‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





اصلاح‌طلبان منتظر چه هستند؟
• خشونت گران حاكم راهی جز ارعاب و خشونت برای بقای حيات خود نمی‌بينند. آنان می‌دانند كه سياست تطميع در جلب حمايت مردم ديگر اثر خود را از دست داده است. از اين رو، تنها حربه‌ای كه در دست آنان باقی مانده تهديد است ، و آنان اين حربه را تماما به كار گرفته‌اند.
• ولی اصلاح‌طلبان با چه منطقی هم چنان با اين نيروها همكاری می‌كنند؟ آيا اين كه در فاصله‌ای كمتر از دو سال نقشه سياسی منطقه خليج فارس كاملا دگرگون شده نبايد زنگ خطری باشد كه عمر طالبان‌ها و صدام‌های حاكم بر ايران نيز نمی‌تواند دراز باشد؟


دكتر حسين باقرزاده
سه‌شنبه ١٦ ارديبهشت ١٣٨٢(2003May 6)
hbzadeh@btinternet.com 

در بحبوحه بحران‌های سياسی داخلی و منطقه‌ای اطراف ايران ، نيروهای وابسته به ولی فقيه هم چنان به سياست‌های سركوب و خشونت خود ادامه می‌دهند و بی‌باكانه بر پرونده جنايات خود می‌افزايند. در روزها و هفته‌های اخير، سركوب مطبوعات و نويسندگان با دستگيری افرادی مانند سينا مطلبی و چند منتقد سينمايی و محكوميت سنگين زندان و شلاق برای عليرضا جباری و يورش و توقيف وتعطيل سازمان‌های عرضه كننده خدمات اينترنتی ابعاد تازه‌ای يافته است. از سوی ديگر، مجازات‌های خشن و ضد انسانی مانند بريدن دست و پا و اعدام مرتبا در اين جا و آن جا اعمال می‌شود. و بالاخره ، قتل‌های زنجيره‌ای در كرمان كه اخيرا وسعت و سبعيت آن‌ها در مطبوعات مطرح شده است از گسترش هر چه بيشتر جنايت در سايه امكانات و حريم امنيتی جمهوری اسلامی حكايت می‌كند.

ان جنايت‌ها البته در جمهوری اسلامی بی‌سابقه نيست. ولی در شرايطی كه نفرت عمومی مردم از اين رژيم به حد اعلای خود رسيده است و همه شواهد موجود از نظرسنجی‌های مختلف گرفته تا تحريم عمومی انتخابات ٩ اسفند واقعيت آن را حتی برای كورترين عناصر حاكم برملا كرده است ، و در حالی كه نيروهای نظامی آمريكا از سه چهار طرف ايران را در محاصره خود گرفته‌اند ادامه اين روش‌ها به چه معنی است؟ و نيروهای وابسته به ولی فقيه كه هم چنان نشسته بر توسن خشونت و وحشت خود به هر طرف می‌تازند چه پيامی را به مردم و جهان خارج می‌دهند؟

آدم كشی‌های زنجيره‌ای در كرمان ، هم چنان كه در گذشته در تهران و مشهد و شهرهای ديگری رخ داده است ، تنها در قالب فرهنگ و قوانين و حريم امنيتی كه جمهوری اسلامی برای اين گونه قتل‌ها فراهم آورده است می‌توانسته امكان پذير باشد. حمايت ضمنی جمهوری اسلامی از اين نوع آدم كشی را اكنون كه متهمان آن تحت محاكمه هستند و قاضی مربوطه محاكمه را ناعلنی اعلام كرده است نيز می‌توان ديد. قاضی اعلام كرده است كه هر شش نفر متهم به قتل ، عضو يك "پايگاه مقاومت بسيج" بوده‌اند و ظاهرا به همين دليل قاضی دادگاه آنان را ناعلنی اعلام كرده است. ولی اگر عمل آنان صرفا جنايی و خودسرانه بوده چه نيازی به ناعلنی كردن محاكمه پيدا شده است؟ آيا صرف اين عمل به معنای آن نيست كه اين قتل‌ها نيز همانند ساير قتل‌های زنجيره‌ای در جمهوری اسلامی ريشه‌های عميق تری دارد و به تار و پود حكومت مذهبی ايران ارتباط پيدا می‌كند؟

خشونت گران حاكم هر پيامی را كه از اعمال سركوب و زندان و شكنجه و شلاق و دست و پا بريدن و اعدام منظور داشته باشند دست كم اين كه راهی جز ارعاب و خشونت برای بقای حيات خود نمی‌بينند. آنان به تازگی و در زير سايه تانك‌ها و هواپيمابرهای آمريكايی ، حتی قاضی مرتضوی ، جلاد مطبوعات ايران ، را به مقام دادستانی مركز منصوب كرده اند، و در صدد يافتن راه‌های پيچيده برای كنترل اينترنت در ايران هستند. از ديد اينان كه سربرگرداندن و مخالفت مردم را به وضوح می‌بينند، جلب حمايت مردم ظاهرا نقشی در محاسباتشان ندارد. آنان می‌دانند كه سياست تطميع در جلب حمايت مردم ديگر اثر خود را از دست داده است. از اين رو، تنها حربه‌ای كه در دست آنان باقی مانده تهديد است ، و آنان اين حربه را تماما به كار گرفته‌اند.

در اين ميان ، وضع اصلاح طلبانی كه هنوز به تغيير روش هواداران ولی فقيه دل خوش كرده‌اند غم انگيزتر است. اينان می‌بينند كه عليرغم افزايش تصاعدی نارضايی‌های مردم و خطر بالقوه خارجی كه بيخ گوششان خوابيده است جناح مخالف حتی يك پله از تفرعن خود پايين نيامده است و هم چنان به سياست‌های پيشين خود ادامه می‌دهد. در عين حال ، اين افراد، وشخص آقای خاتمی ، هنوز به اين نتيجه نرسيده‌اند كه بايد حساب خود را جدا كنند و بيش از اين خود را در منجلاب فساد و خشونت اين رژيم آلوده نكنند. اگر روزی خروج از حاكميت به عنوان حربه‌ای تاكتيكی برای فشار به جناح ولی فقيه به كار گرفته می‌شد، امروز ضرورت به كارگيری آن برای حفظ تتمه آبروی خود اصلاح‌طلبان مطرح است. اكنون به خروج از حاكميت ، نه به عنوان وسيله‌ای برای كسب امتياز (كه بسيار دير شده است و ديگر كارآمد ندارد)، و بلكه به عنوان تنها راه سلب مسئوليت از خود در برابر جنايات رژيم حاكم بايد نگاه كرد.

در واقع اصلاح‌طلبان امروز با حضور خود در حاكميت عملا خود را شريك جرم می‌كنند. چرا كه درست در شرايطی كه كشتن و بستن و زندان و شلاق و شكنجه و اعدام هم چنان ادامه دارد، اينان سعی دارند از رژيم جمهوری اسلامی چهره‌ای دنياپسند به جهان خارج ارائه دهند. نقشی كه اصلاح‌طلبان امروز مثلا در قانع كردن وزير خارجه فرانسه ايفا می‌كنند مسلما از همكاران آنان در قوه قضائيه و شورای نگهبان و دفتر ولی فقيه و عمله و اكره آنان بر نمی‌آيد. به عبارت ديگر، آنان می‌بندند و می‌كشند و اينان تبسم و خنده تحويل خارجيان می‌دهند. اين خوش خدمتی‌ها اگر برای مدتی چند مقام خارجی را كه به دلايل سياسی يا اقتصادی خواهان روابط حسنه با رژيم جمهوری اسلامی هستند قانع كند، ولی مسلما از ديد اكثريت قاطع مردم ايران كه از رژيم جمهوری اسلامی خسته شده‌اند و نسبت به آن متنفرند پنهان نخواهد ماند.

اگر نيروهای وابسته به ولی فقيه كبك وارانه سر خود را زير برف كرده‌اند و از حساسيت شرايط داخلی ايران و تحولات منطقه غافلند، و يا با علم به آن و عليرغم آن به سياست‌های پيشين خود ادامه می‌دهند، اصلاح‌طلبان با چه منطقی هم چنان با اين نيروها همكاری می‌كنند؟ آيا اينان نيز، به گفته انگليسی‌ها، نوشته روی ديوار را نمی‌بينند و خطر را در همسايگی خود احساس نمی‌كنند؟ آيا اين كه در فاصله‌ای كمتر از دو سال نقشه سياسی منطقه خليج فارس كاملا دگرگون شده نبايد زنگ خطری باشد كه عمر طالبان‌ها و صدام‌های حاكم بر ايران نيز نمی‌تواند دراز باشد؟ و آيا موج نارضايی شديدی كه در متن جامعه ايران در حال غليان است و در آينده نه چندان دور می‌تواند به جوش بيايد نبايد اينان را قانع كرده باشد كه فرصت زيادی برای فرار از اين كشتی از هم گسيخته در حال غرق شدن برای آنان باقی نمانده است؟

شايد آقای خاتمی و اطرافيانشان به مداحی‌های امثال آقای ويلپن وزير امور خارجه فرانسه دل خوش كرده باشند، و عليرغم اين مداحی‌های القايی خود، واقعا باورشان شده باشد كه شرايط حقوق بشر در ايران بهبود يافته و هم چنان رو به بهبود است. ولی بايد يادشان باشد كه چگونه در آستانه انقلاب سال ٥٧ جيمی كارتر رييس جمهور وقت آمريكا نيز در تهران از بهبود حقوق بشر و ثبات رژيم شاه تجليل می‌كرد. ولی در كمتر از يك سال اين "جزيره ثبات " در برابر يك حركت عمومی مردم به هم ريخته بود و حتی از بزرگترين قدرت جهانی آن روز يعنی آمريكا نيز كاری در حمايت از رژيم شاه ساخته نبود.

آقای خاتمی: تلاش‌های شما در يكی دو سال اول انتخابتان به رياست جمهوری در تعديل و باز كردن فضای سياسی ايران موثر بود. اكنون ، ولی دو سه سالی است كه حضور شما در حكومت نتيجه‌ای جز بزك كردن آن ندارد. شواهد و شرايط داخلی ايران و اطراف كشور حاكی از آن است كه جمهوری اسلامی ايران آينده كوتاهی بيش ندارد. زنگ خطر اكنون در جامعه ايران به صدا در آمده است. صدای گوش خراش اين زنگ را، اگر نه پيشتر، بايد در ٩ اسفند گذشته شنيده باشيد. اگر مانعی نمی‌بينيد كه خود نيز با كشتی اسقاط جمهوری اسلامی به زير آب برويد انتخاب شما است. ولی اگر بخواهيد خود را از اين خطر برهانيد وقت زيادی برای شما باقی نمانده است. نگاهی به اطراف خود بيندازيد. بگير و ببندها و شلاق‌ها و شكنجه‌ها و آدم كشی‌ها و اعدام‌ها را ببينيد. اطرافيان خود را ببينيد كه چگونه يكی پس از ديگری تاوان حمايت از شما را می‌پردازند. ترديد نداشته باشيد كه اگر روند به همين ترتيب پيش رود شما نيز ممكن است از گزند آن در امان نمانيد.

آقای خاتمی ، به مداحی‌های امثال آقای ويلپن دل خوش نكنيد. واقعيت‌های اطراف خود را ببينيد و برای حفظ خود نيز اگر شده (سوگندی كه برای حمايت از حقوق مردم خورده ايد به كنار) خود را كنار بكشيد. فرصت زيادی برای اين كار باقی نمانده است... 





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de