| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
سر درگمى استراتژيك اصلاح طلبان دكترحسين باقرزاده
سه شنبه ٥ شهريور ١٣٨١ (2002August 27) تحليل گران دوم خردادي به دنبال راه كارهاي تازه اي
هستند تا شايد جنبش اصلاح طلبي حكومتي را از بن بست دو سه ساله اخير آن بيرون
بياورند و از شكست نهايي آن مانع شوند. اين تلاش ها در شرايطي صورت مي گيرد كه به
گفته آقاي عليرضا علوي تبار در سايت اينترنتي "امروز"، "مخالفان اصلاحات (در درون
حكومت) استحاله آمرانه را كنار گذاشته اند و به سركوب قهرآميز روي آورده اند".
در نظرات اين تحليل گران يك نوع سر در گمي، هم در تحليل
شرايط موجود و هم در راه كارهاي آينده جنبش اصلاح طلبي ، به چشم مي خورد. از يك سو
اكبر منتجبي از حزب مشاركت در سايت اينترنتي اين حزب به نام "رويداد" از يك راهبرد
"مبارزه منفي" كه به گفته او "قطعا استراتژي جديد پرچمدار اصلاحات" يعني آقاي خاتمي
است نام مي برد، و از يك سوي ديگر آقاي علوي تبار از "توافقي عام" در جبهه اصلاح
طلبان سخن مي گويد و گزارش مي دهد كه در "هسته مركزي جبهه اصلاحات" طرفداران "گذار
به مردم سالاري" و دفاع از "اصلاحات بنيادي " محوريت پيدا مي كند. آقاي علوي تبار
هم چنين معتقد است كه "رهبري جبهه مخالف اصلاحات (در درون حكومت) به يك حلقه كوچك
انتقال يافته است"، حلقه اي كه از شريعتمداري مديرمسئول كيهان، لاريجاني رييس
صدا و سيما، محسنى اژه اى عضو "موثر" در قوه قضاييه ، ذوالقدر معاون فرماندهى
سپاه و افراد نامشخص ديگري تشكيل شده است. اين حلقه كه، به گفته ايشان، "هيچ
پيوند اندام واري با جريان هاي سنتي فعال در جبهه محافظه كار و اقتدارگرا ندارد" و
"فاقد هر گونه تكيه گاه اجتماعي" است فقط با جلب "حمايت خاص" (كه ظاهرا اشاره به
ولي فقيه است) مي تواند ادامه حيات بدهد و برنامه هاي خود را دنبال كند.
در اين كه رهبري جريان موج سركوب و ضد اصلاحات را مدتي
است شخص آقاي خامنه اي به عهده گرفته جاي شكي براي كسي باقي نمانده است، و توضيح
آقاي علوي تبار بر اين كه "يك حلقه كوچك" سر گرم برنامه ريزي و اجراي اين سركوب است
(كه ايشان از آن تحت عنوان "رهبري" ياد مي كند) گرهي از كار نمي گشايد. و راستي اين
"حلقه كوچك" اگر به جريان هاي سنتي فعال در جبهه محافظه كار و اقتدارگرا وابسته
نيست، اين همه قدرت اجرايي را از كجا مي آورد و از سوي ديگر، نقش اين جريان هاي
"فعال"، در موج سركوب قهرآميزي كه اين حلقه ايجاد كرده است چيست؟
رهبران جنبش اصلاح طلبي عموما از اين كه آقاي خاتمي
"پرچمدار اصلاحات" مدتي است در برابر تجاوزات صريح ارگان هاي سركوب سكوت را پيشه
گرفته است مي نالند و از او انتقاد مي كنند. آنان هم چنين مي بينند كه چگونه جناح
مخالف از اين سكوت خاتمي به نفع خود بهره برداري كرده و او را اكنون به لقب يك
"اصلاح طلب واقعي" مفتخر كرده است. آقاي اميرمحبيان در روزنامه رسالت از خاتمي به
عنوان "مغزي بزرگ با بازواني ضعيف" ياد مي كند تا نشان دهد خاتمي ديگر به هواداران
و اطرافيانش متعلق نيست. او صريحا خاتمي را از خود مي داند و در مقابل ساير رهبران
جنبش اصلاح طلبي، و از جمله برادر خاتمي را (كه رهبري جبهه مشاركت را به عهده دارد)
كساني مي داند كه "ذره اي از توصيه هاي انديشه اصلاحات (محمد خاتمي) درس نياموخته
اند" و آنان را از انتقاد از محمد خاتمي بر حذر مي دارد.
مصادره محمد خاتمي از سوي جناح مخالف اصلاحات در حكومت
بايد براي ساير رهبران جنبش اصلاح طلبي بسيار گران تمام شده باشد. از يك سو، آن طور
كه آقاي علوي تبار مي گويد مركز ثقل جنبش اصلاحي ظاهرا به نقطه ديگري منتقل شده است
كه در آن ، دفاع از "اصلاحات بنيادي" محوريت پيدا مي كند. اين مركز به طور قطع نمي
تواند در حول و حوش آقاي خاتمي باشد. او كسي است كه حتي تغيير در قانون اساسي را
خيانت دانسته است و به طريق اولي با "اصلاحات بنيادي" ميانه اي ندارد. يعني اين
دسته از اصلاح طلبان، مصادره آقاي خاتمي به نفع جناح مخالف را امري تمام شده مي
دانند و اميد خود را از او بايد قطع كرده باشند. از سوي ديگر كساني مانند رهبران
جبهه مشاركت هنوز آقاي خاتمي را "پرچمدار اصلاحات" مي دانند و حتي مانند آقاي
منتجبي در تلاش براي توجيه "استراتژي سكوت" او برآمده اند. آقاي منتجبي اين
استراتژي جديد خاتمي را با سياست مبارزه منفي گاندي در هند مقايسه مي كند تا به آن
اعتباري بدهد. ولي او نيز به خوبي به قياس مع الفارق بودن اين ارزيابي آگاه است و
مي نويسد كه گاندي اگر استراتژي مبارزه منفي را به كار بست، "قواعد آن را نيز به
كار گرفت" و تلويحا به اين كه خاتمي از او در اين زمينه درسي بگيرد چندان اميدوار
نيست.
مجموعه اين تحليل ها نمايان گر آن است كه اصلاح طلبان
حكومتي نه فقط در ادامه جنبش اصلاحي خود به بن بست رسيده اند كه راه حل مشخصي براي
خروج از آن نيز در دست ندارند. افرادي مانند آقاي علوي تبار البته تلاش دارند كه
راه كارهايي خارج از چهارچوبه تنگي كه آقاي خاتمي و اصلاح طلبان حكومتي براي
اصلاحات تعيين كرده اند بيابند، ولي آنان به خوبي مي دانند كه اين راه كارها مورد
پسند اصلاح طلبان حكومتي قرار نخواهد گرفت. ايشان در گفتگوي مفصلي همراه با مراد
ثقفي در ماهنامه آفتاب، از ترس همكاري اصلاح طلبان حكومتي با اصلاح طلبان خارج
حكومت كه او از آنان تحت عنوان نيروهاي "سوسيال دموكرات و ليبرال دموكرات" ياد مي
كند و سهم زيادي در پيروزي خاتمي و اصلاح طلبان حكومتي در انتخابات داشته اند سخن
مي گويد. به گفته او، در ذهن اصلاح طلبان حكومتي، در بين اينان كساني هستند كه
"اساسا تصورشان از ما منفي است، ما را آدم هايي مي دانند كه در تمام - به قول
خودشان - خيانت ها، جنايت ها، و ضربه ها شريك بوده ايم و امروز اگر دموكرات شده ايم
نه از سر باور و ايمان و تحول است، بلكه در واقع به دليل اين كه در موضع ضعف قرار
گرفته ايم به دموكراسي ميل پيدا كرده ايم...".
در درستي اين تحليل سخني نيست، و اين اظهارات بارها از
سوي مردمي كه در دو دهه اخير آماج ضربات و حملات جنايت بار رژيم جمهوري اسلامي بوده
اند و اكنون به حمايت از اصلاح طلبان برخاسته اند ديده شده است. ولي از اين مقدمه
بلافاصله نمي توان به اين نتيجه رسيد كه "آن ها در واقع كاملا به ما نگاه ابزاري
دارند، يعني معتقدند اين ها (اصلاح طلبان حكومتي) تنها كساني هستند كه مي توانند
حساب اين اقتدارگراهاي محافظه كار را برسند، بگذار اين كار را انجام دهند، در مقطع
خاص ما حساب آن ها را خواهيم رسيد. اين ها در واقع هدف و آماج بعدي حمله ما هستند و
ما به موقع ترتيب اين ها را هم مي دهيم."
در واقع ، و بر خلاف اين تصوير ذهني كه آقاي علوي تبار
به اصلاح طلبان حكومتي نسبت مي دهد، سوابق امر به خوبي حاكي از آن است كه قاطبه
نيروهاي حذف شده اي كه در مقطع ٢ خرداد و پس از آن به حمايت از اصلاح طلبان حكومتي
برخاستند صادقانه خواهان موفقيت اين جنبش بودند و به آقاي خاتمي و نيروهاي وابسته
به ايشان اعتماد كردند. آنان حتي در برابر ادامه سياست سركوب و كشتار و قتل هاي
زنجيره اي و خشونت هاي مستمر حاكم صبر پيشه كردند و نقض قول ها و خلف وعده هاي
اصلاح طلبان را نديده گرفتند. به اصلاح طلبان نه يك سال و دو سال كه تا كنون بيش از
پنج سال فرصت دادند و در برابر جنبش اصلاح طلبي كمترين كارشكني نكردند. در اين مدت
نه فقط به كمترين خواسته هاي سياسي و آزادي هاي اوليه خود دست نيافته اند كه مستمرا
در معرض حملات ارگان هاي سركوب قرار گرفته اند و سر از زندان و شكنجه گاه در آورده
اند. و عليرغم تحمل همه اين ضربات، مستمرا در پاي صندوق هاي راي و در ستون روزنامه
ها و مجامع دانشگاهي و مانند آن از اصلاح طلبان حمايت كرده اند. در مقابل، آن گاه
كه آنان را به زندان و شكنجه گاه و اعترافات تلويزيوني كشانده اند حتي از حمايت
لفظي اصلاح طلبان حكومتي نيز برخوردار نشده اند.
اصلاح طلبان حكومتي به جاي فرافكني مشكلات خود به دوش
نيروهاي خارج از حكومت كه گناهي بيش از اعتماد به آنان و حمايت از ايشان در پنج سال
گذشته نداشته اند بهتر است كه به ريشه هاي ناكامي خود باز گردند و بپذيرند كه اين
جنبش در درون ساختار حكومتي جمهوري اسلامي ظرفيتي بيش از آن چه كه تا به حال نشان
داده نداشته است. اگر بخشي از جريان هاي دموكرات و اصلاح طلبان خارج از حكومت به
جنبش اصلاح طلبي به صورت يك جريان گذرا مي نگريستند، اين تنها از واقع بيني آنان
حكايت مي كرد. در عين حال ، بسياري از آنان اميدوار بودند كه اين واقع بيني در بين
اصلاح طلبان حكومتي نيز جريان پيدا كند و آنان به جاي محدود كردن خود در چهارچوب
تنگ نظام جمهوري اسلامي به لوازم يك حكومت مردمسالار توجه يابند و تحقق آن را هدف
خود قرار دهند. اين انتظار (خلاف واقع) البته تحقق نيافت، و اكنون آنان و غالب
اصلاح طلبان حكومتي نيز پذيرفته اند كه اين مرحله از جنبش به آخر خط رسيده است.
آنان هم چنين دريافته اند كه ظرفيت رهبري اصلاح طلبان حكومتي به پايان رسيده است، و
رهبري مرحله بعدي جنبش مردم سالارانه ايران به دست كساني مي تواند تحقق بپذيرد كه
از آلودگي به جمهوري اسلامي مبرا باشند و از اين رو منافعي در حفظ آن و سكوت در
باره گذشته جنايت بار آن نداشته باشند. اين روزها سالگرد جنايت وحشتناك قتل عام
زندانيان سياسي در سال ١٣٦٧ را پشت سر مي گذاريم. آيا هيچ يك از اصلاح طلبان حكومتي
حاضر است پس از ١٤ سال در باره اين جنايت سخني بگويد؟ در غير اين صورت، آنان با چه
سرمايه اخلاقي و سياسي ميخواهند هم چنان در صف مقدم حركت مردم به سوي آزادي و مردم
سالاري و حقوق بشر باقي بمانند؟
|
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |