|
بازگشت به صفحه اول |
نگاهی به كتاب دكتر محمدرضا فشاهی:
از شهرياری آريايی به حكومت الهی سامی
نعمت آزرم
شنبه ٩ خرداد ۱۳۸۳
از شهرياری آريايی به حكومت الهی سامی پژوهشی است علمی در قلمرو فلسفهی سياسی كه چرايی تاريخی تحولات اجتماعی ٢٠٠ سالهی اخير ميهن عزيزمان ايران را از منظری فلسفی و جامعه شناختی توضيح روشمند میدهد. اين كتاب كه در ٢٥٢ برگ در ادامهی موضوعی رسالهی بسيار مهم " ارسطوی بغداد " نوشتهی پژوهشگر فرهيخته ، دكتر محمد رضا فشاهی ، استاد فلسفهی تطبيقی و استاد راهنمای پژوهشهای دورهی دكترای فلسفه در دانشگاه پاريس است و هر دو كتاب از انتشارات " باران " سوئد. كتاب با يك پيشگفتار در دو بخش ، شامل هفت فصل و يك نتيجه شكل پذيرفته است. بخش اول (پايان قرون وسطی): فصل اول – شيخيه: طرح مسأله / زندگی و آثار رهبران / شيخيه و ظاهر گزايی / شيخيه و باطن گرايی. فصل دوم – بابيه: زندگی و آثار باب / باطن گرايی باب / جنبشهای سياسی بابيان بخش دوم (تكوين عصر جديد) فصل سوم – تولد روشنايی: گذار از قرون وسطی به عصر جديد / انقلاب فرهنگی. فصل چهارم – آخوند زاده ، زندگی و آثار / نقد استبداد آسيايی و فرهنگ سنتی / نقد الهيات و عرفان. فصل پنجم – طالبوف: ، زندگی و آثار / نقد جامعه و استبداد شرقی / تفكر علمی و فلسفی. فصل ششم – كرمانی: زندگی و آثار / نقد فرهنگ و سياست و مذهب / انسان شناسی و جامعه شناسی / فلسفه فصل هفتم – سركوب آزادی و انديشه: مشروطيت و استبداد / سوسياليزم / اصلاح گران مذهب / ايديولوژی دولتی / فلسفهی سنتی / روشنفكران و نظريه پردازان مسلمان / احيای الهيات سنتی - و نتيجه. امروز برای پژوهشگران فرهنگ و تاريخ ايران بايد روشن شده باشد كه در ميان زلزلههای تاريخی كه ساختارهای سياسی و اجتماعی ما را در درازنای روزگاران لرزانده و به هم كوفته است ، هيچكدام به اندازهی انقلاب بهمن ١٣٥٧ ، هستی و چيستی تاريخی ما را از پنهان گاهها و لايههای مدفون قرون و اعصارمان به بيرون نريخته است! قدرت سياسی فايق بر انقلاب ، اين " تهوع تاريخی" نشان داد كه چه مايدههای مسمومی در گذار روزگاران وارد دستگاه گوارش اندام تاريخ ايران شده بوده است! گويی تقدير تاريخی ما ايرانيان چنين بوده است كه غرش سهمگين توپهای سپاه سلطان سليم عثمانی كه شكست " چالدران " را در ٤٩٠ سال پيش: (١٥١٤) بر شاه اسماعيل صفوی تحميل كرد ، خواب خوش تاريخی ما را برنياشوبد و ما همچنان در رخوت و رؤياهای صوفيانه مان ، سيصد سالی از اين دنده به آن دنده شويم تا جنگهای ايران و روس و سيلیهای محكم شكستهای پياپی در " گلستان" ١٨٠٣ تا ١٨١٣ و " تركمانچای " از ١٨١٨ تا ١٨٢٨ ، چرتمان را بپراند و پس از هشتاد سالی افتان و خيزان راهپيمايی برای معاصر شدن با جهان ، به تولد انقلاب مشروطيت (١٩٠٦) برسيم و انقلاب مشروطيت هنوز كودكی سيزده ساله است كه كودتای ١٩٢٠ رضا خان بر گرده اش سوار شود تا به بهای تحقق برخی از برنامههای نوسازی انقلاب مشروطيت به مدت بيست سال ، فرهنگ و روح مشروطيت ، يعنی حقوق و آزادیهای مدنی در مديريت كشور و تفكر سياسی را يكسره در زير چكمه خورد و خمير كند تا پس از شهريور ١٣٢٠ خورشيدی و سقوط ديكتاتور ، روح جامعه يعنی فرهنگ با گزندهای اساسی كه تحمل كرده است ، ده سالی فرصت لازم داشته باشد تا نهضت ضد استعماری ملی راه بيآفتد و حكومت ملی و قانونی دكتر مصدق هنوز سه ساله نشده ، با كودتای ١٣٣٢ سركوب شود تا ٢٥ سال بعد از آن در بهمن ١٣٥٧ از دل عظيم ترين انقلاب ضد ديكتاتوری و فساد نظام سلطنتی ، شيخ ، اين همدست تاريخی شاه سر بر آورد و ديكتاتوری و فساد رژيم سلطنتی را در ابعادی عظيم تر بازسازی كند... تا مگر سرانجام به باز خوانی و باز آموزی جدی تاريخ و فرهنگمان برانگيخته شويم تا از اين رهگذر پيش زمينههای هشياری تاريخی ما – گوش شيطان كر – فراهم آيد چنان كه در سالهای اخير ، در دهسالهی اخير میبينيم جامعهی روشنفكری ما پس از بيرون آمدن از سرگيجهها و حيرتهای حاصل از ضربههای مغزی سالهای نخستين انقلاب بهمن ، در درون و برون مرزهای ملی: " بر اساس باز بينی كارنامهی مبارزات اجتماعی معاصر و ارزيابی دو بارهی ارزشها در آستانهی فصلی ديگر ايستاده است و به چشم انداز پيشينهی تاريخی خود به عبرت مینگرد. مگر در ميان گرد و غبار سُم ستوران ، درخت هزاران سالهی استبداد آسيايی را با دو شاخهی قهر سلطنتی و قهر دينی اش باز شناسد و ديگر نه به هَرس كردن سرشاخهها يا قطع يكی از دو شاخه كه به بر آوردن ريشهی اين شجرهی شوم از زمينهی ذهنيت اين سرزمين ميان بند د. (به هوای ميهن مجموعه شعر نعمت آزرم ، برگ ٨ مقدمهی چاپ اول پاريس آذرماه ١٣٦١ خورشيدی) و در ميان فرهيختگانی كه با شجاعت علمی و اجتماعی در اين سالها به باز شناسی تاريخی سيكل معيوب خداسالاری شهرياری و خداسالاری دينی پرداختهاند ، پژوهش دكتر محمد رضا فشاهی ، از منظر فلسفی و جامعه شناختی ، البته جايگاهی والا و ويژه دارد. ژرفای پژوهشهای فشاهی در اين باز شناسیها ، به عمق تاريخی خود اين مقولات در تاريخ ميهن ما و در تاريخ جهان است. از ويژگیهای بسيار ارزشمند و كمياب پژوهشهای فشاهی اين است كه در اين باز شناسیها به جغرافيای ايران ، جدا از جريان جهانی انديشه و فلسفه و تحولات اجتماعی مینگرد و به درستی توجه دارد كه تاريخ ميهن ما با همه فراز و نشيبش در چشم انداز تحولات تاريخ جهان است كه معنی میيابد و زوايايش روشن میشود. همين دو كتاب " ارسطوی بغداد " و " از شهرياری آريايی به حكومت الهی سامی " گواه صادق در اين داوری است و همين جا بايد ياد آوری كنم كه پژوهش يگانهی فشاهی زير عنوان: " باستان شناسی فلسفی نظريهی ولايت فقيه " كاری بزرگ با حجمی اندك و روش و زبانی فشرده كه در شمارهی يازدهم گاهنامهی مكث ، زمستان ١٣٧٩ سويد آمده است ، بسيار خواندنی و دانستنی است و جای آن دارد كه به گونهای مستقل دوباره چاپ شود. همچنان كه پژوهش ژرف ديگر ايشان در همين زمينه به عنوان: " داستايوسكی مصروع ، از سوسياليزم تا وحی قرآنی " در باران ، فصلنامهی فرهنگ و ادبيات بهار سال ١٣٨٣. فشاهی در پيشگفتار " از شهرياری آريايی به حكومت الهی سامی " خواننده را با شيوهی كار ش و ژرفای نگاهش به موضوع پژوهش كتاب آشنا میكند. اين پيشگفتار كليد فهم انبوه مقولات و مسايل فلسفی ، كلامی و تاريخی پژوهش او در اين كتاب است. مینويسد: " اراده " عقل تاريخی" بنا بر اصطلاح " هگل " بر آن استوار گرديده بود كه " شيخی گری " و " بابی گری " مناديان پايان قرون وسطی در ايران از يك سو و تكوين عصر جديد از سوی ديگر باشند. اما " تصادف " يا پيشامد " بنا بر اصطلاح " ارسطو" نيز چنين اراده نموده بود كه عصر جديد ايرانيان – ٢٠٠٠ – ١٨٠٠ ميلادی با جنبش یِك حكيم الهی اخباری به نام " شيخ احمد احسايی" ١٨٢٦ – ١٧٥٣ آغاز گردد و با جنبش يك حكيم الهی اصولی به نام " آيت الله روح الله خمينی " ١٩٨٩ -١٩٠٠ و استقرار حكومت اسلامی پايان پذيرد. سؤال اساسی شايد میتواند اين باشد كه آيا ميان عصر جديد از يك سو و برپايی يك حكومت الهی سامی در همين عصر از سوی ديگر ، میتوانسته است ارتباط منطقی ، چه مستقيم و چه غير مستقيم وجود داشته باشد؟ و اگر پاسخ اين سؤال منفی است ، چگونه میتوان اين واقعهی مهم ، يعنی برپايی يك حكومت الهی سامی در قرن بيستم را تفسير و تحليل نمود؟ طبيعت و جوهر " فلسفی الهياتی " و " جامعه شناختی " حكومت الهی شيعی كه از سال ١٩٧٩ تا كنون در ايران حكومت میكند چيست؟ دلايل و علل (چرا و چگونه؟) بر پايی اين يزدان سالاری كدامند؟ به مرزهای ايران بسنده خواهد كرد يا آن كه آشكار و پنهان ، خواهان گسترش آن در سراسر جهان اسلام خواهد گرديد؟ از سال ١٩٧٩ تا كنون ، يزدان سالاری شيعی ، موضوع مورد بحث روشنفكران ايرانی و غير ايرانی بوده است و تعريفات گوناگونی از آن به دست داده شده كه از جمله آنها هستند: گذشته گرايی ، تاريك انديشی ، سنت گرايی ، باز گشت به اصل ، بنياد گرايی اسلامی ، اسلام ارتجاعی ، رمانتيسم اسلامی ، اسلام ناب و سختگير ، و غيره و غيره. اما در پايان كار ، اين سؤال اساسی هنوز بی پاسخ مانده است كه طبيعت و ماهيت اين يزدان سالاری چيست و علل بر پايی آن كدام هستند؟ حقيقت اين است كه اين يزدان سالاری ، نه تنها يك پديدهی سياسی نوين ، بلكه همراه با آن پديدهای فرهنگی يعنی الهياتی و فلسفی نيز هست و برپايی آن نيز نه تنها واقعهای شگفت و توضيح ناپذير نمیباشد ، بلكه نتيجهی منطقی تحولات جامعه شناختی و فلسفی و سياسی ايران در دو سدهی گذشته است. اين دو سده كه میتوان آن را " عصر جديد تاريخ ايران " نام نهاد ، از سالهای ١٧٩٦ – ١٧٩٥ يعنی سال ظهور " آغا محمد خان قاجار " به عنوان يك عنصر قدرتمند در صحنهی سياسی ايران آغاز میگردد و تا امروز ، يعنی تا سال ٢٠٠٠ ادامه پيدا میكند. اين دو سده را میتوان به چهار عصر متفاوت و متمايز تقسيم نمود: ١ - ١٨٥٠ – ١٧٩٥ ، پايان قرون وسطی ، ظهور شيخيه و بابيه. ٢ – ١٩٠٥ – ١٨٥٠ ، تكوين سرمايه داری ، تجدد فرهنگی و سياسی. ٣ – ١٩٤١ – ١٩٠٦ ، مشروطيت ، استبداد مطلقهی شرقی ٤ – ١٩٧٩ – ١٩٤١ ، استقرار شهرياری آريايی ، احيا ء الهيات سنتی شيعی. انقلاب ايران در سال ١٩٧٩ ، زادهی منطقی اين تحولات اجتماعی و سياسی و ايد يو لوژيك و پی آمدهای آن در ايران در دو سدهی گذشته و كنونی میباشد. رسالهی حاضر كه بنا بر عادت ديرين ما در مرز ميان عينيت و ذهنيت ، يعنی در مرز ميان تحليل فلسفی و تحليل روانشناختی و تحليل جامعه شناختی ، انديشيده و سپس نگاشته گرديده ، كوششی است برای پاسخ گويی به اين سؤال اساسی ، كوششی است برای ايجاد تعادل ميان " ضمير آگاه " و " ضمير نا آگاه " جامعهی ايرانی از ١٨٠٠ تا ٢٠٠٠. هگل در فصل نخست از كتاب نامدار خويش " عقل در تاريخ " كه فشردهای است از نظام فلسفی بسيار دشوار او ، هنگام بحث از تاريخ جهانی ، از سه گونه تاريخ ، يا سه شيوهی تاريخ نويسی سخن گفته است. گونهی نخست از اين گروه ، " تاريخ دست اول " يا " تاريخ اصل " میباشد. تاريخ دست اول توسط تاريخ نويسانی نگاشته گرديده كه خود شريك يا شاهد و يا بازيگر رويدادهايی كه نقل كردهاند بودهاند و بدين گونه رويدادهای عينی و دنيوی را به حوزهی تصور معنوی يا روحانی انتقال دادهاند. در تاريخ دست اول روح نويسنده و روح روايتهای او يگانه و يكسان است و به همين جهت ، مورخ به انديشيدن در مورد " موضوع " نيازمند نيست ، زيرا خود " روج روايتها يا رويدادهای روايت گشته میزيد و برخلاف آنچه در هر گونه انديشيدن روی میدهد ، از رويدادها فراتر نمیرود... " دومين گونهی تاريخ نويسی ، " تاريخ انديشيده " نام دارد. در اين شيوه ، تاريخ نويس از عينيت يا واقعيتی كه در آن زيست میكند ، فراتر میرود. بدين ترتيب كه او نه آنچه كه در اين يا آن زمان حاضر موجود بوده ، بلكه آنچه كه در عقل(يا روح) موجود و حاضر است وصف میكند... در اين گونه تاريخ ، وصف انفرادی واقعيات به كنار نهاده شده و روايات به گونهای موجز و كلی و انتزاعی بيان گرديدهاند. " تاريخ انديشيده " خود به چند گونه تقسيم میگردد و برترين نوع آن " تاريخ انتقادی " است. " تاريخ روم " اثر " بار تولد جورج نی يه بور " از نمونههای درخشان اين گونه تاريخ نويسی است. و سر انجام ، سومين نوع تاريخ ، " تاريخ فلسفی " میباشد كه با تاريخ انديشيده خويشاوندی دارد و به عبارت ديگر متكامل آن است. اين نوع تاريخ نيز مانند تاريخ انديشيده دارای چشم انداز عمومی است ، اما در نهايت ، از توجه به زمينهای ويژه در زندگی يك قوم فراتر میرود و به زمينههای ديگر میپردازد. در اين تاريخ كه میتوان آن را " تاريخ جهانی " ، " روح جهانی " يا " عقل در تاريخ " نيز نام نهاد ، " روح " يا " عقل " كه راهبر جهان و جانهای جهانيان است ، با ارادهی معقول و ضروری خويش ، رويدادهای تاريخ جهان را رهبری كرده است و میكند... رسالهی حاضر ، آميزهای است از اين سه گونه تاريخ و در عين حال هيچ يك (به تنهايی) نيست. " تاريخ دست اول " يا " تاريخ زيسته " است ، از آنرو كه پنجاه سال از دو سدهای كه در اين رساله مورد تحليل قرار گرفته ، برای نويسندهی آن در حكم " تاريخ زيسته " بوده است... " تاريخ انديشيده " است از آن رو كه نويسنده از عينيت يا واقعيتی كه در آن زيست میكند ، كه در آن زيست نموده است فراتر رفته است و كوشش نموده كه " موضوع " خويش را به نحو اتم و اكمل انديشه نمايد... و سر انجام " تاريخ فلسفی " است از آن رو كه نويسنده پس از توجه و انديشه به " تاريخ خصوصی اقوام ايرانی " در دو سده گذشته و تحليل آن ، اين تاريخ را به صحنهی " تاريخ عمومی اقوام جهانی " منتقل نموده و در عين حال كه از ويژگیهای تاريخ اقوام ايرانی آگاهی دارد ، آن را نه تافتهای جدا بافته ، بل چونان حلقهای از حلقههای سلسله زنجير " تاريخ جهانی " يا " عقل در تاريخ " دانسته است ايران و تاريخ اقوام ايرانی به گفتهی هگل در كتاب " فلسفه تاريخ " به عكس تاريخ چين و هند كه تاريخ دو سرزمين " بسته " و " بريده " و " جدا " ار " تاريخ اقوام جهانی " بودهاند ، همواره جزيی از جريان " عقل تاريخی " كه راهبر جهان و جانهای جهانيان است ، بوده است. ايران همواره هم " سر چشمه " و هم " گذرگاه " تاريخ جهانی يعنی روح جهانی يا عقل جهانی بوده است. سومريان ، آشوريان ، عيلاميان ، فنيقينيان ، مصريان ، يونانيان ، هنديان ، روميان ، اعراب ، مغولان و بسيار اقوام ديگر ، سهمی بزرگ ، مثبت و منفی ، در تاريخ و فرهنگ اين سرزمين داشتهاند و در اين داد و ستد معنوی شريك بودهاند و اين كشور نيز به سهم خويش ، نقش بزرگ و درخشانی در تاريخ بشريت ايفا نموده است. تاريخ ايران در دو قرن گذشته نيز (كه موضوع اين رساله است) حلقهای از حلقههای " تاريخ جهانی " بوده است.
*
من بخش عمدهی پيشگفتار كتاب را با خلاصه كردن آوردم تا خوانندگان به اهميت شيوهی پژوهش در اين رساله پی ببرند. فهرست موضوعی و فصل بندی كتاب – كه پيش از اين آوردم – به خوبی نشان میدهد كه همه جريانات فرهنگی.و تاريخی كه زمينه ساز بر آمدن حكومت دينی در ايران ، هفتاد و سه سال پس از انقلاب مشروطيت بودهاند با دقت علمی رده بندی و كالبد شكافی شدهاند. اهميت موضوعی و پيوستگی مطالب فصلها چنان است كه نقل تكه پاره آن مطالب بی حرمتی به يكدستی موضوع كتاب خواهد بود. مطالب فصلهای اين كتاب را از پيشگفتار تا پايان فصلها.و به ويژه نتيجه گيری كتاب را میبايد به دقت خواند و بهره برد. خوانندهی نكته سنج در اين كتاب به خوبی متوجه شگفتیهای تاريخی و فرهنگی جامعه ايران میشود. به عنوان نمونه نا همزمانی تاريخی جامعه ايرانی با چهره ناهمزمان اين جامعه را در اوايل قرن نوزدهم ميلادی شگفت انگيز میيابد: جنگهای ايران و روس در دو دوره دهساله از ٨٠٣ تا ١٨١٣ و با پنج سال فاصله باز از ١٨١٨ تا ١٨٢٨ و تلاطمهای اجتماعی پی آيندش ، هم ميرزا فتحعلی آخوند زاده را میپرورد (متولد ١٨١٢) و هم ميرزا سيد علی محمد باب را (متولد ١٨١٩) كه به سن تقويمی هفت سال از آخوند زاده جوان تر است و به سن تاريخی هفتصد سال از او پيرتر. دو شيوهی كاملا ً متضاد با يكديگر كه اين دو فرزند يك دوران برای برون رفت از مصيبتهای دورانشان بر میگزينند ، ناهمزمانی جامعهی ما را در آن دوران به گونهای شگفت انگيز نشان میدهد و از آن مهمتر تسلط ولايت فقيه بر انقلاب ايران ١٦٧ سال پس از تولد آخوند زاده و ١٤٨ سال پس از تولد طالبوف و ١٢٥ سال پس از تولد آقا خان كرمانی و ٧٣ سال پس از انقلاب مشروطيت ، بر ادامه همان ناهمزمانی تاريخی در جامعه ما تأكيد میكند! باری حضور نابهنگام حكومت دينی در تاريخ معاصر مان محصول زوال انديشه سياسی در ميهن ماست و زوال انديشه سياسی خود پی آيند ناگزير و ممنوعيت تاريخی فلسفه ، يعنی آزاد انديشی در اين سرزمين است از ريشههای تاريخی حكومت اسلامی در فرهنگ ايران اسلامی كه بگذريم به لحاظ سياسی اما نمیتوان منكر شد كه برآمدن جمهوری اسلامی ايران ، مشخصا ً در پيوند با سركوب سيستماتيك آزاد انديشی و تفكر سياسی در حكومت پهلوی اول و پهلوی آخر – به ويژه در ٢٥ سالی آخر حكومت محمد رضا شاه يعنی از كودتای ٢٨ مرداد ٣٢ تا بهمن ١٣٥٧ ، توضيح داده میشود. طبقهی متوسط شهروند تحصيلكردهی ايران كه در ٢٠ سال آخر رژيم سلطنتی ، رشدی عظيم كرده بود ، تنها لايه اجتماعی بود كه از منظر فرهنگی میتوانست با انديشههای واپسگرای آخوندی مقابله كند اما قدرت سياسی با تمام توان روشنفكران ترقی خواه بر آمده از اين لايه اجتماعی را – به انواع و اقسام صور - میكوبيد و در همان حال نسبت به روحانيت بسيار با گذشت رفتار میكرد. روحانيت افزون بر صدها مسجد و منبر كه در اختيار داشت ، در وزارت آموزش و پرورش نيز از پايگاهی نيرومند بهره مند بود. نظام سلطنتی خود را موظف میدانست كه به ريز و درشت روحانيت ، رسما ً " شهريه " برساند. چك يكصد و پنجاه هزار تومانی به امضای سپهبد مقدم ، واپسين رييس سازمان امنيت كشور در وجه حوزه علميه ، كه در نشريات نخستين هفتههای پس از انقلاب در تهران چاپ شد ، میتواند " فصل الخطاب " اين روابط باشد... ترديدی نيست كه اگر فرهنگ انقلاب مشروطيت با كودتاهای پهلوی اول و آخر سركوب نشده بود و به ويژه نهضت ملی ايران ادامه تاريخی پيدا میكرد ، زمينه اجتماعی بر آمدن حكومت دينی در ايران به وجود نمیآمد. اما پيداست كه وقتی ملتی با انبانی از كينه نسبت به رژيم ، ناگزير به گزينش ميان " حزب رستاخيز " شاهانه و " مسجد " بشود ، كدام يك را بر میگزيند. با اين همه سر انجام روزی ادعاهای هزار و چند صد ساله میبايست مجال ظهور پيدا میكرد و " صد شكر كه اين حقّه سر انجام گشود / در پرده هر آنچه بود آمد به نمود / ديديم پس از هزار های بيم و اميد / جز طوقهی لعنتی در اين ُحقّه نبود! " از ششصد سال پيش تا روزگار ما صدای حافظ در زير آفاق آسمان ايران و زبان فارسی هشدار میداد: " آتش زهد ريا خرمن دين خواهد سوخت! ". روحانيت شيعی معاصر ما رسالت اثبات تاريخی و عملی فتوای حافظ را با استقرار حكومت دينی به عهده گرفت. در اين ميان مردم ما اگر چه به بهايی اندازه نگرفتنی اما با گوشت و پوست و استخوانشان معنی و مفهوم حكومت دينی را لمس كردند و امروز همگان دريافتهاند كه دين ، بذر باوری معنوی است كه در جای رشد طبيعی اش ؛ در گلدان قلب و وجدان فردی انسانها ، گلهای اخلاق و پيوند با خدا میدهد. اما در انتقالش به باغ ملی وجدان گروهی جامعه ، تبديل میشود به درخت عَرعَر. با تراوش صمغی متعفّن. ريشههايش به روزگاران ، سروهای آزاد انديشی را میخشكاند. خار شاخههای فرازينش گلوی پرندگان آزاردخوانی را میدَرَد و گزنههای فرودينش چشم نرگسهای روشن بينی را كور میكند!... " * دربارهی كتاب " از شهرياری آريايی به حكومت الهی سامی " و هم به انگيزه اين كتاب میتوان و میشايد كه بيش از اينها نوشت. جز اين كه بحث به درازا میكشد و پارهای مسايل نظری بحث انگيز رخ مینمايد كه پرداختن به آنها از محدوده موضوعی اين يادداشت كه تأكيد بر بنيانها و ساختار اساسی و اهميت اصولی اين پژوهش فشاهی است ، خارج است. يادآوری چند نكته اما ضروری است: - كتاب فاقد بخش ياد داشتها و كتاب شناسی است. در متن نيز گفتاوردها با شماره مشخص نشده و در پی نوشت برگها به سر چشمهها باز برد داده نشده است ، كاری كه درهمهی پژوهشهای فشاهی همواره به دقت مراعات میشده ، میتوان پنداشت كه در پايان كتاب " گزيده مأخذ " وجود داشته اما به هنگام صحافی از قلم افتاده است. به هر روی اين فقدان ، خواننده جدی اين مقولات را از آگاهی و مراجعه به سر چشمهها محروم میكند. - نثر كتاب همه جا با چالاكی و تحمل گزارش فصيح مفاهيم سنگين كتاب را ندارد و نيازمند ويرايش است.پژوهشگر فرهيختهی ما در مقام فيلسوف و شاعر ، خود هم به ظرفيتها و ظرافتهای زبان فارسی آشنا است و هم مقولات علمی و فلسفی را كه هزار سال پيش ابوريحان و ابن سينا به اين زبان نوشتهاند به خوبی میشناسد و آگاه است كه امروزه ما موظف به ورزش با اين زبان هستيم. دكتر فشاهی در اين كتاب به درستی توجه میدهد كه ما به عنوان يك ملت در سه سدهی اخير در ساخت و شكل پذيری جنبشهای فرهنگی و فلسفی جهانی يعنی در بنيانگذاری تمدن مدرن هيچگونه مشاركتی نداشته ايم. يعنی در سه سدهی اخير هيچ نوشتاری به زبان فارسی كه چيزی از ما به اين جنبش جهانی بيافزايد ، به وجود نيامده است. و من میافزايم كه اگر درست باشد كه واژه ظرف انديشيدن آدمی است – كه زبان شناسی علمی چنين میگويد ، يعنی ما تنها در ظرف زبان است كه میتوانيم بيانديشيم ، بنابراين غيبت تاريخی نوشتاری از ما در قلمرو فلسفه يا علوم اجتماعی و انسانی كه از ما چيزی به آن جنبش بيافزايد ، نشان اين است كه ما زبان نگارش اين مقولات را نداشته ايم! و باز اگر قبول داشته باشيم كه زبان فارسی به لحاظ ساختاری برای بالش و گسترش و توانش ، استعدادهای نهفته كافی دارد ، آنگاه بايد بپذيريم كه: هر عيب كه هست در " سخندانی " ماست! - شيوهی نگارش میتوانست يكدست تر باشد و بی گمان اين مسايل فنی میتواند در باز چاپ جبران شود و برای حسن ختام چه بهتر كه سخنان دكتر فشاهی را در نتيجه گيری كتاب باز خوانی كنيم: "... ريشهی مشكلات ناشی از حكومت الهی در كجاست؟ در ذات اين جهان بينی؟ در پيروان اين جهان بينی؟ و يا چنان كه " عقل نظری " ، " عقل علمی " و " عقل تاريخی " ادعا میكنند در هر دوی آنها؟! تاريخ و ارادهی عامه ، داوری خويش را به انجام رساندهاند. فلسفه بايد وظيفهی خويش را به انجام برساند. ايران نه تنها به يك " انقلاب اجتماعی " بلكه به يك " انقلاب فلسفی " نيز نيازمند است. انقلاب فلسفی در حكم مقدمهای است برای انقلاب اجتماعی ، پس نقطهی آغاز رستاخيز ايران در كجاست؟ ايران كه در جهان باستان و قرون وسطی ، پرورش دهندهی گروهی از برجسته ترين متفكران جهانی بود اكنون قرنهاست كه از نظر تفكر و تحول در " حاشيهی تاريخ " به سر میبرد. ايران به يك انقلاب فلسفی نياز دارد. فلسفه ، يك سلاح است ، سلاحی برای تفسير و تغيير جهان. كار فلسفه عبارت است از كشف و تبيين قوانين عام حاكم بر جهان ، كار فلسفه تنها " معرفت شناسی نقادانه " و يا كشف و بيان روش شناسی نيست. فلسفه بايد همزمان با هم ، از نظريه و روش و علم و عمل بهره گيرد. به عبارت ديگر ، وظيفه و كار فلسفه در زمينههای وجود شناسی ، معرفت شناسی ، علم شناسی انتقادی و عمل شناسی است. ايران برای انجام انقلاب فلسفی خويش ، به زمان احتياج دارد ، اين زمان ، زمانی طولانی و دردناك و دشوار و پر فراز و نشيب است....." |
|
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك) Iran Emrooz (iranian political online magazine) iran emrooz©1998-2005 ........... editor@iran-emrooz.net |