[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز




 
 
آرامش پيش از توفان؟
  • اكبر گنجي، فردي كه اكنون در موقعيت "وجدان ملي" جامعه ايران نشسته ، نداي تشكيل جبهه واحد مردم سالاري را داده است
  • دانشجويان تحكيم وحدت با اعلان پايان ظرفيت جنبش اصلاح طلبي خواهان همكاري با نيروهاي خارج از حاكميت اند.
  • آيا فعالان سياسي و روشنفكران ما آماده پاسخ‌گويي به اين نداها هستند؟

  • دكتر حسين باقرزاده
    سه‌شنبه ٢ مهر ١٣٨١ (2002September 24)
    hbzadeh@btinternet.com
    فضاي سياسي ايران به طور مشكوكي ظاهرا "آرام" شده است. برخوردهاي سياسي دو جناح حكومتي در دو سه هفته اخير كاهش پيدا كرده و حملات مطبوعاتي روزنامه هاي وابسته به ولي فقيه به اصلاح طلبان نرمتر شده است. نه از دراز كردن بهزاد نبوي خبري شنيده مي شود، نه در نماز جمعه ها عليه "منافقان جديد" شعار مي دهند، و نه فتواي جديدي براي ناقانوني كردن سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و جبهه مشاركت از قم صادر شده است. آقايان مصباح يزدي و جنتي نيز در اين روزها كمتر در نماز جمعه فرمان تكفير اين و آن را صادر مي كنند. نمايش هاي روزانه شلاق و شكنجه و اعدام در خيابان ها و معابر عمومي هم كه از چندي پيش در تهران و شهرهاي بزرگ كمتر ديده مي شود.

    البته قاضي مرتضوي هم چنان كار خود را دنبال مي كند و به شمار افتخارات خود در تعطيل مطبوعات در همين هفته گذشته نيز افزوده است. پورزند و زرافشان عليرغم اعتراضات وسيع داخلي و بين المللي به زندان هاي درازمدت افتاده اند و به ده ها زنداني عقيدتي ديگر پيوسته اند. هاشم آغاجري نيز در همين روزها محتملا به آنان خواهد پيوست. كار اعدام و شلاق و بريدن دست نيز، اگر چه در مواردي ناعلني ، هم چنان در گوشه و كنار كشور ادامه دارد.

    آرام شدن ناگهاني و نامنتظره ماشين تبليغات خشن وابستگان به ولي فقيه را مي توان از عكس العمل نسبتا خفيف آنان در برابر اثر تاريخي اكبر گنجي ديد. پيش از آن هم ، اين طايفه در برابر نامه شديد اللحن دفتر تحكيم وحدت به اعضاي مجلس خبرگان و انتقاد صريح از ولي فقيه موضع شديدي نگرفتند. فراموش نكنيم كه اين جماعت ، همين چند هفته پيش ، نقد آغاجري از روحانيت حاكم را به سب النبي تعبير كردند تا مجازات مرگ را به رخ او بكشند. پيش از آن يوسفي اشكوري را چون گفته بود كه حجاب اجباري نيست به ارتداد متهم كردند كه باز مجازات مرگ در پي داشت. و پيش تر از آن ، راقم اين سطور را به خاطر مخالفت با مجازات اعدام به ارتداد و "اعدام انقلابي " تهديد كرده بودند. اكنون "نرم " شدن زبان و برخورد اينان را چگونه مي توان تفسير كرد؟

    "مانيفست جمهوري خواهي" اكبر گنجي بدون اغراق قاطع ترين ، مستدل ترين و كوبنده ترين اثري است كه تا كنون از درون جمهوري اسلامي در رد بنيان هاي نظري جمهوري اسلامي و تناقض مباني جمهوري با اين نظام مذهبي و عمل كرد روحانيت و ولي فقيه و نفاق شخص خميني منتشر شده است. از ديد روزنامه هاي كيهان و جمهوري اسلامي و رسالت ، مي توان در اين نوشته ده ها دليل ارتداد و تكفير پيدا كرد، و بعد غوغا به راه انداخت و مدرسه هاي علميه را به هم ريخت و براي صدور حكم تكفير و ارتداد متوسل به اين و آن مجتهد شد. به جاي همه اين ها، اما، نويسنده روزنامه رسالت نقش يك روانكاو را به خود مي گيرد تا از تحولات فكري گنجي يك "تراژدي " بتراشد و از دوستان او بخواهد تا وضع او خراب تر نشده است به ياريش بشتابند!

    اين فضاي "آرامش" سياسي تقريبا بلافاصله پس از سخنراني اخير آقاي خاتمي شروع شد. در اين سخنراني ، خاتمي خبر از تقديم دو لايحه جديد در مورد اختيارات رييس جمهور و اصلاح قانون انتخابات داد. از آن پس ، خبرهاي مربوط به اين دو لايحه جو سياسي ايران را تحت الشعاع قرار داد، و اصلاح طلبان سعي دارند بامهم جلوه دادن اين دو لايحه ، تصويب و گذر آن ها از خوان وشوراي نگهبان را يك موفقيت بزرگ جلوه دهند. از همان هنگام نيز ولي فقيه ، نه در پاسخ به اظهارات خاتمي و نه در باره جسارت هايي كه در باره رابطه با آمريكا اين جا و آن جا مطرح شده ، و يا انتقادهاي متوجه خود او از سوي انجمن هاي عضو تحكيم وحدت و يا نوشته شجاعانه اكبر گنجي ، عكس العملي رسمي نشان نداده است.

    برخي اين "آرامش" را به خطر آمريكا و احتمال حمله قريب الوقوع آن به عراق مربوط مي دانند. از ديد اينان ، هر دو جناح ، و بخصوص جناح ولي فقيه ، از ترس ماست ها را كيسه كرده اند و منتظرند ببينند سرانجام اين حمله به كجا خواهد كشيد. در بين جناح اصلاح طلب ، بسياري اين وضع را از علايم موفقيت آقاي خاتمي در برخورد اخير او مي دانند. آنان چنين وانمود مي كنند كه اين بار آقاي خاتمي در اعمال نظر خود جدي است و در برابر كارشكني جناح مخالف كوتاه نخواهد آمد. از همين رو نيز اينان به دو لايحه پيشنهادي خاتمي اهميتي به مراتب بيش از محتواي آن ها مي دهند و در باره آن ها به بزرگنمايي پرداخته اند. برخي هم برآنند كه اين، آرامشي پيش از توفان بيش نيست - توفاني از سركوب و كودتا يا شورش و نافرماني عمومي (و يا هر دو).

    اين آرامش نسبي، به هر دليل كه باشد، تنها در سطح جريان دارد و بيانگر هيچ تغييري در شرايط ايران نيست، و نمي تواند بر بحران شديدي كه در متن و عمق جامعه ايران وجود دارد سرپوش بگذارد. رهبران جنبش اصلاح طلبي ايران يكي پس از ديگري بر ناهمسازي جمهوري اسلامي ايران با آزادي و حقوق بشر گواهي مي دهند و ادامه روش هاي گذشته را بي هوده مي دانند. اكنون نداي رفراندوم و ضرورت تغيير در قانون اساسي به قلب جريان هاي اصلاح طلب راه يافته است. بسياري از آنان ، البته ، مانند جبهه مشاركت اسلامي اين تغييرات را در حد اقلي كه ساختار جمهوري اسلامي را حفظ كند مي طلبند. ولي پيشگامان اين جنبش و بدنه اجتماعي آن به مراتب فراتر از اين مي انديشد.

    نوشته اكبر گنجي از آن رو در اين مقطع زماني از اهميت برخوردار است كه مباني نظري و عملي ضرورت تغيير بنيادي در ساختار حكومت در ايران را براي نيروهاي مذهبي فعال در صحنه سياست را به صراحت و با شجاعت تمام مطرح مي كند. او اكنون در موقعيت "وجدان ملي " جامعه ايران نشسته است - موقعيتي كه تنها در شرايط استثنايي در هر جامعه اي نصيب افراد خاصي مي شود. شواهد حاكي از آن است كه او اكنون هم به عنوان معلم و هم سخنگوي بخش عظيمي از نيروي جوان مذهبي جامعه ايران عمل مي كند.

    چند هفته پيش در اين ستون اظهار نظر شد كه رسالت تاريخي جنبش اصلاح طلبي حاكم به پايان رسيده و ظرفيت اين جنبش براي تحولات دموكراتيك ايران پر شده است. براي برخي از خوانندگان ، اين سخن گزافه آمد و آن را نادرست دانستند. اكنون دانشجويان دفتر تحكيم وحدت نيز پس از نامه انتقادي صريح خود به اعضاي مجلس خبرگان ، در قطعنامه پاياني اردوي سالانه خود اين واقعيت را پذيرفته اند و صريحا اعلام كرده اند كه "ظرفيت هاي گفتمان فعلي اصلاحات كه در خرداد ٧٦ مطرح شد ... به پايان خود نزديك مي شود و بسياري از پيش فرض هاي آن خدشه دار شده است." علاوه بر اين آنان اعلام كرده اند كه از اين پس در رقابت هاي انتخاباتي حاكم شركت نخواهند كرد و ضمن اعلان تصميم قاطع خود براي "حضور پي گير در عرصه سياسي - اجتماعي " آماده اند تا با "گروه هايي كه پايبند به آرمان هاي آزادي ، عدالت و منافع ملي " هستند همكاري كنند.

    به عبارت ديگر، اين نيروي كارآي اجتماعي كه نقش تعيين كننده اي در موفقيت انتخاباتي اصلاح طلبان در پنج سال گذشته داشته است اكنون ناف خود را از اين جناح بريده و به سوي استقلال و همكاري با نيروهاي دموكرات خارج از حاكميت گرايش يافته است. اين پاسخي مثبت به نداي گنجي است. او در "مانيفست جمهوري خواهي " خود صريحا از روشنفكران مستقل دموكرات خارج از حاكميت خواست كه به اين نياز تاريخي پاسخ دهند و براي تشكيل يك جبهه متحد دست به كار شوند. قاطعانه مي توان گفت كه شرايط تاريخي براي تشكيل چنين جبهه اي از هنگام برقراري جمهوري اسلامي تا كنون تا اين حد فراهم نبوده است. اكنون و در فضاي "آرامش " مشكوكي كه بر صحنه سياسي كشور حاكم شده است ضرورت و فوريت اين نياز بيشتر احساس مي شود.

    در فضاي نسبتا "آرام" فعلي ، شبح حوادث پيش بيني ناشده اي بر صحنه سياسي ايران سنگيني مي كند. موحدي ساوجي و ذوالقدر در روزهاي اخير زمزمه هاي شومي سر داده اند. علايم ديگري نيز حاكي است كه در برخي از محافل وابسته به ولي فقيه طرح كودتا و سركوب همگاني مخالفان او در دستور كار قرار دارد. ريزش سريع بدنه اجتماعي جنبش اصلاح طلبي حاكم و گرايش آنان به سوي نيروهاي مستقل اپوزيسيون بر نگراني هاي جناح هاي حاكم افزوده است. ترس از سقوط و از دست دادن قدرت ، ممكن است جناح وابسته به خامنه اي را به سرعت عمل و خشونت عريان وادارد.

    در اين شرايط، دانشجويان تحكيم و ساير نيروهاي سرخورده از جنبش اصلاحي پيرامون خاتمي يكي پس از ديگري به دنبال همكاري با نيروهاي دموكرات مستقل از حاكميت افتاده اند. گنجي وظيفه تدارك و سازمان دهي اين حركت را به عهده نيروهاي سكولار و روشنفكران آزاديخواه گذاشته است. او اكنون در بند است و ممكن است نهايتا هزينه بزرگي به خاطر اين شجاعت سياسي خود بپردازد. ولي آيا اين نيروها آمادگي آن را دارند كه تا خيلي دير نشده به نداي او پاسخ دهند؟
     
     

    [iran emrooz 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de