| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
چهار فرض پايهای
برای بقای جمهوری در ايران
* اصرار بر جبهه جمهوري
ميتواند در برابر ادعاي جمهوريخواهان مبني بر حمايت اكثريت مردم از نظام مطلوب
آنان علامت سئوال بگذارد.
* طرح چند سئوال از آقاي رضا پهلوي - پاسخ صريح ايشان ميتواند در كاهش بدگمانيها و ايجاد زمينه هاي عملي اتحاد نيروهاي دمكرات موثر باشد. بحث و گفتگو در باره تشكيل
جبهه يا جبهه هاي سياسي براي مبارزه با استبداد مذهبي حاكم بر ايران و ارائه بديلي
دموكراتيك در برابر آن شدت گرفته است. كمتر نشريه و سازمان سياسي است كه اين روزها
به اين بحث نپردازد. در بين اصلاح طلبان حاكم و نيروهاي حامي آنان نيز گرايش به سوي
اتحاد يا ائتلاف با نيروهاي دموكراتيك خارج حاكميت افزايش يافته است. اكبر گنجي از
پيشروان اين انديشه بود. بعدها علوي تبار نيز اين نظر را مطرح كرد. و اكنون عيسي
سحرخيز، عضو شوراي مركزي انجمن دفاع از آزادي مطبوعات در گفتگويي با خبرگزاري ايسنا
مي گويد كه "بايد ائتلاف تازه اي شكل بگيرد و در چارچوب اين ائتلاف تازه همه جريان
هاي حامي مردمسالاري كه به حقوق اساسي مردم و حقوق شهروندي احترام مي گذارند حول
چند محور اساسي گرد آيند."
اين گرايشها و توسيع نظرات در جاي خود قابل تقدير است. منتها آقاي سحرخيز هدف از اين ائتلاف را "پيشبرد اصلاحات" نام مي برد و در عين حال تعيين نمي كند كه اگر منظور او پيشبرد اصلاحات (چنانكه از محتواي بقيه گفتگو بر مي آيد) در چهارچوب نظام جمهوري اسلامي است چگونه مي توان انتظار داشت كه پس از تجربه عقيم پنج ساله گذشته ، "جريانهاي حامي مردمسالاري" به چنين ائتلافي بپيوندند. در بين نيروهاي سياسي خارج حاكميت نيز نظرات مختلفي در باره ائتلاف هاي سياسي ابراز شده است. گروهي معتقدند كه بايد جبههاي حول بيشترين قدر مشترك نيروهاي سياسي معتقد به مردمسالاري و پلوراليزم تشكيل داد، و در مقابل جمعي بر تشكل نيروهاي همسو تاكيد مي ورزند. در مورد اخير، تاكيد بر مرزبندي بر اساس جمهوريخواهي و سلطنت طلبي بيش از هر معيار ديگر به چشم مي خورد، و آن هم بيشتر از سوي جمهوريخواهان تا سلطنت طلبان. اين كه غالب سلطنت طلبان و به خصوص شخص آقاي رضا پهلوي خواهان تشكيل يك ائتلاف وسيع ملي با شركت همه نيروهاي سياسي هستند از ديد بسياري از جمهوري خواهان حكايت از يك نوع توطئه مي كند. آنان استدلال مي كنند كه سلطنت طلبان با استفاده از امكانات مالي و تبليغاتي وسيع ، و تلاش براي حمايت خارجي ، سعي بر آن دارند كه ابتدا همه نيروهاي سياسي را تحت شعارهاي كلي آزادي و دموكراسي حول خود جمع كنند و رهبري مبارزه را به دست بگيرند، و پس از پيروزي بر جمهوري اسلامي نظام سلطنتي خود را با لطايف الحيلي بر مردم ايران تحميل كنند. حتي تاكيدات آقاي پهلوي مبني بر اين كه تعيين نظام آينده ايران را به عهده خود مردم مي گذارد تا از طريق يك رفراندوم عمومي به آن راي دهند تاثير چنداني در تخفيف اين بدگماني ندارد. براي اين بدگماني البته دلايل سياسي ، تاريخي و اجتماعي فراواني وجود دارد كه موضوع بحث ما نيست. اصرار آقاي پهلوي بر تطهير عملكرد محمد رضا شاه (از رضا شاه مي گذريم) و تكرار نظريه "شاه ... مظهر وحدت ملي و تداوم بخش هويت تاريخي و نماد يگانگي مردم در دفاع از استقلال و تماميت ارضي كشور" كه در "ميثاق با مردم" آمده است ، بر اين بدگماني ها مي افزايد. اگر آقاي پهلوي واقعا به اين نظريه (صرف نظر از درستي يا نادرستي آن) معتقد باشد طبيعي است كه به عنوان يك وطن پرست بايد از هر وسيله اي (و نه فقط از روش هاي دموكراتيك) براي بازگرداندن نظام سلطنت در ايران مبارزه كند تا بتواند به عنوان "نماد يگانگي مردم" از "استقلال و تماميت ارضي كشور" دفاع كند، و اگر چنين نكند بايد در وطن پرستي ايشان ترديد كرد. البته ابراز چنين نظريه اي از سوي هواداران ايشان دور از انتظار نيست. ولي براي كسي كه در صورت استقرار نظام سلطنت ، خود مدعي تاج و تخت خواهد بود چنين اظهاري مي تواند بر تاكيدات مربوط به احترام به راي مردم و پذيرش آن به عنوان تعيين كننده نهايي نظام آينده كشور سايه بيندازد و در برابر آن علامت سئوال قرار دهد. من خود در طي يكي دو مقاله گذشته مطرح كردم كه چرا در شرايط كنوني ضرورتي براي تشكيل يك جبهه جمهوري خواهي در برابر سلطنت طلبان نمي بينم. در آن جا توضيح دادم كه در صورت يك تحول دموكراتيك در ايران ، به شيوه اي كه در طي يكي دو دهه گذشته در اروپاي شرقي ، آفريقاي جنوبي و آمريكاي لاتين پيش آمده ، اسكلت باقي مانده از جمهوري اسلامي (پس از نفي نهادهاي نادموكراتيك و انتصابي آن) طبيعتا و براي كوتاه مدت باقي خواهد ماند، و تا تشكيل مجلس موسسان (از طريق يك انتخابات آزاد) و تدوين قانون اساسي جديد، نهاد جمهوري در ايران برقرار خواهد بود. و تنها پس از تشكيل مجلس موسسان ، و با فرض اين كه اين مجلس بديل سلطنت را معتبر بشناسد و آن را به رفراندوم عمومي بگذارد، مرزبندي بين جمهوريخواهان و سلطنت طلبان ، براي مبارزه در راه استقرار نظام مطلوب هر يك از آن دو، موضوعيت پيدا خواهد كرد. به عبارت ديگر اولا، با فرض يك تحول دموكراتيك در ايران ، ما جمهوري خواهيم داشت. ثانيا اگرانتخابات مجلس موسسان آزاد باشد، اين مجلس قاعدتا بايد گرايش اكثريت مردم ايران را نمايندگي كند. حال با توجه به اعتقاد جمهوريخواهان مبني بر اين كه اكثريت مردم خواهان جمهوري هستند چنين مجلسي ممكن است بديل سلطنت را معتبر نشناسد و تنها يك قانون اساسي جمهوري را به رفراندوم بگذارد. ثالثا و به فرض كه مجلس موسسان اين گرايش عمومي را نمايندگي نكند و يا به دلايل ديگري از مردم بخواهد كه در مورد نظام آينده نظر بدهند مردمي كه در اكثريت خود خواهان جمهوري هستند در رفراندوم نيز به آن راي خواهند داد و از اين بابت نبايد براي جمهوريخواهان جاي نگراني باشد. آن چه كه البته مي تواند اين سناريوها را به هم بريزد فرضيات آن است. اول اين كه تحول ايران دموكراتيك نباشد و بلكه از طريق كودتا يا دخالت نظامي (داخلي يا خارجي) در ايران تحولاتي صورت بگيرد. دوم ، در ايران پس از جمهوري اسلامي ، رفراندومي فرصت طلبانه و زودرس پيش از تدوين قانون اساسي (به شيوه رفراندوم جمهوري اسلامي) انجام شود. سوم ، انتخابات مجلس موسسان آزاد نباشد. و بالاخره چهارم ، بر خلاف تصور جمهوريخواهان ، اكثريت مردم ايران جمهوريخواه نباشند. از ميان اين فرض ها، تنها چهارمين آن مي تواند توجيه كننده تشكيل يك جبهه جمهوري خواهي باشد تا براي تبليغ در مورد جمهوري و جذب مردم به آن مبارزه كند. سه فرض ديگر تنها ضرورت مبارزه براي دموكراسي و بسيج همه نيروهاي اجتماعي معتقد و متعهد به اصول دموكراتيك را پيش مي كشد. به عبارت ديگر، براي نفي سه فرض ديگر و مقابله با آن خطرها، ما بيشتر نياز به يك جبهه دموكراسي داريم تا جبهه جمهوري. اگر جمهوري خواهان نگران فرض چهارم نباشند، بايد تلاش كنند تا براي مقابله با خطرات مفروض يك تا سه ، همكاري همه نيروهاي اجتماعي را جلب كنند - با وقوف به اين واقعيت كه دفع اين خطرات مالا به نفع جمهوري تمام خواهد شد. از سوي ديگر، اصرار بر جبهه جمهوري (در برابر جبهه دموكراسي) مي تواند در برابر ادعاي جمهوريخواهان مبني بر حمايت اكثريت مردم از نظام مطلوب آنان علامت سئوال بگذارد (فرض چهارم). البته همان طور كه در مقاله پيش گفتم ، از ديد من حتي تشكيل يك جبهه وسيع جمهوري خواهي در فضاي سياسي حاكم چندان واقع بينانه نيست. در آن جا به برخي از دلايل اختلاف جمهوري خواهان اشاره كردم ، و سپس تلويحا نتيجه گرفتم كه به تشكيل يك جبهه وسيع دمكراسي نيز نمي توان در حال حاضر اميد بست (مقدمه طرح يك منشور "فراگروهي" يا "فراسياسي"). در اين جا نيز از دلايل بدگماني جمهوري خواهان نسبت به سلطنت طلبان و حتي شخص آقاي پهلوي به اجمال ياد كردم. اكنون با توجه به مفروضات ياد شده فوق ، سئوالاتي را متوجه آقاي رضا پهلوي مي كنم و فكر مي كنم پاسخ صريح ايشان مي تواند در كاهش اين بدگماني ها و ايجاد زمينه هاي عملي اتحاد نيروهاي دمكرات موثر باشد. آقاي پهلوي در "ميثاق با مردم" اصول دموكراتيك متعددي را پيش آورده و خود را به آن متعهد كرده اند. اين تعهدات مغتنم و قابل تقدير است. اكنون از ايشان مي پرسم كه آيا حاضرند به مردم ايران تعهد بدهند كه: ١ - با هيچ نيروي قهريه مسلح
يا نظامي (داخلي يا خارجي) كه بخواهد سلطنت را در ايران برقرار كند همكاري نكنند و
در هيچ شرايطي به دعوت آنان براي احراز تخت سلطنت پاسخ ندهند؟
٢ - از هيچ خواستي براي انجام رفراندوم تعيين نظام حكومتي پيش از تشكيل مجلس موسسان حمايت نكنند، و نتيجه چنين رفراندومي را به رسميت نشناسند؟ ٣ - تنها مجلس موسساني را به رسميت بشناسند كه در شرايط دموكراتيك و آزادانه از سوي مردم انتخاب شده است؟ ٤ - پس از تشكيل مجلس موسسان در يك انتخابات آزاد، به تصميم مجلس در مورد انجام رفراندوم براي تعيين نظام حكومتي آينده ايران احترام بگذارند و از خواست هر گونه رفراندوم ديگري براي تعيين نظام حكومتي ، خارج از مصوبات مجلس ، حمايت نكنند و نتيجه آن را به رسميت نشناسند؟ |
| [iran emrooz 1998 - 2003] editor@iran-emrooz.de |