[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز



 

فاجعه بالى و جهان مسلمان‌نشين
* مسئوليت جو ضد اسلامي حاكم بر جهان در درجه اول متوجه خود مسلمانان است.
* زمام داران جمهوري اسلامي هنوز حتي در سطح جهاني از سياست خشونت فيزيكي در برابر خشونت لفظي پيروي مي كنند.

دكتر حسين باقرزاده
سه‌شنبه ٢٣ مهر ١٣٨١ (2002October15)
 
هم زمان با فاجعه تروريستي در جزيره بالي كه پس از عمليات تروريستي انتحاري ١١سپتامبر سال گذشته بيشترين تلفات انساني را به همراه داشته است، در ايران نيز داعيان مرگ و خونريزي فتواي ديگري براي قتل سه رهبر مسيحي آمريكايي صادر كرده اند. اين سه تن در اظهاراتي به دين اسلام يا پيامبر آن تعريض و "توهين" كرده بودند و اين ظاهرا براي صدور حكم قتل آنان كافي بوده است.

در مورد فاجعه بالي اظهار نظرها زياد است و مسببان آن هنوز شناخته نشده اند. افكار عمومي جهاني در مرحله اول انگشت اتهام را به سوي بن لادن و سازمان القاعده متوجه كرد. اين سازمان البته پس از حمله مرگبار ١١ سپتامبر بي كار نبوده است و اثر انگشت آن در عمليات تروريستي چندي از تونس گرفته تا پاكستان و افغانستان و كويت و يمن ديده شده است. در بسياري از اين عمليات ، افراد يا تاسيسات شخصي و نانظامي هدف قرار گرفته بودند. بعلاوه ، مرتكبان فاجعه بالي ، هم چون جوانان از جان گذشته اي كه هواپيماهاي حامل مسافر را به برج هاي دوقلوي نيويورك زدند، ظاهرا از قرباني كردن هر چه بيشتر افراد معمولي ابايي نداشته اند. از اين رو، نوع كار به القاعده مي خورد.
 
ولي نه عمليات تروريستي از اختراعات القاعده است و نه اين اولين بار است كه توريست هاي خارجي در يك كشور مسلمان‌نشين هدف عمليات تروريستي قرار مي گيرند. آتش زدن يك محل تفريحي و قتل عام افراد درون آن را در خود ايران در آستانه انقلاب در فاجعه سينما ركس آبادان ديده بوديم، و همين چند سال پيش بود كه تروريست ها در يك حمله مسلحانه ده ها نفر توريست خارجي را در لوكسور (الاقصر) مصر به قتل رساندند، و يا سال ها است كه دسته دسته افراد محلي يا خارجي در الجزاير به صورت فجيعي كشته مي شوند. البته فاجعه هايي از اين قبيل فقط در كشورهاي مسلمان نشين صورت نگرفته است ، ولي شدت آن ها بيشتر در اين كشورها است و حتي در برخي از كشورهاي ديگر (مانند فيليپين و آرژانتين) نيز رد پاي گروه هاي اسلامي ديده شده است.

مجموعه اين حوادث كه به خصوص از هنگام انقلاب ايران، و استقرار جمهوري اسلامي در اين كشور، در سطح جهاني شدت يافته تصويري خشن و وحشتناك از اسلام و مسلمانان در افكار عمومي جهان ايجاد كرده است - به طوري كه پس از هر واقعه تروريستي (در هر جاي دنيا كه باشد) بلافاصله مسلمانان آن محل در مظان اتهام قرار مي گيرند، و تا خلاف آن ثابت نشود اين اتهام از بين نمي رود. در فاجعه بمب گذاري ساختمان ايالتي در اوكلاهماي آمريكا در چند سال پيش (كه به كشته شدن بيش از ١٧٠ نفر منجر شد)، تا كشف عامل بمب گذاري كه يك سفيد پوست آمريكايي به نام ديويد مك وي بود، همه صحبت از نقش تروريست هاي مسلمان يا عرب در اين حادثه مي كردند. حتي پس از كشف اين واقعيت ، تلقي حاكم بر جامعه آمريكا و غرب بر اين قرار گرفت كه اين يك مورد استثنايي بوده است ، و تغيير چنداني در برخورد افكار عمومي جهان با مسئله تروريسم و برابر انگاشتن آن با اسلام و مسلمان و عرب (و ايراني و فلسطيني و پاكستاني و افغاني و...) صورت نگرفت.

شدت و تناوب عمليات تروريستي و خشونت بار مستند به مسلمانان و گروه هاي اسلامي در دو دهه اخير تا آن جا بوده است كه برخي از فاجعه هاي خونيني را كه ديگران مرتكب شده اند تحت الشعاع قرار داده و به تدريج آن ها را از حافظه جهاني محو كرده است. فاجعه كشتار چند صد نفر فلسطيني در اردوگاه هاي آوارگان در صبرا و شتيلاي لبنان به دست فالانژهاي مسيحي لبنان و تحت نظارت آريل شارون يكي از اين نمونه ها است. اين كه شارون عليرغم شركت خود در اين جنايت بزرگ ضد بشري بتواند در فاصله اي كمتر از دو دهه به نخست وزيري اسراييل برسد و اعتبار جهاني پيدا كند و مورد احترام رييسان كشورهاي جهان قرار گيرد تنها در جو ضد اسلامي حاكم بر جهان عملي بوده است. او حتي در جو حاكم ، از پيش برد سياست هاي خشن گذشته خود و انتقام گيري از فلسطينيان نيز ابا نداشته است.

البته مي توان همه اين جو ضد اسلامي حاكم را نتيجه توطئه صهيونيست ها و يا اثر نفوذ لابي هاي صهيونيستي در غرب و به خصوص آمريكا دانست. ولي اين ساده نگري ها مسئله اي را حل نمي كند. صهيونيسم البته پديده جديدي نيست. ولي اين درست است كه لابي هاي صهيونيستي و يهودي قدرت زيادي در مراكز سياسي غرب و آمريكا دارند. منتها اين تمام مسئله نيست. يعني اين واقعيت روشن نمي كند كه چرا ساليان دراز است كه در الجزاير مانند گوسفند آدم سر مي برند و يا چرا جمهوري اسلامي علاوه بر كشتارهاي داخلي خود هر گاه و بي گاه لبه تيغ خشونت خود را متوجه خارجيان نيز كرده است (از گروگان گيري ديپلمات هاي آمريكايي در سال اول انقلاب تا صدور حكم قتل سلمان رشدي در ١٣ سال پيش و نقش در ترورهاي خارج كشور از لبنان و فلسطين گرفته تا تركيه و پاكستان و اروپا و آمريكا). آيا مجموعه عمليات تروريستي مستند به ايران و ساير جوامع مسلمان نشين يا گروه هاي اسلامي نيز توطئه صهيونيست ها است؟

اگر صهيونيسم دشمن مسلمانان و اسلام است، انتظاري جز دشمني از آن نمي توان داشت. ولي اگر مسلماناني هستند كه به نام اسلام دست به خشونت و عمليات تروريستي مي زنند بايد مسئوليت عواقب آن را به عهده بگيرند. اگر امروز افكار عمومي جهان به شدت عليه اسلام و مسلمانان بسيج شده است آن را بايد در درجه اول معلول عملكرد خود مسلمانان دانست. بسياري از اينان ، از جمهوري اسلامي گرفته تا حكومت ساقط شده طالبان و اسامه بن لادن و القاعده ، رسما و علنا خود در جنايت هاي ضد بشري به نام اسلام پيش قدم و دخيل بوده اند و ديگران را نيز با امكانات مالي و سياسي خود در اين راه كمك و تشويق كرده اند. بخش بزرگتري از مسلمانان با الهام از اينان و بهره برداري از كمك هايشان در توهم ايجاد مدينه فاضله اسلامي به راه خشونت كشانده شده اند، و يا تاييد آنان و خشونت هايشان را وظيفه مذهبي خود دانسته اند. و بالاخره ، جماعت بسيار عظيمي از مسلمانان در برابر اين فجايع سكوت كرده اند و با سكوت خود پاي آن ها صحه گذاشته اند. تنها اقليت بسيار كوچكي از مسلمانان در اين جو خشونت و مرگ به نفي و تقبيح آن برخاسته اند كه در چنين فضايي آن چه البته به جايي نرسد فرياد است.

صدور فرمان قتل سه رهبر مسيحي آمريكايي از سوي مقامات ايراني ، هم زمان با فاجعه تروريستي بالي ، يك بار ديگر اين تصوير ضد اسلامي را در اذهان عمومي جهان و به خصوص غرب تقويت مي كند. اين سه تن كشيش در مقياس فرهنگ حاكم بر جهان غرب ، خود افراد خشني بشمار مي روند. از سياست خشونت بار جرج بوش پسر حمايت مي كنند و سركوب فلسطينيان و توسعه اسراييل را بر اساس متون انجيل توجيه مي كنند. در سياست هاي داخلي آمريكا نيز با افراطي ترين جناح هاي سرمايه داري راست گرا هم دستند. از اين رو، تعريض آنان به اسلام و مسلمانان و پيامبر اسلام تعجب آور نيست. ولي آيا زمامداران حاكم بر ايران هنوز نفهميده اند كه، دست كم در سطح جهاني ، پاسخ خشونت لفظي خشونت فيزيكي نيست؟

اين را مي دانيم كه در سطح داخلي ايران ، هنوز به آزادي بيان با زندان و شكنجه و اعدام پاسخ داده مي شود. حسن يوسفي اشكوري به خاطر اظهار نظر در مورد حجاب در خطر اعدام قرار داشت ، و اكنون مقامات جمهوري اسلامي "تخفيف" داده اند و او را به خاطر اين مسئله و اظهار نظرهايي ديگر به هفت سال زندان محكوم كرده اند. اين خشونت ها در دو دهه و اندي كه از عمر اين جمهوري گذشته تنها به نفرت و انزجار مردم افزوده و آينده رژيم جمهوري اسلامي را به خطر انداخته است. ولي تهديد خارجيان به خشونت فيزيكي عواقب به مراتب خطرناكتري را به دنبال دارد. آمريكا قبلا ايران را در رديف عراق و كره شمالي در "محور شرارت" قرار داده است و اكنون براي حمله نظامي به عراق آماده مي شود. در فضاي پس از ١١ سپتامبر هر عمل تروريستي و يا تهديد به آن ، افكار عمومي را براي پذيرش چنين حملاتي آماده تر مي كند. اين شرايط، حتي خشن ترين عناصر حاكم بر جمهوري اسلامي را بايد در گفتار و كردار خود به تامل وادارد.

فرمان قتل سه رهبر مسيحي آمريكايي ابتدا از سوي سخنگوي مطبوعاتي رهبر جمهوري اسلامي ، يعني روزنامه كيهان مطرح شد و سپس آيت الله محسن مجتهد شبستري (با انديشمند اسلامي، محمد مجتهد شبستري اشتباه نشود) نماينده رهبر در استان آذربايجان فتواي آن را صادر كرده است. اين فرمان گر چه بعيد است كه پي آمد عملي داشته باشد. ولي به طور قطع ، اين كار همراه باعمليات تروريستي مانند آن چه كه در بالي ر داد در تشديد جو ضد اسلامي حاكم بر جهان غرب و تسهيل سياست هاي خشن آمريكا و از جمله حمله نظامي به عراق بي تاثير نخواهد بود.
بيست و چهار سال پس از فاجعه سينما ركس آبادان و خشونت هاي فراواني كه پس از استقرار جمهوري اسلامي به نام اسلام در داخل و خارج ايران صورت گرفته و در ساير نقاط جهان نيز الهام بخش عمليات خشونت آميز ديگري بوده است ، زمام داران ايران هنوز حتي در سطح جهاني از سياست خشونت فيزيكي در برابر خشونت لفظي پيروي مي كنند. در اين شرايط، مسئوليت نهايي تحريك افكار عمومي عليه اسلام و مسلمانان در جهان غرب ، و عواقب مرگبار آن براي مردم عراق و فلسطين و ايران و كشورهاي مسلمان نشين ديگر، را چه كساني بايد به عهده بگيرند؟



[iran emrooz 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de