‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





فايده باوری و اخلاق
هنر زندگی به ما می‌گويد به كجا بايد برويم و دانش ، چگونگی رفتن را مشخص می‌كند. يعنی هر كنش‌گری بايد بداند و مشخص كند كه به كجا و چگونه می‌رود.
(جان استوارت ميل)
 
امير طبری
www.falsafeh.com
چهار‌شنبه ٢٩ مرداد ۱۳۸۲
هنر زندگی (Art of life) به ما می‌گويد به كجا بايد برويم و دانش ، چگونگی رفتن را مشخص می‌كند. يعنی هر كنش‌گری بايد بداند و مشخص كند كه به كجا و چگونه می‌رود.
"جان استوارت ميل" 
فايده باوری (يوتيليتاريانيسم)، بسيار فراتر از يك مكتب فكری آكادميك ، موضوع بحث و چالش است. اين " جهت گيری "، اكنونيت ويژه و تاثيرهای مهمی در زندگی روزمره ما، در سطح جهانی و در ابعاد اخلاقی ، سياسی ، اقتصادی و اجتماعی دارد كه سبب توجه روزافزون قانون گزاران ، برنامه ريزان و مديران بخش‌های گوناگون بدان شده است.
" فايده باوري(فايده گرايی ، اوتيليتاريسم)، با جانبداری از خوشبختی همه‌ی افراد سهيم در يك كنش ، بر خلاف تصورهای رايج ، به معنی فرصت طلبی ، سودجويی شخصی و خودمداری نيست.
اوتيليتاريسم با ايجاد و يا شركت فعال و مستقيم در رفورم‌های سياسی-اجتماعی دوران گذار بريتانيا از فئوداليسم به كاپيتاليسم ، نقش مثبت و با ارزشی را ايفا نموده است و در زمان ما هم از جريان‌های فكری انگشت شماری است كه همراه تحمل ضربه‌های خورد كننده دنيای مدرن ، موضع و جايگاه خود را استوار داشته و در برنامه ريزی‌های نظم اقتصادی جهانی ، حفظ محيط زيست ، حمايت از حيوانات ،.... هنوز و همچنان توان مند و اثر بخش است " (١).
آشنايی و مشغوليت با انديشه‌های اوتيليتاريستی ، دست كم برای درك بهتر پديده‌ها و روندهای پيچيده سياسی-حقوقی بين المللی ، يكی از نيازهای ضرور و مهم جامعه فرهنگی ماست.
در اين نوشته كوتاه به برخی از جنبه‌های اساسی اوتيليتاريسم اشاره می‌شود (بيشتر در اين باره ر.ك. صفحه فلسفه ، بخش فرهنگ فلسفه و تئوری اخلاق):
چندی از نويسندگان وجود پيكرپاره‌های فلسفی-تئوريك فايده باوری را از دوران يونان باستان ريشه يابی نموده‌اند كه البته بررسی تاريخی انديشه‌های اوتيليتاريستی ، موضوع كار حاضر نيست.

اوتيليتاريسم (انگليسی utilitas  از ريشه لاتين utilitarianism: به معنی فايده ، استفاده بردن) تئوری است در فلسفه اخلاق كه ارزش اخلاقی يك كنش مشخص را برپايه پيامدهای آن ارزيابی می‌كند. اين پيامدها به تنهايی و الزامن دارای بار اخلاقی بی واسطه‌ای نيستند (مانند خوشبختی ، دارايی ، زيبايی ، راحتی ، سلامتی ،...). يك اوتيليتاريست ممكن است تئوری ارزش خود را در رابطه با هدونيسم (لذت باوری) تعريف نمايد كه آنرا اوتيليتاريسم هدونيستی می‌نامند. اين گونه از اوتيليتاريسم در دوران ما تقريبن پايگاهی نداشته و يا اصولن جدی گرفته نمی‌شود (برخی آنرا اوتيليتاريسم مكانيكی می‌دانند). بخشی ديگر را می‌توان جانبداران اوتيليتاريسم ايده آليستی (رومانتيست‌ها) دانست (منبع: سخنرانی پروفسور گرهارد، كميسيون مشورتی اتيك آلمان-برلين ، در ماه ژوئن امسال در شهر ليپ اشتات). اين جريان فكری در راستای تكامل خود به موضع گيری‌ها و شاخه‌های گوناگونی فرا روييده است كه اوتيليتاريسم مثبت ، منفی ، سوبژكتيو، ابژكتيو، هدونيستی ، ايده آل ،... از آن جمله هستند(اوتفريد هوفه). اوتيليتاريسم در دوران باستان ، بيشتر به شكل فردگرايی ، وجود داشت. ولی توسط بنتهام و بويژه ميل ، وسپس در سده نوزدهم ، به طور سيستماتيك ، به جامعه روی آورده و هر چه بيشتر جمع گرا می‌شود. عقيده‌ها و آرای جرمی بنتهام ، جان استوارت ميل و هنری سيدويك را اوتيليتاريسم كلاسيك می‌نامند. بدنبال كوشش‌های نظريه پردازان بزرگی چون شافتسبوری ،‌هاچسون و هيوم ، كه از طرح كنندگان تئوری حس اخلاقي(moral-sense-theory) انگلستان بشمار می‌آيند، زمينه‌های فكری لازم فراهم شده بود. جرمی بنتهام با دميدن جانی دوباره به تز‌هاچسون و پريستلی ، يعنی "بيشترين خوشبختی بيشترين افراد" (the greatest happiness of the greatest number)، افكار فيلسوف‌های جوان دوره خود را دگرگون كرد.

"اين كشف تئوريك ، همچون كشف قانون هيدروستاتيك ارشميدس ، تحسين و توجه روشنفكران و دانشجويان را بدنبال داشته و جنب و جوشی در محافل فكری آن زمان ايجاد نمود"(٢).
جرمی بنتهام ، فيلسوف ، حقوق دان و از اصلاح طلبان راديكال انگليسی (١٨٣٢-١٧٤٨م.)، بر دريافت لذت ، خوشي(pleasure) از سوی كنشگر تاكيد نموده و آنرا با خوشبختی و سودمندی ، همسنگ می‌شمرد: كنشی را بايد از نظر اخلاقی با ارزش دانست كه بيشترين خوشبختی را برای بيشترين افراد فراهم می‌كند. در دوران پايانی فئوداليسم بريتانيا، كه قدرت و ثروت در دست لايه نازكی از جامعه متمركز شده بود، اوتيليتاريسم با ارائه اين اصل دمكراتيك از سوی بنتهام: everybody to count for one ,and nobody to count for more than one بيانگر موضع انتقادی- انقلابی بزرگی بود.
فايده گرايی با همت جان استوارت ميل ، فيلسوف سده هژدهم انگليس ، به سطح يك فلسفه كارآ و تعيين كننده رسيد. "ميل " از نظر تئوريك (فلسفه شناخت ، فلسفه زبان...) متكی بر انديشه‌های امپيريستی و فنومناليستی لاك و بركلی است ، اما در عرصه پراتيك ، گوی سبقت را از تمامی انديشمندان دوره خود برده است. رساله استوارت ميل بنام يوتيليتاريانيسم ، نخستين نوشتار فلسفی است كه بطور كامل در باب اخلاق اوتيليتاريستی است. انديشه‌های ژرف "ميل " نتيجه برخوردهای بی رحمانه انتقادی است كه او نسبت به شخص خودش روا داشته است. "جان استوارت " جوان ، خود را با همه شاخه‌های علمی- تئوريك زمان (فلسفه ، منطق ، جامعه شناسی ، روانشناسی ،..) مشغول می‌كند و بعدها با درهم آميزی ظريف آنها، در ذهن نقاد و كنجكاو خود، دست به واكنشی فلسفی به دانسته‌های خويش می‌زند. فلسفه اخلاق يونان باستان ، پوزيتيويسم فرانسه و مقاله نويسی آلكسيس دو توكو ويل فرانسوی بر او تاثير می‌گذارند. "ميل " فلسفه آلمان را قبول نداشت و از ايده آليسم آلمانی (از كانت تا هگل) فاصله می‌گرفت. او حتا از ماركس جوان هم چيزی نخوانده بود. البته ، پدر جان استوارت از رهبران روحی و فكری فيلسوف‌های راديكال انگليسی بود و در تماس با اين روشنفكران ، جان استوارت آگاهی يافته و رشد نمود. جان استوارت ميل ، به گفته خودش ، بيشترين تاثير را از نوشته‌های بنتهام گرفته است (٣).
جالب است كه طرح ايده اوتيليتاريستی اخلاق از سوی جرمی بنتهام ، با آموزش‌های اخلاقی كانت همزمان بود، ولی اين دو هيچ گونه نفوذی بر يكديگر نداشته و دو جريان فكری مستقل و متفاوتی را پايه گزاری كردند (نقد خرد ناب در سال ١٧٨١ ، بنيادگذاری متافيزيك اخلاق در ١٧٨٥ و نقد خرد عملی كانت در سال ١٧٨٨ ميلادی منتشر شدند. اثر بنتهام بنام " مقدمه‌ای بر اصول اخلاق و قانون گزاری "(ترجمه آزاد) يكسال بعد از آن ، يعنی در ١٧٨٩ انتشار يافت).

چنانچه گفته شد، نمی‌توان اوتيليتاريسم را يك تئوری يكدست و منسجم دانست ، با اين حال می‌توان انديشه مركزی ارتباط دهنده و مشتركی را ميان جناح‌های گوناگون تشخيص داد، امری كه برای درك چيستی و چگونگی اين جريان شايان اهميت است:
مطابق تئوری علمی مدرن ، تئوری‌های ديسكريپتيو (توصيفی و نه توصيه‌ای يا هنجاری ، يعنی آنچه هست و نه آنچه بايد باشد) ، دارای هسته و پوسته هستند(منبع ش. ١٢، از ص. ٨٦ به بعد). هسته شامل پرنسيپهای پايه‌ای بوده و به سختی تغيير می‌كند. پوسته ، از فرضيه‌های كمكی و گفته‌های تكميلی تشكيل شده و مرتب دگرگون می‌شود. در حالی كه هسته سخت يك تئوری ، قدرت دفاعی آن تئوری در برابر ديگر ايده‌هاست ، پوسته نرم ، نقش يك كمربند ايمنی (protective belt) را بر عهده دارد. در هم پيوندی بخش‌های مركزی و پيرامونی يك تئوری ديسكريپتيو امپيريستی ، پيامدهای گوناگونی داشته و در نهايت ، نگهداری و يا گسترش حقانيت خود را در دستور كار دارد. طرح فلسفی اوتيليتاريسم هم بر پايه اصولی ويژه(هسته‌های تئوريك) استوار است كه آنها را از ديدگاه فلسفه اخلاق مرور می‌كنيم (با تكيه به منابع ش.٢، ٦، ١٠ و ١٢):

١- اصل پی آيندی ، پيامد (consequence)
مطابق آموزش‌های اوتيليتاريستی ، درستی اخلاقی يك كنش را می‌توان تنها بر پايه نتيجه و پيامد آن كنش سنجيده و ارزيابی نمود. اين نگرش فرجام شناسانه در برابر اخلاق باياشناسانه كانت قرار می‌گيرد. در حالی كه كانت ، ارزش اخلاقی يك كنش را در خود آن كنش ديده و به انجام وظيفه اخلاقی كنشگر اهميت می‌دهد، برای استوارت ميل تاثير و پيامد ناشی از آن كنش ، تعيين كننده است. لازم است توجه داشته باشيم كه منظور از پيامد، تنها و تنها آن پيامدهای ممكنی می‌باشند كه متوجه خود كنشگر و يا همه افرادی است كه به گونه‌ای با آن كنش مربوط هستند. بنابراين ، برای داوری اخلاقی يك كنش ، حتمن بايد پيامدهای آن كنش (در عرصه تاثيرات آن بر كنشگر و تمامی افراد مربوطه) برای ما مشخص و معلوم باشند، موضوعی كه سرآغاز انتقادهای گوناگون به اوتيليتاريسم است ، چرا كه در واقعيت ، يك پيامد مشخص می‌تواند پيامدهای ديگری بدنبال داشته و يا دست كم ، زمينه پيامدهای بعدی باشد، يعنی ما در بسياری از موارد نمی‌توانيم آن كنش را تمام شده دانسته و مورد داوری نهايی قرار دهيم. در " نتيجه "، داوری‌های ما همواره مشروط و بشدت نسبی می‌باشند. "ميل " به پيامدهای نزديك و دور اشاره می‌كند؛ پيامدهای نزديك شامل منافع مستقيم خود كنشگر می‌باشند و پيامدهای دوردست ، منافع عمومی افراد شركت كننده احتمالی در آن كنش را هم در بر می‌گيرند.
بر اين پايه ، در نظر برخی از منتقدين و فيلسوف‌های اخلاق ، اوتيليتاريسم پيامدگرايی را، بسان اصلی پيش اندرانه ، مطلق نموده است و به نوعی ، در عمل ، مجبور به ترك ميدان خود شده و ناگزير به سوی باياشناسی نرم (و نه سخت) روی می‌آورد.
برخی از ناظران (بويژه يزدان شناس‌ها) انتقاد را تا آنجا پيش برده‌اند كه جهت گيری‌های اوتيليتاريستی را گونه‌ای از پراگماتيسم اپورتونيستی تعبير نموده‌اند. برخی ديگر هم در پی يافتن گزينه‌های احتمالی مناسبی بجای شيوه‌های فرجام شناسيك و باياشناسيك اخلاقی می‌باشند....
در هر حال و در مجموع ، چنين فهميده می‌شود كه گرايش‌های فايده گرايانه دوران كنونی در چارچوب جهت گيری‌های فرجام شناسانه ملايم قرار داشته و در مجموع به مسئوليت‌های اخلاقی كنش گر (در رابطه با پيامدهای كنش) توجه می‌شود.

٢- اصل فايده مندی (utility)
سنجه و ملاك درستی و خوبی پيامدهای ناشی از يك كنش ، در اندازه سودمندی و فايده رسانی آن ديده می‌شود. سودمندی ، مفهومی است باز و پر معنی ، كه می‌تواند شكلی ابزاری ، خودمدارانه و يا ذهنی محض به خود بگيرد. در اوتيليتاريسم ، پيامد ناشی از يك كنش مشخص ، تنها آن گاه مفيد است كه در خدمت خوش بختی مستقيم و يا نامستقيم كنشگر و همه افراد شركت كننده و يا مربوطه قرار داشته باشد.
برای اندازه گيری درجه اين خوش بختی از محاسبه لذت باورانه (hedonic calculus) استفاده می‌گردد. برای اين منظور، بنتهام به هفت پارامتر توجه می‌كند: ١- شدت دريافت يا برداشت. ٢- مدت اثر آن. ٣- احتمال و ميزان پيشايندی. ٤- نزديكی زمانی. ٥- تاثير آن در پديد آوردن دريافت‌ها يا برداشت‌های ديگر. ٦- رابطه آن با دريافت‌های مخالف. ٧- تعداد افرادی كه دارای همان دريافت هستند.
اصل فايده مندی با انتقادهای زيادی روبرو شده است ، چرا كه اندازه گيری دريافت‌ها را نمی‌توان امری واقعی و عملی دانست و در بهترين حالت ، برداشت‌های ذهنی مشخصی را به يك ذهنيت ديگر منتقل می‌نمايد.

٣- اصل سعادت باوری (eudaemonism)
اوتيليتاريست‌ها بر اين هستند كه تامين سعادت و خوش بختی ، بالاترين و يگانه هدف اخلاقی هر كنشی می‌باشد (اين ايده كمابيش از سوی ساير فيلسوفان در تمام تاري? فلسفه هم مطرح شده است. بحث اصلی بر سر چيستی و چگونگی آن است).
"ميل " مفهوم اين خوشبختی را كاملن سوبژكتيو دانسته و تعريف آنرا بر عهده هر يك از كنشگران می‌گذارد. اندازه پيامدهای لذت زا و يا دردآور ناشی از كنش ، تعيين گر بود و نبود خوش بختی می‌باشند. ميل ، بر خلاف بنتهام ، بجای رياضيات از روانشناسی برای تعيين مفهوم لذت استفاده می‌برد. او رسيدن به خوشبختی درونی را بعنوان يك ارزش پايه‌ای و بنيادی (خير برين =summum bonum) اعلام می‌كند. يعنی ، هسته تئوريك اوتيليتاريسم نه يك مفهوم ، بلكه يك " ارزش " است ، ارزشی كه سودمندی آنچه را كه ارزش گزاری شده ، بعنوان ابزاری جهت رسيدن به خوشبختی ، مشخص می‌نمايد.
انتقاد به اين موضع گيری استوارت ميل ، در صفوف خود اوتيليتاريست‌ها هم ديده می‌شود؛ كه مهمترين آن نظريات هنری سيدويك (Sidgwick، ١٩٠٠-١٨٣٨)، فيلسوف انگليسی اخلاق است. او مفهوم نيكی نهايی (ultimate good) را جايگزين " خير برين " می‌كند، چرا كه " خوب " يك ايده آل اخلاقی است كه ما را بسوی خود جذب می‌نمايد، ولی آنچه ما در درون خود تمنا می‌كنيم ، ممكن است واقعن برای ما خوب نباشد و در نتيجه نمی‌تواند ارزش پايه‌ای داشته باشد. ريچارد هير، ديگر فيلسوف انگليسی اخلاق وابسته به گروه اوتيليتاريست‌ها، مفهوم " خوب " را به عرصه گفتمان (ديسكورس) كشانده و به يورگن‌هابرماس نزديك می‌شود. (اينكه اصولن افراد انسانی " حق " خوشبخت شدن دارند، يكی از زيباترين و متاثركننده ترين چالش‌های فكری تمام دوران‌هاست كه همواره و بويژه در سده هفدم و هژدهم ميلادی موضوع اصلی كشمكش و در دستور كار انديشمندان و خيرخواهان بوده است). در اوتيليتاريسم ، كنشگر موظف به جستجوی آگاهانه لذت و دوری از درد است ، امری كه با يزدان شناسی دين‌های بزرگ (مانند مسيحيت و اسلام) چندان سازگار نيست. البته ، مشكل اصلی را بايد همچنان در تعريف سوبژكتيو مفهوم " خوشبختی " ديد، امری كه باز هم بر اهميت گفتمان و فرارسانی ميان افراد و مجموعه‌های انسانی تاكيد می‌كند.

٤- اصل همگانيت ، فراگيری (universalism)
در اوتيليتاريسم ، فقط كيفيت خوشبختی مورد بحث نبوده ، بلكه كميت و كيفيت " حاملين " اين خوشبختی هم مورد توجه قرار می‌گيرد: خوش بختی برای چه كسی؟
از نظرگاه اين مكتب فكری ، نه سعادت يك فرد مشخص ، كه سعادت عموم افراد مرتبط با آن كنش ، بايد تامين شود. در قالب فايده باوری ، با گونه (واريانت)های متفاوتی از اين فراگيری مواجه می‌شويم كه درجه‌های گوناگونی از دامن گستری را به نمايش می‌گذارند:
اين فراگيری از يك فرد گرفته تا يك گروه محدود و يا تمامی جهان را شامل می‌شود.
بيشترين سودمندی و خوشبختی برای بيشترين افراد، همچنان وجه بالادست و چيره مند در گرايش‌های اوتيليتاريستی است. روشن است كه فلسفه اخلاق نسبت به خودمداری و لذت باوری نهفته يا آشكار در اين نگرش نمی‌تواند بی تفاوت بوده و در برابر آن ايستادگی نكند. هرچند دليل آوری‌های ارايه شده توسط جانبداران اين انديشه ، دارای پيامدهای مثبت اقتصادی در سيستم‌های بيمه ، قانون گزاری ،... در سطح جهانی شده است ، ولی اوتيليتاريست‌ها در برخی از موارد، برای كسب حداكثر سود، حقوق پايه‌ای شهروندان را در مرتبه پايين تری قرار داده‌اند كه از سوی جانبداران حقوق بشر نقد گرديده و با آنها بشدت برخورد شده است. در هر حال ، گزينه‌های پيشين ، ممكن است راهنمای احتمالی باشند، اما وضعيت جديد را به سختی پاسخگويند... در اينجا لازم است برای ترسيم تصوير نسبتن كامل تری از اوتيليتاريسم ، به انديشه‌های هنری سيدويك ، از مطرح ترين اوتيليتاريست‌های اين دوران ، نيز توجه جداگانه‌ای داشته باشيم (با استفاده از منابع ش. ٤، ٥، ٦، ١١، ١٢):
چنانچه ديديم ، بنتهام (اوتيليتاريست ارتودوكس) بر يك موضع هدونيستی ديسكريپتيو پای می‌فشارد؛ از نظر او تلاش برای كسب خوشبختی به مفهوم افزايش كمی لذت مشخص ، تنها يك درخواست هنجاری نبوده بلكه همزمان ، پرنسيپ ديسكريپتيو برای بيان و تشريح كنش‌های انسانی است ، كنش‌هايی كه تنها و تنها بر پايه تلاش انسان برای كسب لذت و دوری از درد معنی يافته و توضيح می‌يابند. استوارت ميل ، تا اندازه‌ای با ترديد به اين موضوع نگاه می‌كند، ولی همچنان بر اصل جستجوی خوشبختی ، بعنوان تنها هدف انسان ، تاكيد دارد.
سيدويك ، در همسنجی با بنتهام و ميل ، نگاهی دقيق تر به موضوع داشته و بويژه به تعبير ژرف هدونيستی مفهوم‌های لذت و سودمندی می‌پردازد. او رابطه ميان كميت لذت و شدت واكنش را با يكديگر متناسب نمی‌بيند. مثلن ، گاهی درد زياد سبب فلج شدن و بی حركتی است ، در حالی كه يك غلغلك ساده می‌تواند واكنش‌های شديد حركتی و خنده آن فرد را بدنبال داشته باشد. مهمترين بخش كار سيدويك در بررسی رابطه ميان خودمداري(اگوييسم)، شهودباوري(اينتويی سيونيسم) و اوتيليتاريسم است.

در نظرگاه سيدويك ، اخلاق اوتيليتاريستی كاملترين و پيشرفته ترين اخلاق در تمام دنياست ، چرا كه ميان دو پرنسيپ خردمندانه " منافع شخصی " و " منافع جمعی " ايجاد هماهنگی نموده و اين‌هارمونی را در شكل بيشترين خوشبختی فردی همراه بيشترين خوشبختی جمعی بيان می‌كند. او آشتی ميان وظيفه و علاقه فردی را منطقی و لازم می‌داند، ولی چنين امری در عمل حتمی نبوده و از نظر امپيريستی هم قابل اثبات نيست. از همين روست كه سيدويك ، برای نخستين بار در فلسفه اوتيليتاريسی ، ويژگی وظيفه مندی قاعده‌های اخلاقی را نه بر پايه كمی يا كيفی دريافت‌های حسی ، بلكه بگونه‌ای راسيونال دليل آوری و استدلال می‌كند. او مرحله‌های گذار و تكامل اخلاقی را از اگوييسم بسوی شهودباوری دنبال نموده و در پايان به اوتيليتاريسم می‌رسد. سيدويك هدونيسم را اصل اساسی اگوييسم دانسته (هدف راسيونال هر فرد انسانی عبارت است از افزايش هر چه بيشتر خوشبختی شخصی خود) و در نتيجه آنرا با اوتيليتاريسم ناهمخوان می‌بيند: لذت و خوشی در سطح فردی ، احساسی است كه در لحظه دريافت ، مورد درخواست و پسنديده باشد. تهيه ابزار لازم جهت اندازه گيری و درجه بندی اين احساس ، اما، از نظر امپيريستی ناممكن بوده و نمی‌توان پذيرفت كه زندگی روزمره تابعی از گرايش‌های محض هدونيسم اگوييستی باشد. او در رابطه با شهودباوری هم سه مرحله را از يكديگر تميز می‌دهد:

١- شهودباوری دركی ، دريافتی (perceptional intuitionism)
كنشگر، داوری اخلاقی خود را در اين مرحله بدون فكر انتقادی و نتيجه گيری منطقی ارايه می‌دهد. از آنجا كه انسان‌ها وجدان و برداشت‌های اخلاقی گوناگونی دارند، به استانداردها و قاعده‌هايی كه بطور عمومی پذيرفته شده اند، رجوع می‌كنند.

٢- شهودباوری جزم انديشانه (dogmatic intuitionism)
در اين مرحله ، شناخت قاعده‌های گفته شده بر پايه داده‌های از پيش تعيين شده و معتبر شكل می‌گيرد.

٣- شهودباوری فلسفی (philosophic intuitionism)
اين گونه از شهودباوری شايسته داشتن نام "متد" و روش را دارد، چرا كه درانديشيدگی انسان‌های آموزش ديده و تربيت يافته‌ای است كه بنيان‌های اخلاقی قاعده‌ها و پرنسيپها را نقد نموده و بطور خلاق می‌كاوند. سيدويك بر اين است كه انسان با تكيه به نيروی عقل سالم خود، موجودی است اخلاقی كه در قالب فلسفه و انديشه‌های فلسفی به تكامل می‌رسد. البته ، اين انديشه‌ها همواره ناقص می‌باشند و نمی‌توانند بعنوان معيار و سنجه مورد استفاده باشند، بلكه بايد آنها را همچون مرجع و يا تكيه گاهی موقت در نظر گرفت ، چرا كه شفافيت و كامل بودن انديشه‌ها را اندازه و مرزی نيست.

سيدويك در ادامه انتقادهای خود به اين مرحله فلسفی ، در برابر كانت ، " دستور مطلق " و " قاعده زرين " موضع گيری می‌كند كه در دوران ما از سوی بسياری از فيلسوفان اخلاق قابل قبول نبوده و آنرا ناشی از كج فهمی او دانسته‌اند (موضوعی كه بهتر است در آينده بطور جداگانه بدان پرداخت).
در حالی كه در اوتيليتاريسم كلاسيك (ميل ، بنتهام) افزايش خوشبختی تنها و بالاترين پرنسيپ اخلاقی را تشكيل می‌دهد، در اخلاق علمي(آنگونه كه خود سيدويك می‌گويد) پرنسيپهای پايه‌ای گوناگون و متعددی لازم هستند. او از پلوراليسم پرنسيپها در سلسله مراتب عمودی جانبداری می‌كند كه در آن با تقدم پرنسيپ خوشبختی ، اصول بنيادی عدالت ، زيركی و خيرخواهی ، گرانيگاه گذار از شهودباوری به اوتيليتاريسم را تشكيل می‌دهند. زيركی (Klugheit) اصل بنيادی (اكسيوم) اگوييسم راسيونال می‌باشد و عدالت ، اصل بنيادی اوتيليتاريسم. سيدويك تلاش می‌كند كه دامن گستری پرنسيپها را با ويژگی‌های مشخص كاربردی آنها آشتی دهد: دامن گستری محض ، امری ذهنی و خطرناك است. هر فردی بايد نشان داده و ثابت كند كه اصول دامن گستر را در كنش‌های مشخص خود در نظر گرفته و ملاحظه نموده است. خوبی‌ها، از نقطه نظر منطقی ، همسان نبوده و كميت يا كيفيت هوموژن و يكدستی ندارند. يعنی دو نفر را نمی‌توان يكی دانست. بنابراين ، رفتارهای آنها بايد پايه‌های عقلانی متفاوتی داشته باشند. بالاترين خوبی عبارت است از خوشبختی همه و خوشبختی برای همه. او همچنين ادامه می‌دهد: هرگاه خوشبختی من ارزشمند و قابل پيگيری باشد، پس خوشبختی هر كنشگر ديگری هم می‌بايد اين چنين باشد.

آن كنشی از نظر عينی خوب و درست است كه بيشترين اندازه نيك بختی را، در مجموع ، برای تمام افراد مربوط و سهيم در آن كنش فراهم نمايد. داوری خردمندانه اوتيليتاريسی دارای دو پيكرپاره اساسی است: هدونيسم امپيريستی و احساس اخلاقی. خرد موجود در اين گونه از داوری‌ها خود را در دو وجه نشان می‌دهد: ارزيابی انتقادی و كاربرد اين پيكرپاره‌ها با جهت گيری بسوی خوشبختی همگانی.

به ديگر بيان ، روش اوتيليتاريستی پرنسيپ خوشبختی با عقل سليم و فهم همگانی پيوند خورده و در داوری خردمندانه بروز می‌نمايد. سيدويك در صدد است با كمك اوتيليتاريسم ، اخلاق انسانی را پيشرفت دهد. يك اوتيليتاريست روشنگری شده به گروه نخبگان و برگزيدگان اخلاقی يك جامعه تعلق دارد و بايد در زندگی خصوصی خويش آنچه را كه حتا از ديد همگان اشتباه است ، انجام دهد. چنين نخبه‌ای از هوش و دانايی ويژه برخوردار بوده و لازم است تفاوت ميان اخلاق درست و اخلاق مردم عادی كوچه و بازار را از يكديگر باز|شناخته و آن مردم را از اخلاق واقعی آگاه نسازد، چرا كه آنها دارای هوش و دانايی كافی نمی‌باشند (به گفته ويليامز، از برجسته ترين مخالفان اوتيليتاريسم ، اين اخلاق دولتی است و نه مردمی!). اختلاف ميان نخبه و مردم ، امری طبيعی است ، به اين دليل كه نخبه زحمت آموزش‌های سخت را بخود داده و روشنگری شده است. اوتيليتاريسم سيدويك ، رعايت دقيق اصول اخلاقی را تنها در سطح افكار عمومی و فهم همگانی می‌پذيرد، چرا كه بيشتر اين اصول بر پايه عادت‌ها و رسم‌های بيهوده و ابتدايی بنا شده‌اند. وظيفه اصلی و عمده آن چيزی است كه اكنون و اينجا مطرح است. چارلی دانبار برود(211Broad,1985,ethics ,Boston ,p.)، ديگر فيلسوف انگليسی اخلاق ، سيدويك را در رابطه با مفهوم‌های "درست " و "اشتباه "، يك اوتيليتاريست ، ولی در تعيين مفهوم‌های نيك و بد، يك هدونيست می‌داند. اوتيليتاريست وظيفه خود را در افزايش نيكی‌ها می‌بيند و هدونيست تنها به دريافت حس خوشبختی خود اهميت می‌دهد. آگاهی اگوييستی يك پيش شرط برای داوری اوتيليتاريستی است: بدون دانستن اينكه چه چيزی برای من خوب است ، نمی‌توانم بدانم چه چيزی برای همه نيكوست.

از آنجا كه اخلاق اوتيليتاريسی سيدويك بيشترين و كامل ترين تصوير را از اوتيليتاريسم ترسيم نموده است ، مورد بررسی‌های جدی و انتقادی فراوانی قرار گرفته است.

اوتيليتاريست از اين فرضيه حركت می‌كند كه شرايط كنونی در رابطه با خوشبختی در آينده همچنان ثابت می‌ماند (اوتيليتاريست می‌داند كه برای انسان اشتباه است آن كنشی را برگزيند كه در آخرين تحليل خوشبختی همگانی را در پی نداشته باشد). كنكاش مفهوم‌های اخلاقی و تعيين درستی آنها بر عهده روانشناسی و جامعه شناسی گذاشته شده و " علم درستی‌ها"، يك دانش صرف امپيريستی اعلام می‌شود كه وظيفه اصلی آن در هم شكستن سنت‌ها و عبور از آنهاست. جدايی راه نخبه از توده (دست كم در پنهان)، چسبندگی شديد و يك جانبه به پيامدهای كنش ، مشخص نبودن تعريف افراد مربوط و سهيم در كنش ، پاس? يكسان به علاقه‌های رنگارنگ انسانی ، نگرش امپيريستی نسبت به مفهوم خوشبختی ، ناپيگيری و كاستی‌های آشكار در امر خواست و اجرای عدالت ، .... از ديگر انتقادهايی است كه متوجه اوتيليتاريسم ، در مجموع ، شده است كه برای بحث و بررسی آنها به نوشتار ديگری نياز می‌باشد.

از دهه پنجاه ميلادی ، فيلسوف‌های اخلاق انگليس بجای حمله به اوتيليتاريسم ، در صدد تغيير و اصلاح آن برآمدند. در اين رابطه ، تقسيم بندی اعلام شده از سوی "ريچارد برانت" دارای اكنونيت بوده و مورد تاييد و استفاده ديگر نويسندگان نيز قرار گرفته است.
(در: 15Ethical theory ,1959the problem of normative and critical Ethics ,Englewood cliffs ,N.J. ,chap.)

مطابق اين تقسيم بندی ، دو گونه اوتيليتاريسم وجود دارد:
١- اوتيليتاريسم قاعده اي(؟)=Rule Utilitarianism
٢- اوتيليتاريسم كنشي(؟)= Act - Utilitarianism
در هر دو مورد، خوشبختی عمومی بعنوان بالاترين ملاك و سنجه اخلاقی در نظر گرفته می‌شود. در گونه كنشی ، درستی اخلاقی يك كنش وابسته به اندازه رفاه عمومی است كه پيامد و نتيجه‌ی ناشی از همان كنش باشد. يعنی ، تامين حداكثر رفاه عمومی ، سنجه درستی يك كنش مشخص است. در اوتيليتاريسم قاعده‌ای (با قاعده)، آن كنشی درست است كه برخورداری آن از چنين پيامدی ، قاعده مند باش|د (چه می‌شود، اگر همه‌ی افراد همين كار را انجام دهند؟). اين اوتيليتاريست‌ها به جای تاكيد بر كنش‌های پراكنده و فردی ، به گروه و دسته‌ای از كنش‌ها توجه می‌كنند.
اوتفريد هوفه ، فيلسوف همگاه آلمانی ، تقسيم بندی ديگری برای اوتيليتاريسم در نظر می‌گيرد:
(در 16
7Einfuehrung in die utilitaristische Ethik ,S.)
از آنجا كه درستی كنش‌ها بر پايه پيامدهای آن مورد داوری قرار می‌گيرد، يك اوتيليتاريست بايد در ابتدا مشخص كند كه منظور او كدام "كنش" است؟ كنش انفرادی يك فرد، يا مجموعه‌ای از كنش‌ها؟
در پاسخ به اين پرسش ، با دو گونه از اوتيليتاريسم روبرو می‌شويم:
١- اوتيليتاريسم حد ناشناس ، گزاف گرا، كه تنها به پيامد يك كنش مشخص فردی توجه دارد. نه قاعده‌های كلی و فراگير (مانند: به گفته و قول خودت پايبند باش!)، بلكه شرايط مشخصی كه كنشگر درگير آن است ، تعيين كننده و نشانگر درستی يا نادرستی كنش اوست. يعنی برای كنشگر، قاعده‌ها و اصول اخلاقی شناخته شده انسانی ، در مرتبه نخست ، دارای اهميت نبوده و او بايد پيامد كنش خود را نسبت به داده‌ها و شرايط موجود، ارزيابی نمايد. بنتهام ، سيدويك و ادوارد مور، از اين گروهند.
 
٢- اوتيليتاريسم حد شناس ، اندازه نگهدار، كه طرح ملايم تری از گرايش فايده باوری بوده و در دوران ما هم از جاذبه بيشتری برخوردار است. در اين ديدگاه ، قاعده‌ها و اصل‌های اخلاقی دارای نقش مهم و تعيين كننده‌ای هستند. درستی يك كنش را نمی‌توان بر پايه پيامد همان كنش سنجيد، بلكه بايد آنرا در رابطه با اصل‌های بنيادی اخلاقی مورد داوری قرار داد. اصل اخلاقی بدنبال پيامد، و پيامد بر اساس اصل اخلاقی بررسی می‌شود. تنها در دو مورد است كه بايد يك كنش مشخص را بدليل پيامد آن ، داوری نمود:
الف- هرگاه آن كنش مشخص ميان دو اصل اخلاقی گرفتار باشد، يعنی يك اصل آنرا پسنديده ، و اصل ديگر آنرا مردود اعلام نمايد.
ب- هرگاه برای آن كنش مشخص ، هيچ اصل اخلاقی معتبر و شناخته شده‌ای وجود نداشته باشد. چهره‌های بنام اين گروه: تولمين ، جان آوستين ، و حتا استوارت ميل(اگر با برداشت‌های جيمز اورمسون موافق باشيم).

در اين نوشته بس كوتاه ، تلاش شد ترسيم تصوير كلی از اوتيليتاريسم آغاز شود كه اكنون با جمع بندی كوتاه تری آنرا به پايان می‌برم:
گرايش‌های اوتيليتاريستی دوران ما نيروی فلسفی و سياسی خود را در متن بحران سنت‌ها كسب نموده‌اند. هنگامی كه حقانيت دين ، مذهب ، ايدئولوژی و بطور عام متافيزيك ، به پرسش گرفته شده و نسبت به درك شرايط جديد و ارائه پاس?های لازم ، ناتوان می‌نمايند، پيشنهاد اوتيليتاريسم ، مبنی بر كسب خوشبختی ، در همخوانی با اساسی ترين و نخستين نياز بشری است.

اينكه خوشبختی بر پايه هدونيستی تعريف می‌شود، نه تنها يك بازتاب ، كه شور بختانه ، خصلت نمای دوران مدرن ما نيز هست. اخلاق اوتيليتاريستی ، بعنوان بخشی از اخلاق ، كه رسمی دانستن و پايبندی به آن وظيفه هر موجود انسانی است ، نه از آنسوی ناشناخته طبيعت ، بلكه در همين جا و اكنون ، نيازها و علاقه‌های انسانی را پاسخگوست. شايد، تمايل انديشه‌های سكولاريستی به اوتيليتاريسم ، نرمش پذيری اين اخلاق نسبت به دگرگونی‌های مداوم زندگی و پلوراليسم نهفته در آن باشد. ولی برخلاف برخی از سطحی نگری‌ها و ساده انگاری‌های سكولاريستی ، بن مايه‌های اصلی هر گونه اخلاق انسانی ، ريشه‌های تنومند خود را در تمام جهان ، در دين و سنت‌ها دارند، سنت‌هايی كه به شكل "امروزی" خود تداوم يافته و می‌يابند.

و اينكه با نقش آفرينی چهار عنصر مركزی اوتيليتاريسم ، هدف كنش‌های انسانی ، يعنی خوشبختی ، را در چارچوبی تحليلی-امپيريستی تعيين كرده باشيم ، بطور واقعن جدی ، هنوز و همچنان ، جای بحث دارد. 
 
------------
منابع  مرتبط با بحث:
1 - O. Hoeffe, Schwierigkeiten des Utilitarismus mit der Gerechtigkeit, in: Der klassische Utilitarismus, Berlin, 1992
2- Das Problem der Integration utilitaristischer Argumentation in die theologische Ethik, E.Steinhaeuser, Halle, 1996
3- M.Pazos, Die moralphilosophie John Stuart Mill, Bonn, 1999
4- R.Trapp, Nicht-klassischer Utilitarismus, Frankfurt,1988
5- N. Hoerster, Utilitaristische Ethik und Verallgemeinerung, Freiburg, 1971
6- O.Hoeffe, Einführung in die utilitaristische Ethik, Tübingen, 1992 
7- B. Williams, Kritik des Utilitarismus, Frnkfurt, 1979
8- J.Wolf, Utilitarismus,Freiburg, 1992
9- J.S.Mill, utilitarianism, liberty, and representative government, London,1940 
10- W.R.Köhler, zur Geschichte u. Struktur der utilitaristischen Ethik, Frankfurt, 1979
11- J.Nida-Rümelin, Kritik des Konsequentialismus, München, 1993
12- U. Gaehde u. W. Schrader, Der klassische Utilitarismus, Berlin, 1992





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de