‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز




طلسم اختلاط سياست و مذهب را در هم شكنيد!
  • اختلاط مذهب و سياست به يكديگر يكی از اركان سياست جمهوری اسلامی بوده است و اين فرهنگ بر سياست اصلاح طلبان و نيروهای ملي-مذهبی نيز سيطره يافته است. بدون اتكای به مذهب و خرج كردن از كيسه احساسات مذهبی مردم رژيم جمهوری اسلامی نمی‌توانست كارنامه جنايات انسانی و اجتماعی و سياسی خود را تا اين حد قطور كند و هزاران هزار نفر را به زندان و شكنجه و مرگ بكشاند، و يا با سياست‌های جنگطلبانه و تبعيض آميز خود هزينه‌های سنگينی بر مردم ما تحميل كند.
  • يكی از ديرپاترين آثار اين سياست ، آلودگی گفتمان سياسی جامعه ما با گفتمان مذهبی بوده است. اكنون ، و بيش از ١٠ سال پس از شروع نهضت نوانديشی دينی و ٦ سال جنبش اصلاح طلبی ، اين فرهنگ هم چنان بر زبان و عمل اصلاح طلبان و نوانديشان دينی مسلط است. اينان گويی نمی‌دانند كه تا پيش از استقرار جمهوری اسلامی در يك قرن و‌اند اخير پيشگامان روشنفكری ايران (كه غالبا در بطن گفتمان مذهبی رشد كرده بودند) پيوسته و بدون تكلف مرزهای سياست و دين را از هم جدا كرده بودند و از اختلاط آن‌ها با هم ابا داشتند. 
  •  
    دكترحسين باقرزاده
    سه‌شنبه ٨ مهر ١٣٨٢ (2003September 30)
    btinternet.com@hbzadeh


    اعتصاب غذای يك روزه فعالان سياسی داخل كشور در حمايت از زندانيان سياسی با موفقيت وسيعتری تكرار شده است و مجموعا بيش از يك هزار نفر در تهران و شهرستان‌ها به طور همزمان در اين عمل شركت كرده‌اند. اين خود موفقيت نسبتا بزرگی است و می‌تواند مقدمه فعاليت‌های اعتراضی مشابه ديگری در آينده باشد. اين عمل را بايد در رديف فعاليت‌های جمعی ديگری دانست كه در ماه‌های اخير به صورت نوشتن نامه‌ها و تومارهای اعتراضی متجلی شده و به هم آهنگی ونزديكی نيروهای اصلاح طلب و ملي-مذهبی منجر شده است.

    مجموعه اين اعمال البته در قالب قوانين جاری جمهوری اسلامی و خط قرمزهای پذيرفته شده از سوی جنبش اصلاح طلبی صورت می‌پذيرد. از جمله اين كه در شكل و محتوا، همه اين اعمال در يك قالب مذهبی انجام می‌شود. اگر نوشته و نامه است ، امضاكنندگان با استناد به معتقدات مذهبی فرهنگ حاكم شيعه سخن می‌گويند، و اگر اعتصاب غذا است از آن به عنوان روزه ياد می‌شود. سياست آلوده به مذهب است و مذهب آلوده به سياست ، و مبارزان سياسی فعال در اين اقدامات عملا و رسما به اين اختلاط مفاهيم مهر تاييد می‌زنند.

    اين اختلاط در مفاهيم تنها يك برخورد كلامی و ايدئولوژيك نيست و بلكه وقتی در عمل و صحنه سياسی ظهور می‌يابد عواقب و عوارض سنگينی می‌تواند داشته باشد. اين سنت البته از آغاز تشكيل جمهوری اسلامی در فرهنگ سياسی كشور ما شكل گرفته و يكی از اركان آن بشمار می‌رود. و همين سنت سرمنشاء بسياری از گرفتاری‌های سياسی موجود ما و ستم‌ها و نابسامانی‌های سياسی و اجتماعی جامعه ما است. مبارزه با استبداد مذهبی در عين حفظ اين سنت نتيجه‌ای جز استقرار و استمرار عوارض نامطلوب آن نمی‌تواند داشته باشد.

    بايد پرسيد مگر در عرف سياستمداران اصلاح طلب و ملی مذهبی ، سياست امری عرفی نيست ؟ اگر نيست ، كه آنان را با سردمداران خشن جمهوری اسلامی نزاعی نمی‌تواند باشد، و اگر هست چرا سياست را به مذهب می‌آلايند؟ آيا اين اعتصاب غذا واقعا يك امر عبادی بوده است و آنان برای تقرب به خدا به خود رنج داده اند، كه در اين صورت خواسته آنان از بندگان خدا در برابر اين عمل می‌تواند شرك تلقی شود؟ و اگر اين يك عمل سياسی است چرا آن را روزه می‌نامند و برای خود ثواب اخروی می‌طلبند؟ خدا و خرما خواستن كار طمعكاران تجارت و بازار بوده است و تنها شايسته كسانی است كه در سياست نيز هدف‌های مشابهی را دنبال می‌كنند.

    آلودگی مذهب و سياست به يكديگر هم چنان كه در بالا گفته شد يكی از اركان سياست جمهوری اسلامی بوده است و اين فرهنگ بر سياست اصلاح طلبان كه در دامن آن بزرگ شده‌اند و نيروهای ملي-مذهبی نيز سيطره يافته است. دلايل جمهوری اسلامی برای اين كار روشن بود. برای اين رژيم ، شعله ور كردن آتش مذهب و دامن زدن به احساسات مذهبی يكی از عوامل موثر در كار سياست سركوب بوده است. بدون اتكای به مذهب و خرج كردن از كيسه احساسات مذهبی مردم به طور قطع رژيم جمهوری اسلامی نمی‌توانست كارنامه جنايات انسانی و اجتماعی و سياسی خود را تا اين حد قطور كند و هزاران هزار نفر را به زندان و شكنجه و مرگ بكشاند، و يا با سياست‌های جنگطلبانه و تبعيض آميز خود هزينه‌های سنگينی بر مردم ما تحميل كند.

    اكنون اگر فعالان سياسی اصلاح طلب و ملي-مذهبی به اصلاح و دگرگونی اين نظام برخاسته‌اند نمی‌توانند از همان سياست رياكارانه حاكم بهره گيرند و اعمال سياسی خود را در لفافه‌ای از تقديس بپوشانند. پناه بردن به مذهب و نمادهای مذهبی ممكن است موقتا آنان را از گزند استبداد مذهبی حاكم مصون نگه دارد (كه بسيار مورد ترديد است) ولی از آن سو در برابر تعهد و اعتقاد آنان به لوازم جامعه مدنی علامت سئوال قرار می‌دهد. شعارهای مردمسالاری و حقوق بشر در برابر مرزبندی‌های عقيدتی و مذهبی رنگ می‌بازند، و توسل به معيارهای متافيزيكی در سياست تنها می‌تواند برای بهره گيری نابكارانه از احساسات عوام مصرف داشته باشد.

    علاوه بر اين ، يك محاسبه ساده و پيش افتاده حكم می‌كند كه برای بالابردن سطح مشاركت مردم در يك عمل سياسی بايد بر مشتركات تكيه كرد و از عوامل تفريق و تجزيه اجتناب نمود. اگر فعالان سياسی مورد نظر به نيروی خود متكی‌اند و آن را برای تحقق به هدف كافی می‌دانند مسئله‌ای نيست. در اين صورت ، می‌توانند دايره فعاليت خود را به نيروهای خودی (مذهبی) محدود كنند و دور ديگران را خط بكشند. به اين ترتيب ، ديگر نبايد چشمداشتی هم به حمايت نيروهای سكولار داخل كشور، و از جمله بخش عظيمی از دانشجويانی كه در سال‌های اخير در نوك مبارزه عليه استبداد مذهبی حاكم بوده اند، و يا اكثريت قاطع فعالان سياسی خارج كشور داشته باشند. ولی اگر چنين نيست ، كه نيست ، چرا حتی در ميدان مبارزه نيز به نوعی انحصارطلبی برخاسته اند؟

    سلطه فرهنگ مذهبی بر سياست در ٢٥ سال گذشته ضايعات و خسارات خانمان سوزی در ميهن ما بر جا گذاشته است. دامنه اين ضايعات از ستم‌های اجتماعی مانند زن ستيزی گرفته تا دگرآزاری و ديگركشی و دواندن كودكان بر روی مين‌های جنگی و تا قتل عام‌های سياسی و قتل‌های زنجيره‌ای را در بر گرفته است. ولی يكی از ديرپاترين آثار آن ، آلودگی گفتمان سياسی جامعه ما با گفتمان مذهبی بوده است ، تا آن جا كه اكنون ، و بيش از ١٠ سال پس از شروع نهضت نوانديشی دينی و ٦ سال جنبش اصلاح طلبی ، اين فرهنگ هم چنان بر زبان و عمل اصلاح طلبان و نوانديشان دينی مسلط است. اينان گويی نمی‌دانند كه تا پيش از استقرار جمهوری اسلامی در يك قرن و‌اند اخير پيشگامان روشنفكری ايران (كه غالبا در بطن گفتمان مذهبی رشد كرده بودند) پيوسته و بدون تكلف مرزهای سياست و دين را از هم جدا كرده بودند و از اختلاط آن‌ها با هم ابا داشتند.

    اقدام فعالان سياسی داخل كشور در اعتصاب غذای همگانی موفق بوده و قابل تقدير است. از سوی ديگر، علايمی برای تحرك بيشتر نيروهای سياسی داخل كشور به چشم می‌خورد و حاكی از آن است كه اين نيروها برای برون رفت از انسداد سياسی موجود به راه حل‌های تازه‌ای می‌انديشند. از جمله آقای انصافعلی هدايت پيشنهاد كرده است كه با سرمشق گيری از گاندی ، رهبر مبارزات استقلال طلبانه هند، مبارزان سياسی ايران تعمدا قوانين ظالمانه حاكم را بشكنند و بادستگيری خود زندان‌ها را پر كنند.

    پيشنهاد آقای هدايت از مقوله نافرمانی مدنی بشمار می‌رود كه ندای آن بارها از سوی بسياری از پيشگامان جنبش آزادی خواهی داخل كشور داده شده است. از جمله ، اكبر گنجی در نوشته‌های متعدد خود و به خصوص "مانيفست جمهوری خواهی " كه اوايل سال گذشته از زندان اوين بيرون داده شد بر نافرمانی مدنی برای مبارزه با استبداد مذهبی حاكم تاكيد كرده و خواستار اتخاذ اين تاكتيك در مرحله فعلی مبارزات مردم ايران شده بود. طبيعی است كه اقداماتی از اين قبيل (كه به مراتب بيش از يك اعتصاب غذا هزينه برمی دارد) وقتی می‌تواند موفق شود كه از حمايت حد اكثر مردم و به خصوص فعالان سياسی برخوردار شود. برای اين منظور بايد از طلسم فرهنگ سياسی حاكم بيرون آمد و با زبان عام سياست با مردم سخن گفت. سياست مربوط به انسان و جامعه است ، مستقل از هر عقيده و مرام و آيينی ، و هيچ پيرايه‌ای از جمله پيرايه مذهب به آن نمی‌چسبد. تنها كسانی كه در پی بهره گيری از احساسات مذهبی مردم به نفع خود هستند نياز دارند كه كنش‌های سياسی خود را در قالب مذهب انجام دهند و به آن جامه تقديس بپوشانند - كاری كه آيت الله خمينی و نيروهای هوادار او در انقلاب انجام دادند. 





    [iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de