بازگشت به صفحه اول

ديو برفی

نعمت آزرم

پيشكش به دكتر ناصر زرافشان:
همبندم در نظام سلطنتی و هموندم در كانون نويسندگان ايران. دادخواه شجاع پرونده ملی قتل‌های سياسی زنجيره‌ای. نماد نستوه نسلی كه پيكار با ديكتاتوری سلطنتی و استبداد دينی را از جوانی تا كهنسالی از پای ننشسته و همچنان با كوشندگان جوان آزادی همراهی می‌كند.



ديو برفی آب خواهد شد 
شعله‌ی خورشيد خشم بر تراويده ز چشم سروها و 
                                               نسترن‌های جوان پيغام‌ها دارد: 
ديو برفی 
         دم به دم 
              بی‌تاب‌تر 
                  درداب‌تر 
                    برفاب خواهد شد 
هم اگر ديو سپيد جنگل مازندران باشد 
هم اگر شاخش چنين 
                      چنگش چنان باشد 
ديو برفی در فروريزان خود 
                           تلخاب خواهد شد 
نيست ترديدی درين تقدير 
هم اگر پيوند او با آسمان باشد
آبی هفت آسمان از ننگ او شرماب خواهد شد.
 
 
ديو برفی در زمستان بلندی 
                            برف يخزاران قطبی تاب آورده است 
برف يخبندان 
      زمستانی به طول عمر نسلی 
                                    بر نگاه و بر نفس آوار : 
زمهرير نا بهنگامی وزان در چار فصل سال‌های سال 
بر دميده از نفس افسون اهريمن
آن چنان كه چشمه‌ی خورشيد هم در سرزمين مهر يخ بسته ست.
 
 
آن زمستان اينك اما رو به پايان است
سقف سنگينش دمادم با خروش آذرخشی می‌درد از هم
سينه‌ی يخبرف‌هايش می‌شكافد از نفس‌های زمين هر دم
اين همان آغاز پايان زمستان است 
نبض گرم خاك می‌گويد: 
جنبش نو رستن و بوی بهاران است. 
 
 
دشت‌ها تا دشت‌ها شمشادها و نسترن‌های جوان 
                                                             با خويش می‌گويند: 
سوز سرمای زمستان بلند سرزمين مهر بشكسته ست
ما به هر رو گر چه با هر گونه سختی زمهرير ريشه سوز و
                                                                   ريشه كن را تاب آورديم
ريشه‌هامان در درون خويشتن 
                            در زير اين آوار باليديم 
ديو برفی را ولی تاب حضور و رويش ما نيست
كاهش او دم به دم با رويش انبوه نسل ما هماهنگ است
رستن ما خود همان انكار ديو برفی و سرماست
ديو برفی نيك می‌داند
شيشه عمرش به دست نسل نو كوبيده بر سنگ است
 
 
ديو برفی آب خواهد شد
باغ‌ها تا باغ‌ها شمشادها و نسترن‌های جوان
                                                    با همگنان گويند: 
ديو برفی با زمستان بلند سرزمين ما حضوری با همان دارند 
اين از آن و آن از اين پاياست
هر دو با هم نيز مرگی توامان دارند
هر دو آن اكنون 
مرگ را در چهرگان دارند.
 
 
ديو برفی آب خواهد شد 
ديو برفی از درون ناچار
                        پی در پی 
                                فرو می‌ريزد و 
                                       چندی دگر مرداب خواهد شد 
دير هست و دور هرگز نيست
ديو برفی 
       چكه چكه
                   آب
                    نه 
                     مانداب 
                          نه 
                           گنداب خواهد شد 
 


پاريس خرداد ١٣٨١ خورشیدی


ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
Iran Emrooz (iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2005 ........... editor@iran-emrooz.net