|
بازگشت به صفحه اول |
شعر تو دل تپندهی ايران است
نعمت آزرم
ديدار و ستايش خانم سيمين بهبهانی هرچند غم فراق سنگين آمد، هر نو كه رسيد، درد ديرين آمد، دل شعلهی شاد شد ولی تا كه شنيد بانوی بزرگ شعر، سيمين آمد. سيمين ز ميان دود و خون میخواند اين كولی نو نگر كه چون میخواند از عقل نخيزد اين چنين شعله سرود؛ اين ساحره از نای جنون میخواند! سيمين! تو ز عشق ، رشته پود و تاری در طرز غزل يگانه ای ، عياری از آن چه كه رفته است بر ميهن ما فرياد گلو فشردهی برداری. نبض وطنم درون شعرت جاری ست هر واژهی شعر تو خدنگی كاری ست بااين همه جانمايهی شعرت عشق است آن نشئهی جاودانهی هشياری ست. گويند: "دگر سخن نگوييد ز عشق بيماردلان ، شفا مجوييد ز عشق." اما تو چنان سرودی از عشق كه باز هركس كه شنيد، عطر بوييد ز عشق! هر درد به جان بانوان از غم ريخت در جان تو پيچيد و به شعرت آميخت شعر تو ازين غمان توانی نو يافت شمشير شد و به دودهی جهل آهيخت. هرچند كنون سياه تر روزان است ، بر هستی ما وزنده تر توفان است ، آزادی و فرهنگ به بندند اگر شعر تو دل تپندهی ايران است! ديوی كه هزار چين بر ابرو دارد هرگونه سپاهيان دژخو دارد آسيب به فرهنگ نمیيارد زد تا ميهن ما چون تو سخنگو دارد خوب آمدی ای عزيز! چشمم روشن با آمدنت خزان غربت گلشن تا فرصت ديدار تو در ميهن مان از شعر تو سازيم به جانها جوشن نيمای غزل تويی ، همانا میباش نستوه و صبور و سروآسا میباش بانوی بزرگ شعر هستی باری بانوی بزرگ ميهن ما میباش! پاريس ، پنجشنبه سوم آبان ١٣٧٥ خورشيدی |
|
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك) Iran Emrooz (iranian political online magazine) iran emrooz©1998-2005 ........... editor@iran-emrooz.net |