|
بازگشت به صفحه اول |
بودن
نعمت آزرم
زمان چيست؟
هران هرچه را
هر پديدار را
سنجه دانم زمان است:
از آغازههای سپيده دمان شكفتن
همان تا كبودينههای غروب نهفتن
هران بودنی را شناسه همان است
باری زمان است و
اين بی گمان است
زمان چيست در گوهر خويش اما و خود از كدامين سپيده دمان است؟
شناسا و سنجای او كيست يا چيست؟
مگر خود
همان جاری بی كران
بودهای بودمان است؟
زمان چيست؟
زمان چيست جز لحظهای ارغوانی ،
كه من میشكوفم در آن
میتپم
می تنم
میچمم
تا بيايی؛
و چون ماه و خورشيد يعنی كه مهشيد بر من بتابی.
وگرنه چه حاصل كه نارنج خورشيد
هر بامدادان
و نيلوفر ماه
هر شامگاهان
برويد
بتابد
به تكرار بيهوده
هر روز و هر شب؛
برين نيلگون طاق آفاق نزديك يا دوردستان؛
اگر لحظهی انتظاری نباشد
اگر من دران لحظه در انتظار تو ننشسته باشم
و آن لحظه با من به سوی تو جاری نباشد
و آن لحظه را با پرندين خيالت نپيوسته باشم
كه بازآيی و همچنانم بيابی.
زمان چيست؟
زمان چيست جز با تو بودن روان روی خيزابههای شدنهای آبی؟
و از پردههای نهانجای جان
نغمههای نوازندهی ناشنيده
شنيدن
و يك مشت الماس سبز ستاره نثار تو كردن
به مهتابی خانهام در شبی ماهتابی.
زمان چيست؟
زمان چيست جز لحظهی سبز باهم شكفتن
رها بودن از هرچه جز با تو بودن
شبی تا سحر با تو از شعرهای نگاه تو بی واژه گفتن
و از نوشخندت شنيدن جوابی.
زمان چيست؟
زمان چيست يا خود چرا هست و بايد كه باشد،
اگر نازخندت نپاشد فراروی تاريكی جان من آفتابی
و از لاله برگ لبانت
لبالب؛
فراموشی هرچه را جز تو!
هر دم ننوشم شرابی!
جهانشهر، اردیبهشت ١٣٧٩ خورشيدی
|
|
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك) Iran Emrooz (iranian political online magazine) iran emrooz©1998-2005 ........... editor@iran-emrooz.de |