| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
جنگ، اين نعمت الاهی
* كسانی كه از پايگاه اخلاقی با جنگ به
مخالفت برخاستند بايد به همان شدت كه ماجراجويیهای بوش و بلير را محكوم كردند،
موضع صدام در اين جنگ را نيز محكوم كنند. مخالفت ما با جنگ نبايد به هيچ عنوان
توجيه كننده نقش صدام در اين جنگ باشد.
* مقاومت در برابر متجاوز حق طبيعی هر فرد و جامعه و مردم است. ولی نبايد اجازه داد كه ديكتاتورهای جنگطلب از اين حق طبيعی مردم به سود خود بهره بگيرند و افتخار بخرند. لازمه مخالفت با جنگ، مخالفت با سو استفاده ديكتاتورها از جنگ نيز هست. دكترحسين باقرزاده سهشنبه ١٢ فروردين ١٣٨٢ (April 2003 1) hbzadeh@btinternet.com ديكتاتورها عاشق جنگند، و به تعبير آيت الله خمينی جنگ را نعمت الاهی میشناسند. برای آنان ، جنگ بهترين وسيله است تا مردم ستم ديده خود را در مقابل دشمن خارجی بسيج كنند و به بهای جان و مال و آزادی آنان ، قدرت خويش را استحكام بخشند. جنگ اگر برای مردمی كه زير بمباران شديد دشمن و يا در معرض تيررس آنان قرار میگيرند مرگ و ويرانی و فقر و آوارگی و نابسامانی به ارمغان میآورد، برای ديكتاتور حيات تازه میآفريند و به او فرصت میدهد تا در سايه جنگ دشمنان داخلی خود را سركوب كند و احيانا محبوبيت ايجاد كند. مخالفت با جنگ تنها در مخالفت با تجاوزگر خلاصه نمیشود. جنگ آمريكا و انگليس با عراق به وضوح يك جنگ تجاوزگرانه است ، و همين امر انگيزه اصلی مخالفت اكثريت قاطع مردم جهان با اين جنگ بشمار میرود. البته انگيزههای ديگری نيز در اين جريان وجود داشت. برخی ، از موضع ضد آمريكايی به مخالفت با اين جنگ برخاستند. برای اينان ، هر چه كه آمريكا بكند بد است ، و در اين جا نيز چون آمريكا دست به جنگ زده است پس بايد آن را محكوم كرد. برخی ديگر، چون آمريكا و غرب را كافر میدانند و فرهنگ و تمدن آن را محكوم میكنند، به صف تظاهرات ضد جنگ پيوستند و عليه آن شعار دادند. انگيزههای پراكنده ديگری نيز وجود داشت كه برای كسانی كه در اين تظاهرات شركت میكردند آشكار بود. بسياری از ما بارها به خاطر اين كه در تظاهرات ضد جنگ با اين يا آن گرايش مخلوط نشويم بايد سعی میكرديم (و میكنيم) تا به نحوی از گروههای نماينده آنها يا پلاكاردها و پرچمهای آنان فاصله بگيريم. برای اكثريت قاطع مخالفان جنگ، ولی ، اين كار فقط انگيزه اخلاقی داشته است. آنان از اين كه دو كشور بزرگ جهان به خود اجازه میدهند كه يك طرفه در مورد مسايل جهانی تصميم بگيرند، و بعد با اتكا به نيروی عظيم نظامی خويش برای تغيير آنها دست به كار شوند و جنگ به راه بيندازند، ناراضی بودند. آنان هم چنين از كاربرد سلاحهای سنگين نظامی در جنگ و بمباران مردم بی دفاع عراق و تلفات و خرابیها و مصيبتهای جنگ نگران بودند و آن را محكوم میكردند. علاوه بر اين ، برای غالب آنان محرز بود كه جنگی اين چنين كه به نام مبارزه با تروريسم و سلاحهای كشتار جمعی صورت میگيرد، به نوبه خود میتواند به گسترش تروريسم و توسل به سلاحهای كشتار جمعی منجر شود. اين مخالفت وسيع و مستمر جهانی با جنگ كه در تاريخ سابقه نداشته است متاسفانه نتوانست در سياست آقای جورج بوش و مافيای خشنی كه دور او را گرفته است تاثير بگذارد و او همراه با تونی بلير با ناديده گرفتن افكار عكمومی جهان و حتی نظر شهروندان خود به اين ماجراجويی نظامی دست زدند. آنان با چنان نيروی نظامی عظيمی به ميدان آمدند كه برای كمتر كسی در سرانجام اين نبرد نابرابر ترديدی باقی گذاشت. عراق سال ٢٠٠٣ ديگر عراق سالهای ٨٠ يا سال ٩١ نبود. بنيه نظامی آن حتی در برابر يك كشور محلی نيز نمیتوانست عرض اندام كند. با همه محاسبات نظامی و ارزيابی كمی و كيفی نيروهای عراق ، اين مسلم بود كه اين جنگ سرانجامی جز شكست عراق و پيروزی نيروهای ائتلاف آمريكا و انگليس نخواهد داشت. البته تصور اوليه سياستمداران آمريكايی و انگليسی مبنی بر سقوط سريع نيروهای نظامی عراق و تسليم آنان درست از كار در نيامد، و تلفات جنگ تا هم اكنون به هزاران نفر بالغ شده ، و هنوز خطر كاربرد سلاحهای شيميايی يا اتمی از بين نرفته است. ولی از ابتدا روشن بود كه بوش و همكارانش مصمم تر وهارتر از آنند كه در برابر اين موج تلفات انسانی كوتاه بيايند و از جنگ عقب نشينی كنند. با توجه به اين واقعيت ، موضع مخالفان جنگ چه میتوانست باشد؟ پاسخ به اين سئوال البته برای كسانی كه از موضع ضديت با آمريكا يا فرهنگ و تمدن غرب به مخالفت با جنگ برخاسته بودند روشن بود: عراق و عراقيان بايد تا آخرين نفس در برابر اين تجاوز مقاومت كنند و از هر وسيلهای برای ضربه زدن به دشمن بهره بگيرند. برای اينان مهم نبود و نيست كه اين مقاومت به چه بهايی تمام شود و چه مصيبتهايی برای مردم عادی عراق به همراه بياورد. اينان میدانستند كه در برابر هر سرباز انگليسی يا آمريكايی كه در جنگ كشته شود دهها و شايد سدها زن و مرد و كودك عراقی از بين خواهند رفت و هزاران نفر به عزای آنان خواهند نشست. و يا به ازای مقاومت هر واحد نظامی عراقی در برابر پيشرفت سربازان نيروهای ائتلاف ، سدها و هزاران موشك بر سر مردم بی دفاع عراق فرو خواهد آمد. در عين حال ، اينان كه خود به نسبت از عواقب شوم بلافصل جنگ در امان هستند، نشسته در كنار گود، از اين كه جنگ سرانجام سريعی نداشته و به بهای مصيبتهای فراوان مردم عراق تلفاتی نيز به نيروهای مهاجم وارد كرده است اظهار رضايت میكنند، و "مقاومت مردم عراق" را میستايند. البته اگر مردم عراق قدرت تعيين حق سرنوشت خويش را در دست داشته باشند طبيعتا در برابر تجاوز خارجی نيز از خود مقاومت نشان خواهند داد و سعی خواهند كرد تا حيثيت و استقلال خود را حفظ كنند. ولی كمتر كسی میتواند مدعی شود كه مردم عراق از اين قدرت برخوردارند. در اين جنگ اگر مقاومتی ديده میشود اين امر عمدتا در مقاومت نيروهای مسلح آن خلاصه میشود، و اين نيروها نيز مستقيما تحت فرماندهی صدام حسين قرار دارند. از اين رو، به سختی میتوان ادعا كرد كه حتی سربازان عراقی به ميل خود به مقاومت در برابر نيروی مهاجم ايستاده اند. برای كسانی كه اخبار جنگ را دنبال میكنند پوشيده نيست كه بسياری از تاكتيكهای نظامی عراق در برابر نيروهای ائتلاف جنبه خودكشی دارد، و كاربرد آنها بيشتر حاكی از استيصال است تا كاربرد يك نقشه ماهرانه نظامي. و اگر چه ، همان طور كه اخيرا ديده شد، كسانی به صورت انفرادی در جريان اين جنگ به عمل انتحاری دست میزنند ولی به طور قطع اكثريت سربازانی كه در جريان عمليات نظامی انتحاری قربانی میشوند از خود اختياری نداشتهاند. اكنون بايد ديد عكس العمل كسانی كه از موضع اخلاقی با جنگ مخالفت میكردند - و میكنند - در برابر اين جنگ خانمانسوز چه میتوانست باشد. ما بايد بپذيريم كه در نبرد ضد جنگی كه شروع شده بود و هدف آن جلوگيری از حمله مشترك آمريكا و انگليس به عراق بود شكست خورديم. با لشگركشی اين دو كشور به خليج فارس و صدور التيماتوم به عراق ، مسلم بود كه مقاومت عراقيان در هر حدی هم كه باشد در سرانجام اين جنگ تاثيری نخواهدگذاشت. شكست نيروهای عراق در برابر ارتش ائتلاف قطعی بود. ترديد فقط در ميزان تلفات احتمالی جنگ بود. يك برآورد سازمان ملل نشان میداد كه اين جنگ ممكن است تا پنجاه هزار كشته و نيم ميليون مجروح نانظامی و دو ميليون آواره بر جای بگذارد. اين برآورد دقيقا" با خوش بينیهای كسانی مانند آقای رامسفلد كه وعده پيروزی سريع را میدادند در تضاد بود و كمتر در رسانههای خبری انعكاس پيدا میكرد. عليرغم اين اخطار، و به رغم مخالفت وسيع افكار عمومی جهانيان ، آقايان بوش و بلير به اين تجاوز و ماجراجويی نظامی دست زدند. در اين شرايط تنها راه جلوگيری از بروز فاجعه اين بود كه طرف ديگر جنگ يعنی عراق از درگيری نظامی خودداری ورزد. اين كار البته از صدام حسين بسيار بعيد بود. برای او جنگ موهبتی الاهی بود كه از غيب رسيده است. او هم چنين در سال ١٩٩١ نشان داده بود كه عليرغم قطعی بودن شكست نظامیاش در برابر نيروهای چند مليتی كه برای اخراج او از كويت بسيج شده بودند از فدا كردن ارتش و مردم عراق ابا ندارد، و همه آنها را حاضر است برای تثبيت موقعيت خود فدا كند. اكنون و در شرايطی كه موجوديت رژيم او نيز به خطر افتاده است ، او به طريق اولی از به آتش كشيدن تمامی عراق ابايی نخواهد داشت. برای او مانند هر ديكتاتور ديگری حفظ قدرت و توسعه آن به هر قيمتی مهم است ، و منافع و رفاه مردم عراق در درجه دوم و چندم قرار میگيرد. كسانی كه از پايگاه اخلاقی با جنگ به مخالفت برخاستند بايد به همان شدت كه ماجراجويیهای بوش و بلير را محكوم كردند، موضع صدام در اين جنگ را نيز محكوم كنند. مخالفت ما با جنگ نبايد به هيچ عنوان توجيه كننده نقش صدام در اين جنگ باشد. اگر صدام در آخرين لحظات كه جنگ قطعی شده بود كناره میگرفت و اداره كشور را به سازمان ملل واگذار میكرد چه پيش میآمد؟ آيا جان و زندگی سدها و هزاران زن و مرد و كودك آسيب ديده عراقی ارزش آن را نداشت كه برای جلوگيری از آن يك ديكتاتور كنار برود و خود مردم با نيروهای خارجی روبرو شوند؟ و آيا مقاومت فقط شكل نظامی میتواند داشته باشد، و در صورت فوق مردم عراق نمیتوانستند بدون اين كه روزهای پياپی در معرض بمب و موشك و تيربار قرار بگيرند به مقاومت در برابر دخالت نيروهای خارجی برخيزند؟ جنگ يك پديده خشونت بار و ضد انسانی است. انسانهای آزاده بايد تا آن جا كه در توان دارند برای جلوگيری از بروز جنگ تلاش كنند. برای اين كار بايد ابتدا سعی كرد متجاوز را در جای خود نشاند. اگر اين تلاش به جايی نرسيد بايد از هر وسيله ممكن برای كاهش تلفات و خرابیهای جنگ استفاده كرد. مقاومت در برابر متجاوز حق طبيعی هر فرد و جامعه و مردم است. ولی نبايد اجازه داد كه ديكتاتورهای جنگطلب از اين حق طبيعی مردم به سود خود بهره بگيرند و افتخار بخرند. اينان مقاومت طبيعی مردم را اگر بتوانند ممكن است حتی به جنگ تجاوزكارانه تبديل كنند و از قربانی كردن مردم خود برای چنين هدفی ابا نيز ندارند. لازمه مخالفت با جنگ، مخالفت با سو استفاده اين ديكتاتورها از جنگ نيز هست. خوانندهای در واكنش به مقاله هفته پيش من طی ايميلی نوشته بود كه اگر كسی به خانه و بستگان تو تجاوز كند، آيا تسليم میشوی و در برابر او مقاومت نمیكنی؟ پاسخ من اين بود كه من اگر شجاعت داشته باشم البته كه تا آن جا كه در توانم باشد بايد در برابر اين تجاوز عكس العمل نشان دهم. ولی به مرد قلدری بينديش كه در همسايگی ما سالها زن و كودكان خود را به شدت زده و آزار داده و تحقير كرده است. اكنون زورگوی ديگری به بهانه نجات زن و فرزندان او به خانه اش يورش برده است تا او را از بين ببرد. او اكنون در پستوی خانه مخفی شده و زن و فرزندان خود را در معرض حملات اين فرد بيگانه قرار داده و در عين حال به آنان دستور میدهد كه در برابر او مقاومت كنند. او میداند كه سرانجام فرد زورگو پس از گذر از روی خرابیهای خانه به او نيز خواهد رسيد. ما كه در همسايگی او هستيم راهی برای جلوگيری از تجاوز اين زورگو به خانه او نداريم. ولی آيا بايد كار اورا نيز تحسين كنيم ، و يا در عين محكوم كردن كار فرد متجاوز، اين نوع از "مقاومت" را كه نتيجه آن چيزی جز رنج و محنت بيشتر خانواده او نيست نيز محكوم كنيم؟ |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |