| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
اصلاحطلبان خارج از حاكميت
به "نقطه صفر" كشانده خواهند شد
باند خامنهاي ـ رفسنجاني درصدد آنند كه در خارج حاكميت، اصلاحطلبان را
از نظر سياسي خلع سلاح كنند و جايي براي آنان باقي
نگذارند.
آيا وقت آن نرسيده است كه ايرانيان دموكرات و آزاديخواه دست به دست
هم دهند و كشور و جامعه ايران را از خطرات داخلي و خارجي سهمگيني
كه در كمين آن است حفظ كنند؟
دكتر حسين
باقرزاده
سهشنبه ١٥ مرداد ١٣٨١ (2002 Aug 6) نيروهاي اصلاح طلب ايران همچنان زير فشار حملات پياپي
ارگان هاي امنيتي و قضايي وابسته به ولي فقيه قرار دارند. پس از تعطيلي مطبوعات و
سركوب دانشجويان و خنثي كردن قوه مقننه اكنون لبه تيز فشار متوجه سازمان ها و احزاب
اصلاحطلب شده ، و پروژه تعطيل احزاب در دستور كار اين ارگان ها قرار گرفته است.
اولين ضربه اين حملات متوجه نهضت آزادي ايران شده است كه گر چه حزبي مجاز و داراي پروانه از جمهوري اسلامي نبوده، ولي در دو دهه گذشته از طرف اين رژيم تحمل مي شده است. اكنون و به همراه اعلام محكوميت ده ها نفر از اعضاي اين سازمان ، خود اين تشكيلات نيز ناقانوني اعلام شده است. تشكيلات بعدي كه در خطر تعطيلي قرار گرفته، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي است كه يكي از اركان اصلي ائتلاف دوم خرداد بشمار مي آيد و در شكل گيري و هدايت جنبش اصلاح طلبي نقشي تعيين كننده داشته است. ادامه حيات اين سازمان از چند هفته پيش به بهانه اظهارات هاشم آغاجري در خطر قرار گرفته ، و قوه قضاييه به كمك فتواهاي روحانيان وابسته به ولي فقيه در قم در حال پرونده سازي براي اين سازمان است. و اكنون بعيد نيست كه با تهديدات ضمني كه در نامه عسگراولادي ، رهبر سازمان موتلفه به محمدرضا خاتمي دبير جبهه مشاركت آمده است اين بزرگترين و قوي ترين تشكيلات جناح اصلاح طلب نيز دير يا زود در معرض حملات جناح ولي فقيه قرار بگيرد و موجوديت آن زير سئوال برود. اين فشارها در واقع نوعي پاسخ آقاي خامنه اي و وابستگان او به تهديد اصلاح طلبان براي خروج از حاكميت است. آنان در واقع مي خواهند بگويند كه خروج شما از حاكميت به منزله خروج بر آن است، و براي خوارج در رژيم جمهوري اسلامي امكان فعاليت سياسي وجود نخواهد داشت. به عبارت ديگر، اگر اصلاح طلبان در اين انديشه بوده اند كه با خروج از حاكميت اعتبار سياسي خود را بازيابند و هواداران سرخورده خود را حول سازمان هاي سياسي خود جمع كنند، از ديد جناح مقابل كور خوانده اند. آنان به زبان ساده تر مي خواهند به اصلاح طلبان بگويند كه اعتبار سياسي شما تنها در چهارچوب نظام حاكم معني پيدا مي كند. شما به اعتبار اين نظام و با بهره گيري از امكانات آن و به بهاي سركوب نيروهاي مستقل و حذف آنان از صحنه سياسي كشور توانسته ايد جا و مقامي پيدا كنيد و راي بياوريد و به قدرت برسيد. قدرت شما نه اصالتا و بلكه بالتبع است. سازمان دهي سياسي شما نيز با اين شرط نانوشته همراه بوده است كه در چهارچوب اين نظام فعاليت كنيد و خطوط قرمز آن را كه به ولي فقيه ختم مي شود رعايت كنيد. اگر اين بازي به نتايج دلخواه شما منتهي نشده و از اين رو هوادارانتان مايوس و سرخورده شده اند، اين امر دليلي جز توهمات شما نداشته است. شما ميتوانستيد و از آغاز بايد توان بالقوه جنبش اصلاحي را در قالب نظام موجود تشخيص ميداديد و در همان حد هم به هواداران خود وعده مي داديد. اكنون شكست خود را به حساب ديگران نگذاريد. اگر نميخواهيد به قواعد بازي تن دهيد و بلكه برآنيد تا حساب خود را از حاكميت جدا كنيد، اين را بدانيد كه در خارج از حاكميت براي شما جايي نيست - هم چنان كه اين رژيم براي هيچ گروهي در خارج از حاكميت جايي باقي نگذاشته است. البته نيروهاي وابسته به ولي فقيه حربه هاي ديگري نيز عليه اصلاح طلبان متمايل به خروج از حاكميت در آستين دارند. آنان بيش از دو دهه با اصلاح طلبان يار غار بودهاند و مي دانند كه بسياري از آن ها در سركوب ها و قتل عام ها و شكنجه ها و پروژه هاي حذف مخالفان سياسي و سركوب زنان و تبعيض عليه دگرانديشان و اقليت هاي مذهبي و تصفيه دانشگاه ها و ادارات و كارخانه ها و تحميل قوانين خشونت بار و ضد انساني حدود و قصاص و گرم كردن تنور جنگ و امثال آن ها نقش داشته اند و اگر روزي حسابي در كار باشد بايد پاسخگو باشند. از اين رو، به آنان اخطار مي دهند كه با خروج از حاكميت و كنار زدن سپر حفاظتي نظام از سر خود در برابر پرسش هاي همان كساني كه از اين سياست هاي سركوب رنج برده اند (ولي بعدا به اميدي به آنان راءي داده اند) قرار خواهند گرفت و بايد پاسخگو باشند. اين اخطار را مي توان در نوشته عباس كاكاوند در روزنامه رسالت امروز (سه شنبه ١٥ مرداد) ديد. او با اشاره به اصلاح طلبان متمايل به خروج از حاكميت كه از آنان تحت عنوان "افراطي ها" ياد مي كند، مي نويسد: "خروج از حاكميت، افراطيها را در زمينه كاملا نامطمئني قرار داده و پيامدهايي را متوجه آنان خواهد ساخت كه هرگز پيامدهاي مثبتي نيستند. "افراطي ها... با چالشي مواجه خواهند شد كه حتي تصور آن را نمي كردند. چالش سر بر آوردن گذشته و معطوف شدن نگاه افكار عمومي به سوابق و رفتارهاي آنان پيش از بر تن كردن لباس اصلاح طلبي ، يكي از مهم ترين اين چالش ها است. "افراطي ها به محض خروج از حاكميت با پرسش هاي مهار ناشدني و كنجكاوي هاي ارضاناپذير هواداران خود نسبت به پيشيني و سوابق سياسي شان مواجه خواهند شد و به نحوي غير منتظره ، سنگيني گذشته را بر اذهان و ابدان خويش احساس خواهند كرد." او سپس با اشاره به دهه شست و ذكر اين كه "آنان به دست خويش گذشته شان را از اعماق بيرون ميآورند و ماهيت خشن و سرشت تندروانه خود را بر ملا مي سازند" اضافه مي كند: "طيف گسترده و غير قابل شماري از رفتارهاي خشن و فاشيستي اين افراد به زودي براي افكار عمومي روشن خواهد شد، سمباده كشيدن بر لب هاي زنان ماتيك زده ، اسيد پاشيدن بر روي صورت زنان بدحجاب ، ضرب و شتم گروه هاي سياسي مخالف به ويژه در دانشگاه ها، نوع رفتارهايي كه در مقام بازجو يا دادستان مرتكب شده اند، تشكيل گروه هاي فشار و ..." نامبرده ضمنا و براي اطلاع در پرانتز اضافه مي كند كه "بسياري از اصلاح طلبان امروز، يك سابقه بازجويي يا دادستاني براي خود دارند". روزنامه رسالت سپس توضيح مي دهد كه اين گذشته "سر تا پا راديكالي... از آن رو ناگهان زنده مي شود كه اقدام به خروج به معناي اعلام رسمي شكست اصلاحات است و نتيجتا تمامي اميدها و آرزوهايي كه طيف خاصي از مردم در چند سال گذشته بي صبرانه منتظر تحقق آن ها بودند نقش بر آب شده و قصر روياهاي اين افراد دفعتا فرو مي ريزد. اين امر به لحاظ رواني ، يك واكنش شديد را در پي خواهد داشت و موجب مي شود كه ... تمامي خطاهايي كه راي دهندگان موقتا بخشيده بودند، ناگهان از اعماق ذهني جامعه به سطح فرا خوانده شده و به بهايي بسيار سنگين به حساب آن ها نوشته شود." سپس رسالت براي نمونه ، نقل قول هايي را در باره سوابق آقاي عباس عبدي كه از مبتكران طرح خروج از حاكميت است رديف مي كند. اين كه روزنامه رسالت به بهاي ضربه زدن به حريف ، نمونه هاي كوچكي از رفتار جمهوري اسلامي با زنان و مخالفان سياسي را آورده و از آن ها تحت عنوان "رفتارهاي خشن و فاشيستي" ياد ميكند خود مايه تحسين است. اكنون بايد منتظر بود ببينيم اين روزنامه از قتل عام هاي سياسي و به خصوص قتل عام عظيم سال ٦٧ كه اين روزها سالگرد آن را مي گذرانيم تحت چه عنواني ياد مي كند. اين نيز قابل تحسين است كه روزنامه رسالت اين سوابق "خشن و فاشيستي" را مختص اصلاح طلبان نمي داند و تلويحا مي پذيرد كه غير اصلاح طلبان نيز سوابق مشابهي دارند و مثلا بازجو يا دادستان بوده اند. و بالاخره اين كه از نظر نويسنده رسالت ، بازجو يا دادستان بودن در اين رژيم خود مقدمه "رفتارهايي" است كه مايه شرم و گناه است. از اين ها مي گذريم. هدف اصلي مقاله روشن است: تهديد اصلاح طلبان بيرون رونده از حاكميت به افشاگري آنان. اين افشاگري البته يك تيغ دو لبه است و تنها به زيان اصلاح طلبان تمام نخواهد شد. دامنه فساد و سركوب و جنايت در دوران جمهوري اسلامي به حدي بوده است كه تقريبا دامن هر كس را كه در اين حكومت داراي مقام و قدرتي بوده و يا جا و موقعيتي در آن داشته ، آلوده است. از اين رو، نفس اين كه جناح وابسته به خامنه اي براي دفع خطر خروج اصلاح طلبان از حاكميت ، اين سلاح را به كار مي گيرد نشان دهنده آن است كه بحران حكومت در ايران تا آن حد تشديد شده ، كه سرنشينان اين كشتي از سوراخ كردن آن براي غرق رقيب خود به بهاي غرق تمامي كشتي ابايي ندارند. به اين ترتيب ، در شرايطي كه جامعه ما در صحنه داخلي و بين المللي به اوضاعي بحراني نزديك شده است همان طور كه در دو مقاله پيشين نوشتم دو جناح حاكم بر جمهوري اسلامي ، و كليت اين رژيم ، در يك نبرد مرگ و زندگي در گير شده اند. اصلاح طلبان حاكم در درون حكومت به آخر خط خود رسيده اند و زمزمه خروج از آن را پيش كشيده اند. آنان مي توانند رسالت تاريخي خود را پايان يافته تلقي كنند و بپذيرند كه به دلايل سياسي و ايدئولوژيك و بار ميراثي كه از جنايات دهه شست جمهوري اسلامي بر دوش دارند نمي توانند رهبري جنبش دموكراتيك مردم در مرحله بعدي گذار به سوي يك جامعه مردم سالار را به عهده بگيرند. جناح خامنه اي نيز كه مي داند كمترين اعتباري در بين مردم برايش باقي نمانده است آماده است تا به اصطلا ح به سيم آخر بزند و از هر حربه اي براي بقاي خود (اگر عملي باشد) استفاده كند. باند خامنه اي - رفسنجاني در صدد آنند كه در خارج حاكميت ، اصلاح طلبان را از نظر سياسي خلع سلاح كنند و جايي براي آنان باقي نگذارند. آنان اجازه نخواهند داد كه اصلاح طلبان سرمايه انباشته شده به بركت قوانين تبعيض آميز و سركوب گرانه جمهوري اسلامي (از جمله، نظارت استصوابي) را صرف بهره برداري هاي سياسي خود در خارج از حاكميت بكنند. علاوه بر اين، با حذف قدرت سياسي آنان در خارج حاكميت ، همان طور كه روزنامه رسالت نوشته، اعتبار چنداني براي آنان در بين مردم نيز باقي نخواهد ماند (گذشته غالب اصلاح طلبان براي مردم روشن است - نيازي به افشاگري هاي رسالت و همكاران آن پيش نخواهد آمد!) يعني كه با خروج اصلاح طلبان از حكومت ، نقش رهبري آنان نيز عملا به پايان خواهد رسيد. آيا وقت آن نرسيده است كه ايرانيان دموكرات و آزاديخواه دست به دست هم دهند و با بسيج همه جانبه نيروهاي اجتماعي مستقل از حكومت به كارزاري عمومي دست زنند، مبارزه مردم ايران براي مردم سالاري را پيش ببرند، و كشور و جامعه ايران را از خطرات داخلي و خارجي سهمگيني كه در كمين آن است حفظ كنند؟ |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |