| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
اصلاحطلبان بپذيرند كه بازی انتخابات را
باختهاند
دكتر حسين باقرزاده ٢٥ شهريور ١٣٨٢ 2003September16 hbzadeh@btinternet.com اصلاح طلبان حكومتي در يك موقعيت غبطه ناپذيري گرفتار شده اند. آنان از يك سو به نظام جمهوري اسلامي هم چنان دلبسته و وفادارند، و از سوي ديگر از سوي همين نظام تحت فشار و تعقيب و اتهام قرار دارند. نه توان يا جرئت آن را دارند كه از آن دل بكنند، و نه مي توانند به آن چه هست رضا دهند. در درون حكومت به تدريج نفوذ و اعتبار خود را از دست مي دهند، و در عين حال در خارج از حكومت نيز پايه هاي اجتماعي خود را سست تر مي بينند. و اكنون ظاهرا تمامي تلاش آنان در اين خلاصه مي شود كه بتوانند در انتخابات مجلس هفتم كه چند ماه ديگر برگزار مي شود از صافي نظارت شوراي نگهبان بگذرند تا شايد همين حضور فعلي خود در مجلس شوراي اسلامي را حفظ كنند. دليل اين قيد كه اصلاح طلبان "شايد" بتوانند در صورت موافقت شوراي نگهبان در مجلس حضور يابند روشن است. تجربه انتخابات شوراهاي اسلامي كلان شهرها در اسفند گذشته نشان داد كه براي اصلاح طلبان حتي در صورتي كه از مصاف با شوراي نگهبان پيروز به درآيند تضميني نيست كه بتوانند مردم را پاي صندوق هاي راي بكشانند. به عكس ، شكست نمايش انتخاباتي ٩ اسفند به مراتب عميق تر و ريشه دارتر از آن بود كه بتواند در فاصله يك سال و در جو حاكم بر ايران برگشت پذير باشد. فشارهاي وارده بر اصلاح طلبان ممكن است همدردي بسياري از مردم را برانگيخته باشد، ولي اشتباه خواهد بود كه اين همدردي ها را به حمايت سياسي تعبير كنيم و بيندييشم كه در صورت نامزد شدن كساني كه امروز زير تيغ سعيد مرتضوي و همكاران او قرار گرفته اند مردم الزاما به صندوق هاي راي هجوم خواهند آورد. به هر حال ، مقايسه اين روزها با چهار سال پيش كه مقدمات انتخابات مجلس ششم جمهوري اسلامي فراهم مي شد به خوبي درجه شكست و عقب نشيني جنب|ش دوم خرداد را در اين فاصله نشان مي دهد. در آن روزها، ستاره اقبال اصلاح طلبان رو به اوج بود. روزنامه هاي دوم خردادي در مقام سخنگوي جنب|ش دوم خرداد بر افكار عمومي جامعه مسلط بودند تا آن جا كه ليست پيشنهادي اين روزنامه ها (كه بعضا از افراد گمنام پر شده بود) در كلان شهرها و به خصوص تهران در صدر منتخبان مجلس ششم قرار گرفتند. مردم ايران در مقياس مليوني خود پاي صندوق هاي راي مي رفتند و به كساني راي مي دادند كه كمترين آشنايي با آنان يا سابقه كارشان نداشتند. و اعلاميه هاي تبليغات انتخاباتي از شعارهايي مملو بود كه به مردم وعده آينده اي روشن ، آزاد و دموكراتيك مي داد. در اين جا به آن چه كه در اين چهار سال گذشت و دلايل سقوط ستاره اقبال اصلاح طلبان كاري نداريم. در اين باره سخن بسيار گفته شده و تحليل هاي زيادي به خصوص از جانب خود اصلاح طلبان عرضه شده است. آن چه كه مورد نظر است ، مقايسه دو وضعيت فعلي و چهار سال پيش است. در آن روزها، اصلاح طلبان دغدغه زيادي از شوراي نگهبان نداشتند و با شعارهاي پرطمراق خود توانستند حتي براي نامزدهاي بي نام و نشان خود به راحتي راي بگيرند. و امروز پس از چهارسال فعاليت در عرصه سياست ، از يك سو حتي مشهورترين آنان نيز اطميناني به گذر از صافي شوراي نگهبان ندارند و از سوي ديگر در صورت گذار از اين مرحله نگران آنند كه حتي به اندازه ١٥ در سد حاميان جناح رقيب آنان ، مردم به پاي صندوق هاي راي نيايند و در نتيجه آنان را به اصطلاح سنگ روي يخ كنند. و به راستي چرا مردم ايران زحمت راي را به خود بدهند؟ آيا ايران امروز نسبت به چهار سال پيش آزادتر و آبادتر و دموكراتيك تر و انساني تر و عادلانه تر شده است ؟ آيا زن ستيزي و دگردشمني و تبعيض هاي فاحش جنسي و عقيدتي قانوني و فراقانوني كمتر شده است ؟ آيا فقر و انحطاط و فساد و فحشا و رشوه و اختلاس و بيكاري و اعتياد و ايدز رو به كاهش نهاده است ؟ آيا خشونت و سركوب و شكنجه و اعدام و شلاق و سنگسار و بريدن دست و اعدام از بين رفته است ؟ آيا رفاه و رونق اقتصادي بيشتر شده و يا فرار مغزها قطع شده است؟ آيا قتل و آدم كشي و تجاوز و دزدي و تعرض به زنان و كودكان كم شده است ؟ و آيا و آيا و آيا.... و اگر پاسخ همه اين ها منفي است (كه هست) اصلاح طلباني كه براي چهار سال قوه مقننه جمهوري اسلامي (علاوه بر قوه مجريه آن) را در اختيار داشته اند به چه اميدي مي توانند به راي مردم چشم بدوزند؟ بيهوده است كه در پاسخ به اين سئوال به بيان مشكلات امر بپردازيم و از كارشكني هاي نيروهاي تحت سلطه ولي فقيه سخن بگوييم ، مقاومت هاي شوراي نگهبان را رديف كنيم و از سياست سركوب قوه قضاييه بناليم. چرا كه همه اين ها درست. ولي در نهايت، در يك نظام انتخاباتي تنها برآيند كار منتخبان است كه مي تواند ملاك قضاوت مردم براي انتخاب يا عدم انتخاب مجدد آنان به كار رود. اگر اشكالي در نظام هست، شما در درون همين نظام راي مردم را خواسته بوديد و اكنون نيز در درون همين نظام در صدد جلب آراي مردم هستيد. از اين رو، نمي توان در درون يك نظام كار كرد، از مردم براي حمايت در درون اين نظام كمك كرفت و بعد اگر موفقيتي به دست نيامد همه كاسه و كوزه ها را بر سر شرايط و ديگران شكست. قوانين بازي انتخابات (در درون هر نظامي) ايجاب مي كند كه تنها اگر در انجام وعده هاي خود توفيقي به دست آورديد باز هم به راي مردم اميدوار باشيد. در غير اين صورت بايد بپذيريد كه بازي را باخته ايد. اكنون اصلاح طلبان در چنين شرايطي قرار دارند. آنان بازي را باخته اند - ولي اين خود چندان مهم نيست. شكست و پيروزي دو وجه محتمل يك بازي سياسي است ، و نبايد از شكست هراسيد. مهم آن است كه واقع بين بود، شكست را پذيرفت ، و از آن درس گرفت. به هر حال ، پذيرش شكست شرط لازم موفقيت هاي احتمالي بعدي است. پذيرش شكست در اين جا به آن معني است كه اصلاح طلبان بپذيرند اگر در چهار سال گذشته در درون اين نظام نتوانسته اند به كاري موفق شوند (تا آن حد كه شايستگي انتخاب مجدد از سوي مردم را به دست آورند) به همان دليل در صورت انتخاب مجدد نيز كاري از آنان ساخته نخواهد بود. نظام جمهوري اسلامي دست نخورده مانده است. اختيارات ولي فقيه و نيروهاي تحت كنترل او هم چنان پا بر جا است. منافع مافياي اقتصادي و سياسي حاكم تغييري نكرده است. اصلاح طلبي از ايستادگي در برابر چنين نيروهايي عاجز بوده است. اين تجربه نياز به تكرار ندارد. در اين شرايط، راه فرار چنداني براي برون رفت از اين مخمصه براي اصلاح طلبان باقي نمانده است. البته بسياري از آنان هنوز مي توانند سر خود را زير برف كنند و راه نجات خود را در فرار از واقعيت بجويند. هم چنان بر طبل اصلاحات بكوبند و حتي مهلت زماني هفتاد ساله (به قول آقاي حجاريان) براي خود بجويند. ولي بدانند كه براي مردمي كه زير مهميز فقر و سركوب و خشونت و تبعيض رنج مي برند و يك ربع قرن جمهوري اسلامي و شش سال جنبش دوم خرداد را تحمل كرده اند حتي هفتاد روز ديگر نيز اضافي است. دست كم اين كه آنان ديگر با اين وعده ها به پاي صندوق راي نخواهند آمد. تكرار اين تجربه ها خطا است. اصلاح طلبان مي دانند كه قاطبه مردم جز به تغيير نظام رضايت نمي دهند. بيهوده است اگر مي انديشند كه مي توانند آنان را از اين نظر برگردانند و چند صباح ديگري به دنبال خود بكشانند. به عكس ، راه نجات اصلاح طلبان آن است كه آنان با مردم خود همراه شوند. آغاز جنبش دوم خرداد اين نويد را به همراه داشت كه نيروهاي نسبتا جوانتر برآمده از درون نظام جمهوري اسلامي با درك شرايط زمان خود به ارزش هاي مردم سالارانه و حقوق بشري روي آورند و محمل تحول جمهوري اسلامي به يك نظام دموكراتيك شوند. پس از شش سال تجربه روشن شده است كه غالب اصلاح طلبان علارغم ادعاهاي خود هم چنان به چهارچوب اين نظام دل بسته اند و حاضر نشده اند لوازم ساختاري تحول به يك جامعه مردمسالار را بپذيرند. به عبارت ديگر، اين فرزندان جمهوري اسلامي كه در دامان آن شير خورده و بزرگ شده اند، بر خلاف ادعاي بلوغ ، هم چنان به مادر خود وابسته اند و بند ناف خود را از اين نظام نبريده اند. اينان تا همانند معدودي افراد مانند اكبر گنجي به نفي مادر خود برنخيزند ادعاي بلوغشان هرگز پذيرفته نخواهد شد، و بلكه با اضمحلال قريب الوقوع جمهوري اسلامي آنان نيز به همراه با آن در خروش آزاديخواهانه مردم ايران محو خواهند شد. و اين بزرگترين شكست سياسي اصلاح طلبان خواهد بود. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |