| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
امروز اتحاد، ولی نه
فقط اتحاد
* ما دست كم يك تجربه ديگر از
"فقط اتحاد" در تاريخ اخير كشور خود داريم ، تجربه اي كه به بهاي بسيار گران براي
مردم كشور ما تمام شد.
* اتحاد را بايد بر محتوايي آزادي خواهانه ، صلح جويانه ، دموكراتيك و حقوق بشري بنا كرد، و براي شمول هر چه بيشتر ديگران در اين اتحاد، بجاي تعيين شكل و ساختار بر اصول تكيه نهاد. دكتر حسين باقرزاده بحث همبستگي نيروهاي
اپوزيسيون جمهوري اسلامي از مدت ها پيش در بين نيروها و محافل سياسي مختلف جريان
يافته است و هر يك به نحوي در ضرورت اتحاد و چگونگي آن داد سخن داده اند و يا به
گفتگو و تبادل نظر و احيانا مجادله پرداخته اند. گروهي با تكيه بر اتحاد، و فقط
اتحاد، خواهان آن شده اند كه نيروهاي اپوزيسيون ، از هر طيف و پايگاه و با هر آرمان
و ايدئولوژي و ديدگاه ، دست به دست هم دهند و به مبارزه اي يك پارچه براي نفي
استبداد ديني مبارزه كنند. از سوي مقابل ، افراد و گروه هايي نيز با تاكيد بر خواست
هاي مشخص خويش خواهان صف بندي هاي مستقل و مرزبندي با گروه ها و ديدگاه هاي ديگر
شده اند.
در ضرورت اتحاد سخن گفتن توضيح واضحات است. جمهوري اسلامي به خونريزي داخلي دچار شده است و قوايش به تحليل مي رود. جناح وابسته به ولي فقيه از سال ها پيش اعتبار و پايگاه اجتماعي خود را از دست داده بود و در انتخابات متوالي پس از ٢ خرداد ٧٦ كوس رسوايي آن بر كوي و بام زده شد. جناح اصلاح طلب نيز كه درخلا موجود توانسته بود حمايت بخش وسيعي از مردم را به دست آورد به دلايل زيادي نتوانست به وعده ها و شعارهاي خود عمل كند و در دو سه سال اخير اين حمايت ها را به تدريج از دست داده است. اكنون ، و بر اساس نظرخواهي هاي رسمي ، اكثريت قاطع مردم نه فقط خواهان تغيير بنيادين رژيم جمهوري اسلامي شده اند و بلكه اميد خود را از اصلاح طلبان نيز قطع كرده اند. مضحكه دادگاه عباس عبدي و رفتار بهت آور او در اين دادگاه ، به هر دليل و علتي كه بوده باشد، به تضعيف بيشتر اصلاح طلبان حكومتي منجر شده و آنان را سر در گم كرده است. جناح اصلاح طلب حكومتي اكنون از هر زمان ديگري در طول پنج سال گذشته ضعيف تر شده است. حتي انتخابات قريب الوقوع شوراهاي شهر و روستا كه معمولا بايد به صورت آمپولي مقوي حيات تازه اي به پيكر زخم خورده و نحيف آنان بدمد تاثير چنداني در تحرك سياسي آنان نداده است، و برخورد شديدا منفعلانه آنان با اين انتخابات از نااميدي آنان به ادامه حيات دراز مدت خود حكايت مي كند. در اين شرايط، چگونه است كه رژيم جمهوري اسلامي هم چنان به حيات مستبدانه ، همراه با خشونت، مرگبار، و فسادپرور خود ادامه مي دهد و در برابر اعتراضات روزافزون مردم كه از طريق تظاهرات ، اعتصابات و نافرماني هاي مدني اين جا و آن جا ظهور مي كند مقاوم است؟ رژيمي كه نه فقط كارنامه بيست و چند ساله اي مشحون از كشتار و خفقان و فقر و فساد و تبعيض در پشت سر دارد كه اكنون نيز كمترين پايگاه و حمايتي نيز در جامعه براي آن باقي نمانده است. پاسخ سئوال روشن است: يك دست و يك دست ها صدا ندارد، و مخالفت مردم با رژيم جمهوري اسلامي تا آن گاه كه به صورت پراكنده و ناهماهنگ ابراز شود تاثير چنداني در ساخت قدرت در ايران نخواهد داشت. تنها يك مبارزه متحد و يك پارچه مي تواند ماشين سركوب رژيم را به زانو در آورد و رژيم را در برابر خواست هاي آزادي خواهانه و دموكراتيك مردم ايران وادار به عقب نشيني كند. اين همه از واضحات اوليه است و نيازي به تاييد و تكرار ندارد. از قديم گفته اند كه براي پيروزي بدكرداران كافي است كه نيك انديشان دست روي دست هم بگذارند و كاري نكنند. و از اين رو، اگر نابساماني و تبعيض و فشار و فساد در جامعه هست ، همه كاسه و كوزه ها را نبايد بر سر مرتكبان آن ها شكست. بلكه، بايد پذيرفت كه بخش بزرگي از مسئوليت به عهده خيرخواهاني است كه عليرغم ادعاهاي انساندوستانه و آزاديخواهانه خود، براي حل و دفع آن نابساماني ها چاره اي مشترك نمي انديشند. از سوي ديگر، فقدان پايگاه اجتماعي رژيم، ضربه پذيري آن را در برابر قدرت طلبان داخلي و خارجي افزايش داده است و در صورتي كه نيروي جانشين دموكراتيكي در برابر آن شكل نگيرد، خطر جايگزيني آن با يك قدرت خودكامه ديگر و يا بروز نابساماني هاي اجتماعي و سياسي كه موجوديت و يك پارچگي كشور را دستخوش حوادث كند وجود دارد. از اين رو، نيروهاي آزادي خواه و دموكرات در صورت كوتاهي در تدارك يك اقدام مشترك و متحد بايد مسئوليت چنين عواقبي را نيز تا حدي بپذيرند. بنا بر اين در ضرورت اتحاد حرفي نيست. و اين اتحاد هرچه وسيعتر و فراگيرتر، تاثيرش قاطع تر، سريع تر و با هزينه كمتر. ولي آيا مي توان با شعار "فقط اتحاد" به مصاف استبداد ديني حاكم رفت و آينده اي دموكراتيك و آزاد و آباد براي ايران تدارك ديد؟ ما دست كم يك تجربه ديگر از "فقط اتحاد" در تاري اخير كشور خود داريم ، تجربه اي كه به بهاي بسيار گران براي مردم كشور ما، كه هنوز در حال پرداخت آن هستند، تمام شد. در آستانه انقلاب سال ١٣٥٧ نيز از اتحاد فقط سخن گفته مي شد و آقاي خميني همه را به "وحدت كلمه" مي خواند. در آن موقع همه مي دانستند كه چه نمي خواهند، و كمتر كسي در باره اين كه چه مي خواهند سخن مي گفت. آقاي خميني و هواداران او كه نداي وحدت كلمه را سر داده بودند، به خصوص از طرح سئوالات مربوط به اين كه انقلاب چه ارمغاني را براي مردم ايران به همراه دارد جلوگيري مي كردند و يا از پاس صريح به آن ها طفره مي رفتند. غالب روشنفكران و سازمان هاي سياسي موجود نيز به جاي اين كه با روشن كردن چراغي فراراه مردم ، آنان را كه از چاهي بيرون مي آمدند از افتادن به چاله اي بدتر بر حذر دارند، خود با اين موج كور همراه شدند و به حمايت از آن برخاستند. سر انجام شومي كه سپس دامن همه اين سازمان ها و عناصر و نيروهاي مترقي و مردمي را فرا گرفت بايد دست كم اين دست آورد را براي مردم ما داشته باشد كه ديگر باره فريب شعار جذاب ولي توخالي "وحدت كلمه" يا "فقط اتحاد" را نخورند و بلكه بر محتواي اتحاد نيز پاي بفشارند. به عبارت ديگر، علاوه بر اين كه چه چيز را نمي خواهيم بايد اين را نيز مشخص كنيم كه چه مي خواهيم. در بيان اين خواسته ها، البته بايد دقت كنيم كه دچار گروه بندي و فرقه گرايي نشويم. يعني بايد اين خواسته ها از حد آرمان هاي گروهي و فرقه اي فراتر رود و حد اكثر ممكن نيازها و حقوق مردم ايران را در بر گيرد. در غير اين صورت ، بيان خواسته هاي ما، هر چه قدر هم ادعا كنيم كه ما سخنگوي اكثريت مردم ايران هستيم ، چيزي جز نسخه تجزيه و تفرقه نيست. نمي توان دعوت به اتحاد كرد و بعد محتوايي را براي اتحاد پيش كشيد كه حقوق و آرمان هاي مشروع قشرهايي از جامعه ايران را ناديده مي گيرد و يا آن ها را زير پا مي گذارد. علاوه بر اين ، اتحادهايي كه حول چنين محتوايي صورت مي گيرد به درگيري هاي گروهي كشانده مي شود، و مبارزه فرعي گروه هاي رقيب با يكديگر، اين گروه ها را از مبارزه اصلي براي آزادي و دموكراسي باز مي دارد. به معناي ديگر، اصرار بر گرايش هاي گروهي و فرقه اي و حتي جبهه اي نافراگير، به عنوان شرط لازم براي اتحاد،نتيجه اي جز تفرقه نيروهاي مردم و درگيري آنان در اختلافات گروهي ، و تضعيف جبهه آزادي و دموكراسي ، و نهايتا تقويت استبداد حاكم نخواهد داشت. از اين رو، محتواي اتحاد بايد اصولي از قبيل موارد زير را در بر گرفته باشد: ١ - محتواي اتحاد، حقوق و آزادي هاي مدني و سياسي و اقتصادي مردم ايران را تامين كند و مباني مردم سالاري را در جامعه ايران استقرار بخشد. ٢ - اين محتوا بر اصول جهانشمول حقوق بشري و مردمسالاري تكيه كند و از تعيين شكل و كيفيت اجرا و اعمال اين اصول كه احيانا مورد اختلاف نيروهاي سياسي است تا حد امكان اجتناب ورزد. ٣ - نمونه هاي مشخص تبعيض و خشونت و نقض حقوق بشر را كه در جمهوري اسلامي و يا پيش از آن عموميت داشته صريحا نفي كند، و بر برابري همه ايرانيان در بهره گيري از حقوق وآزادي هاي خود تاكيد داشته باشد. ٤ - بر روند صلح و آشتي در روابط داخلي و خارجي تاكيد ورزد و هزينه هاي گذار به يك جامعه آزاد و دموكراتيك در ايران را به حد اقل ممكن برساند. سال جديد ميلادي را مردم بسياري از جوامع غربي با اتخاذ يك تصميم آغاز مي كنند. تصميمي مبني بر اين كه براي تحقق يك آرزوي ديرين خود تلاش كنند، عادت ناپسندي را ترك گويند و يا كردار نيكي را سرلوحه فعاليت خود قرار دهند. اين فرصت خوبي است كه ما ايرانيان نيز تصميمي جمعي اتخاذ كنيم: به اتحاد بينديشيم ، اين اتحاد را بر محتوايي آزادي خواهانه ، صلح جويانه ، دموكراتيك و حقوق بشري بنا كنيم ، و براي شمول هر چه بيشتر ديگران ، در بيان محتوا بر اصول تكيه كنيم و از تعيين شكل و ساختارهاي مطلوب خود اجتناب ورزيم. گفتگو در اين مقوله ، در هفته هاي آينده دنبال خواهد شد. باقرزاده ـ سهشنبه ١٧ دي
١٣٨١ (2003January 7)
|
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |