بازگشت به صفحه اول

رو به خورشيد ...

نعمت آزرم
‌يكشنبه ١١ مرداد ۱۳۸۳

برای پيرايه يغمايی كه گفت:
می‌آمدی اما هراس رفتنت بود
در روح من توفانی از برگشتنت بود ...*

می‌آمدم با من هوای ديدنت بود
دلتنگ بودم گفتگوی رفتنت بود

تند آمدم تا بينمت ترسيده بودم
اين واپسين فرصت برای ديدنت بود

پرسيدمت ؛ گفتند سرگرمی‌ به گلگشت
فصل بهار و موسم گل چيدنت بود

ديدم نشسته در كنار جويباری
ديوان حافظ باز روی دامنت بود

از دور تا ديدی مرا برخاستی نرم
انگار كردم موقع برگشتنت بود

اما به سويم آمدی آرام و گلچين
طوق گل نسرين به دور ِ گردنت بود

می‌آمدی با دامن سبز بلندی
گلبرگ‌های ارغوان پيراهنت بود

می‌خواستی زيباترت بينم ز نزديك
باری بهانه پا به پا گل چيدنت بود

گفتی جوانی را هدر كردی تو ، گفتم
دينم به گردن مثل طوق گردنت بود

راهی سپردم سخت اما رو به خورشيد
پاك و درخشان مثل چشم روشنت بود

گفتم نمردم تا بيايم بينمت باز
گفتی : عزيزم لرزشی در گفتنت بود

از خواب خوش ناگه پريدم رفته بودی
با من نمی‌دانی چه‌ها از رفتنت بود ...


پاريس ٢٩ آبان ٨٢ خورشيدی
----------------
* پيرايه يغمايی ، مطلع غزل " بی نام؛ و برای مرسده" ، فصل نامه‌ی اينترنتی واژه ، شماره‌ی ٢


ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
Iran Emrooz (iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2005 ........... editor@iran-emrooz.net