بازگشت به صفحه اول

تصويرهائی از فرو ريختنِ فصل‌ها در سرزمينِ مات با واژه‌ها و مداد
بررسی سه دفتر شعر از بتول عزيزپور

نعمت آزرم
چهارشنبه ١٧ دی ۱۳۸۲

بتول عزيزپور

مُشتی خيال مُشتی ترانه ام
پوستِ باران بَر تنِ حرف‌ها می‌پوشانم
جمله‌های خزان را می‌شويم
پيراهنِ زمين را عوض می‌کنم
گره تقديررا
از موهايم می‌گشايم
و به آغوشِ سياره‌ای می‌وزم
که پای هيچ حريقی را
امضا نمی‌کند(1)


قلمرو موضوعی شعر، همانا گسترهء بيکرانه خيال و رؤياست. شعر درختی است که در سر زمين رؤيا می‌رويد وميوه تصويرهای گوناگون می‌دهد. نسيم بی مرزِ حيال تخم دانه‌های اين درخت را تا فراسوهای عاطفه و گمان می‌پراکند واين تخم دانه‌ها باز خود هر کدام درختی می‌شوند. چنين است که زندگی شعر همچون خيال و رؤيای آدمی پايان ناپذير است.
انتشار سه دفتر شعر از خانم بتول عزيزپور، فرصت و انگيزه‌ای است تا در بارهء گوهر و جان و جهانِ شعر، اشاراتی به اختصار داشته باشم. خانم عزيزپور پيش از اين، در نخستين سال‌های اقامت در خارج از کشور مجموعهء «ماه در کابين» را نيز منتشر کرده است. اما سه دفتر مورد بحثِ اين نوشته اين‌ها هستند: «سرزمينِ مات» ، «واژه‌ها ومداد» و «فصل‌ها فرو می‌ريزند‌». اين سه دفتر در پائيز 1381 توسط انتشارات نيما- آلمان ، منتشر شده‌اند. با اين توضيح که «سرزمينِ مات» و «واژه‌ها ومداد» ، چاپ‌های دوم شعرهای سال‌های پيشترند و‌«فصل‌ها فرو می‌ريزند‌» ، چاپ نخستينِ تازه ترين شعرهای سه چهار سال اخير شاعر. بايد ياد آور شوم که خانم عزيزپور پيش از عزيمت به برونمرزان (1366 ) دو دفتر شعر ديگر به نام‌های «خوابِ ليلی‌» ، تهران1352 و «شعر آزادی» ، تهران 1358را به چاپ سپرده‌اند....
بيش از سالی از انتشار اين سه دفتر می‌گذرد. مافيای هميشه در صفحهء شعر برونمرزی با شبکه وسيع بنگاه‌های کارچاق کنی وکارگاه‌های شاعر پردازی‌اش ، با خمره‌های رنگرزی تبديل زاغ به طوطی ، البته آنقدر گرفتاری‌های حرفه‌ای داشته است که از انتشار اين دفترها بی خبر بماند و اکنون من به عنوان يک خواننده علاقمند به شعر، يادداشت‌هائی در باره اين دفترها و به انگيزهء اين دفتر‌ها می‌نويسم. اما پيش از ورود به اصل مطلب اين را هم بيفزايم که خانم بتول عزيزپور، دانش آموختهء زبان و ادبيات فارسی دانشکدهء ادبيات دانشگاه تهران است و در اين سال‌های دوری از ميهن نيز در پاريس ، تحصيلات عالی‌اش را در دانشگاه سوربن ادامه داده است و پايان نامه دکترايش در تاريخ را با درجه بسيار عالی، با امتياز تهنيت گروه داوران و احراز شايستگی برای تدريس در دانشگاه‌های فرانسه گذرانده است. برای روشن شدن اهميت علمی کار خانم بتول عزيزپور، بازگوئی اين نکته شايسته است که هيچ يک از بورسيه‌های دولتی ما- از نسل پيش تا امروز- که به بويه دريافت عنوان‌های افتخار آميز و باز گشت غرور آميز به ميهن برای قدر ديدن و بَر صدر نشستن، با بدرقه‌ای از خاطر جمعی‌ها و کارت‌های اعتباری گوناگون از زير آينه و قرآن رد شده و به پاريس آمده‌اند ، چنين دستاوردی نداشته‌اند.

*
هر شاعر جدی و حرفه‌ای - مثل خانم عزيزپور- نا خودآگاه دارای قلمرو شعری و ذهنی ويژهء خود است و خود شاعر نقطه مرکزی اين گسترهء ذهنی است. اين بيکرانگی ذهنی را می‌توانيم به سرزمينی تشبيه کنيم با ويژگی‌های گوناگون اقليمي. ( برای هر شاعر). سرزمينی که البته همه جلوه‌های طبيعت و زندگی ، کم و بيش در آن هست. منتها دلبستگی شاعر به اين جلوه‌ها يکسان نيست. او به برخی از اين جلوه‌ها تعلق خاطر بيشتری دارد و بيشتر به آنجاها سر می‌زند. اما در همه حال به همان نقطه مرکزی، يعنی به خودش باز می‌گردد. خانه شاعر در مرکز اين سر زمين قرار دارد. آنجا است که شاعر می‌نشيند و ديدارها و سير وسياحت‌ها و درنگ‌ها و شيفتگی‌هايش را برای ما می‌سرايد.
همين داشتن اقليم ذهنی خاص و نگاه ويژه يعنی نگاه نواست که زبان نو و ساخت شعر شاعر را به وجود می‌آورد و شاعر حقيقی مثل خانم عزيزپور را از انبوه ناشاعران جدا می‌کند. ناشاعران يعنی توريست‌های ولگرد اقليم‌های شعری ديگران که کشکول ذهنشان را همواره از دستبردهای حرفه‌ای به فرآورده‌های شاعران می‌آکنند و سپس با فوت وفنِ بَش زنی حرافی که عنوان خودمانی صنايع مونتاژهنری است! شعری از کارگاهشان صادر می‌فرمايند!
گفتم: خانم عزيزپور شاعری جدی و حقيقی است. اما پيش از گشت وگذاری اگر هم کوتاه در اقليم شعری اش، می‌بايد تلقی و تعريفم را از شعر واگويم: «شعر، هنری کلامی است. يعنی، شعر، بافتاری ويژه از کاربرد زبان است که آميزه‌ای عاطفی از انديشه و خيالی نو را در ذهن همزبانان شاعر، پديدارو پايدار می‌کند. شعر بودن يا شعر نبودن هر گزاره به زبان فارسی که به عنوان شعرعرضه می‌شود، با هر نام و ادعا و عنوان از کلاسيک تا نو و مدرن و پست مدرن و هر نامگذاری ديگر- از رودکی تا امروز- با همين معيار می‌تواند سنجيده شود. زيرا تمامی مباحث قديم و جديد در بارهء عناصر ساختاری شعرمثل وزن و قافيه و زبان و شکل و صنايع و لطايف گوناگون شعری و جنگ و جدل‌ها در بارهء مفاهيم و برداشت‌های گوناگون از همين عناصرو ادعاهای جديد، همه و همه در اساس، منطقا" در پيوند با تأثير گذاری و نشست شعر، در ذهن خواننده، می‌توانند موضوعيت داشته باشند. وگر نه اگر کسی به عنوان مثال در بارهء ده سطر شعر برداردده صفحه در ستايش بافت و ساخت و صورت آن شعر بنويسد و از آن سوی ارسطو تا اينسوی آراگون هم به صد نام از نام آوران نقد شعر استناد کند، اما همان شعر را ده نفر خواننده جدی شعر بخوانند و بعد بگويند: با ما کاری نکرد! مورد ادعا نمی‌تواند شعر باشد! بنا بر اين هر گزارهء شعری در زبان فارسی به همان اندازه که بتواند آميزه‌ای عاطفی از انديشه وخيالی نورا در ذهن بيدار وماندگارکند به همان اندازه شعر است. موضوع هر چه می‌خواهد باشد و به هر شکلی می‌خواهد نوشته شده باشد. تصادفی نيست که نهصد سال است که نام خاقانی با قصيده ايوان مدائن گره خورده است و هزار و صد سال است نام بايزيد بسطامی با اين گزاره: به صحرا شدم/ عشق باريده بود/ وزمين تر بود/ چنان که پای مرد به گِل فروشود/ پای من به عشق فرو می‌شد... اين تعريف، تعريف هويت، يعنی هستی يا وجود شعر است. يعنی آنچه موجب باز شناسی شعر از غير شعر می‌شود، البته عناصر اين تعريف از شعر مثل: بافتار ويژه در کاربرد زبان و عاطفه و انديشه و خيال، نيازمند توضيح و تشريح هستند...
اما در بارهء ماهيت، يعنی چيستی شعر و پرسش از گوهر و چگونگی آفرينش شعر می‌توان گفت: شعر بر آيند شکفتن مکاشفه‌ای ويژه در جان شاعر است. مکاشفه‌ای که از طلوع شهابی از افق ناگهان در ذهن شاعر می‌درخشد. شهابی که فضائی ناشناخته را برای لحظه‌ای در تاريکی‌های ناخود آگاه ذهن شاعر روشن می‌کند. اين مکاشفه، تبی است که جان شاعررا می‌گدازدو بيقرار می‌کند تا ناشناخته‌ای را که در خيال ديده است باز آفرينی کند. در روند اين باز سازی، عرق ريزان روح شاعر واژگانی هستند که از منفذ تجربه‌های حسی شده جانش دانه دانه بر روی کاغذ می‌ريزند و شعر شاعر را می‌آفرينند... بايد ياد آوری کنم که بزرگترين شاعران جهان نيز، تنها در هنگام رويداد اين مکاشفه‌ها و عرق ريزان‌های روح ، شاعرند و می‌توانند بگويند: دَرِ سرای مغان رُفته بود و آب زده/ نشسته پير و صلائی به شيخ و شاب زده/... و گرنه همين حافظ خودمان هم که باشد در غير لحظه‌های شعری می‌گويد: بنويس دلا به يار کاغذ/ بنويس به آن نگار کاغذ! و حيف کاغذ !...»
(2).

*
قلمرو پروازهای انديشه و خيال بتول عزيزپور در اين سه مجموعه سير آفاق و انفسِ شاعر در گسترهء بيکرانگی جهان امروز ماست با مرزهائی در نوسان. نوسان‌های مرزی اين جهان از نگاه شاعر سرچشمه می‌گيرد که در مرکز اين گستره ، خانه‌اش ، خانه‌ای تبعيدی است. کومه‌ای بر روی شن روان.
جانمايه شعرهای هر سه دفتر- که در تبعيد سروده شده اند- تصويرهائی به گوهر درخشان و به چشم انداز، مه آلود از همين سرزمين ماست که جهان تبعيد ماست. تصويرهائی که دفتر به دفتر چشم نوازتر و تأثير گذارتر می‌شوند. تفاوت چشمگير زبان و تصوير و تأثير شعرها از " سرزمين مات " تا " فصل‌ها فرو می‌ريزند" روند تلاش پيگير شاعر در کمال بخشيدن به هنرش را به درستی نشان می‌دهد.
«سرزمين مات‌» نام ديگر ميهن شاعر است که خورشيد را از آن دريغ داشته‌اند: مرگ بی چهره است/ چون سر زمين من/ نگاهی بی آفتاب دارد/... سرزمينم / کتابِ شوم زنگيانِ زنگار بسته است/ ورق می‌خورد و خوانده نمی‌شود/ خوانده نمی‌شود وورق می‌خورد/ برگ‌هائی / که نه آزاد می‌شوند/ و نه آواز/ از بندی به بندِ ديگر می‌روند / بی آنکه شاعر به واژه دست يابد / و خنياگر به زخمه/... خاکِ بی حوصله / که فرزندانِ خودرا به بيرون تف می‌کند (3).
جهانی انديشيدن البته ويژگی هنر مدرن است و شعر نو همچون رؤيا قالب پذير و مرز پذير نيست. نگاه شاعر به جهان و هر چه در اوست ، نگاه تغيير دهنده است. جهان در شعر، مثل تصوير در منشور تکثير و رنگين می‌شود و ابعادش همواره ديگرگون. اينها همه نشانه‌های شعر حقيقی و تکامل يافته‌اند. اما اينها همه مشروط به حضور مستقل و انسانی شاعر در همين جهانند. شاعری که به شخصيت و فرديت و خود آگاهی رسيده باشد يعنی با چشم‌های خودش ببيند، پايش در زمينِ تجربه‌های شعری خودش محکم شده باشد. شعر نخستينِ دفترِ "سرزمين مات": "شعرِ بی وزن" دريچه‌ای به همين جهان است:
شب‌های سپيد
لم داده
جا خوش کرده‌اند بر آستانه
شعر بی وزن
آويزان بر قاب پنجره
پنجره با ماه شناور
ماه شناور با توری سپيد
توری سپيد و
واژه‌های گريزان
واژه‌های گريزان و
اندوه‌های کوچک
اندوه‌های کوچک و
گلدان خشکيده
گلدان خشکيده و
نيلوفر خيال
نيلوفر خيال و
اينجا
اينجا و آستانه
شبِ سپيد
پهلو به پهلو می‌شود (4).

رنگ بنفش و خاکستری دلتنگی در دفتر شعر" سرزمين مات " که محصول سال‌های نخستين شاعر در غربت است ، البته غليظ است. با اين همه بيان اندوه و نااميدی نيست: شايد زمين گمشده/ و آسمانی را که از آنِ من نيست/ در واژهء «عزيمت» پيدا کنم/ همچنانکه/ تمام آنچه را که نمی‌دانم/ و اتفاق خواهد افتاد/ در چشمِ انتظار/ اين چنين/ روزهای دست بسته/ درارتباط زندهء بهار/ از خميازه‌های طولاني/ خلاص خواهند شد/ و دلتنگي/ از قاب کهنه پَر خواهد کشيد/... ( 5) شعر‌های دفتر" سرزمين مات " همه شان به درجات مختلف خوب و خواندنی هستند. بر کنار از: «من کجا اينجا کجا‌» و «شعله‌ها کو شد‌» در اواخر اين دفتر که به عنوان شعر کلاسيک ( مثنوی ) نيازمند بازنگری جدی هستند تا لغزش‌های وزنی و قافيه‌ای شان رفع شود. نا گفته پيدا است که ذهن سيال شاعر عزيز ما خانم عزيزپور چنان در بی وزنی جهان شعر رها بوده است که ملتفت اين نکات نشده و نبايد اين لغزش را حمل بر نا آگاهی شاعر از اين فنون کرد چرا که او خود اين نکات را هم به درس دانشگاهی آموخته و هم به تجربهء شعری، خوب می‌داند. در دفتر"سرزمين مات " تنها شعر‌های: ايوان انتظار/ کسی چه می‌داند/ قطار ساعت/ که وَلمِي/ حادثه ، برای تأکيد بر ارزشمند بودن کتاب کافی است. دفتر «واژه‌ها و مداد‌» در روند تکاملی کارنامه شاعر، البته همانقدر به «فصل‌ها فرو می‌ريزند‌» نزديک است که به همان اندازه از «سرزمين مات‌» دور است و اين بسيار طبيعی است. زخم‌ها که بسته می‌شوند هم شکل آنها اندکی تغيير می‌يابد و هم نوع دردشان. در نخستين شعر دفتر «واژه‌ها و مداد‌» ، شعر «مأمور کنترل‌» می‌خوانيم... سياره ام از مدار زمين دور افتاده است/ مشکل مأموری است/ که برگ‌های شناسنامه را/ نشانه هويت نمی‌داند/ هي/ رنگِ پوست مو چشم را / ورق می‌زند / تا مليت مرا بيابد/ می‌گويم آقا! / امروزه / خستگی مسافران از بحران است/ وتيترِ روزنامه‌ها/ بايد/ بيکاری و تورم را خط زد/ و اين افق بی رنگ را / که چهار فصلش / خواندن را از گلوی پرنده پاک کرده است / ( 6 ). شعر بتول عزيزپور در اين سه دفتر البته شعر انديشمند است. وزن انديشه اجتماعی و سياسی در شعر عزيزپور سنگين است اما اين انديشه اجتماعی و سياسی به درستی در گوهر شعر سرشته شده است و منطق شعری و زبان شعری يافته است:... رنگ/ از چهرهء دنيا پريده است/ من قلم به دست می‌گيرم و شب را/ به بهار می‌برم/ بهار خيابانی است که به انقلاب می‌ريزد / انقلاب درختی است که سرما خورده است/... در آستانه دو هزار / هنوز / پای پاستور به فيضيه نرسيده است / آه‌ای سرزمين بی زمان/ چه کنم تا آرزوها شعر شوند/ چطور زمزمه سَر دهم / تا اوراد مقدس مست شوند / چگونه خستگی افسانه‌ها و قرن‌هارا بتکانم /... ( 7 ). شعر‌های دفتر «واژه‌ها و مداد‌» هر چه به سمت پايان دفتر می‌روند ، بافت و ساختی فشرده تر می‌گيرند: نگاه تو / ستارهء بی وزنی است / که در چشم‌های من سقوط می‌کند / امشب نور می‌نوشم / (8). يا: برفی و نمی‌پائي/ خواب واژه بهم می‌زنی / و آب می‌شوي/ باد / جای پای ترا جارو می‌کند/ (9). همه شعر‌های اين دفتر ميان خوب و خوبتر نوسان می‌کنند و در ميان آنها شعرهای: مأمور کنترل/ خيال را ورق می‌زنم/ شرق دنيا/ اکنون که/ ( و به ويژه «شعر مداد» ) شعر آخر کتاب بسيار درخشان وماندگار است. شعر درخشان مداد به گونه‌ای بسيار زيبا و دقيق روند سرايش شاعر را بازگو می‌کند: مدادم / چراغِ چشم‌هايش را روشن می‌کند/ فکرهای شسته / بر طنابِ باد / تاب می‌خورند/ شب / جيبِ خاطراتش را تکانده و خوابيده است/ بايد از سکه‌های سره و نا سره / صورت بر داری کنم / (10). من در اين مجال اندک تنها می‌توانم دوستداران جدی شعر را به خواندن چندين باره اين شعر- که امثالش در اين دفترها کم نيست- دعوت کنم.
در آغاز باز نگری تصويرهائی از دفتر «فصل‌ها فرو می‌ريزند» آنچه را که در مقدمات پرداختن به اين دفتر‌ها آوردم بايد بار ديگر تأکيد کنم. به اين معنی که خواننده جدی شعر امروز فارسی در تمامی شعرهای اين سه دفتر، خودش را در فضای صميمی و زود آشنا ی سرزمين خيال و خاطره و رؤياهای ويژه بتول عزيزپور، راحت و خويشاوند حس می‌کند. با اين فضاها خيلی زود انس می‌گيرد. زيرا شاعر دست خواننده‌اش را به مهربانی می‌گيرد و همه گوشه و کنارهای فضای شعرش را به دقت نشانش می‌دهد و همدلی خواننده را بر می‌انگيزد، نه اينکه اين کار را به قصد بکند نه! خود صميميت شاعر در آنچه می‌گويد اين ارتباط زيبا و انسانی را بر قرار می‌کند. شعرهای اين دفتر‌ها بی آنکه تکرار هم باشند تکه‌ها و سنگ ريزه‌های رنگارنگ يک موزائيک هستند. موزائيکی که می‌توان بارها و بارها در آن ، از اضلاع چند گانه‌اش نگريست ، هم به جزء جزء آن و هم به کليت‌اش: کی آسمان / غبار پيراهنش را می‌تکاند / تا آفتاب را / به باغ واژه نشان دهم / ميوه‌ها از شامگاه زمين چيده نمی‌شوند/ دستی دهان شعر را می‌بندد / تا رؤيا را صدا نزم ( 11) يا: همين است / اين است / زمين خفتگان را بيدار نمی‌کند / غباررا از تنِ فلسفه پاک می‌کنم / و هوا را شستشو می‌دهم / تا اشياء تازه شوند/ ستارگان را به کهکشان می‌سپارم / ابر را به خانه اش/ شاعران واژه‌هارا شخم می‌زنند/ (12). اين دو شعر را پشت سر هم از برگ‌های 24 و 25 «فصل‌ها فرو می‌ريزند‌» آوردم. می‌بيند که هر دوی اين شعر- به اضافهء شعرهای ديگری از اين دفتر- را می‌توان پشت سر هم به عنوان يک شعر خواند و اين به علت همان فضای مأنوس و ويژهء جهان ذهنی شاعر است و اين مزيت کار عزيزپور است.
در زمانه‌ای که حتی شاعران نسل پيش از او از بيتوته کردن در زمين و خانه ديگران و از روی دست ديگران و دست خود نوشتن ابائی ندارند ، داشتن يک چهار ديواری خود ساخته غنيمتی است تا چه برسد به کشف اقليمی ويژه و بتول عزيزپور به درستی متوجه است که چشم و دل‌های بيدار سره و نا سره را از هم باز می‌شناسند و گندم نمايان جوفروش را هم: چشم‌ها می‌دانند / افق را به کدام شاخه بياويزند / ريشه‌های بی حافظه را به حاشيه برانند/ برگِ مرگ از تنِ پائيز بتکانند / پيراهن مِه را بشويند / اندام کلام را / با صدای رؤيا سبز کنند / سال‌ها ابر باشند و عطرِ دنيا را / بر الفبای منحل نپاشند / دنيای واژگون / مردم قلب / قلمِ الکل / که دهانِ دروغ را می‌بوسد / و استعاره را با قوطی آبجو صيقل می‌دهد / شاعرِ ماضی / از پيراهنِ کهنهء لفاظی / کلاغِ شعبده پرواز می‌دهد / در سر زمينِ بی تخيل / دلقِ خِرد می‌فروشد / سخنِ گمشده می‌جويد / فلسفه را از کتاب می‌گريزاند / تا جهان را / در قفسِ تنگِ شيشه‌ای گِرد آورد / که حروفِ حياتِ اورا می‌تند /.... (13).

تمامی شعر‌های اين دفتر – بر کنار از چند ترانه در آخر کتاب - شعر‌هائی به درجات موفق ، خوب و بر خی بسيار درخشان و ماندگار هستند مثل: قطره ، صبوری ، سيل ، باغِ واژه ، همين است، زمين تاب می‌خورد ( برای محمد مختاري) ، شاعر ماضی ، امضاء و بسيارانی ديگر که در حقيقت ، اجزای وابسته و پيوسته يک شعر کامل بلند هستند ، شعری که نامش همانا نامِ کتاب است: «فصل‌ها فرو می‌ريزند».

زبان شعر بتول عزيزپور زبانی ساده و بسيار صميمی است. رفتارش با زبان ، بسيار طبيعی است. تعبيرهای بکر و ترکبيب‌های تازه و نو و جانداری که در سراسر شعرهايش موج می‌زند زائيدهء نگاه نو شاعر است ، نه اين که خواسته باشد زبان‌آوری کند. اصلا" زبان همانا شکل آوائی نگاه کردن و ناميدن است. وقتی با نگاهی نو به جهان نگريستی ، يعنی توانستی بنگری، اين نگاه نو برای بيان آنچه می‌بيند زبان نو و ويژه خودش را می‌آفريند و هيچ نيازی به بندبازی با زبان نيست. واژه‌ها در شعر بتول عزيزپور دريچه‌هائی ساده هستند که به جهانِ شگفت و زيبای شعر او گشوده می‌شوند. اين دريچه‌ها منبت کاری نشده‌اند تا بخشی از نگاهی را که بايد به چشم انداز جهان شعر بگشايد؛ معطوف به خود کند!

بحث در بارهء زيبائی شناسی شعر عزيزپور، نکته‌هائی در باره ساخت و بافت شعر و ذهن و زبان شاعر و هم نکته گيری‌های دستوری و تصويری و موسيقائی ، می‌ماند برای فرصتی ديگر. برای خانم بتول عزيزپور که با ذهن و زبانی پاکيزه که بر آيند شخصيت انسانی اوست و حرمت شعر فارسی را در اين سياه بازار هرزه نگاری به خوبی پاس می‌دارد ، سال‌های پر بارتر و افق روشن تر آرزو می‌کنم و به عنوان سخنِ آخر می‌گويم اگر من بخواهم از کارنامه بيست ساله شعر خارج از کشور ، تنها بيست شعر انتخاب کنم ، شعرهای بتول عزيزپورازبر گزيده‌ها خواهند بود: من واين تکهء ابر/ روزی / ضيافتِ حنجره‌های مندرس را خواهيم شُست / تا حرف‌ها / بر فصل‌های شفاف بتابند / و واژه‌های پراکنده / مساحتِ معنا را پُرکنند...
(14).
---------------------------
پانويس‌ها:
1- فصل‌ها فرو می‌ريزند.
2- بر گرفته به اختصار از جزوه آموزشی درس واحد عمومی «فرهنگ و هنر ايران‌» برای دانشجويان دانشگاه هنر. تهران ، سال‌های تحصيلی 1358تا1360.
3 – سر زمين مات.
4 – همان.
5 – همان.
6 – واژه‌ها و مداد.
7 – همان.
8 – همان.
9– همان.
10– همان.
11– فصل‌ها فرو می‌ريزند.
12- همان.
13- همان.
14- همان.



نعمت آزرم

غزل يادگار


که گفته است ستم پايدار خواهد ماند؟
ستم ستيزی ما يادگار خواهد ماند !

وطن به چارهء هر درد آزمون داده ست
بلا براند و باز استوار خواهد ماند

هنر نه چشم فرو بستن است و خاموشی
گناه مخفی ما آشکار خواهد ماند !

زبس صنوبر و شمشاد غرق خون خفتند
زمين ز خاطره شان سوگوار خواهد ماند

از آنچه‌ها که به نام خدا روا کردند
خدا گواست که خود شرمسار خواهد ماند

مبين که صاعقه چندين هزار شاخه شکست
ببين که رويش باغ و بهار خواهد ماند !

چُنين که سوخت چمن از سُموم بادِ کوير
دگر به بادِ بلا هوشيار خواهد ماند !

چمن به رويش پيوسته کرده رستاخيز
چُنين بهار يقين پايدار خواهد ماند

هر آن که با تپش نبض روزگار تپيد
يقين به حافظهء روزگار خواهد ماند

اگر چه شکوه کنان مثل آب می‌گذريم
ترانه مان به لبِ جويبار خواهد ماند

به خانه باز نگشتيم و دير شد تا چند
نگاه پنجره در انتظار خواهد ماند؟

حديث دوری واين سال‌های دلتنگي
درون زمزمهء چشمه سار خواهد ماند

يقين که می‌دمد آن روشنای روزبهي
ز تيرگی نه شبح نه غبار خواهد ماند!
جهانشهر – آبانماه 1381خورشيدي


ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك)
Iran Emrooz (iranian political online magazine)
iran emrooz©1998-2005 ........... editor@iran-emrooz.net