليغات خود را صيقل دهد و بر سر او خراب كند. او در ايران كار كرده است - و همان جا نيز می‌تواند كار كند. او اگر بخواهد و بتواند كاری كند - كاری در حد انتظاراتی كه اكنون و در سايه دريافت جايزه نوبل ايجاد شده است - بايد در ايران باشد. هرگونه تاخير او در بازگشت ، می‌توانست به اين توانايی صدمه بزند و مبارزان و فعالان سياسی و حقوق بشری داخل كشور را به نااميدی بكشاند.

خانم عبادی اكنون اميد و آرزوهای مردم يك كشور را با خود حمل می‌كند. او البته كار سياسی نكرده است و يك مرتبه و بدون كمترين آمادگی قبلی در كانون فعاليت‌های سياسی قرار گرفته است. او هم چنان به فعاليت‌های حقوقی و حقوق بشری خود ادامه خواهد داد و از اين طريق هم شايد بيشترين تاثير سياسی خود را بگذارد. اولين صحنه تاثير سياسی كار او در انتخابات دوره هفتم مجلس شورای اسلامی خواهد بود. اين انتخابات به نقطه كور جمهوری اسلامی تبديل شده است. چرا كه حتی اگر شورای نگهبان در برابر فشار اصلاح طلبان كوتاه بيايد و به آنان اجازه شركت در انتخابات را بدهد بعيد است بيش از انتخابات ٩ اسفند گذشته مردم از آن استقبال كنند. ولی اگر نفوذ سياسی و اجتماعی خانم عبادی رژيم را وادار كند كه دايره انتخاب شدن را به افرادی مانند خود او گسترش دهد هيجان تازه‌ای در مردم ايجاد خواهد شد و اين انتخابات سرنوشت ديگری پيدا خواهد كرد - پديده‌ای كه به سختی می‌توان عوارض آن را از حال پيش بينی كرد.

به جز اين حالت ، به هيچ شكل ديگری نمی‌توان احتمال حضور خانم عبادی در ساختار قدرت جمهوری اسلامی را تصور كرد. برای مثال ، راهی برای رييس جمهور شدن او در اين ساختار وجود ندارد. از اين رو، و صرف نظر از احتمال فوق و عوارض ناشی از آن ، رسالت تاريخی خانم عبادی را عمدتا در جريان انتقال اين رژيم به يك نظام مردم سالار می‌توان پيش بينی كرد. او از همه خصوصيات لازم برای انجام چنين رسالتی برخوردار است. محبوبيت و پذيرش او در بين گروه‌های مختلف اجتماعی ، از مذهبی و عرفی ، سابقه كار او در زمينه حقوق بشر (و به خصوص حقوق زنان و كودكان)، پايداری او در كار و به رغم مشكلات و تهديدها و خطرات جانی ، تعهد او به عدم خشونت ، همه و همه به او موقعيت منحصر به فرد و بی نظيری داده است. او در واقع تنها فردی است كه شايد بتواند جريان زايش يك نظام مردم سالار را از بطن رژيم جمهوری اسلامی (زايشی كه تنها با مرگ مادر عملی است) با كمترين درد و هزينه سازمان دهد و رهبری كند.

عبادی اكنون به وطن برگشته است. رژيم جمهوری اسلامی (به شمول آقای خاتمی) می‌خواهد او را خاموش كند. چنين كاری در فضای پرجوش و احساساتی روزهای اوليه عملی نيست. حربه‌های تبليغاتی يا زندان و شكنجه نيز با وجود شهرت بين المللی خانم عبادی چندان ساده نيست و برايی زيادی نخواهد داشت. از اين رو، خطر حذف فيزيكی افزايش می‌يابد. مافيای سياسی و اقتصادی حاكم كه قدرت خود را بر خون و حيات هزاران ايرانی استوار كرده است در برابر خطر سقوط به طور قطع از هيچ جنايتی فروگذار نخواهد بود.

دو سال پيش سعيد حجاريان در نوشته‌ای تحت عنوان "خيالواره‌های بيمارگونه " به اين نكته اشاره كرده بود كه مافيای حاكم با توجه به نمونه‌های يلتسين ، ويولتا چامو، آن سان سو كی ، كوآران اكينو و واسلاو‌هاول ، اين سياست را اتخاذ كرده تا هر شخصيتی را كه توان رهبری مبارزات دموكراتيك و جانشينی رژيم فعلی را دارد از ميان بردارد، و همين سياست را عامل اصلی حذف خشونت بار فروهرها و شخصيت‌های سياسی و فرهنگی ديگر نام برده بود (سياستی كه احتمالا شامل خود او نيز شد). اين مافيا به طور قطع به خانم عبادی به عنوان چنين شخصيتی نگاه خواهد كرد. و اين خطر وظيفه سنگينی بر دوش پيكارگران آزادی و حقوق بشر در داخل كشور می‌گذارد.

حفظ جان عبادی در داخل كشور اكنون مهمترين وظيفه سياسی نيروهای دموكرات است. بايد تصريح كرد كه دولت خاتمی مسئوليت اصلی و اوليه حفظ جان عبادی را به عهده دارد. خاتمی موظف است كه از اولين ساعات ، برای او محافظان ٢٤ ساعته بگمارد - محافظانی كه مورد اعتماد خود خانم عبادی باشند. ولی به جز آن ، اين بر عهده خود نيروهای دموكرات و آزاديخواه و به خصوص جوانان شجاع و مبارز است كه در برابر گزندهای احتمالی از خانم عبادی محافظت كنند. انجام رسالت تاريخی كه اكنون بر دوش او افتاده در گرو زنده ماندن او است. او يك گنجينه ملی است و بايد هم چون يك گنجينه ملی از او حفاظت كرد.

١٨ مهر يك گروه پنج نفره در يك كشور دور افتاده در شمال اروپا تصميمی اتخاذ كرد كه می‌تواند سرنوشت كشور ما را رقم بزند. تا آن روز، نگاه‌های نگران كننده يا اميدوار بخش وسيعی از ايرانيان متوجه يك گروه گوچك ديگری در قاره دورتری در شمال آمريكا بود كه نقشه‌هايی برای ايران مشابه افغانستان و عراق در سر داشتند (و دارند). آن گروه آمريكايی به طمع قدرت و مال و با كمك زرادخانه‌های قتل عام كننده خود نقشه تغيير رژيم ايران را طرح كرده بودند. اين گروه اروپايی نه چنين طمعی داشتند و نه چنان زرادخانه‌ای ، و هدفشان نيز حفظ جان و حيات بود و نه از بين بردن آن. ايرانيان شانسی بهتر از اين را نمی‌توانستند انتظار داشته باشند. اكنون با خود آنان است كه چگونه ثروت به دست آورده خود را به كار زنند و آينده خود را بسازند.





‍[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de