| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
به كمك هموطنان زير سلطه جمهوری اسلامی
بشتابيم
• جوانان و دانشجويان ايران شجاعانه پا به
ميدان مبارزه گذاشتهاند و بهای سنگينی بابت آن میپردازند. نيروهای سركوب جمهوری
اسلامی به جان آنان افتادهاند. عليرغم اين سركوب ، جنبش اعتراضی مردم در حال گسترش
است و میتواند به يك حركت عمومی تبديل شود.
• بر ما خارج كشوریها نيست كه آنان را به
صبر و حوصله نصيحت كنيم و يا بعكس با فرياد «لنگش كن» از بيرون گود آنان را تشجيع
كنيم. اگر میخواهيم كه در اين مبارزه سرنوشت ساز سهمی داشته باشيم بهتر همان كه به
صورت يك نيروی پشتيبان در پشت جبهه عمل كنيم - و اين خود كار كوچكی نيست...
شورش و اعتراض سرتاسری دانشجويان و جوانان كشور امروز
(سه شنبه) هفتمين روز خود را پشت سر گذارده است و عليرغم سركوب خونينی كه به وسيله
عوامل معروف به لباس شخصیها به خصوص در دانشگاه علامه طباطبايی تهران رخ داد هم
چنان ادامه دارد. شواهد امر حاكی از آن است كه فشارها و سركوب دولتی تاثيری در كاهش
اين تظاهرات نداشته و بلكه آنها را وسيعتر كرده است. رژيم جمهوری اسلامی اكنون در
تنگنايی قرار گرفته است كه از آن جز با يك سركوب وسيع و خونين يا تسليم شدن در
برابر خواستهای دموكراتيك مردم ايران راه فراری ندارد.
حمله انصار حزب الله به دانشگاه علامه طباطبايی ، نسخه جديدی از حمله وحشيانه آنان به كوی دانشگاه تهران در ١٨ تير ١٣٧٨ بود. خانم حقيقت جو، نماينده شجاع اصلاح طلب مجلس كه از محل ديدن كرده امروز مشاهدات خود را برای مجلسيان باز گفته است: «در جای جای ديوارها، كف راهروها، پلهها، پشت بام ، زمين ، زمين ورزش و محوطه خوابگاه ، آثار خونهای ريخته شده مشهود بود، و در حين گفتگو با دانشجويان مظلوم مضروب ، شاهد چشمهای ورم كرده و خونبار، سرهای متورم و شكسته و دستهای شكسته بوديم ، و از همه تلخ تر اين كه حتی نابينايان از حمله مغول وار اين قوم مزدور و قداره بند در امان نماندند.» در اين جا نيز مهاجمان با شعار «يا زهرا و يا حسين» دانشجويان را از طبقات بالا به پايين پرت میكردند و به نقل خانم حقيقت جو «مرتب تكرار میكردند به موقعيت كربلا بازگرديد و وقتی دانشجويان را مورد ضرب و شتم قرار میدادند خواستار ذكر صلوات برای قامت رعنای رهبر میشدند و سپس با فحشهای زشت غير قابل ذكر دانشجويان را مورد تحقير قرار میدادند.» اين «قوم مزدور و قداره بند» البته كسی جز خادمان ولی فقيه كه تحت عنوان انصار حزب الله و نامهای مشابه فعاليت میكنند نبودهاند. و اين كه «فحشهای زشت غير قابل ذكر» آنان چاشنی صلوات «برای قامت رعنای رهبر» شده است نبايد كسی را به تعجب وادارد. اينان همان امت حزب اللهای هستند كه رهبر به حمايت آنان مستظهر است و هر از چندگاهی مخالفان خود را با كشاندن آنان به ميدان تهديد میكند. آقای خامنهای روز پيش از اين حمله به دانشگاه طباطبايی ، دو باره اين تهديد را تكرار كرد و چراغ سبز حمله به دانشجويان را صادر نمود. آن شب اين مزدوران نه فقط دانشگاه طباطبايی را به خاك و خون كشيدند و بلكه در دهها نقطه ديگر نيز به دانشجويان و تظاهركنندگان حمله كردند - آن هم در برابر چشم ماموران انتظامی كه برای به اصطلاح «برقراری نظم» در اين نقاط بسيج شده بودند. چهار سال پيش كه فاجعه مشابهی در تهران و تبريز اتفاق افتاد، آقای خاتمی آن را بهايی دانست كه در برابر فشار او برای دنبال كردن قتلهای زنجيرهای پرداخته شده است. اين كه چرا دنبال كردن يك عمل جنايی وحشتناك در جمهوری اسلامی بايد چنين بهايی داشته باشد، و چرا اين بها را بايد كسانی از ميان قربانيان خشونت و سركوب يعنی دانشجويان بپردازند، هيچگاه روشن نشد. علاوه بر اين ، مردم ايران ديدند كه عليرغم پرداخت اين بهای سنگين ، پرونده قتلهای زنجيرهای با چه فعل و انفعالاتی در يكی دو سال بعد لوث شد تا سرانجام آمران و عاملان و مباشران قتل از مجازات فرار كردند و به جای آنان ، پيگيران شجاع اين قتلها مانند ناصر زرافشان به زندانهای طولانی محكوم شدند و از زندانها و شكنجه گاههای جمهوری اسلامی سر در آوردند. صرف نظر از همه اينها میتوان پرسيد اين بار دانشجويان تاوان چه چيزی را میپردازند؟ اين دانشجويان غالبا كسانی هستند كه به عنوان «دور اولیها» در انتخابات چند ساله اخير شركت كردند و آقای خاتمی و نمايندگان اصلاح طلب مجلس را بر كرسیهای خود نشاندند. اينان اميد و آرزويی فراوان داشتند كه اصلاح طلبان به پشتوانه آرای مليونی خود در نظام از بنياد فاسد و خشن و استبدادی جمهوری اسلامی ايران تغييری دهند و دست كم زندگی تحت اين رژيم را برای قشر جوان تحمل پذيرتر كنند. اينان خواستههای زيادی نداشتند و میخواستند از حداقل آزادیهايی برخوردار شوند كه هم سن و سالان آنان تقريبا در همه جوامع ديگر از آنها برخوردارند. در عوض آن چه كه نصيب اين جوانان شد، از يك سو بيكاری و فقر و فحشا و اعتياد و سردرگمی ، و از سوی ديگر شلاق و اعدام و سنگسار و انواع خشونتهای ديگر در اين خيابان و آن ميدان ، بود. اين جوانان در واقع تاوان اعتماد چند ساله خود به اصلاح طلبان را میپردازند. آنان میبينند كه اصلاح طلبان نتوانستهاند حتی اولين هدف خود را كه اجرای قانون (هر چند بد و ظالمانه) بود پس از شش سال به مرحله اجرا در آورند. اگر در جمهوری اسلامی قانون حكمفرما بود ديگر لباس شخصی محلی از اعراب نداشت ، زندانهای بی نام و نشان بی معنا بود و دستگيریهای مخفی و بدون حكم جلب اتفاق نمیافتاد. در اين كه در جامعه ايران نيز همانند بسياری از جوامع ديگر گروههای ضربت مافيايی وجود دارند حرفی نيست. سخن در اين است كه در جمهوری اسلامی ، اين گروهها مستقيما از بودجههای دولتی اداره میشوند و زير نظر رهبر و فرمان او عمل میكنند. و به راستی ، آيا اين واقعيت كه معلوم همگان است بر اصلاح طلبان حكومتی پوشيده مانده بوده است ؟ اگر نه چرا در اين شش سال گذشته برای خلع سلاح آنان اقدام قاطعی نكردند و بودجههای آنان را نبريدند؟ و اگر تلاش كردهاند و به جايی نرسيده است ، چرا آن را با مردم و موكلان خود در ميان نگذاشتند؟ و از همه مهمتر، چرا عليرغم اين كه اين گروهها سازمان يافته بودهاند و رابطه آنان با ولی فقيه هميشه محرز بوده است اصلاح طلبان نيز همانند اطرافيان ولی فقيه هميشه از آنان به عنوان «گروههای فشار» ياد كردهاند و هويت واقعی آنان را در پرده نگاه داشته اند؟ و آيا اگر اينان مجدانه جنايات اين گروهها در حمله به دانشگاه در ١٨ تير ٧٨ را دنبال میكردند و مرتكبان آن فاجعه را به مجازات میرساندند امروز نيز باز شاهد تكرار آن فاجعه میبوديم ؟ جوانان و دانشجويان ايران شجاعانه پا به ميدان مبارزه گذاشتهاند و بهای سنگينی بابت آن میپردازند. نيروهای سركوب جمهوری اسلامی (نيروهای منظم و نامنظم) در مراكز دانشگاهی و معابر عمومی به جان آنان افتادهاند. عليرغم اين سركوب ، جنبش اعتراضی مردم در حال گسترش است و میتواند به يك حركت عمومی تبديل شود. شرايط داخلی و خارجی پس از استقرارجمهوری اسلامی هيچگاه تا به اين حد برای يك تحول دموكراتيك آماده نبوده است. حركت دانشجويی بايد مورد پشتيبانی همه نيروهای آزاديخواه و دموكرات قرار بگيرد تا از گزند نيروهای سركوب در امان بماند. كسانی كه در داخل ايران هستند، میتوانند مستقيما به حمايت و كمك دانشجويان بشتابند. اعتراضها و اعتصابات صنفی و كارگری و حمايت خانوادهها از موثرترين وسايل كمك به دانشجويان و تظاهركنندگان است. در خارج كشور نيز ايرانيان میتوانند به انواع مختلف در حمايت از فعالان داخل كشور اقدام كنند. كمكهای مالی ، به خصوص به قربانيان سركوب و خانوادههای آنان ، حمايتهای سياسی و همدردی به صورت تظاهرات همبستگی ، از نمونههای اين امر بشمار میرود. مهمتر از همه اين كه ايرانيان خارج كشور بايد صدای هموطنان داخل كشوری خود در دنيا باشند. صدای اعتراض مردم ايران را به گوش جهانيان برسانند. به سازمانهای بين المللی و مقامات كشورهای محل اقامت خود مراجعه كنند و از آنان بخواهند تا بر رژيم ايران فشار بياورند و آن را از سركوب جنبش اعتراضی مردم ايران باز دارند، هيئتهای تحقيق به ايران بفرستند و از خواست عمومی مردم برای رفراندوم و انتخابات آزاد پشتيبانی كنند. مبارزه ضد استبدادی مردم ايران در داخل كشور جريان دارد و اكنون به صورت اعتراضات خيابانی و در مراكز دانشگاهی در حال گسترش است. اين مردم داخل كشور هستند كه با رژيم استبدادی جمهوری اسلامی درگير شدهاند و بهای سنگين آن را میپردازند و اين حق آنان است كه استراتژی و تاكتيك مبارزه را نيز تعيين كنند. بر ما خارج كشوریها نيست كه آنان را به صبر و حوصله نصيحت كنيم و يا بعكس با فرياد «لنگش كن» از بيرون گود آنان را تشجيع كنيم. اگر میخواهيم كه در اين مبارزه سرنوشت ساز سهمی داشته باشيم بهتر همان كه به صورت يك نيروی پشتيبان در پشت جبهه عمل كنيم - و اين خود كار كوچكی نيست... پانوشت: در چند روز اخير در لفافه نقد نوشتارهای اخير من حملات متعددی به من شده است. يكی «كشف» كرده است كه من در چهل سال اخير «احتمالا» كمتر از شش ماه در ايران بودهام ، و ديگری سعی كرده كه با هزار من سريشم مرا به سلطنت طلبان بچسباند و رد پای مرا در جلسه تقسيم پول آمريكايیها بجويد. در اين هدف اخير، نويسنده از دروغ پردازی و داستانسازی نيز ابا نداشته است. قدر مشترك اين «منتقدان»، نونامی ايشان ، نقل قولهای مستقيم از نوشتههای من و سپس نتيجه گيریهای نامربوط به آن نوشتهها، و نشاندن مدعای خود به عنوان نتيجه ، و به اصطلاح ، مصادره به مطلوب كردن بوده است. يكی از اين «منتقدان» دروغ پرداز ظاهرا قلم روان و پركاری هم دارد و در ظرف دو سه روز چندين هزار كلمه روی كاغذ (الكترونيكی) روان كرده است. اين كه چرا و چگونه اين نويسنده پركار و روان نويس ما يك مرتبه از زمين سبز شده و تا به حال خوانندگان را از آثار قلمی خود محروم نگهداشته بوده مطلبی است كه تنها خود او میتواند پاسخ دهد. ولی دوستی مدعی بود كه سبك نوشتن او شباهت خاصی به آثار يك قلمزن معروف دارد... به هر حال ، واقعيت امر هر چه كه باشد، من متاسفانه از پاسخ به يكايك اين نوشتارها معذورم. خوانندگان اين قلم هوشيارتر از آنند كه مقصود نويسنده را درك نكنند و «نقد»های آن چنانی را جدی بگيرند. فقط اين سئوال باقی میماند كه حالا چرا؟ نظرات من تازه نيست و بارها در باره آنها قلم زدهام. جبهه فراگير دموكراسی هم كه يكی از اين «منتقدين» به من نسبت داده ابتكار بخشی از تحكيم وحدتیها در داخل كشور است و نه من. آيا واقعا هدف ديگری از اين «نقد»های پياپی دنبال میشود؟ من نمیدانم. ولی اين را میدانم كه برخیها از نوشتههای اخير من ممكن است بعضی را به اصطلاح دلخور كرده باشد. من از اين بابت متاسفم و صادقانه میگويم كه نيت سوئی نداشتهام. سخنی را به شرط بلاغ گفتهام همراه با اين اميد كه ملالی ايجاد نشود. و اگر جز اين شده است تنها میتوانم اسف خود را تكرار كنم. و البته مسايل حاد روز هم هست و روند سريع تحولات در ايران و تمايل كسانی به اين كه به بحثهای جانبی و جدلهای دو به دو دامن بزنند و مانند آن ،كه من به سهم خود از ورود به آن معذورم. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |