[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز



ماجراجويی‍ جديد مجاهدين و ايدئولوژی مرگ
وظيفه انسانی همه ايرانيان آزاده و انسان دوست است كه برای جلوگيری از اين فاجعه دست به كار شوند.
من به صراحت اعلام می‍كنم كه مجاهدين ضامن حيات تك تك بستگان نزديك من هستند و اگر در اين ماجراجويی جديد به هر يك از آنان صدمه‍ای برسد مسئوليت آن تماما به عهده رهبری مجاهدين خواهد بود.

دكتر حسين باقرزاده
سه‍شنبه ٢٢ مرداد ١٣٨١ (2002-Aug-13)
 
گزارش هايي كه از درون سازمان مجاهدين خلق ايران به خارج مي رسد حكايت از آن دارد كه رهبري اين سازمان در تدارك يك عمليات نظامي خودكشانه ديگر به سياق عمليات موسوم به "فروغ جاويدان" در سال ١٣٦٧ است. در آن عمليات كه بلافاصله پس از پذيرش آتش بس از سوي جمهوري اسلامي د رجنگ با عراق صورت گرفت نزديك دو هزار نفر از اعضاي اين سازمان كشته شدند و عده ديگري نيز زخمي يا دستگير و زنداني شدند. اكنون نيز نتيجه عمل فاجعه ديگري بيش نخواهد بود.
 
در آن هنگام، مجاهدين مي خواستند از ضعف نظامي ايران در جبهه جنگ استفاده كنند و در پناه جنگنده‍هاي عراقي و موشك‍هايي كه عراق بر سر مردم مي‍ريخت نيروهاي خود را به پايتخت برسانند. ولي از "بد حادثه" (از ديد مجاهدين)، درست در آستانه حمله نظامي مجاهدين، ايران قطعنامه ٥٩٨ سازمان ملل را پذيرفت و صداي جنگ در جبهه ها خاموش شد. مجاهدين كه ماه ها تدارك اين حمله را ديده بودند بدون كمترين ارزيابي از موقعيت جديد و تجديد نظر در نقشه هاي پيشين خود، ديوانه‍وار بخش عظيمي از نيروهاي خود را مستقيما به سوي قتلگاه هاي جمهوري اسلامي راندند و آنان را به كشتن دادند.
 
در آن هنگام، با توجه به تحليل نيروهاي نظامي رژيم ايران در جنگ با عراق و شكست هايي كه ايران درسال هاي آخر جنگ متحمل شده بود و تاثير رواني بمباران هاي هوايي عراق بر روي مناطق شهري، و بحران هاي سياسي و اقتصادي ناشي از جنگ، تا حدي قابل فهم بود اگر مجاهدين نيز مي خواستند از موقعيت به نفع خود بهره برداري كنند و با يك حمله نظامي خود را به تهران برسانند. در اين شرايط البته پوشش هوايي عراق از اين حمله و درگير كردن نيروهاي نظامي ايران در جبهه ها مي توانست نقشي تعيين كننده داشته باشد. و مي توان تصور كرد كه مجاهدين با توجه به اين واقعيات و وعده همكاري نظامي عراق به اين تدارك دست زده بودند. ولي پس از قطع آتش‍بس ، خردسال ترين بچه دبستاني نيز مي‍توانست ارزيابي كند كه اوضاع تفاوت فاحشي كرده است و يك حمله نظامي به شيوه "فروغ جاويدان" يك خودكشي عام بيش نيست.
 
رهبري مجاهدين در آن لحظه اين قدر به خود زحمت نداد كه به تحليل شرايط ايران پس از آتش بس بپردازد و ببيند كه واقعيت ها تا كجا تغيير كرده است. اول اين كه عراق نخواهد توانست براي آنان پوشش هوايي ايجاد كند. دوم اين كه اجراي آتش بس در جبهه ها بدين معني است كه عراق نخواهد توانست از طريق ادامه جنگ يا شدت آن ، نيروهاي نظامي ايران را مشغول نگاه دارد. سوم اين كه جمهوري اسلامي ايران به راحتي مي تواند نيروهاي آزاد شده از جبهه هاي جنگ را در نقاط ديگر به كار گيرد و براي سربازان بي تجربه جنگي مجاهدين دام بگسترد. چهارم اين كه جمهوري اسلامي بدون شك از حمله مجاهدين و نقشه هاي آنان از پيش آگاه شده و خود را براي مقابله با آن آماده كرده است (و شايد هم تا حدي به همين علت، و با اكراه، آتش بس را پذيرفته بود و بعد هم به انتقام آن به جان هزاران زنداني سياسي افتاد و آنان را قتل عام كرد). به هر حال، حتي يكي از اين واقعيات يك رهبري آگاه و مسئول را بر آن مي داشت كه در نقشه پيشين خود تجديد نظر كند و دستور توقف عمليات را صادر كند. رهبري مجاهدين، اما، با بستن چشم و گوش خود بر واقعيات، و بي اعتنا به ارزش جان هزاران انساني كه تمام زندگي خود را وقف اين سازمان كرده بودند، آنان را به دم تيغ فرستاد.
 
در آن عمليات، برادر بزرگ من كاظم، همراه با برادر زنم علي زركش و همسر او مهين رضايي نيز كشته شدند. وقتي خبر كشته شدن آنان را تلفني به من و همسرم دادند، نماينده مجاهدين "شهادت" آنان را به من "تبريك و تسليت" گفت. من اين را توهين دانستم و گفتم چگونه جرات مي كنيد كشته شدن عزيزان ما را به ما تبريك بگوييد؟ شما اين جماعت عظيم را به كشتن مي دهيد و سپس به بستگان آنان تبريك مي گوييد؟
 
سپس در مجلس يادبود اين از دست رفتگان كه در لندن برگزار شد، من از "ايدئولوژي مرگ" سخن گفتم كه هم رژيم جمهوري اسلامي و هم بزرگترين سازمان مخالف او را در بر گرفته است. توضيح دادم كه چگونه هر دو اين جريان ايدئولوژي مرگ را تحت عنوان "شهادت" ترويج داده‍اند و از آن براي تغذيه ماشين‍هاي نظامي و اهداف سياسي خود بهره مي گيرند. كودكان را براي سرباز شدن دوست دارند و بزرگ مي كنند.
بزرگترين قهرمانانشان كودكاني هستند كه يا خود را زير تانك مي اندازند و يا به عمليات انتحاري دست مي زنند. جنگ را تقديس مي كنند، به نام مردگان خود سخن مي گويند و شمار آنان را دليل حقانيت خود مي شمارند. و در اين ايدئولوژي طبيعي است كه جان آدمي كمترين ارزشي نمي تواند داشته باشد، و مي توان هزار هزار آنان را در جبهه هاي جنگ، بر روي مين ها، و يا در عمليات نظامي به هدر داد و بعد هم به نام آنان به خود نشان افتخار داد و از مرده آنان تغذيه كرد.
در عين حال، در اين گفتار آرزو كردم كه اكنون همان طور كه فاجعه سقوط هواپيماي ايرباس در خليج فارس رژيم ايران را به خود آورد تا با قبول آتش بس اين تنور مرگ هشت ساله را خاموش كند، شايد مجاهدين نيز از فاجعه عمليات اخير خود درس بگيرند و در اين ديد تجديد نظر كنند. اين سخنان، كه بخشي از آن در مصاحبه اي با بخش فارسي بي‍بي سي تكرار شد خشم مجاهدين را بر افروخت، و بلافاصله در اطلاعيه اي كه به امضاي يك برادر و يك خواهر و چند تن ديگر از بستگان نزديك من در نشريه مجاهد منتشر شد، انواع تهمت ها و فحش ها را نثار من كردند و من را از شش طرف به امپرياليسم و استعمار انگليس و جمهوري اسلامي پيوند زدند. پس از آن هم تا چند ماه در نشريه مجاهد پشت سر هم مقاله و مصاحبه چاپ مي شد تا ثابت كنند كه مجاهدين پيرو ايدئولوژي مرگ نيستند و بلكه حيات را مي پرستند.
 
پس از پخش اين فحش نامه، مجاهدين هرگونه ارتباط اين بستگان را با من و همسرم قطع كردند. اكنون چهارده سال از آن واقعه مي گذرد. اين بار مجاهدين در شرايطي ظاهرا به فكر تكرار آن فاجعه افتاده اند كه خود مي دانند نتيجه آن قتل عام ديگري بيش نيست. و در اين بار البته آنان توجيه ديگري در منطق بيمار خود دارند: عراق ديگر جاي امني نيست، و راه فراري از آن براي خيل عظيم سربازان "ارتش آزاديبخش ايران " نيز جز به سوي ايران وجود ندارد. براي يك رهبري كه هر اشتباهي بكند حاضر نيست آن را بپذيرد و يا دست كم از آن درس بگيرد، مهم نيست كه در اين فاجعه چه تعداد از نيروهاي خود را در قتلگاه هاي مرزهاي ايران از دست بدهد. مهم اين است كه خود بمانند با فهرستي قطورتر از "شهداي سازمان مجاهدين خلق ايران" و با "خون خروشان آنان" به زعم آنها "ضامن پيروزي" است.
 
براي من و امثال من كه بستگان نزديكي در صفوف مجاهدين دارند طبيعي است كه اين حمله احتمالي تا چه حد نگران كننده و اضطراب آور است. همان طور كه گفتم چهارده سال است كه من و خانواده ام از اين بستگان خود كوچكترين خبري نداريم. علاوه بر اعضاي بزرگسال مجاهدين، در اين فاصله بيش از ده تن برادرزاده و خواهرزاده من كه در آن موقع كودكاني بيش نبودند به سن رشد رسيده اند و علي‍رغم ميل خود به عراق انتقال يافته اند. اكنون جان اينان نيز همانند همه كساني كه در كنترل مجاهدين هستند در خطر است، و وظيفه انساني همه ايرانيان آزاده و انسان دوست است كه براي جلوگيري از اين فاجعه و ايجاد يك قتل عام جديد از اعضاي سازمان دست به كار شوند. من به صراحت اعلام مي كنم كه مجاهدين ضامن حيات تك تك اين افراد هستند و اگر در اين ماجراجويي جديد به هر يك از آنان صدمه اي برسد مسئوليت آن تماما به عهده رهبري مجاهدين خواهد بود.
 
 
 
[iran emrooz 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de