| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
طرح رفراندوم
ساختارشكن
* طرح سئوال مناسب براي يك
رفراندوم ساختارشكن آسان نيست ، و شرايط اجراي آن كه بتواند به بيان آزادانه تمايل
مردمي ميدان دهد نيز در ابهام است.
* تجربه غالب كشورهايي كه در دو دهه گذشته به سوي مردمسالاري رفته اند نشان مي دهد كه چنين رفراندومي عملا موضوعيت نيافته است. اگر رفراندومي در آن كشورها صورت گرفته معمولا پس از سقوط رژيم پيشين و تدوين قانون اساسي جديد كشور بوده است. دكتر حسين باقرزاده ٢ ارديبهشت ١٣٨٢ (2003April 22) فعاليت هاي سياسي جامعه ايران
جوش و تحرك بيشتري به خود گرفته است. روزي نيست كه طرح و سخني از اتحاد يا ائتلاف
به گوش نرسد و يا راهكارهاي تازه اي پيش روي مردم ايران گذاشته نشود. بسياري مي
نويسند و مي گويند كه ايران در آينده نزديكي به سوي يك تحول سياسي پيش مي رود و
همگان گويا انتظار دارند كه اين تحول در فاصله كوتاهي صورت بگيرد. حيات آينده رژيم
جمهوري اسلامي ايران اكنون نه در سال ها و بلكه ماه ها تخمين زده مي شود.
دو عامل در شكل گيري اين تصوير عمومي موثر بوده است. يكي ، شكست استراتژيك اصلاح طلبان در اقناع جناح ولي فقيه به تبعيت از قانون و "بازي دموكراسي ". دوم ، حمله نظامي آمريكا و انگليس به عراق و محاصره نظامي آمريكا از چهار سوي ايران. عامل اولي دست كم از يكي دو سال پيش عينيت يافته بود، ولي تا نشستن آن در ذهنيت راي دهندگان ايراني مدتي به طول كشيد. سرانجام ، راي دهنده ايراني در ٩ اسفند گذشته نشان داد كه اين واقعيت را درك كرده است و رفتن به پاي صندوق هاي راي جمهوري اسلامي را ديگر كاري عبث و زايد مي داند. عامل دوم از يك سال پيش كه جرج بوش ايران و عراق و كره شمالي را در محور ابداعي شيطاني خود قرار داد به حالت بالقوه در آمد و اكنون با حمله نظامي به عراق و شكست پيش بيني شده آن ، در يك ماه گذشته به فعليت رسيده است. اكنون و به دنبال اين تحولات ، گفتمان سياسي ايران رنگ و بوي تازه اي گرفته است. حاكميت رژيم جمهوري اسلامي در زير ضربه مضاعف ٩ اسفند و سقوط رژيم عراق حالت بهت زده اي گرفته و هنوز نتوانسته بر گيج زدگي خود فايق آيد و واكنش حساب شده و استراتژيكي از خود نشان دهد. در مقابل ، نيروهاي اپوزيسيون با علم به ضعف دشمن ، شرايط را براي طرح و پيشبرد ايده هاي مردم سالارانه خود مناسب يافته اند و به كوشش هاي خود افزوده اند. شعار رفراندوم كه از چند سال پيش از سوي برخي از نيروهاي اپوزيسيون مطرح مي شد اكنون گفتمان غالب ، حتي در بين اصلاح طلبان ، شده است (با اختلاف در مورد نوع سئوال). خواست وحدت و ائتلاف وسيع نيروهاي مردم سالار نيز اكنون علاوه بر نيروهاي اپوزيسيون ، بخشي از اصلاح طلبان و نيروهاي حاشيه اي آنان را در بر گرفته است. مسئله وحدت و ائتلاف البته از مدت ها پيش از سوي بسياري از فعالان و سازمان هاي سياسي مطرح شده بود و دست كم در يك سال اخير ضرورت آن در نوشته هاي متعددي مطرح شده است. علاوه بر اين ، تلاش براي ايجاد تشكل هاي ائتلافي نيز كم نبوده است. ولي هم زمان با مناسب شدن شرايط عيني ايران ، اين تلاش ها شدت گرفته است و اكنون نداهاي زيادتري از آن به گوش مي رسد. شايد بتوان اولين تلاش موفق در اين راه را منشور ٨١ دانست. اين منشور البته فقط جنبه محتوايي دارد و تهيه كنندگان آن هدف خود را "ايجاد زمينه " براي يك حركت اين چنيني دانسته اند. در عين حال ، استقبال كمي و كيفي وسيع از منشور در داخل و خارج كشور از آمادگي زياد فعالان سياسي براي پاسخ گويي به نداهاي اتحاد بر محور دموكراسي و صلح و حقوق بشر حكايت مي كند. علاوه بر آن ، در چند ماه گذشته تلاش هاي متعددي در خارج كشور براي ايجاد ائتلاف و جبهه ، به خصوص در بين جمهوريخواهان ، صورت گرفته است. در داخل كشور نيز پس از كارهاي نظري اكبر گنجي و معدودي افراد ديگر، اولين اقدام چشمگير در جهت تشكيل يك "جبهه فراگير دموكراسي خواهي " از سوي دفتر تحكيم وحدت صورت گرفت. اين حركت كه اكنون به نام "تحكيم دموكراسي " و مستقل از تحكيم وحدت عمل مي كند و خود را "جنبش دانشجويي پيشگام دموكراسي خواهي " مي داند، اولين ريزش بزرگ اجتماعي از نيروهاي دوم خرداد به سوي جبهه دموكراسي بشمار مي رود. و بالاخره در يك هفته اخير دو نداي ديگر از درون كشور در اين رابطه بلند شده است. از يك سو، عباس اميرانتظام كه بيش از هر كس ديگر زندان هاي جمهوري اسلامي را تجربه كرده است يك بار ديگر شعار رفراندوم را سر داده و طرح خود را مشخص تر كرده است. از سوي ديگر، حشمت الله طبرزدي رهبر جبهه دموكراتيك ايران خواستار تشكيل يك "شوراي ائتلاف " شده است. اين دو خواست البته از سوي بسياري از افراد ديگر قبلا نيز مطرح شده بود، ولي اهميت اين دو مورد در آن است كه از سوي افراد زندان كشيده و فعال داخل كشور پيش كشيده مي شود و توجه خاص مي طلبد. در مورد شعار رفراندوم ساختارشكن (از رفراندوم مورد نظر اصلاح طلبان دولتي مي گذريم) بايد گفت كه ابهامات زيادي وجود دارد، و مثلا معلوم نيست اين رفراندوم حول چه پرسشي و در چه شرايطي قرار است انجام بپذيرد. بايد گفت كه محبوبيت شعار رفراندوم آن قدر زياد شده است كه كمتر كسي جوانب اين دو خصوصيت را كاملا بررسي كرده و در باره آن صريحا سخن گفته است. اكنون آقاي اميرانتظام سعي كرده است كه به هر دو اين نكته پاسخ گويد، و از جمله ، سئوال رفراندوم را يكي از اين دو پيشنهاد كرده است: ١- آيا با استمرار نظام جمهوري اسلامي موافق هستيد؟ ٢- آيا با استقرار نظام مردم سالار موافق هستيد؟ سئوال اول اين عيب را دارد كه صرفا منفي است و نمي گويد با فرض عدم استمرار نظام جمهوري اسلامي چه نظامي قرار است جاي آن را بگيرد. از اين رو، راي دهنده مي داند كه چه چيزي را نفي مي كند، ولي نمي داند كه به جاي آن به چه راي مي دهد. از اين نظر، طرح چنين سئوالي ممكن است خاطره رفراندوم جمهوري اسلامي را تداعي كند كه نفي سلطنت در آن قطعي بود، ولي جانشين آن چيز مبهم و تعريف ناشده اي به نام جمهوري اسلامي بود. سئوال دوم به عكس از نظام جانشين نام مي برد و از اين نظر بر سئوال اول مرجح است. ولي چون نظام مردم سالار يك بيان كلي است ، اين امر تعيين كننده هيچ تمايزي نيست - حتي بسياري از سران جمهوري اسلامي نيز اين نظام را مردم سالار مي دانند. به اين دليل آقاي اميرانتظام بلافاصله خصوصيات چنين نظامي را از ديد خود برشمرده است. اين خصوصيات نيز عموماكلي است و باز بسياري از سران جمهوري اسلامي مي توانند ادعا كنند كه برخي از اين خصوصيات در جمهوري اسلامي نيز هست. به عبارت ديگر، سئوال دوم پيشنهادي ايشان حتي اگربا ١٢ اصل توضيحي ايشان نيز ضميمه شود (كه در رفراندوم عملا چنين نيست) نمي تواند آن تمايز قاطع را كه منظور ايشان است در اختيار راي دهنده بگذارد. يعني كاربرد اصطلاح "مردم سالار" كه در فرهنگ سياسي تعريف سيالي دارد براي رفراندوم كه نياز به پاسخگويي به سئوالات مشخص (كنكريت) در آن هست مناسب نخواهد بود. اين توضيحات نشان مي دهد كه راه رفراندوم براي تحول جامعه به سوي يك نظام مردم سالار با چه مشكلاتي همراه خواهد بود. وقتي طرح سئوال مناسب تا اين حد مشكل باشد، شرايطو محيط اجراي آن كه جاي خود را دارد. رفراندوم براي تعيين نظام وقتي معنا پيدا مي كند كه محتواي نظام مشخص باشد. يك راه حل آن است كه نظام تعريف شده پس از تهيه قانون اساسي آن به راي گذاشته شود. در اين حالت مردم مي دانند كه به چه چيزي راي مي دهند. اين امر نه فقط مانع از آن مي شود كه طرفداران و مخالفان رفراندوم از ابهام آن به نفع خود بهره برداري كنند و راي دهنده را فريب دهند، و بلكه شفافيت آن به شركت هرچه بيشتر مردم منجر خواهد شد. در غير اين صورت ، و در شرايط ابهام ، مردم سرخورده از انتخابات ممكن است انگيزه چنداني به شركت در راي نشان ندهند و مخالفان تحول آن را به معناي شكست رفراندوم تلقي كنند. از اين رو، نگارنده اين سطور همواره نسبت به شعار رفراندوم به عنوان وسيله اي براي انتقال حكومت از جمهوري اسلامي به يك نظام مردم سالار به صورت ترديد نگاه كرده است. نه تنها طرح سئوال مناسب براي چنين رفراندومي آسان نيست ، بلكه شرايط اجراي آن كه بتواند به بيان آزادانه تمايل مردمي ميدان دهد نيز در ابهام است. يعني اگر چنان شرايط مناسبي پيدا شود (چه زير نظر سازمان ملل و چه به صورت ديگر) معنايش آن است كه جمهوري اسلامي به شكلي كه ما مي شناسيم ديگر وجود خارجي ندارد - و در اين صورت نيازي به چنان رفراندومي نخواهد بود. تجربه غالب كشورهايي كه در دو دهه گذشته به سوي مردمسالاري رفته اند نيز نشان مي دهد كه چنين رفراندومي عملا موضوعيت نيافته است. اگر رفراندومي در آن كشورها صورت گرفته معمولا پس از سقوط رژيم پيشين و تدوين قانون اساسي جديد كشور بوده است. نداي ديگري كه در اين هفته از داخل كشور رسيده از سوي حشمت لله طبرزدي براي تشكيل جبهه ائتلاف بوده است. در نوشته بعدي به بررسي اين پيشنهاد مي پردازيم. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |