| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
حكومت ترور در عراق و تاثير
آن بر آينده ايران
عراق پس از صدام صحنه ترور و خشونت شده است. در هفتههای اخير دهها بمب در گوشه و كنار كشور منفجر شده و سدها نفر كشته و زخمی شدهاند. تاسيسات برق و آب و نفت كشور صدمه ديده و كار بازسازی كشور و عمليات امداد مختل شده است. گرچه هدف اصلی اين ترورها نيروهای اشغالگر بودهاند، ولی تلفات عمده آنها متوجه خود عراقيان شده است. علاوه بر اين ، بمب گذاران از هدف گيری عاليترين مقام سازمان ملل در عراق و رهبر سياسی- مذهبی شيعيان عراق نيز ابا نداشتهاند. گمانه زنی در باره مسببان و سازمان دهندگان اين ترورها كم نبوده است. مفسران رسمی جمهوری اسلامی ، از روزنامه جمهوری اسلامی گرفته تا تحليلگران خارج كشوری آنان ، به سادگی پای آمريكا و اسراييل را به ميان كشيدهاند. اينان البته عمليات تروريستی ١١ سپتامبر را نيز كار اسراييل میدانستند، و انگيزه آنان را (هم در اين عمليات و ساير عمليات منسوب به القاعده) البته دشمنی با اسلام ، شيعه ، و جمهوری اسلامی دانستهاند. از ديد اينان جهان از يك سو حول محور جمهوری اسلامی میچرخد و از سوی ديگر اسراييل (با حمايت آمريكا) برای دشمنی خود با جمهوری اسلامی از هيچ عمل تروريستی مضايقه نمیكند و بر انجام آن توانا است. اين تحليلها البته پاسخ يك سئوال را نمیدهد و آن اين كه چه كسی بيش از ديگران از ترور و وحشت و هرج و مرج و نابسامانی و بی آبی و بی برقی و فقر و بی كاری در عراق سود میبرد؟ همه میدانند كه آمريكا و انگليس با چه تصوراتی به عراق حمله كردند و چگونه انتظار داشتند كه مردم عراق و به خصوص شيعيان جنوب آن به استقبال نيروهای مهاجم بيايند و مقدم آنان را گرامی بدارند. آنان به مردم كشورهای خود و ساير جهانيان وانمود میكردند كه مردم عراق از رژيم صدام به ستوه آمدهاند و با سقوط صدام به كمك نيروهای اشغالگر، آزادی و امنيت در اين كشور برقرار خواهد شد و سپس دموكراسی استقراريافته در آن مدلی برای جهان عرب و خاورميانه خواهد بود. و راستی چه دنيای شيرينی برای آمريكاييان و انگليسیها بود اگر اينان میتوانستند پس از جنگ بدون دادن تلفاتی دموكراسی مطلوب خود را در عراق برقرار كنند و بعد آن را به عنوان سند حقانيت خود در حمله به عراق در برابر چشم جهانيان بگيرند. به عوض ، نه فقط حكومتهای هر دو كشور (و استراليا) اكنون در برابر افكار عمومی مردم خود به بازخواست كشانده شدهاند كه چگونه ادعای واهی خطر فوری كاربرد سلاحهای كشتار جمعی به عنوان بهانهای برای حمله به عراق به كار گرفته شد، كه علاوه بر آن نيروهای آنان نيز همه روزه آماج حملات مسلحانه در داخل عراق قرار گرفتهاند و مسئله عراق به صورت كلاف سردرگمی برای آنان درآمده است. در اين صورت آيا كمترين شكی وجود دارد كه نيروهای اشغالگر از ترور و هرج و مرج در عراق سودی نمیبرند؟ اين نكته پيش پاافتاده را اگر مغزهای متفكر جمهوری اسلامی درك نمیكنند مطمئن باشند كه اسراييليان آن را خوب میشناسند. قدر مسلم اين كه ترورهای جاری در عراق از سوی هر نيرو و جريانی كه باشد فقط يك هدف را دنبال میكند: سلطه آنارشيزم و تنشهای قومی و قبيلهای و مذهبی از يك سو و سخت كردن زندگی در عراق از سوی ديگر، تا مردم از سقوط رژيم صدام پشيمان شوند و يا به جان هم بيفتند و تا به دنيا "ثابت" شود كه "مردم خاور ميانه مستحق آزادی و دموكراسی نيستند". از اين رو است كه ترورها هم متوجه نيروهای اشغالگر است ، و هم سازمان ملل و گروههای امداد بين المللی و رهبران محلی را هدف میگيرد. هم آدم میكشد و هم خطوط برق و لولههای آب و نفت را منفجر میكند. تروريستها مطلقا در پی جذب حمايت نيروهای محلی نيستند - به عكس ، آنان سعی دارند مردم بومی را تا حد مرگ مستاصل كنند و جان و زندگی آنان را بگيرند. هرچه مردم بيشتر صدمه ببينند و زجر و ناراحتی بكشند، هدف تروريستها بهتر تامين شده است. و راستی ، صرف نظر از اين كه ترورها كار چه كسانی و كدام نيروها است ، كدامين نهاد و نيرو يا رژيمی از اين وضعيت بيشتر سود میبرد و ادامه آن را به نفع خود میبيند؟ پاسخ به اين سئوال چندان مشكل نيست. فراموش نكنيم كه حمله به عراق اگر چه به بهانه خطر سلاحهای كشتار جمعی صورت گرفت در واقع انگيزههای ديگری داشت ، و تصميم بر انجام آن نيز دست كم ماهها پيش از بحثها و قطعنامه سازمان ملل گرفته شده بود. روزی كه آقای بوش از عراق در رديف ايران و كره شمالی تحت عنوان "محور اهريمنی" ياد كرد، در اين رويا به سر میبرد كه در دوره حكومت چهارساله يا هشت ساله خود رژيمهای حاكم بر اين كشورها را تغيير دهد. مشاوران نومحافظه كار او قبلا بررسیهای لازم را به عمل آورده بودند و همانان به او توصيه كردند كه كار را بايد از عراق و به صورت نظامی شروع كرد. برای رژيمهای حاكم بر ايران و كره شمالی كه ناظر بر تداركات حمله به عراق بودند، و در عين حال تا لحظات آخر میپنداشتند كه افكار عمومی جهان و سازمان ملل مانع از تجاوز آمريكا و انگليس به عراق خواهند شد، شروع حمله بسيار نامنتظره بود. رژيم ايران به خصوص بر روی مخالفت اروپا و جهان سوم و كشورهای مسلمان نشين زياد حساب میكرد. پس از آغاز حمله نيز، رژيم اميد زيادی داشت كه نيروهای عراقی بتوانند در برابر حملات نظامی دو كشور مهاجم مقاومت كنند و تلفات سنگينی به آنان وارد سازند. اين آرزو نيز بر باد رفت ، و رژيم صدام در فاصلهای كوتاه تر از آن كه بسياری از تحليلگران میانديشيدند سقوط كرد و عراق به دست نيروهای مهاجم افتاد. در آن روزها به روشنی ديده میشد كه رژيم ايران بيش از هر زمان و شرايطی احساس ضعف و ناامنی میكند. موفقيت چشمگير آمريكا در عراق، پس از افغانستان ، به وضوح خطر بزرگی برای رژيم ايران بشمار میرفت. از يك سو، جمهوری اسلامی ايران يكی از سه عضو "محور اهريمنی " بود كه اكنون يك عضو آن در برابر آمريكا به زانو در آمده است. از سوی ديگر با حضور آمريكا در عراق و افغانستان ، ايران عملا از چهار سو در محاصره نظامی آمريكا قرار گرفته بود، و اين امر طبعا ايران را در نوبت بعدی برنامه "تغيير رژيم " مورد نظر آمريكا قرار میداد. رژيم ايران بيش از هر رژيم ونيرو و نهاد ديگری از موفقيت آمريكا در سقوط سريع صدام (پس از طالبان) زيان میديد. اكنون تنها اميدی كه برای رژيم جمهوری اسلامی باقی مانده بود اين بود كه اشغالگران در عراق با مخالفت وسيع و مسلحانه نيروهای محلی روبرو شوند و به اصطلاح عراق ويتنام ديگری بشود. اين آرزو را آنان قبلا در باره افغانستان داشتند كه تحقق نيافت. در عراق نيز ديده شد كه مقاومت مسلحانه تودهای در كار نيست. عراقيان پس از تحمل دهها سال حكومت ترور و خشونت دولتی صدام ، به دنبال زندگی عادی هستند و انگيزهای برای يك كارزار مسلحانه عليه نيروهای اشغالگر ندارند. در فقدان مقاومت مسلحانه ، عمليات تروريستی و هرج و مرج حاكم بر عراق نتيجه مطلوب رژيم جمهوری اسلامی را در بر داشته است. رژيم جمهوری اسلامی اكنون از يك سو میداند كه تجربه تلخ آمريكا از حمله به عراق اشتهای آنان را برای اجرای پروژه مشابهی در مورد ايران تا حدی كور كرده ، و از اين رو خطر حمله آمريكا به ايران در آينده نزديك كاهش يافته است. از سوی ديگر، رژيم وضعيت حاكم بر عراق را در برابر انظار مردم ايران قرار داده است تا آنان را از هر تغييری بترساند. تبليغات رژيم ، موج خشونت و هرج و مرج و كمبود آب و برق و ارزاق در عراق را به رخ مردم میكشد تا آنان را به ادامه وضع موجود راضی نگه دارد و از هر تغييری اگر به خصوص به كمك يا حمايت آمريكا باشد بر حذر دارد. اين تبليغات مسلما در روحيه مردم ايران تاثير میگذارد. گرچه آمار و نظرسنجیهای مشخصی در دست نيست ، ولی به طور قطع از تمايلاتی كه چند ماه پيش از سوی گروه هايی از مردم برای حمله به ايران ابراز میشد ("كاش آمريكايیها اين جا هم بيايند و كلك اينها را بكنند") اكنون كمتر شنيده میشود. ترور و هرج و مرج حاكم بر عراق بيش از هر كس و هر نيروی ديگری به نفع رژيم ايران تمام شده است. اين واقعيت ، شرايط جديدی در برابر نيروهای سياسی اپوزيسيون ايران قرار داده است. البته حساب آنان كه تلويحا يا تصريحا از دخالت آمريكا برای تغيير رژيم در ايران حمايت میكردند جدا است ، و در اين جا مورد نظر نيستند. روی سخن با نيروهای ملی و مستقل دموكرات است كه به اعتماد حمايت مردمی برای نفی استبداد مذهبی در ايران و استقرار يك نظام مردم سالار تلاش میكنند. اينان اكنون در برابر وضعيت جديدی قرار گرفتهاند. وضعيتی كه به مردم میگويد هر گونه تغييری در ايران، همانند عراق، به ترور و هرج و مرج میانجامد. مقابله با اين نوع تبليغات كار سادهای نيست. اين وضعيت را بايد شناخت و متناسب با آن به كار و فعاليت پرداخت. بارها گفته شده است كه اگر رژيم جمهوری اسلامی هم چنان به حيات آلوده به خشونت و فساد خود ادامه میدهد نه به دليل كفايت آن و بلكه ناشی از ضعف اپوزيسيون است. اكنون و با توجه به تجربه عراق ، اپوزيسيون بار به مراتب سنگين تری بر دوش خود دارد تا بتواند مردم را به صداقت و كفايت و حقانيت و درستی راه و برنامه خود قانع كند. تنها در صورتی كه اپوزيسيون دموكرات بتواند صلاحيت خود را برای اداره جامعه نشان دهد و از يك نيروی ثبات دهنده برخوردار باشد میتواند اميد آن را داشته باشد كه حمايت مردمی را جلب كند و در برابر رژيم جمهوری اسلامی به عنوان بديل معتبری مطرح شود. در غير اين صورت جلب حمايت مردم سخت باوری كه اين روزها ناظر وقايع خشونت بار و خانمان بربادده كشور همسايه پس از صدام هستند كار سادهای نخواهد بود. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |