| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
حمله به عراق و
محاصره نظامی ايران
* سال ١٣٨٢ با حضور آمريكا در
مرزهاي غربي ايران آغاز مي شود. دفاع از منافع ملي كشور و دفع و پيشگيري از حملات
خارجي ، در گرو استقرار يك نظام دموكراتيك و مردمي و نفي استبداد و حمايت از
تروريسم است.
* اگر تا كنون ضرورت تحقق چنين نظامي تنهابه دليل نيازهاي داخلي كشور بود، امروز و پس از محاصره آمريكا اين نياز وجه خارجي نيز پيدا كرده است. دكتر حسين باقرزاده ٢٧ اسفند ١٣٨١ (2003March 18) تداركات چندين ماهه نيروهاي
نظامي آمريكا و انگليس براي حمله به عراق و سرنگوني رژيم صدام حسين سر انجام با
التيماتوم دوشنبه شب جرج بوش به مرحله عمل رسيد. و زرادخانه هاي عظيم اين دوكشور به
حال آماده باش درآمدند تا در صورتي كه صدام و پسران او داوطلبانه از كشور خارج
نشوند بزرگترين بمباران نظامي يك كشور در تاريخ را آغاز كنند. پيش بيني مي شود كه
در ظرف فقط ٢٤ ساعت ، ٣٠٠٠ بمب بر روي اين كشور و مردم آن ريخته شود - يعني بيش از
همه بمب هايي كه در تمامي طول جنگ پيشين خليج فارس براي اخراج عراق از كويت به كار
گرفته شد.
البته اين جنگ نه مانند جنگ پيشين عراق براي رفع يك تجاوز صورت مي گيرد و نه متكي به حمايت بين المللي و سازمان ملل است. اين جنگ حتي جنگ آمريكا و انگليس با عراق نيز نيست. اكثريت قاطع مردم انگليس و بخش عظيمي از مردم آمريكا، عليرغم تبليغات وسيعي كه به نفع جنگ در اين كشورها صورت گرفته است ، با اين جنگ مخالفند. اين جنگ، در درجه اول جنگ جورج بوش و آريل شارون و حاميان و وابستگان آنان است. جنگي است براي بازيافت نفوذ از دست رفته آمريكا در اين منطقه و تثبيت هژموني اسراييل بر آن. اين جنگ، مادر جنگها است و نقشه سياسي خاور ميانه را دست كم براي ده ها سال تغيير خواهد داد. وقوع اين جنگ از يك واقعيت ديگر نيز حكايت مي كند. اين واقعيت كه در دنياي امروز، نابرابري قدرت سياسي و نظامي و اقتصادي در سطح كشوري و جهاني به حدي رسيده كه كسي مانند جورج بوش كه با فعل و انفعالات انتخاباتي به قدرت رسيده است همراه با جمعي نامنتخب نه فقط مي تواند تعيين كننده سرنوشت بزرگترين كشور جهان باشد و نامستقيم بر حيات سياسي و اقتصادي جهان تاثير بگذارد، و بلكه همين گروه كوچك به خود اجازه مي دهد تا مستقيما و يك طرفه نيز در مسايل جهاني اقدام كند و عليرغم مخالفت وسيع مردم جهان ، با گسترش قدرت خود به اقصي نقاط گيتي ، سرنوشت مردم ديگركشورهاي جهان را نيزرقم بزند. يعني فقط اين نيست كه بخش عمده ثروت جهاني در دست يك اقليت كوچك در آمريكا متمركز شده است و يا اين كه كنترل بزرگترين نهادهاي اقتصادي و صنعتي ومالي جهان در همان كشور متمركز است. علاوه بر آن ها، آمريكا اكنون نيرويي نظامي برابر با مجموع نيروي بزرگترين ده كشور ديگر جهان دارد. اين قدرت خارق العاده به معناي آن است كه آمريكا عملا هر غلطي كه بخواهد مي تواند بكند، و همين واقعيت به جرج بوش و همكارانش اجازه داده است كه بزرگترين و قاطع ترين تظاهر جامعه جهاني عليه جنگ در تاريخ را نديده بگيرند و همراه با توني بلير به نام آزادي و صلح و مدنيت و دموكراسي و مبارزه با تروريسم به جنگ با عراق برخيزند. البته كمتر كسي براي صدام حسين دل خواهد سوزاند. اين مردم عراق و سربازان اجباري عراق هستند كه بايد زير بمباران شديد نيروهاي مهاجم با جان و زندگي خود تاوان عملكرد حكومت خونبار و خشن عراق و سياست هاي خارجي بوش و بلير و شارون را بپردازند. از آن سو، اين نيز ممكن است كه با رفتن صدام دست كم حكومت استبدادي جنايت بار او نيز برچيده شود و آزادي هاي مدني و سياسي به اين كشور باز گردد. ولي نه اين نتايج علل غايي حمله آمريكا و انگليس بشمار مي روند و نه تاثير حضور آمريكا فقط در محدوده عراق منحصر خواهد شد. به عبارت ديگر، جنگي كه اكنون آغاز مي شود با فتح دروازه هاي بغداد پايان نخواهد يافت. سياستگزاران آمريكايي از عراق به عنوان اولين سنگر براي حل و فصل "مشكلات " خاورميانه اي ياد مي كنند. آقاي بوش قبلا عراق و ايران را همراه با كره شمالي در "محور اهريمني " خود گنجانده بود. سپس از سوريه نيز به عنوان عضوي از اين محور ياد شده است. اين "مشكلات " البته فقط نفت و ذخاير زيرزميني نيست. مسئله اسراييل نيز هست. و در واقع ، اسراييل و دولت آقاي شارون نقش تعيين كننده اي در تعريف اين مشكلات و راه حل هاي آن در ميان استراتژيست هاي كاخ سفيد و پنتاگون ايفا مي كنند. از اين رو ترديد نبايد كرد كه هدف بعدي در اين جنگ صليبي قرن بيست و يكم پس از فتح عراق ، ايران است. در واقع ، از همان يك سال و اندي پيش كه سخنراني آقاي بوش در مورد محور اهريمني ايراد شد حتي برخي از سياستگزاران اسراييلي و حاميان آمريكايي آن ها اصرار بر اين داشتند كه "حل مسئله ايران " مقدم بر عراق است. ولي براي آمريكا روشن بود كه تدارك حمله به عراق هم از نظر افكار عمومي آمريكا و جهان و هم به دلايلي سياسي و نظامي ساده تر است. اكنون كه حمله به عراق نيز پس از حدود يك سال تدارك با اين حد از مخالفت جهاني روبرو شده است ، نبايد انتظار داشت كه آمريكا به همان شيوه در صدد "حل مسئله ايران " برآيد، بدون اين كه بتوان فشار نظامي را يكسره نامحتمل دانست. به عبارت ديگر، و با شروع سال ١٣٨٢، كشور ما وارد مرحله سرنوشت سازي از حيات سياسي خود مي شود. با سلطه آمريكا بر عراق ، محاصره نظامي ايران كه تا چند سال پيش فقط به آب هاي خليج فارس محدود مي شد، تقريبا به تمامي مرزهاي آن گسترش مي يابد. ايران هم چنان در "محور اهريمني " آمريكا قرار دارد، و از ديد آمريكا و اسراييل ، عمده ترين حامي تروريسم بشمار مي رود. اسراييل كه زرادخانه اتمي خود را مخفيانه ، و در عين حال با اطلاع آمريكا، تكميل كرده است هم چنان بر خطر اتمي شدن ايران اصرار مي ورزد. از سوي ديگر، آمريكا و اسراييل براي تضعيف جنبش فلسطين و تحميل تكه پاره هايي از سرزمين فلسطين به نام يك كشور به آنان ، علاوه بر باران بمب و موشكي كه بر سر مردم بي پناه فلسطين مي ريزند، نياز به آن دارند كه منابع كمك به نيروهاي مسلح و خشن فلسطيني را نيز خشك كنند. با فتح عراق ، "حل مسئله ايران " از ديد آمريكا و اسراييل در اولويت قرار مي گيرد. البته آمريكا براي حمله به ايران نمي تواند به پشتيباني بين المللي ، حتي از سوي متحدان فعلي خود، متكي باشد. از اين رو، احتمال حمله مستقيم نظامي آمريكا به ايران بسيار بعيد است. ولي متحد ديگر او، يعني اسراييل چنين مشكلي نخواهد داشت. اسراييل نشان داده است كه ، هم در سياست هاي سركوب خود عليه فلسطينيان ، هم در برخوردهاي نظامي با كشورهاي همسايه ، و هم در حملات نظامي و تروريستي در كشورهاي دور دست ، كمترين ملاحظه اي از نظر بين المللي ندارد. يعني اين كشور نه فقط براي توجيه تجاوزات خود به دنبال مجوز بين المللي نمي رود، و بلكه به تقبيح ها و محكوميت هاي پس از عمل و از جمله قطعنامه هاي شوراي امنيت سازمان ملل نيز توجهي نمي كند. علاوه بر اين ، اسراييل مي داند كه در اكثر اين تجاوزات ، به كمك وتوي آمريكا (حتي اگر هر ١٤ كشور ديگر عضو نيز عليه او راي دهند - كه بارها چنين شده است) از محكوميت فرار خواهد كرد. يعني امروز اگر آمريكا با آگاهي به اين كه چون پيشنهاد مشترك آن با انگليس و اسپانيا براي حمله نظامي فوري به عراق از شوراي امنيت رد مي شد از طرح و راي گيري در باره آن خودداري كرده است ، و در عين حال راي وتوي فرانسه را بهانه كرده و سپس بر خلاف نظر اين شورا و منشور سازمان ملل به اقدامي نظامي عليه كشور سومي دست زده است ، فردا خود مانعي نخواهد ديد كه اسراييل را، مثلا، به حمله نظامي به تاسيسات اتمي ايران تشويق كند و سپس با راي وتوي خود مانع از محكوميت اسراييل در سازمان ملل شود. جهاني تك قطبي با كلان كشوري مانند آمريكا و كلانتري مانند جورج بوش - اين است واقعيت امروز جهان. در مقابل اين واقعيت ، جمهوري اسلامي ايران است كه همه بهانه هاي لازم براي دخالت كشورهايي مانند آمريكا و اسراييل را در اختيار آنان گذاشته است. علاوه بر اين ، همان طور كه سه هفته پيش نوشتم ، عليرغم اين كه ايران بيش از هر كشور ديگري در خطر عوارض مرگبار حمله آمريكا و انگليس به عراق قرار دارد، كمترين عكس العمل مردم ايران در مخالفت با اين جنگ ديده مي شود، و اين استنباط را پيش كشيدم كه بسياري از آنان ظاهرا همانند قاطبه مردم عراق به جورج بوش همانند يك منجي مي نگرند. حتي اصلاح طلبان نيز كه خود را بخشي از جامعه مدرن جهاني مي دانند مخالفت جدي با اين جنگ نشان نداده اند. يعني نه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي كه سال پيش در دفاع از طالبان اعلاميه مي داد، و نه اصلاح طلبان ديگري (از جمله آقاي خاتمي) كه ١٢ سال پيش در مقابل حمله نيروهاي متحد جهاني براي اخراج عراق از كويت نداي حمايت از عراق را سر داده بودند، امروز و در شرايطي كه دنيا با اين جنگ به مخالفت برخاسته عكس العمل مناسبي نشان ندادند. گويي كه اينان نيز از كار سياست خسته و مايوس شده اند و رهايي از مخمصه خود را در دخالت خارجي مي بينند. اين حرف سه هفته پيش من بود. در يكي دو هفته اخير، تظاهراتي عليه جنگ اگر چه محدود از سوي گروه هاي زنان در ايران برپا شد. زنان حتي مراسم روز بين المللي زن را به تظاهرات عليه جنگ تبديل كردند. معروف است كه جنگ را مردان به راه مي اندازند، و بهاي عمده آن را زنان و كودكان مي پردازند. در اين جا نيز مردان سياست در ايران در برابر خطرات جنگ ساكت نشستند، و در مقابل ، پرچم مخالفت با جنگ را سازمان هاي زنان و كودكان با امكانات محدود خود بر پا داشتند. اين تظاهرات البته همانند تظاهرات مليوني جهان نتوانست از حمله نظامي آمريكا جلوگيري كند، ولي به نوبه خود نشان داد كه مردان سياست در ايران تا چه حد در محدوده منافع سياسي خويش مي انديشند و با دغدغه هاي مردم خود و مردم جهان بيگانه اند. سال ١٣٨٢ با حضور آمريكا در مرزهاي غربي ايران آغاز مي شود. نظام حاكم بر ايران بهانه هاي لازم براي دخالت نظامي آمريكا و اسراييل در ايران فراهم كرده است و از هيچ پشتوانه مردمي براي دفاع در برابر چنين دخالتي برخوردار نيست. دفاع از منافع ملي كشور و دفع و پيشگيري از حملات خارجي ، در گرو استقرار يك نظام دموكراتيك و مردمي و نفي استبداد و حمايت از تروريسم است. اصلاح طلبان حاكم از توان لازم براي ايجاد چنين نظامي برخوردار نيستند. تنها با اتحاد نيروهاي دموكرات و مردم سالار مستقل از حكومت مي توان به چنين نظامي دست يافت. اگر تا كنون ضرورت تحقق چنين نظامي تنهابه دليل نيازهاي داخلي كشور بود، امروز و پس از محاصره آمريكا اين نياز وجه خارجي نيز پيدا كرده است. اتحاد نيروهاي دموكرات و مردم سالار مستقل از حكومت ، ندايي است كه از مدت ها پيش از سوي نيروهاي مختلف سر داده شده ، و يكي از آخرين آن ها از سوي دفتر تحكيم وحدت شنيده شده است. در پاسخگويي به اين نداها نبايد تعلل كرد. مسئله اول دموكراسي است. آنان كه با اما و اگرها و يا طرح خواست هاي گروهي خود يا مسايل مرحله اي بعدي به اختلافات بين گروهي دامن مي زنند تنها به تاخير شكل گيري چنين جبهه اي كمك مي كنند. در اين تاخير البته آفاتي است - ويكي از بزرگترين آفات آن فرصت دادن به قدرت هاي خارجي است ، و نوعي از دموكراسي كه آقايان بوش و شارون ممكن است براي مردم ايران به ارمغان بياورند. آيا ما شايسته آن نوع از دموكراسي هستيم ؟ سال ١٣٨٢ به احتمال زياد سال تعيين سرنوشت دموكراسي در ايران خواهد بود. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |