| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
برای گذار به دمكراسی، به همه نيروهای دمكرات نياز
داريم
ما در اين جا جمع شده ايم تا در باره "راه
هاي گذار ايران به دموكراسي " سخن بگوييم. عنوان فوق دو پيش فرض را در خود دارد.
اول اين كه همه ما خواهان دموكراسي هستيم. و دوم اين كه در حال حاضر در ايران
دموكراسي وجود ندارد.
در مورد فقدان دموكراسي در ايران جايي براي مناقشه نيست. صهرف اين كه ما در اين جا جمع شده ايم و نمي توانيم در ايران فارغ از تهديد و خشونت رسمي حاكم به گفتگو بنشينيم براي اين مدعا كافي است. ولي مهمتر از آن ، پيش فرض اول است: اتفاق نظر ما در باره ضرورت يا مطلوبيت دموكراسي. شركت كنندگان در اين گفتگو از مواضع سياسي مختلفي برخوردارند و ديدگاه هاي متضادي در باره نظام سياسي يا اقتصادي مطلوب خود در ايران آينده دارند. اين اختلافات در هرجامعه اي هست و از آن گريزي نيست. ولي مهم اين است كه ما همه در ضرورت استفاده از راهكارهاي دموكراتيك براي پيشبرد آرمان هاي خود توافق داريم و به آن متعهديم. به عبارت ديگر، هر يك از ما در عين اعتقاد به درستي راه خود، آن را مقدس نمي دانيم. براي تحقق آرمان هاي خود تلاش مي كنيم ، ولي تصميم نهايي را به عهده مردمي مي گذاريم كه به نام آنان سخن مي گوييم. پيله وراني هستيم كه در بازار سياست متاع خود عرضه مي كنيم ، تا مشتريان متاع كه را بپسندند. راه تحقق آرمان هاي خود را از طريق اقناع مي دانيم و نه تحميل. معتقديم كه آن چه مي پسنديم بهترين است ، ولي به مردم حق مي دهيم كه اگر بخواهند نابهتر را انتخاب كنند. و اين لازمه اعتقاد به دموكراسي است. و به راستي اگر جز چنين باشد نمي توانيم خود را دموكرات بدانيم. ما مي توانيم بگوييم كه راه ما اين است ، و بهترين است. برخورد ما به سياست ، اما، مذهبي نيست. سياست امري زميني است ، و تابع خواسته هاي مردمان است. اگر جايي اين اميد يا خوش بيني خود را پيش مي كشيم كه برنده خواهيم شد، آن را تنها به اين معنا مي گوييم كه مردم راه و مرام ما را خواهند پذيرفت. از اين رو، براي تحقق آرمان خود و شكست رقيب تنها به راي آزاد مردم اتكا مي كنيم ، و آن را ملاك قرار مي دهيم. هدف ما هر چند والا و ارزشمند، براي تحقق آن هيچ وسيله نادموكراتيك را مجاز نمي دانيم. اين پيش فرض عمده حضور ما در اين جلسه است. بدون تعهد به اصول دموكراتيك و پ\ايه قراردادن آن ، سخن گفتن از راه هاي گذار به سوي آن بي معني است. ولي آيا اين شرط لازم ، كافي نيز هست ؟ يعني آيا مي توان دست هركس را كه به اصول دموكراتيك تعهد نشان دهد فشرد و با او همراه شد؟ اين سوال ظاهرا پاسخ مثبتي از سوي همه ندارد. نگاهي به تاريخ يك سد ساله اخير كشور ما، از هنگامي كه آرمان هاي آزادي خواهي در اين كشور پا گرفته است نشان مي دهد كه تا چه حد فضاي سياسي كشور ما به لحاظ ارزش هاي دموكراتيك فقير بوده است. سياست ، نوعي بازي تلقي مي شده است و سياستمدار كسي بوده كه بتواند در اين بازي مهارت بيشتري نشان دهد، با صاحبان قدرت بسازد و در پس پرده براي مردم تصميم بگيرد. مردم و راي آنان تنها در فترت هاي كوچكي از اين دوره در رقم زدن سرنوشت جامعه نقش داشته اند. بارها و بارها نداي آزادي خواهي مردم در گلو خفه شده است و سياستمداران به حمايت از قدرت حاكم برخاسته اند، ارزش هاي دموكراتيك و حقوق بشري را زير پا گذاشته اند و يا آن ها را فداي منافع گروهي و سازماني خود كرده اند. تجربه تعهد به ارزش هاي دموكراتيك در كشور ما بسيار نادر است. از اين رو، بايد گرايش به ارزش هاي دموكراتيك و حقوق بشري در فرهنگ سياسي جامعه ما را قدر دانست ، و به تعميق آن كمك كرد. شعارهاي دموكراتيك دادن البته آسان است ، ولي عمل به آن چندان ساده نيست. ما حق داريم به ادعاهاي رقيبان سياسي خود در اين باره به ديده شك نگاه كنيم و به دنبال شواهد عملي تاييد اين ادعاها باشيم. حتي كاربرد زبان ما گاه ما را لو مي دهد. آيا به عنوان يك دمكرات مي پذيريم كه مخالفان سياسي ما از حقي برابر با ما برخوردار باشند؟ آيا يك چپگراي لائيك انقلابي مي پذيرد كه يك مسلمان راست گراي اصلاح طلب مي تواند در ادعاي دموكراسي خواهي خود صادق باشد؟ و آيا يك جمهوريخواه ملي گرا حاضر است اين فرض را بپذيرد كه يك سلطنت طلب نيز مي تواند دموكرات باشد؟ و يا ما معتقدات سياسي يا مذهبي افراد را همواره تعيين كننده منش سياسي آنان در گرايش به استبداد يا دموكراسي مي دانيم ؟ شرايط سياسي امروز جامعه ما حادتر از آن است كه بتوان در باره آن مبالغه كرد. رژيم جمهوري اسلامي همه سرمايه هاي انساني و ملي ما را بر باد داده و به جاي آن فقر و فساد و تبعيض و انحطاط و خشونت و بي كاري و اعتياد به ارمغان آورده است. جنبش اصلاح طلبي به ديوار ضخيم ولايت فقيه خورده و ديگر برايي ندارد. به لحاظ بين المللي ، كشور ما در خطر تحريم اقتصادي يا حمله نظامي است. اكثريت قاطع مردم ما خواهان نفي استبداد مذهبي حاكم هستند. نمايش هاي انتخاباتي با تحريم وسيع انتخابات ٩ اسفند گذشته به پايان رسيده است. نفرت متقابل مردم و حاكميت از يكديگر علني شده و به اوج رسيده است. نداي دموكراسي و آزادي هيچگاه در كشور ما تا اين اندازه قوي نبوده است. دليل بقاي جمهوري اسلامي نه در توان حكومت آن و بلكه در ضعف اپوزيسيون است. در اين شرايط، اپوزيسيون چه مي تواند بكند؟ مي پذيريم كه هيچ نيروي سياسي قوي در اپوزيسيون وجود ندارد كه به تنهايي بتواند بديل موثري در برابر رژيم عرضه كند. اگر جز اين مي بود، بايد تا به حال اين نيرو كار خود را كرده بود و جمع شدن ما در اين جا موردي نداشت. به دنبال يك خميني يا رضاخان ديگري نيز نيستيم كه مردم را با وعده هاي توخالي به دنبال خود بكشاند و ديكتاتوري ديگري را جانشين ديكتاتوري فعلي بكند. مي پذيريم كه درد جامعه ما با دموكراسي درمان مي شود و به دنبال اين درمان هستيم. پس مجبوريم با يكديگر كار كنيم تا شايد از مجموعه كوچك ها نيروي بزرگي بسازيم. به دنبال ملاك هاي مشترك براي همكاري با يكديگر مي گرديم. اين ملاك ها زيادند، ولي همه آن ها به همگرايي نمي رسند، و برخي ما را با خط قرمزهاي درشتي روبرو مي كنند. در مباحثات سياسي امروز معمولا سه نوع ملاك مورد توجه قرار مي گيرد: يكي گذشته افراد و نيروها است. تاريخ سياسي كشور ما در پنجاه ساله پس از كودتاي ٢٨ مرداد همواره با استبداد سياسي و خشونت همراه بوده است. با پيش كشيدن اين ملاك ، بسياري به دنبال اين هستند كه فلان حزب يا شخصيت در رژيم شاه چه مي كرده است ، در آستانه انقلاب چه موضعي گرفته است ، در تثبيت حكومت خميني چه نقشي داشته است ، در برابر خشونت هاي اوليه انقلاب از اعدام هاي سياسي گرفته تا سركوب زنان و تصرف سفارت آمريكا چه عكس العملي داشته است. و از اين قبيل. و بعد بر اساس اين ملاك ها مي خواهند بين خود و ديگران خط بكشند، و ادعاهاي دموكراتيزم رقباي خود را بر اساس سوابق آنان زير سئوال ببرند. مشكل اين برخورد البته روشن است. گر حكم شود كه مست گيرند، در شهر هر آن چه هست گيرند. و به راستي كدامين نيرو و فعال سياسي است كه بتواند مدعي شود كه گناهي سياسي مرتكب نشده و حق داشته باشد اولين سنگ را بر سر رقيب گناهكار خود فرو بزند؟ سخن بر سر سوابق جنايي نيست ، كه اگر كسي دستش به خون يا حيثيت ديگري آلوده است روزي بايد در يك دادگاه صالحه پاسخگو باشد. سخن بر سر موضعگيري هاي سياسي است كه روزي بر اساس تحليل هايي درست يا نادرست گرفته شده و احيانا عواقب سويي داشته است. و امروز اگر كنشگران آن به نقد گذشته خود بپردازند، آيا نبايد اين احتمال را پذيرفت كه ممكن است در اين نقد صادق باشند؟ به هر حال ، نتيجه كاربرد اين ملاك روشن است: دفاع از گذشته خود و علم كردن اشتباهات ديگران در گذشته. يعني درگير شدن در بحث هاي بي سرانجام براي تصفيه حساب هاي قديمي و واگذاشتن مشكل امروزين جامعه به حال خود. با اين برخورد، اميد چنداني براي پيدا كردن راه گذار ايران به سوي دموكراسي نبايد داشت. ملاك دومي كه اين روزها براي همكاري يا عدم همكاري نيروها در مباحث سياسي زياد به چشم مي خورد، مواضع فعلي يا اخير آنان در برابر جمهوري اسلامي و جانشين مطلوب آن است. طرفداري از اصلاح طلبان يا عدم آن ، گرايش به استحاله يا سرنگوني ، انقلاب مسالمت آميز يا مسلحانه ، گرايش مذهبي يا لائيك ، جمهوري خواهي يا سلطنت طلبي ، و مانند اين ها. اين ملاك با نوع اولي تفاوت دارد. براي مثال ، كساني هستند كه در انقلاب از خميني حمايت كردند و حال به سلطنت گرايش دارند. يا ملي گراياني كه بر پاي جمهوري اسلامي آقاي خميني امضا گذاشتند و اكنون اصلاح طلبان يا ملي مذهبي ها را به شدت نفي مي كنند. اين ملاك نيز نتيجه اي خيلي بهتر از اولي ندارد. كافي است به گروه بندي ها يا دسته بندي هايي كه در ماه ها و سال هاي اخير رخ داده توجه كنيم. يكي از مهمترين آن ها تلاش براي اتحاد جمهوريخواهان بوده است ، كه در اين مورد سندي نيز به همين نام منتشر شده و تا كنون به امضاي سدها نفر رسيده است و نماينده اي از آنان امروز در جمع ما هستند. ولي در عمل ما شاهد چندين تلاش موازي براي اتحاد جمهوريخواهان هستيم. و اختلاف آنان نه بر سر اصل جمهوري يا اصول دموكراتيك محتوايي آن و بلكه عمدتا در موضعگيري سياسي امضاكنندگان آن در برابر رژيم جمهوري اسلامي در گذشته يا حال بوده است. و تا وقتي اين تفاوت ها عمده تلقي شود اميد چنداني به همگرايي اين نيروها نمي توان داشت. ملاك سومي كه براي همكاري نيروهاي سياسي مطرح شده و متاسفانه هنوز پذيرش وسيعي نيافته است همكاري بر اساس اصول و مباني دموكراسي و حقوق بشر است. يعني پذيرش اين اصل كه نيروهاي سياسي مختلف با كاركرده گاه نه چندان درخشان گذشته ولي منتقد به آن ، و با مواضع گوناگون نسبت به نظام مطلوب خود و كيفيت رسيدن به آن ، اگر به يك سلسه ارزش هاي حقوق بشري و دموكراتيك تعهد مي ورزند و به راي مردم به عنوان قاضي نهايي تن مي دهند بتوانند در يك جبهه وسيع دموكراتيك همكاري كنند و راه گذار جامعه ايران به سوي دموكراسي را هموار سازند. تاريخ گذشته ما نشان داده كه متاع دموكراسي و حقوق بشر خريداران زيادي نداشته است. اكنون نيز هنوز تا نهادينه شدن اين خواست در جامعه ايران راه درازي در پيش داريم. از اين رو، هر مقدار نيرو كه در اين جهت جمع كنيم ارزنده است و نمي توانيم سخاوتمندانه از آن ها صرف نظر كنيم. به هر طيف سياسي كه بنگريد، گرايش هاي خشن و راديكال تا معتدل و دموكراتيك را در بين آن ها مي بينيد. تنها از طريق به هم پيوستگي نيروهاي دموكرات از طيف هاي مختلف است كه مي توان عناصر افراطي و ضد دموكرات را به انزوا كشاند و يك ائتلاف وسيع دموكراتيك را تدارك ديد. چنين ائتلافي البته به معناي نفي تفاوت ها و آرمان هاي گروهي و فردي نيست. ولي به معناي آن هست كه هر نيرويي حاضر باشد با هر نيروي ديگري كه اصول و آرمان هاي مشترك اين ائتلاف را مي پذيرد همكاري كند. طبيعي است كه تشكيل چنين ائتلافي در فضاي سياسي حاكم بر اپوزيسيون ايران كار ساده اي نيست. زدودن سوفاهمات و تمرين گفتگوهاي باز و صريح در فضايي خارج از جو خشونت و بدگماني مي تواند در هموار كردن اين راه كمك كند، و از اين رو تشكيل جلساتي مانند امروز مي تواند مفيد باشد. ولي در نهايت اراده نيروهاي سياسي متعهد به اصول دموكراتيك و حقوق بشري است كه مي تواند موانع تشكيل اين جبهه را از سر راه بردارد و آنان را در ساختن ايراني دموكراتيك سهيم گرداند. به روشني يك جبهه دموكراتيك وقتي مي تواند اعتماد عمومي را به خود جلب كند كه ساختاري دموكراتيك و تا حد ممكن فراگير داشته باشد. اين جبهه در هسته خود بايد نيروهايي را در بر گيرد كه به جنايات رژيم شاه و خميني آلوده نباشند - و از جمله جوانان آزاديخواه و دموكراتي كه به اقتضاي سن خود از اين آلودگي ها مبرا هستند. علاوه بر اين ، اين جبهه از همه كساني مي تواند تشكيل شود كه جنايات رژيم شاه و خميني را محكوم مي كنند و |خود را به اصول مردم سالاري و حقوق بشر متعهد مي دانند (صرف نظر از مواضع سياسي گذشته و حال آنان). و بالاخره ، درهاي اين جبهه بايد به سوي همه كساني باز باشد كه اصول آن را مي پذيرند. به عبارت ديگر، تنها كساني از اين جبهه بيرون بمانند (و بايد بيرون بمانند) كه حاضر نيستند خود را به اصول مردم سالاري و حقوق بشر متعهد كنند. تنها نيروهاي معتقد و متعهد به دموكراسي مي توانند راه هاي گذار به دموكراسي در ايران را هموار كنند، و محك اعتقاد و تعهد آنان نيز در اين است كه بتوانند با نيروهاي ديگري كه اين اعتقاد و تعهد را ابراز مي دارند در شرايط برابر براي تحقق هدف مشترك خود همكاري كنند. متشكرم.
|
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |