بازگشت به صفحه اول

(برگ مهّمی از تاريخ معاصر ايران)
عبّاس اميرانتظام و گناه نابخشودنی‌اش

نعمت آزرم
nemat_azarm@hotmail.com
جمعه ٧ اسفند ١٣٨٣

عبّاس اميرانتظام و گناه نابخشودنی‌اش:
توطئه برای انحلال مجلس خبرگان و مخالفت با نهاد‌های موازی!


عمر زندان عباس امير انتظام ، اين قديمی‌ترين زندانی سياسی نظام جمهوری اسلامی ، تنها هشت ماهی از عمر کل نظام جمهوری اسلامی کمتر است! هشت ماهی که او بيشترينه‌اش را در مقام معاون نخست وزير و سخنگوی دولت مستعجل بازرگان و کمترينه‌اش را به عنوان سفير دولت ايران در سوئد گذرانده است.
عباس امير انتظام در تاريخ ٢٤ آذرماه سال ١٣٥٨ خورشيدی – چند روزی پس از اشغال سفارت آمريکا و استعفای دولت بازرگان - از سوی وزارت امور خارجه به تهران احضار می‌شود. البته با امضای صادق قطب‌زاده وزير امور خارجه که از سوی کمال خرازی جعل شده بوده است. و بيست و چهار ساعت پس از ورود به تهران بازداشت می‌شود ، و تا تاريخ ٢٦ اسفند ١٣٥٩ که محاکمه‌اش در دادگاه اسلامی برگزار شود ، نزديک به پانزده ماه را در بازداشت می‌گذراند. بی‌هيچ ملاقاتی و چنان که امروز معلوم جهانيان است در نظام قضايی جمهوری اسلامی ، حتی پيش از برگزاری دادگاه فرمايشی ، می‌توان انواع جرم‌های امنيتی و جزايی و ناموسی را به متهم نسبت داد و در رسانه‌های دولتی ِ عمومی جار زد و در عين حال دادگاه را غير علنی کرد.
موضوع اتهام و محکوميت حبس ابد امير انتظام با اين اتهام البته سند سرافرازی و آزاديخواهی اوست و علت اصلی ناتوانی نظام جمهوری اسلامی از برگزاری يک دادگاه علنی برای امير انتظام که خواست بيست و پنج ساله‌ی او و بسياری از مدافعان و نهاد‌های حقوق بشری است دقيقاً در ذات همين اتهام و پرونده‌ی امير انتظام نهفته است... موضوع به فشردگی از اين قرار است: مجلس خبرگان قانون اساسی با مهلت يک ماهه مأمور اظهار نظر درباره‌ی پيش نويس قانون اساسی ايران می‌شود. پيش نويس قانون اساسی به هنگام اقامت آقای خمينی در پاريس به اشاره‌ی ايشان از سوی آقای حسن حبيبی – با الگوبرداری از قانون اساسی فرانسه – بی‌هيچ امتيازی برای روحانيون – تهيه شده بوده است. همين پيش‌نويس قانون اساسی با اندکی ويرايش عبارتی و يک مورد تغيير موضوعی – محروميت زنان از احراز مقام رييس جمهوری! – به تأييد آقای خمينی و مراجع بزرگ مذهبی در قم رسيده بوده است و آقای خمينی از آقای بازرگان خواسته بوده که همين پيش نويس قانون اساسی را به همه پرسی بگذارند و مسأله تمام شود. آقای بازرگان با استدلال اين که تشکيل مجلس مؤسسان و مجلس شورای ملی در دستور کار دولت و در حکم نخست وزيری ايشان است ، بر ضرورت تشکيل مجلس مؤسسان تأکيد می‌کند و سرانجام با رايزنی آقای طالقانی قرار می‌شود مجلس کوچکی از خبرگان – به جای مجلس بزرگ مؤسسان – بوجود آيد و ظرف مدت يک ماه ، پيش نويس قانون اساسی را بررسی و اظهار نظر نهايی را به دولت ابلاغ کند.
تاريخ تشکيل مجلس خبرگان بسيار با معنی و تأمل انگيز است: ٢٨ مرداد ١٣٥٨. طنز تاريخ اينجاست که مجلس خبرگانی که قانون اساسی ِ دست آوردش می‌بايد ملت ايران را از تمامی حقوق ِ قانونی و انسانی ِ خودش محروم کند ، در سالروز ِ کودتای مرداد ١٣٣٢ تشکيل می‌شود. به گفته‌ی مصدق بزرگ: " کودتای ٢٨ مرداد نتيجه‌ی وجوهی بود که بين اشخاص مؤثر پست و خائن از علما و رؤسای کلانتری‌ها و افسران و غارتگران ، تقسيم شده بود."
در اين کودتای دوم برای مصادره‌ی قانون اساسی به سود مافيای روحانيت ، اما انصاف اين است که "اشخاص مؤثر پست و خائن از علما ... " چندان ورزيدگی داشتند که نيازی به خائنين ديگر نباشد. اين مجلس خبرگان به کارگردانی آقای بهشتی برغم مخالفت شخصيت‌هايی مثل آقايان طالقانی و مطهری از روحانيون در همان مجلس ، آن پيش نويس را کنار می‌گذارد و بر بنياد اصل ولايت فقيه به تهيه‌ی قانون اساسی جديد می‌پردازد و همچنين اعتنايی به مهلت يک ماهه‌ی عمر خود نمی‌کند... در تاريخ ٢١ مهر ماه ١٣٥٨ به ابتکار امير انتظام و کوشش او هيأت دولت تشکيل جلسه می‌دهد و همه‌ی وزيران به جز: يزدی – معين‌فر – ميناچی و چمران به انحلال مجلس خبرگان رای می‌دهند. امير انتظام در يادداشتی به همان تاريخ که بعد‌ها به عنوان مدرک جرم از سوی دادستان انقلاب در دادگاهش خوانده می‌شود ، می‌نويسد : " تا ساعت ٥/٩ شب که جلسه‌ی دولت تمام شد همه حضور داشتند. ما حتی روزنامه‌ها را آماده نگه داشته بوديم که همان ساعت شب مصوّبه‌ی دولت را به صورت فوق العاده چاپ کنند. جلسه‌ی دولت تمام و طرح تمام تصويب شد. ولی قرار بر اين شد که تا اطلاع امام طرح اعلام نشود... به هر حال طرحی که می‌توانست انقلابی در انقلاب باشد و نا اميدی‌ها را به اميد تبديل کند ، مانند بيشتر پيشنهاد‌های سازنده دفع شد."*
دوست و همشهری فرزانه‌ی در خون تپيده‌ام دکتر کاظم سامی وزير بهداری دولت بازرگان ، همان ايام در تهران در پيوند با همين موضوع نکته‌ای را با من در ميان نهاد که برای ثبت در تاريخ مهم است. دکتر کاظم سامی به من گفت: " آن شب افزون بر روزنامه‌های داخلی ، خبرگزاری‌های خارجی را نيز مطلع کرده بوديم که برای دريافت خبری داغ در نخست وزيری آماده باشند و می‌خواستيم – او و امير انتظام – بلافاصله تصويب نامه‌ی دولت در سطح جهانی مطرح شود تا از هر گونه کارشکنی پيش‌گيری شده باشد... وقتی کار تصويب نامه تمام شد امير انتظام در حالی که تصويب نامه را در دست داشت از جايش برخاست تا تصويب نامه را به خبرنگاران داخلی و خارجی که در پشت در منتظر بودند، بدهد. درست تا دست امير انتظام به دستگيره‌ی در رسيد، آقای بازرگان ايشان را صدا کرد و تصويب نامه را گرفت و چهار لا کرد و در جيبش گذاشت و در برابر حيرت ما گفت: بی‌اطلاع امام صلاح نيست...! و ما برای اينکه آخرين شانس احتمالی را هم تجربه کنيم اصرار کرديم که همين فردا صبح دولت با آقای خمينی ديدار کند و تصويب نامه را به اطلاع ايشان برساند. صبح فردا با هلی کوپتر به قم و به منزل آقای خمينی رفتيم. آقای بازرگان در آن ديدار موضوع تصويب نامه را به عنوان پيشنهاد وزيران و نه تصويب نامه ، مطرح کرد که مورد مخالفت شديد آقای خمينی - که از پيش در جريان امر بود - واقع شد و دولت دست از پا درازتر باز گشت... "
گفتنی است که دکتر کاظم سامی ، دهسالی بعد در حالی که ديگر نه وزير بود و نه وکيل مجلس ، در مقام روان پزشک و در مطب شخصی‌اش ، سلّاخی شد و قاتلش بعد‌ها از پاسداری به شهرداری تهران ترفيع مقام يافت!
اين مختصر به عنوان در آمد بر شعر " شادا درخت سرکش در بند" است که نخستين بار در مارس ١٩٩٩ در دانشگاه برکلی آمريکا ، در جلسه‌ی دفاع از امير انتظام خوانده شد. در آن نشست آقای رامين احمدی نويسنده‌ی کتاب "پرونده‌ی امير انتظام " ، و حميد اکبری و محمود رفيع از فعّالان حقوق بشر و من به دفاع از عباس امير انتظام و ضرورت محاکمه‌ی علنی او سخنرانی کرديم.


از راست: رامين احمدی ، نعمت آزرم ، حميد اکبری و محمود رفيع



شادا درخت ِ سرکش ِ در بند

برای عبّاس امير انتظام


برجای استوار و سرافراز
بی‌اعتنا به تُندر و توفان ،
آنک چنار ِ پير برومندی ،
برکرده سر ز دامنه‌ی تند ِ سنگلاخهای فروبسته‌ی اوين
قامت فراز کرده فراسوی دره‌ی دَرَکه
با زخمجوش ِ کهنه‌ی شلاق‌های صاعقه‌ی کينه بر جبين.

عمری ست تا چنار کهنسال ،
اينگونه ايستاده توانمند ،
در تنگنای حلقه‌ی فوج ِ گرازها و شغالان هرزه لای.
بر پای او ز زخم گرازان نشانه‌هاست
بر رغم‌های و هوی شغالان و فضله پاشی ِ شبکور‌ها به شاخه و برگش ،
در ذهن ِ بادهای رهگذر از پاکدامنی ِ او فسانه‌هاست

او با بهار رويش ِ آزاد ِ هر نهال قراری دارد
او با زبان ِ ساده سخن می‌کند
او سالهای سال بر سر ِ پيمان ِ خويش ايستاده و گفته ست :
اين حلقه را – به مهلتی هر چند کم - فراخ بگيريد تا که من ،
در پيشگاه نسترن و سروهای خانه‌ی انصاف باز نمايم که از برای چه دربندم.
وانگه که گوش جنگل بيدار ِ خلق حديث مرا شنيد ،
بر هرچه داوری رَوَدم بی بهانه خرسندم.

امّا گُرازهای مُدعّی ِ باغبانی و رويش ،
جز با زبان ِ پنجه و دندان ،
جز با کلام ِ تهمت و دشنام پاسخی به چنته ندارند
اينان به هر چه‌های برون از قبيله می‌تازند
تصوير خويش را در آينه‌ی رودبار ِ داوری ِ نسل ِ سبزه می‌بينند
خود نيز از تصوّر ِ تصوير ِ خويش هراسانند
دانند باغبان نه ، گُرازانند.

در ذهن اين چنار شکيبا ،
از نسل ِ سرو و نسترن ِ سربدار حکايت‌هاست.
هر برگ ازين چنار ، دفتر ِ يک نسل خاطره ست ،
از آنچه‌ها که روز و شبان در نهفتگاه اوين ديده ست
هجده بهار ديده درين مسلخ ِ مَهيب چه‌ها کرده اند گُرازان ،
با باغ‌های نسترن و سرو نوجوان ِ اسير ،
آنان که از ستاره فرا رفته اند به هنگام ِ مرگ بر سر پيمان.

باری چنار ِ پير ِ برومند خوب می‌داند :
يک نسل ِ نو ز نسترن و سرو دادخواه
در دشتهای تجربه روييده اند کم کم و باليده اند در دل ِ هر باغ و باغچه
نسلی که جای جای ِ زخم ِ گُرازان را ،
در قامت شکفتن خود لَحظه لَحظه بيست سال تجربه کرده ست.

اين نسل ، نسل ِ نسترن و سرو دادخواه
اينک به پاکسازی ِ فوج گُرازها و شغالان ِ هرزه لای ميان بسته ست
نسل ِ گُرازها و شغالان هراسناک ازين نسل ِ سبز سخت پريشان شده ست
با چشمهای حيرت و انکار ِ خويش می‌بيند
در دشتهای زخمخورده به هر جای جنگلی از سرو و نسترن رُسته ست.

از چار سوی گستره‌ی دشتهای دامنه ی‌های اوين
امواج دادجوی نسترن و سرو رو به سوی گُرازان به پيش می‌آيند
فريادشان شنيده می‌شود از دور دست
زان سان که سرو و نسترن ِ سربدار نيز از پس ديوار بند می‌شنوند

آنک چنار ِ سر کش ِ در بند ،
با خود مرور می‌کند آن هر چه‌ها که بايد گفت ،
در پيشگاه خانه‌ی انصاف و باز رَستن را
انبوه سرو و نسترن ِ هوشمند و زخمی و دربند نيز زمزمه‌ها دارند :
تدبير‌های بند گسستن را.


آتلانتا – بيستم آوريل ١٩٩٩
نعمت آزرم


ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
Iran Emrooz (iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2005 ........... editor@iran-emrooz.net