‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





استعمار نوين در خاور ميانه
* اكنون برای غرب روشن شده است كه نه می‌توان در جهان به شدت به هم پيوسته امروزين جزيره وار از گزند درگيری‌ها و مناقشات محلی يا ضربه نيروهای ضد دموكراتيك در امان بود، و نه قدرت‌های ديكتاتوری حاكم بر كشورهای جهان سومی می‌توانند امنيت و ثبات آن‌ها، و در نتيجه ، منافع غرب ، را تضمين كنند.
* تنها دو گروه هستند كه می‌توانند از تكرار تجربه افغانستان و عراق در ايران جلوگيری كنند. يكی حاكمان ايران كه مانند حاكمان افغانستان و عراق عمل نكنند. دوم مردم ايران كه بهانه‌های حمله آمريكا و اسراييل را از آن‌ها بگيرند. تنها بايد اشاره كرد كه برای تحرك مردم ايران و جلوگيری از فاجعه‌ای كه ممكن است دخالت آمريكا به ارمغان بياورد فرصت چندانی باقی نمانده است.

دكتر حسين باقرزاده
سه‌شنبه ١٩ فروردين ١٣٨٢ (2003April 8)
hbzadeh@btinternet.com

جنگ عراق رو به پايان می‌رود - جنگی كه تا كنون به بهای دردها و مصيبت‌ها و خرابی‌های فراوانی برای مردم عراق تمام شده ، و شيرازه اين كشور را از هم گسيخته است. علاوه بر اين ، برای اولين بار پس از بيش از نيم قرن پای سرباز و سياستمدار غربی به اين نقطه از جهان باز شده و دور جديدی از استعمار در خاور ميانه شروع شده است.

برخی اين استعمار جديد را از نوع "خوش خيم" آن می‌دانند و معتقدند كه اولا سرباز و سياستمدار آمريكايی قرار نيست برای دراز مدت اين جا بمانند، و ثانيا غرب ارمغان دموكراسی و آزادی را به مردم اين منطقه هديه آورده است. به طور قطع ، جهان امروز يك پارچه تر از آن است كه مردم دنيا بتوانند در نظام‌های مختلفی كه منبعث از آرای آزاد مردم نباشد زندگی كنند و يا نيروهای استعماری بتوانند هر گوشه دنيا را تيول خود كنند و يكه بتازند. ارتباطات سريع و جهانی گری (گلوباليزاسيون) اقتصادی مرزهای ملی و جغرافيايی را به هم ريخته و همزيستی نظام‌های توتاليتر و استبدادی با نظام‌های دموكراتيك غربی را دچار اشكال كرده است. جهان به سوی نظام‌های دموكراتيك ادغام شده در سرمايه داری جهانی پيش می‌رود و استقرار اين نظام‌ها ظاهرا هدف اصلی حركت استعمار جديد است.

اگر روزی فرماندار انگليسی می‌توانست با راجه هندی و رييس قبيله آفريقايی كنار بيايد و هر كدام را به شيوه زندگی خود بگذارد تا بتواند غنايم مالی آن‌ها را بدون درد سر تاراج كند، امروز چنين كاری عملی نيست. از يك طرف مردم اين سرزمين‌ها به يمن وسايل ارتباط سريع جهانی به شيوهای زندگی استعمارگران امروزين آشنايند و مشابه آن را برای خود می‌خواهند. از سوی ديگر، همين امكانات ارتباطی و فنی ساده و ارزان به مستضعفان جهان امروز اجازه می‌دهد كه در مقام ضربه زنی به اربابان زور و زر جهانی برآيند و به نوعی از آنان انتقام بگيرند.

حمله متقابل و انتقامگيرانه جهان ضعيف به دنيای غرب با موج بنيادگرايی مذهبی در نيمه دوم قرن گذشته در خاورميانه شروع شد. اين حركت تنها هدفش ضربه زدن به منافع اقتصادی و سياسی غرب نبود و بلكه ارزش‌های دموكراتيك و شيوه زندگی آن را نيز هدف قرار می‌داد. گروگانگيری ماموران سفارت آمريكا در ايران ضربه پذيری بزرگترين قدرت جهانی روز را در برابر كاربرد ابتدايی ترين سلاح‌های نامتعارف نشان داد و با شكستن تابوهای معمول ديپلماتيك و قوانين بين المللی راه تازه‌ای برای مبارزه با قدرت‌های غربی در پيش بنيادگرايان جهان سوم گشود.

جهان غرب در ابتدا اين خطر را جدی نيافت و گاه از آن به عنوان فرصتی برای ضربه زدن به حريف پيشين خود (شوروی) نيز بهره گرفت. ولی در فاصله دو دهه ، از استقرار جمهوری اسلامی در ايران كه اولين موفقيت جنبش بنيادگرايی بشمار می‌رود تا حادثه تروريستی ١١ سپتامبر ٢٠٠١، غرب بارها در معرض ضربات پياپی اين جنبش در ايران و لبنان و اروپا و آمريكا قرار گرفت ، و در عين حال راه چاره موثری برای دفع اين ضربات و جلوگيری از آن‌ها پيدا نكرد. نه حمايت غرب از رژيم در عراق در جنگ هشت ساله ايران و عراق توانست رژيم ايران را از پا در آورد، نه رشوه‌های مخفيانه حكومت ريگان به جمهوری اسلامی كمكی به كاهش مخالفت اين رژيم با آمريكا كرد، نه آسانگيری حكومت‌های اروپايی در برابر موج تروريسم ايران و ليبی و الجزاير مانع از حادثه انفجار هواپيما در لاكربی شد، و نه كمك‌های مستقيم آمريكا به طالبان و بن لادن توانست اين كشور را در برابر فرهنگ ضد دموكراتيك طالبان و القاعده بيمه كند و از ضربات آن‌ها در امان نگه دارد.

غرب با تجربه استعمار گذشته خود ابتدا می‌انديشيد كه بوميان اين يا آن منطقه اگر همديگر را هم بخورند، به "اربابان " خود كاری ندارند. استبداد و ديكتاتوری و بنيادگرايی حاكم ممكن است مردم اين كشور‌ها را سركوب و تضعيف كند و يا به قهقرا بكشاند، ولی تا آن جا كه به غرب صدمه‌ای نزند مسئله‌ای نيست و می‌توان از آن گذشت. بايد تا آن جا كه عملی است با اينان معامله كرد: نفت و الماس و قهوه و موز خريد، و اسلحه و ماشين و تخصص فروخت. ديگر به ما چه مربوط كه يك خروار شاهزاده عربستان سعودی با پول نفت در گوشه و كنار دنيا به قمار و عياشی می‌پردازند و در مقابل مردم خود را هفته‌ای يك بار پس از نماز جمعه به سر بريدن در ملا عام يك مفلوك بنگلادشی يا فيليپينی سر گرم می‌كنند، و يا فلان قدرت طلب آفريقايی با پول الماس هزاران پسربچه را به ميدان جنگ می‌كشاند و معلول و مقتول می‌كند؟

ولی ضرباتی كه در اين دو دهه از سوی بنيادگرايان به غرب وارد شده اين روياها را بهم ريخت. گروگانگيری سفارت آمريكا در كشوری صورت گرفت كه تا يك سال پيش از آن مهم ترين متحد آمريكا در منطقه بشمار می‌رفت و پرزيدنت كارتر از آن به عنوان "يك جزيره ثبات"  ياد می‌كرد. حمله انتحاری ١١ سپتامبر نيز به دست كسانی نقشه ريزی شد كه چند سال پيشتر با كمك‌های مستقيم آمريكا توانسته بودند قدرت را در يك رژيم قرون وسطايی به دست بگيرند، و عاملان اجرای آن تبعه عربستان سعودی ، مهم ترين متحد نظامی آمريكا در منطقه خليج فارس ، بودند. اكنون ديگر برای غرب روشن شده بود كه نه می‌توان در جهان به شدت به هم پيوسته امروزين جزيره وار از گزند درگيری‌ها و مناقشات محلی يا ضربه نيروهای ضد دموكراتيك در امان بود، و نه قدرت‌های ديكتاتوری حاكم بر كشورهای جهان سومی می‌توانند امنيت و ثبات آن‌ها، و در نتيجه ، منافع غرب ، را تضمين كنند.

حركت استعماری جديد غرب را بايد در اين راستا ديد. جهانی گری اقتصادی به امنيت و ثبات نياز دارد و ديكتاتورهای محلی از تامين آن عاجزند. جنبش‌های بنيادگرايانه و تروريستی فقط مردم خود را تهديد نمی‌كنند و بلكه همه جهان را به ترس انداخته‌اند. جنبش‌های دموكراتيك جهان سومی ضعيف تر از آنند كه در مقابل اين حركت‌ها بايستند و آن‌ها را خنثی كنند. آمريكا، اگر نه به دلايل انسانی و دموكرات منشانه ، و بلكه از ديد دفاع از خود و منافع خود، چاره‌ای جز دخالت مستقيم در سرنوشت مردم كشورهايی كه از سوی آن‌ها احساس خطر می‌كند ندارد. اگر روزی لشگر كشی غرب به كشورهای فقير جهان سوم به منظور اعمال سلطه مستقيم استعماری و غارت منابع آنان بود، امروز حمله نظامی آمريكا به افغانستان و عراق جنبه دفاع از خود نيز دارد. آمريكا می‌آيد تا خاورميانه را برای خود و متحدانش (اسراييل و انگليس) "امن" كند. دموكراسی برای آمريكاييان معنايی جز جامعه‌ای با دروازه‌های باز، از نظر اقتصادی و اطلاعاتی ، ندارد. در چنين جوامعی ، نه می‌توان در برابر مقررات سازمان تجارت جهانی مانع تراشيد، نه می‌شود پايگاه‌های مخفی تربيت جنگجو و تروريست به راه انداخت ، و نه از نفوذ فرهنگ و هنر و موسيقی پاپ غربی جلوگيری كرد.

موفقيت آمريكاييان در حمله به افغانستان و عراق اعتماد به نفس آنان را افزايش داده است و آنان را به ادامه اين سياست تشويق می‌كند. هم طالبان و هم صدام حسين می‌توانستند تا آخرين لحظات با اتخاذ يك سياست انسانی و معقولانه نه فقط مردم خود را از مصايب سنگين جنگ حفظ كنند و بلكه آمريكاييان را از اين پيروزی‌ها محروم نگه دارند. تحويل بن لادن به سازمان ملل حد اقل كاری بود كه طالبان می‌توانستند انجام دهند. صدام حسين نيز اگر كمترين حس مسئوليت و همدردی با مردم عراق داشت می‌توانست حتی در آخرين لحظه از قدرت كناره گيری كند و سرنوشت عراق را به دست سازمان ملل بسپارد. او كه بايد می‌دانست به هر حال رفتنی است اگر در همان روز آخر با پيامی از كوفی عنان دعوت می‌كرد كه اداره عراق را به عهده بگيرد، دو كشور آمريكا و انگليس را با زرادخانه عظيمی كه فراهم كرده بودند كاملا آچمز كرده بود و كاری را انجام می‌داد كه جامعه جهانی با مخالفت‌ها و تظاهرات وسيع نتوانسته بود به انجام برساند: يعنی جلوگيری از جنگ و كشتار و درد و خرابی و ويرانی عراق ، قدرت بخشيدن به سازمان ملل ، و محروميت آمريكا و انگليس از موفقيت نظامی.

اكنون بدون شك ، پس از پيروزی در عراق ، چشم عقاب‌های دست راستی آمريكا متوجه ايران است. از هم اكنون می‌توان پيش بينی كرد كه پس از پايان جنگ در عراق ، بخشی از نيروهای آمريكا در منطقه خواهند ماند. آمريكاييان (و اسراييليان) برای اعمال فشار نظامی و سياسی به ايران دليل و بهانه به اندازه كافی دارند. با تجربه عراق ، آن‌ها توجه چندانی به افكار عمومی جهان نيز در اين مورد نخواهند داشت. تنها دو گروه هستند كه می‌توانند از تكرار تجربه افغانستان و عراق در ايران جلوگيری كنند. يكی حاكمان ايران كه مانند حاكمان افغانستان و عراق عمل نكنند و پيش از اين كه دير شده باشد در برابر خواست‌های دموكراتيك مردم ايران كوتاه بيايند و قدرت را به آنان بازگردانند. دوم ، مردم ايران كه بهانه‌های حمله آمريكا و اسراييل را از آن‌ها بگيرند. به اولی نمی‌توان زياد خوش بين بود. ولی به دومی ، با تفاوت سطح فرهنگ و تجربه سياسی مردم ايران با مردم افغانستان و عراق ، می‌توان اميد بست. تنها بايد اشاره كرد كه برای تحرك مردم ايران و جلوگيری از فاجعه‌ای كه ممكن است دخالت آمريكا به ارمغان بياورد فرصت چندانی باقی نمانده است.





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de