| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
در سالگرد كشتار ٦٧ به التيام اين زخم تاريخی
برخيزيم
سهشنبه ٧ مرداد ١٣٨٢
(2003July 29)
پانزدهمين سالگرد قتل عام زندانيان سياسي
ايران را پشت سر مي گذاريم. در همين هفته ها در سال ١٣٦٧ بود كه بزرگترين جنايت
سازمان يافته تاريخ معاصر ايران در پشت درهاي بسته زندان ها در تهران و شهرستان ها
اتفاق افتاد و هزاران زنداني اسير و دست بسته به فرمان عاليترين مقامات حاكم كشور
قتل عام شدند. مي توان گفت كه اين جنايت عظيم ضد بشري از موارد نادري در سطح جهاني
است كه هنوز رسما مورد تحقيق و بررسي قرار نگرفته و ابعاد و جزئيات آن هم چنان در
پرده اسرار باقي مانده است.
ارتكاب اين جنايت در شرايط خفقان و ارعاب پس از جنگ ايران و عراق و در سال آخر عمر آيت الله خميني خود فاجعه عظيمي بود؛ فاجعه اي كه كمتر در جهان معاصر مي توان نظيرش را سراغ گرفت. ولي اين تنها فاجعه بود. فاجعه ديگري كه به خصوص در سال هاي اخير پس از دوم خرداد شاهد آن بوده ايم سكوت مطلق تقريبا همه كساني است كه در آن ايام از دور و نزديك شاهد اين قتل عام وسيع بوده اند و يا پس از آن در جريان گزارش هاي مربوط به آن قرار گرفته اند، ولي از بازگويي آن و نورافكني بر اين تاريك لحظه تاريخ ايران دريغ ورزيده اند. اكنون و ١٥ سال تمام پس از اين فاجعه بزرگ، سئوال اين است كه چرا اينان هم چنان ساكت نشسته اند؟ در واقع از مجموعه كساني كه در آن روزها در ساخت قدرت حاكم بر ايران سهيم بودند و يا با برخورداري از نعمت آزادي حضور و سخن در داخل كشور با مقامات حاكم در ارتباط بودند، تنها آيت الله منتظري تا كنون به خود جرات داده است كه در اين باره لب به سخن بگشايد و علاوه بر افشاي نام متهم اصلي اين جنايت بزرگ (آيت الله خميني) از تلاش هاي مستمر و در عين حال ضعيف و بي اثر خود براي جلوگيري از آن ياد كند. ولي در ايران آن روز، نه منتظري تنها روحاني صاحب نفوذ در ساخت حكومت بود و نه همه كساني كه در اين جنايت سهم داشتند چون متهم اصلي آن اكنون سر به گور برده اند. علاوه بر اين ، خيل عظيم نيروهاي حكومتي و وابستگان به آن ، و سخنگويان و قلمزناني كه در حاشيه حكومت به كار مشغول بوده اند، و اكنون در فضاي پس از دوم خرداد همه آنان نداي آزادي و مردمسالاري و حقوق بشر را سر داده اند، كم يا بيش بايد چيزهايي در اين باره بدانند. در عين حال ، چگونه است كه جنايتي چنين فجيع و چنين عظيم و چنين وسيع در ايران صورت بگيرد و نداي استغاثه خانوادگان قربانيان آن پانزده سال تمام بلند شده باشد، و در عين حال ، اين جماعت چنان عمل كنند كه گويي اين ندا اصلا به گوششان نرسيده است ؟ فاجعه قتل عام تابستان ١٣٦٧، هم چون زخمي عميق پيكره تاريخ و سياست و فرهنگ كشور ما را جريحه دار كرده است. اين زخم روزي (نه چندان دور) سر باز خواهد كرد و جزئيات آن وجدان عمومي جامعه را تكان خواهد داد. در آن روز، همه كساني كه به نحوي در اين جنايت به صورت فعال يا منفعل سهيم بوده اند بايد در برابر مردم و تاريخ جوابگو باشند. علاوه بر آنان ، كساني نيز كه از كنار اين جنايت بدون ابراز تنفر و انزجار گذشته اند به سختي خواهند توانست عذر تقصير به پيشگاه مردم آورند و سكوت خود را توجيه كنند. البته جامعه ايران اكنون به رشدي از فرهنگ سياسي رسيده است كه كمتر كسي در بازنگري جنايات گذشته در انديشه انتقام و خونخواهي است. آن چه كه مطلوب است و خواست عمومي بازماندگان و بستگان قربانيان جنايت ضد بشري سال ١٣٦٧ را در بر مي گيرد، روشن شدن حقيقت است. آنان مي خواهند بدانند كه چه كساني و چرا دست خود را به اين جنايت بزرگ آلودند و بر سر عزيزان و از دست رفتگان آنان چه آمده است. در آن روزهاي تاريك در وحشت خانه ها و شكنجه گاه هاي سراسر كشور چه مي گذشته است ، و آنان كه بي محابا آمر و عامل و مباشر اين كشتار عظيم بوده اند از چه عنصر فرهنگي و فكري مايه مي گرفته اند. و از همه اين جست و جوها اين هدف را دنبال مي كنند تا شايد با برملا شدن فضاحت و شناعت اين كردار وحشيانه ، خميرمايه هاي انديشه پليد راهنماي آن بهتر شناخته شود و از اين طريق راه براي تكرار آن در ايران آينده ما براي هميشه بسته گردد. بازخواني كشتار سال ١٣٦٧ و رو شدن حقايق و جزئيات مربوط به آن ، البته به مانند باز شدن هر زخمي ، دردناك خواهد بود - وجنايت هر چه بزرگتر، درد آن براي وجدان اجتماعي جامعه سنگين تر. ولي اين زخم وجود دارد، و ١٥ سال تمام از حدوث آن مي گذرد. گذر زمان از شدت و حدت آن چيزي نكاسته است و بلكه انباشت درد و رنج مردمي كه از آن صدمه خورده اند بر عمق و شدت آن افزوده است. اين زخم هر چه زودتر سر باز كند، نه فقط دردهاي ناشي از آن را زودتر التيام خواهد بخشيد كه تاثيرات بازدارنده و جلوگيري از تكرار آن را نيز افزون خواهد كرد. جامعه ما نياز به آن دارد كه هر چه زودتر به گوشه هاي تاريك و مخوف تاريخ اخير خود بپردازد و روند التيام و بازسازي اجتماعي خود را آغاز كند. و برخورد با فاجعه كشتار سال ١٣٦٧ شروع مناسبي براي اين كار خواهد بود. براي اين كار ضرورتي نيست كه به انتظار فرجام محتوم نظامي بنشينيم كه اين جنايت و ده ها و سدها جنايت ضد بشري ديگري را در عمر كوتاه ٢٥ ساله خود مرتكب شده است. رسيدگي كامل به اين جنايت ها البته تنها در آن هنگام و از طريق تشكيل كميته هاي حقيقت ياب يا كميسيون هاي آشتي ملي و يا دادگاه هاي صالح و بي طرف صورت خواهد گرفت. ولي اين به نفع همه افراد دخيل در ماجرا است كه هر چه زودتر و از هم اكنون اين روند را آغاز كنيم. برخورد با ماجرا در شرايط فعلي راه را براي رسيدگي نهايي فارغ از روحيه خشم و انتقام هموارتر خواهد كرد - و احتمال تكرار اين جنايات در آينده نزديك را كاهش خواهد داد. هم اكنون و پس از جنايت شكنجه و قتل خانم كاظمي در زندان هاي ايران موج نگراني شديدي خانواده هاي زندانيان سياسي را در بر گرفته است. حتي برخي از تكرار احتمالي فاجعه كشتار سال ١٣٦٧ ياد مي كنند. احتمال تكرار جنايتي در آن حد، البته در شرايط فعلي ايران وجهان بسيار ضعيف است. ولي امكان كشتارهاي محدودتر و كوچكتر را نبايد بالمره منتفي دانست. براي كساني كه جنايت سال ١٣٦٧ و كشتارهاي پيش و پس از آن را در كارنامه هاي خود دارند توسل به هر جنايت ديگري در شرايط اضطرار و مبارزه مرگ و زندگي نامحتمل نيست. از اين رو، باز كردن پرونده سال ١٣٦٧ در شرايط فعلي از فوريت خاصي نيز برخوردار است. و |چه بهتر كه ما اكنون شاهد شركت داوطلبانه همه كساني باشيم كه مي توانند با ذكر دانسته هاي خود كورسويي به اين تاريكخانه بتابانند و ابعاد آن را تا آن جا كه از دستشان بر مي آيد روشن كنند. علاوه بر اين ، اگر كساني از اينان در وجدان خود احساسي از گناه يا قصور و تقصير دارند چه بهتر كه آن را داوطلبانه و پيش از آن كه در دادگاهي مجبور به پذيرش آن شوند خود بر زبان آورند و از تاريخ و مردم خود عذر بخواهند. اين امر به طور قطع بار گناه آنان را تخفيف خواهد داد و به گسترش فرهنگ آشتي ملي مدد خواهد رساند. اكنون اين دعوت متوجه همه كساني است كه روياي ايراني آزاد و دموكراتيك و مردمسالار را در سر مي پرورانند و يا به آن مدعي هستند. به روشني ، در چنان جامعه اي جايي براي جناياتي از قبيل كشتار سال ١٣٦٧ باز نخواهد بود. در اين صورت ، آيا بهترين گواه صداقت اينان اين نيست كه جايگاه خويش را در باره آن فاجعه روشن كنند و با روشن كردن زواياي آن به رويا يا ادعاي خود جامه اي از حقيقت بپوشانند؟ بياييد و در سالگرد روزها و هفته هايي كه اين جنايت صورت مي گرفت پيش قدم شويد و بنويسيد و بگوييد كه در آن روزهاي سياه كجا بوديد و چه مي كرديد. كي و كجا و چگونه از اين فاجعه آگاهي يافتيد و در برابر يا در رابطه با آن چه كرديد. در مورد جزئيات اين واقعه چه مي دانيد، و كدامين افراد را به عنوان مسئولان آن مي شناسيد. احساس و عمل شما در آن هنگام و پس از آن چه بوده است. عظمت اين فاجعه را در چه حد مي بينيد، و مسئولان آن را در چه رده اي از جنايتكاران ضد بشري قرار مي دهيد. و اين پيام متوجه همه كساني است كه امروز در جبهه مدنيت و مردم سالاري و حقوق بشر قرار گرفته اند و در مقطع سال ١٣٦٧ در ايران در قدرت و يا حاشيه آن جا و منزلتي داشته اند. از "آ"ي محسن آرمين گرفته ، تا "ي "ي ابراهيم يزدي. و از رييس جمهور خاتمي ، تا منتقدان و مخالفان او كه اين روزها در فاصله خانه و زندان در ترددند. و از روشنفكران مذهبي تا عرفي گرايان اصلاح طلب داخل كشور. و بالاخره (بدون اين كه نام بردن از يك فرد به معناي كمترين توهم قصور يا تقصير او در اين باره باشد) از عبدالكريم سروش و مسعود بهنود و مجيد محمدي و ابراهيم نبوي گرفته تا ده ها و سدها نويسنده و روشنفكر ديگري كه در سال هاي اخير رحل اقامت به خارج كشور كشانده اند و با بهره گيري از نعمت آزادي بيان به نقد حاكميت فعلي ايران پرداخته اند - و در عين حال تا كنون در باره فاجعه كشتار ٦٧ سخني (يا سخن چنداني) نگفته اند. بياييد بنويسيد و آن چه در باره سال ٦٧ مي دانيد بر زبان و قلم آوريد. اين پيام به خصوص متوجه روشنفكراني است كه در آن فاجعه كمترين سهمي نداشته اند، و در عين حال بعيد است كه بي اطلاع بوده باشند. اين فاجعه عظيم تر از آن است كه بشود در قبال آن سكوت اختيار كرد. سرعت التيام اين زخم عميق كه دير يا زود سر باز خواهد كرد در گرو كمك داوطلبانه شما است. از كمك به اين نياز بزرگ اجتماعي سر باز نزنيد. فضاي اينترنت و مطبوعات آزاد خارج كشور در چند هفته آينده كه سالگرد فاجعه ٦٧ را پشت سر مي گذاريم در اختيار شما است. بگذاريد كه اين سخن مسعود بهنود را كه خطاب به وكيلان نوشته است بازتاب دهم و خطاب به خود او و ديگراني كه مي توانند در اين حركت سهيم شوند يادآور شوم "كه روز داد نزديك است ، و ايرانيان به صدايي كه از صداي شكستن شاخه اي خوشترست آن چه را كه شايسته آنند به دست خواهند آورد و در اين ميان فرهيختگان اين سرزمين به رنجي كه برده اند و عذابي كه به آن دچار بوده اند شايسته قدرداني خواهند بود". |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |