[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





ائتلاف حول محور دموكراسی ـ مسئله اين است
* در خارج كشور سازمان‌هاي نسبتا قوي جمهوري‌خواه و سلطنت‌طلب در برابر هم صف كشيده‌اند و وزني كاملا متفاوت با موقعيت خود در داخل كشور پيدا كرده‌اند.
* استقرار دموكراسي در ايران در درجه اول به سود جمهوريخواهان خواهد بود تا هر گروه و گرايش ديگر.

دكتر حسين باقرزاده
سه‌شنبه ٢٩ بهمن ١٣٨١ (2003February 18)
hbzadeh@btinternet.com

اين روزها بحث و گفتگو در باره ائتلاف هاي سياسي در رسانه هاي نوشتاري و گفتاري و الكترونيكي شدت گرفته است و جستجو براي يك بديل دموكراتيك در برابر جمهوري اسلامي در ايران موضوع سخن بسياري از قلمزنان و صاحب نظران و فعالان سياسي است. در اين ميان ، بحث و جدل در باره وجود يا فقدان ضرورت ، امكان ، حسن ، يا به جا بودن ائتلاف و همكاري بين جمهوريخواهان و سلطنت طلبان سهم عمده اي از اين نوشته ها و گفته ها را به خود اختصاص داده و در بسياري از موارد به برخوردهاي تند و احساسي منجر شده است. در اين بحث ها گاه اشارات متعددي نيز به نوشته هاي اخير اين نگارنده شده و غالبا با نقد يا طرد آن ها همراه بوده است.

از ديد بسياري از جمهوريخواهان ، هرگونه پيشنهادي از سوي يك جمهوريخواه براي يك پيكار مشترك كه جمهوريخواهان و سلطنت طلبان را در بر بگيرد، در حد ارتداد (از نظر ايدئولوژيك) يا خيانت (از ديد سياسي) بشمار مي رود. براي اينان استدلال هاي مطرح شده در چنين پيشنهادي كمتر مورد توجه قرار مي گيرد و بيشتر نفس طرح است كه به دليل شكستن تابوهاي حاكم بر جو سياسي خارج كشور مورد تعرض و اعتراض واقع مي شود. از سوي ديگر، در بين نيروهاي هوادار يا متمايل به سلطنت كساني يافت مي شوند كه كمترين نقد يا به پاسخگويي كشاندن آقاي رضا پهلوي را بر نمي تابند و طرح آن ها را تخطئه مي كنند.

در مورد اخير، من پاسخ خود را داده‌ام و دو باره آن را تكرار نمي كنم ، و در اين جا روي سخنم عمدتا با جمهوريخواهان است. براي من درك اين مسئله مشكل است كه چرا بسياري از دوستان جمهوريخواه از تشكيل جبهه يا ائتلافي حول دموكراسي در هراسند و آن را مانعي در راه پيشبرد آرمان هاي جمهوري خود مي بينند. اين دوستان به وضوح خواهان يك جمهوري دموكراتيك هستند و مي دانند كه در صف جمهوريخواهان نيز همگان به آرمان هاي دموكراتيك پايبند نيستند. از اين رو، در جبهه يا ائتلاف مطلوب اين دوستان ، دموكراسي عنصر تعيين كننده اي خواهد بود.

اكنون مي توان پرسيد كه از دو عنصر تشكيل دهنده چنين ائتلافي ، كدامين اصل و هدف است و كدام فرع و وسيله؟ آيا جمهوري را اصل و هدف مي شناسيم ، يا به عكس ، آن را وسيله اي براي دموكراسي مي دانيم؟ پاسخ به اين سئوال مهم است ، چرا كه بايد بدانيم كه اگر دست كم در حيطه نظري مخير به انتخاب بين يكي از اين دو باشيم كدام را حاضريم فداي ديگري كنيم. من با كساني كه حاضرند از جمهوري حتي به بهاي از دست دادن دموكراسي دفاع كنند سخني ندارم. روي سخن من با كساني است كه به استقرار دموكراسي به عنوان هدف مبارزات سياسي خود نگاه مي كنند و جمهوري را وسيله مناسبي براي آن مي شمارند.

چنين كساني قاعدتا بايد براي تحقق دموكراسي در ايران مبارزه كنند و در عين حال جمهوري را به عنوان نظام مطلوب خود به جامعه ايران عرضه كنند. در اين مبارزه دو جانبه ، به وضوح اولي دشوارتر، پرمايه تر، و اساسي تر است. در ايران نوعي از جمهوري حاكم است ، يك جمهوري نادموكراتيك. مردم ايران بيش از دو دهه است كه با اين نظام به سر برده اند. ولي اكنون اكثريت قاطع مردم از اين نظام روي گردانده اند و خواهان تغييرات بنيادين در آن هستند. در عين حال كمتر كسي است كه از وجه جمهوري نظام شكايتي داشته باشد. شكايت ها و اعتراض ها و شعارها و نقدها، از حرف هاي مردم در كوچه و خيابان گرفته تا تظاهرات دانشجويي و نوشتارها و گفتارهاي منتقدان و مخالفان رژيم جمهوري اسلامي ، همه و همه متوجه خصوصيت هاي استبدادي ، آمريت ، خشونت و نهادهاي ضد دموكراتيك جمهوري اسلامي است.

يعني كه مشكل اصلي براي جمهوريخواهان دموكرات در ايران امروز، قانع كردن مردم به برتري نظام جمهوري نيست. مردم ايران از وجه جمهوريت نظام شكايتي ندارند. مشكل اساسي اين دسته از جمهوريخواهان نفي استبداد ديني حاكم است كه آغشتگي آن با نظام جمهوري معجوني به نام جمهوري اسلامي را پديد آورده است. به عبارت ديگر، نه فقط بايد پذيرفت كه از دو وجه مشترك جبهه مورد نظر اين دوستان ، دموكراسي هدف است و جمهوري وسيله ، بلكه بايد به اين امر نيز اذعان داشت كه در شرايط فعلي ايران مشكل فقط دموكراسي است و نه جمهوري.

شناخت وتحليل واقع گرايانه از شرايط خاص سياسي و اجتماعي يك جامعه ، شرطي لازم براي تعيين خط مشي ها و استراتژي و تاكتيك مبارزات نيروهاي سياسي آن جامعه بشمار مي رود. اگر جامعه ما امروز تحت سلطه استبداد سلطنتي به سر مي برد، و يا دلايلي در دست بود كه نشان مي داد اكثريتي از مردم از نظام جمهوري روي گردانده اند، در اين صورت تاكيد بر وجه جمهوري نظام مطلوب جمهوريخواهان دموكرات موجه مي نمود. به همين ترتيب ، اگر سلطنت طلبان بر روي نظام مطلوب خود تاكيد بورزند كاملا قابل فهم است. ولي تاكيد جمهوريخواهان بر وجه جمهوري نظام مطلوب خود، آن هم به بهاي مخالفت با ائتلافي حول ارزش هاي دموكراتيك ، حكايت از عواملي جز تحليل واقع گرايانه از شرايط سياسي و اجتماعي جامعه ايران مي دهد.

اين عوامل را بايد در آرايش نيروهاي سياسي ايراني در خارج كشور ديد. همان طور كه در بالا گفته شد، در داخل ايران ، دغدغه اصلي مردم ايران تا آن جا كه از شكايت ها و اعتراض ها و شعارها و نقدها بر مي آيد مسئله دموكراسي است و نه جمهوري. اين مسئله به معناي آن نيست كه مردم ايران به شكل نظام اهميت نمي دهند و يا آن را به سير حوادث مي سپارند. به عكس از اين واقعيت مي توان نتيجه گرفت كه مردم از يك سو عموما از وجه جمهوري نظام حاكم شكايتي ندارند و از سوي ديگر آن را "داده " مي انگارند، و از اين رو دغدغه اي هم نسبت به آن نشان نمي دهند. علاوه بر اين ، آن جا كه هم بستگي ها و همBهنگي هايي در مبارزات مردمي عليه استبداد حاكم ديده مي شود، شعارها و خواست ها حول ارزش هاي دموكراتيك شكل مي گيرد و از تصريح و تاكيد بر شكل نظام مطلوب خبري نيست. نه در تظاهرات خياباني دانشجويان ، نه در مجامع اعتراضي زنان يا معلمان ، و نه در زندان هاي جمهوري اسلامي ، كمتر كسي به اين اقدام مبادرت مي ورزد كه پيش از هم صدايي با هم رزم يا هم بند خود از او بپرسد كه "آيا شما جمهوريخواه هستيد يا خير؟" و بعد بر اساس پاسخ او تصميم بگيرد كه آيا با او هم صدايي بكند يا نه.

در خارج كشور البته مسئله شك ديگري است. در اين جا سازمان هاي نسبتا قوي جمهوري خواه و سلطنت طلب در برابر هم صف كشيده اند و وزني كاملا متفاوت با موقعيت خود در داخل كشور پيدا كرده اند. در اين شرايط، قدرت تبليغاتي و رسانه اي نيروهاي سلطنت طلب بخش زيادي از نيروهاي جمهوري خواه را تحت تاثير قرار داده و نگران كرده است. اين موقعيت ، ذهنيت نيروهاي اخير را سخت به خود مشغول كرده و آنان را به دفاع از جمهوريت كشانده است. براي بسياري از اينان ، اكنون مسئله جمهوري به همان اندازه ، اگر نه بيشتر از، مسئله دموكراسي اهميت يافته و در محور فعاليت آنان قرار گرفته است.

من با اين گفته آقاي صفورا در مقاله هفته پيش ايشان كاملا موافقم كه "همه چيز در داخل اتفاق خواهد افتاد و هر تحولي منوط به درك درست تحولات در داخل كشور مربوط مي شود. مبارزه و زندان اين جا است ، جنگ تن به تن اين جا است ، شكست و پيروزي اين جا است. اين جا را دريابيد. حوادث داخلي است كه جريان هاي فكري خارج از كشور را متاثر مي كند، همه چيز در اين جا تعيين خواهد شد. درد و درمان هر دو اين جا است..." و با اعتقاد كامل به اين گفتار است كه معتقدم همه نيروهاي جمهوري خواه دموكرات بايد حد اكثر توان خود را حول مسئله دموكراسي بسيج كنند و از اتلاف نيروهاي خود براي مبارزه در جبهه ديگري (با سلطنت طلبان) كه نياز روز در داخل كشور نيست بپرهيزند.

مسئله ، ائتلاف جمهوريخواهان با سلطنت طلبان نيست. مسئله ، ائتلاف حول محور دموكراسي و اجتناب از برخوردها و مبارزات حاشيه اي و فرعي است. در ايران دموكراسي زير حمله و در خطر است و نه جمهوري. هر مقدار نيرو كه صرف نبردهاي حاشيه اي بشود به همان اندازه از نبرد اصلي به هرز رفته است. جمهوريخواهان بايد حاملان اصلي پرچم دموكراسي باشند - و در داخل كشور چنين اند. استقرار دموكراسي در ايران نيز در درجه اول به سود جمهوريخواهان خواهد بود تا هر گروه و گرايش ديگر. براي تحقق چنين هدفي از همه امكانات و نيروهاي خود سود بجوييم ، دست هر كسي را كه با ما همراه مي شود بفشاريم ، و تا تحقق دموكراسي از درگيري در جبهه هاي ديگر بپرهيزيم. پيش به سوي دمكراسي.






[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de