| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
در مورد جبهه
دموكراسی
(پاسخی به
نقدها)
* جذب خوديها در زير پرچم
جمهوري هنر بزرگي نيست. هنر يك سياستمدار در جذب نيروهاي نوساني است - كساني كه
امروز دغدغه شان بيشتر دموكراسي است تا جمهوري.
* دل خوش كردن به فرضياتي از قبيل اين كه مردم ايران به عقب باز نخواهند گشت ، تنها به درد جزم گرايان تاريخي مي خورد. دست كم تجربه انقلاب نشان داد كه "عقب گرد" تاريخي ناممكن نيست. دكتر حسين باقرزاده سهشنبه ٢٠ اسفند ١٣٨١ (2003March 11) hbzadeh@btinternet.com نوشته هاي من اخيرا از سوي چند تن مورد نقد و خرده گيري قرار گرفته است. برخي از اين خرده گيري ها مستقيما به نظرات ياد شده در آن مقالات مربوط مي شود. در برخي ديگر، نويسندگان به مخلوط كردن نظرات شخصي نگارنده با منشور ٨١ پرداخته اند و نقد خود از منشور را با ايراد به آن نظرات درآميخته اند. اين نقدها به دلايل مختلف تا حدي براي نگارنده آموزنده بوده است. در اين جا نگارنده بر آن نيست كه به همه اين نقدها بپردازد، چرا كه اين كار نه در حوصله او است و نه از اولويت هاي كاري او بشمار مي رود. به جاي آن ، فقط به نكاتي از اين نقدها در باره ضرورت هاي حركت هاي سياسي روز پرداخته مي شود كه به روشن كردن بحث كمك مي كند و نقاط ابهام آن را مي زدايد. علاوه بر آن ، نگارنده از ورود به بحث با كساني كه با قلب و تحريف واقعيت سعي در كوبيدن يك فكر و انديشه دارند معذور است. يك نمونه اخير را مي توان در نوشته "منشورهاي سياسي موجود توهم پراكني مي كنند" از بهرام رحماني ديد. نامبرده عليرغم اين كه در متن منتشر شده در باره منشور ٨١ تصريح شده كه امضاي افراد "فقط به معناي تاييد ١٢ اصل منشور است و الزاما به معناي موافقت با تحليلي كه در مقدمه آن آمده نيست"، به نقد و تخريب منشور با تعريض به مقدمه آن پرداخته (و آن هم با تحريف ها و سو تعبيرهاي مكرر) و امضاكنندگان منشور را در برابر محتواي مقدمه آن مسئول مي شناسد، و سپس از اين كه "انسان هايي آزادي خواه و چپ و هنرمنداني متعهد" امضاي خود را زير چنين منشوري گذاشته اند ابراز تعجب مي كند. آقاي رحماني توضيح نمي دهد كه اگر سخنش با امضاكنندگان منشور است چرا بحث خود را روي مواد منشور متمركز نكرده است ، و اگر با مقدمه آن مشكلي دارد چرا پاي امضاكنندگان منشور را با اسم و رسم به ميان مي كشد. نقدهايي از اين قبيل البته كه با هيچ عياري وزني پيدا نمي كنند و پاسخي را نيز شايسته نيستند، و لذا از برخورد با محتواي آن ها مي گذريم. بررسي نقدها را با نقل جملهاي از خانم آزاده سپهري آغاز مي كنم. ايشان با اشاره به اين جمله از مقاله هفته پيش من كه "در شرايط فعلي ايران كه نوعي از جمهوري (مسخ شده) حاكم است ، اضافه كردن قيد جمهوريت به آن كاري اضافي است و نتيجه اي جز انحراف موضوع از اصل مسئله و درگيري بحث هاي حاشيه اي ، و تجزيه و تحليل نيروهاي دموكرات ، ندارد." نوشته اند: "به نظر من هيچ دليلي وجود نداره كه مخالفان نظام از اصل جمهوري كوتاه بيايند. تنها نيرويي كه در بين اپوزيسيون رژيم به جمهوري اعتقادي نداره ، سلطنت طلبان و مشروطه خواهان هستند". در كليت اين حرف سخني نيست. ولي در مبارزه سياسي با رژيم جمهوري اسلامي بايد دقت كرد كه مسئله فقط جمع آوري نيروهاي "اپوزيسيون" نيست. مهمتر از آن ، جذب قشر بزرگتري از جامعه است كه نه فقط جزو اپوزيسيون نيست كه حتي سياسي هم تلقي نمي شوند. اين قشر عظيم اجتماعي نه تعهدي به سازمان هاي سياسي دارند و نه حتي در مورد سلطنت يا جمهوري موضع قاطعي از خود نشان مي دهند. تا يكي دو سال پيش از انقلاب ، بسياري از آنان حتي تصور جمهوري را نيز نمي كردند. سپس اكثريت قريب به اتفاق اين قشر پس از انقلاب به نفي سلطنت راي دادند. در عين حال ، بخشي از اينان پس از تجربه جنايات جمهوري اسلامي از كرده خود پشيمان شده اند و آرزوي بازگشت ايام پيشين را در سر مي پرورانند (نمونه اين افراد را حتي در بين برخي از روشنفكران نيز ديده ايم). به عبارت ديگر، جامعه ايران مانند بسياري از جوامع ديگر، از تعدادي اقليت هاي متعهد سياسي و يك قشر عظيم (احتمالا اكثريت) راي دهنده "نوساني" تشكيل شده است. اين قشر بيش از آن كه به لحاظ ايدئولوژيك به اين يا آن كمپ سياسي بستگي يا گرايش داشته باشد، به محتواي برنامه هاي مدعيان سياسي مي نگرد، و ممكن است در هر نوبت مجذوب اين يا آن گرايش سياسي شود و به آن راي دهد. پيروزي احزاب چپ و راست در انتخابات معمولا در گرو موفقيت آنان در جذب اين جمعيت نوساني است. نه راي آنان به سوسياليست ها در يك دوره حاكي از چپ شدن اين راي دهندگان است و نه گرايش آنان به احزاب راست در يك دوره ديگر نشاني از دگرديسي طبقاتي آنان بشمار مي رود. ترديدي نيست كه در ايران امروز مشكل عمده مردم دموكراسي است و نه جمهوري - جمهوري (به شكل مسخ شده اي) هست و دموكراسي نيست (در مورد لازم و ملزوم بودن اين دو مفهوم يا عدم آن قبلا صحبت شده و در پايين نيز به آن اشاره خواهم كرد). از سوي ديگر، شواهدي در دست است كه از موقعي كه آقاي رضا پهلوي با شعار دموكراسي وارد ميدان شده (و شعار سلطنت را به كناري گذاشته)، هواداران بيشتري براي خود (و نظام سلطنت) جلب كرده است. يعني او دارد بخشي از اين جمعيت نوساني را به طرف خود مي كشد. اين جمعيت نوساني تنها و در صورتي ممكن است به طرف يك گروه جمهوريخواه بيايند كه آنان شعاري دموكراتيك تر، يا با محتوايي به لحاظ دموكراتيك عميقتر، به جامعه ايران عرضه كنند. يعني در شرايطي كه اين دو نيرو در برابر هم صف كشيده باشند، موفقيت هر يك از اين دو در جذب اين نيروي نوساني عمدتا در گرو محتواي دموكراتيك شعارها و برنامه هاي آنان خواهد بود و نه سلطنت طلبي يا جمهوريخواهي آنان. امروز ما حتي در اين شرايط هم نيستيم. يعني آقاي پهلوي در حال حاضر مدعي سلطنت نيست. او پرچم سلطنت را (موقتا) كنار گذاشته و پرچم دموكراسي را به دست گرفته است. بر عبارت ديگر، او جاي خود را به وسط ميدان كشيده و مستقيما با اين قشر نوساني سخن مي گويد. نيروي راست سلطنت طلب را نيز كه با خود دارد. حال اگر جمهوريخواهان بر پرچم جمهوري اصرار بورزند عملا خود را در جناح چپ ميدان مستقر كرده اند و شانس خود در جذب نيروهاي نوساني مياني را كاهش مي دهند. جذب خودي ها (معتقدان به جمهوري) در زير پرچم جمهوري هنر بزرگي نيست. هنر يك سياستمدار در جذب نيروهاي نوساني است - كساني كه امروز دغدغه شان بيشتر دموكراسي است تا جمهوري. قبلا نوشته ام كه پرچم دموكراسي به عقيده من متعلق به جمهوريخواهان است. يعني دموكراسي ناب فقط در يك نظام جمهوري محقق مي شود، و جمهوري واقعي فقط مي تواند دموكراتيك باشد (اين سخن را با شاره به نوشته هاي آقايان اكبر سيف و علي فياض كه خواسته اند ملازمه بين دموكراسي و جمهوري را به من يادآور شوند نيز مي نويسم). البته قيدهاي "ناب" و "واقعي" را در اين جا لازم مي دانم. چون هم نظام هاي دموكراتيكي را مي شناسيم (مثلا در اروپا) كه جمهوري نيستند و هم جمهوري هاي فراواني كه با دموكراسي بيگانه اند. (به روشني وقتي اين جا از جمهوري و سلطنت سخن مي گوييم منظور شكل آن است. و الا مي توان بحثي لغوي ر اپيش كشيد كه جمهوري يعني قدرت حكومتي برخاسته از جمهور مردم. ولي اين بحث لغوي مسئله اي را حل نمي كند. اگر بنا بر اين تعريف باشد بايد نتيجه گرفت كه حكومت هاي پارلماني و دموكراتيك انگليس و سوئد و مانند آن ها كه از جمهور مردم نشات مي گيرد نيز جمهوري است. يعني كه پس سلطنت هم مي تواند جمهوري باشد و الا آخر... ) ولي مي توان استدلال كرد كه دموكراسي ناب فقط در يك نظام جمهوري محقق مي شود، و هر نظام ديگري (مشروطه سلطنتي يا ولايي) از نظر ضريب دموكراسي كسري هايي خواهد داشت. از اين رو، طبيعتا جمهوريخواه واقعي كسي است كه بيش از هر كس ديگر داعي دموكراسي باشد و پرچم آن را پيشاپيش ديگران حمل كند. يعني كه پرچم دموكراسي در بازار سياست متعلق به او است. او چون دموكرات است پس جمهوريخواه نيز هست و نه بالعكس. اگر كس ديگري اين پرچم را به دست گرفته است از كوتاهي او است ، و اگر قشر نوساني جامعه حول آن پرچم دموكراسي گرد بيايند و به پرچم جمهوري او زياد توجه نكنند كس ديگري جز خود او مقصر نخواهد بود. در شرايط امروز ايران كه مسئله اصلي دموكراسي است و نه جمهوري (جمهوري - به شكلي- هست و دموكراسي نيست) تنها پرچم دموكراسي است كه مي تواند قشر نوساني جامعه را به طرف خود جلب كند. كوتاهي جمهوريخواهان در به دست گرفتن اين پرچم ممكن است عواقب استراتژيك درازمدتي به دنبال داشته باشد. دل خوش كردن به فرضياتي از قبيل اين كه چون يك بار مردم نظام سلطنت را نفي كرده اند ديگر آن را نخواهند پذيرفت ، و يا مردم يك جامعه /ايران به عقب باز نخواهند گشت ، تنها به درد جزم گرايان تاريخي مي خورد. دست كم تجربه انقلاب نشان داد كه "عقب گرد" تاريخي ناممكن نيست. تكرار مي كنم: اگر واقعا معتقديم كه جمهوري يعني دموكراسي و دموكراسي يعني جمهوري؛ اگر مي پذيريم كه پرچم دموكراسي متعلق به جمهوري خواهان است؛ اگر به گفته منتقدان ، مردم ايران به هيچ قيمتي به نظام سلطنت باز نخواهند گشت؛ اگر به شعور سياسي مردم اعتقاد داريم و به راي نهايي آنان احترام مي گذاريم؛ اگر مي پذيريم كه مسئله امروز مردم ايران دموكراسي است و نه جمهوري؛ اگر قبول داريم كه بدون حمايت وسيع مردمي ، مقابله با استبداد حاكم و استقرار دموكراسي عملي نيست؛ و اگر از راه خود مطمئنيم و به خودمان شك نداريم؛ بايد كه در صف مقدم جبهه دمكراسي (يا به قول دفتر تحكيم وحدت "جبهه فراگير دموكراسي خواهي") قرار بگيريم ، و نگران آن نباشيم كه چه كساني در اين صف در كنار ما قرار مي گيرند و يا به دنبال آن حركت مي كنند. پيروزي دموكراسي پيروزي جمهوريخواهان است ، و با استقرار هر چه زودتر دموكراسي ، شانس استقرار (يا ابقاي) جمهوري نيز بيشتر خواهد بود. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |