[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز




 
 
دليل آوری‌های اخلاقی
 
 
امير طبری
www.falsafeh.com
شنبه ۲۱ دی ۱۳۸۱ 



درك اخلاقي يعني انسان بفهمد كه قانون ها و اصول اخلاقي نه بدنبال زور و اجبار، بلكه بدليل آزادي و خوشبختي او و همه انسانها، بايد رعايت شوند.
"آندرسن"

داوري اخلاقي ، موضوعي است كه انسان در زندگي روزمره خود، كمابيش ، با آن روبروست. انسان ها براي تعيين كيفيت اخلاقي تصميم ها، رفتارها، كنش ها و انتخاب هاي خود، از يك يا چند گونه استدلال استفاده نموده و يا با دليل آوري ، به آنها حقانيت مي بخشند. مهمترين دليل آوري هاي اخلاقي را مي توان ، بسي فشرده ، بدينسان برشمرد:
١- دليل بر پايه يك رخداد (فاكت)، كه به ارزش هاي همه پذير و بديهي رجوع مي شود. مانند: من به او كمك كردم ، چون او از من كمك خواست(و يا چون دوست من است ، و يا چون او به كمك نياز داشت...). مشكل بزرگي كه در رابطه با اينگونه دليل آوري ها ديده مي شود، تبديل پيش داوري ها به فاكت هاست: من او را ياري ندادم ، چون او همشهري من نيست (و يا چون او ضد مذهبي است ، از دست راستي هاست ، چپي است ، خارجي است...). از سوي ديگر، از نظر منطقي ، نمي توان از فاكت به هنجار رسيد (يعني از "هست " به " بايد" و از آنچه كه هست ، به آنچه كه مي بايد باشد، پي بردن ، كه البته هرگز منطقي نيست و در نوشته هاي بعدي آنرا خواهيم شكافت).

٢- رجوع به احساس: توضيح چرايي كنش اخلاقي بر پايه احساس شخصي. مانند: من به او كمك كردم ، چون دوست داشتم ، خوشم آمد، احساس ويژه اي نسبت به او دارم ، احساس كردم مديون او هستم ،... البته ، اينگونه برخوردها را نمي توان بعنوان " دليل " در نظر گرفت و در هر حال بايد براي فراهم نمودن امكان درستي و اخلاقيت يك كنش ، از محدوده سوبژكتيو و احساسي محض خارج گرديده و استناد خود را بسط دهد. خطري كه اينگونه موضع گيري ها را تهديد مي كند، عبارت است از دستكاري شدن (ماني پولاسيون) ذهني هر فرد توسط دستگاههاي تبليغاتي.

٣- نظرداشت پيامدهاي ممكن. مانند: من اگر به او كمك نمي كردم ، دچار مشكل مي شد، از گرسنگي مي مرد!!، به زندان مي رفت ،.... اينگونه دليل آوري ، تنها روشي است كه مورد پذيرش اوتيليتاريست ها (اوتيليتاريسم =فايده باوري) قرار گرفته است: كنشي درست و خوب است كه در يك حساب سود و زيان ، اندازه پيامدهاي سودآور و يا سودمند آن بيشتر از زيان هاي ممكن باشد (شوربختانه ، برخي ، اين تعريف را پراگماتيستي انگاشته و ايندو را با هم اشتباه مي گيرند). براي فايده باورها، انجام يك وظيفه اخلاقي ، برابر و مساوي است با رسيدن به خوشبختي (يا لذت ، خوشي ، فايده). مثلن ، اينكه سقراط بخاطر اعتراض به نبود عدالت جام شوكران را نوشيد، نمي توان آنرا تاييد نمود، چراكه پس از اين ماجرا، شاگردان سقراط مورد پيگرد قرار گرفته و حتا برخي از آنها جان و خانواده هاي خود را نيز از دست دادند. يعني پيامدهاي كنش سقراط، در يك حساب سود و زيان ، بيشتر ناگوار و ناخوشBيند بودند. بنابراين ، تنها به فرجام و پيامدهاي كنش توجه مي شود و بر پايه چنين نگرشي است كه هدف ، وسيله را هم توجيه مي كند. هر چند پيامدبيني يكي از روش هاي كاملن درست در ارزيابي و پيش بيني اخلاقي كنش هاست ، ولي ديدگاه اوتيليتاريستي ، با تكيه محض بر سود و زيان هاي ناشي از هر كنش ، از سنجه هاي اخلاقي و درك انساني كنش ها و رويدادها دور مي شود. اخلاقيت بسياري از كنش هايي كه انسان را بطور مستقيم موضوع خود قرار مي دهند، هرگز نمي توان از ديدگاهي اوتيليتاريستي به داوري نشست (مانند هنگامي كه براي نجات جان فرد يا گروهي از افراد، فرد و يا گروهي ديگر در خطر قرار مي گيرند).

٤- رجوع به دستورات اخلاقي شناخته شده: من به او كمك كردم ، چون خواست خدا چنين است ، چون بايد ديگران را ياري داد، بايد درستكار بود، كردار نيك داشت.... مشكل مهم در اين رابطه هنگامي ر? مي نمايد كه افراد و گروههايي كه از دستورات اخلاقي متفاوتي جانبداري مي كنند، با يكديگر برخورد نمايند. از سوي ديگر، امكان تفسير دستورات اخلاقي ، نسبت به شرايط، هميشه وجود دارد و ديگر اينكه ، دستورات اخلاقي همواره دستخوش دگرگوني هايي در زمينه هاي اجتماعي-سياسي مي شوند.

٥- نظرداشت شايستگي هاي اخلاقي ، كه همانند تكيه به دستورات اخلاقي است: من به او كمك كردم ، چون پدرم گفته بود، دستور رئيسم بود، حكم دادگاه چنين بود،..... در اين حالت ، مشكلي كه وجود دارد، تابعيت و نه مشاورت فرد است كه داراي نقش است. در واقعيت ، اما، مسئوليت مستقيم هر كنشي ، فقط و فقط بر عهده خود كنشگر مي باشد. يك كنش با اجراي كوركورانه دستورات ، از اخلاقيت خود دور و تهي مي شود.

٦- رجوع به وجدان: من به او كمك كردم ، چون با وجدان من همخوان بود، فرمان وجدان من بود،..... البته ، مشكل اينجاست كه وجدان آدمي از خطا و اشتباه بدور نيست. وجدان زاييده شرايط پيچيده ي زيستي-اجتماعي هر فرد است كه همواره مي تواند آگاهتر و بيدارتر شده و با آموزش هاي بيشتر به تكامل بالاتري برسد. از اين ديدگاه ، وجدان فردي با ورود به گفتمان اجتماعي و ارتباط با ديگر وجدان هاست كه امكان حقانيت خود را نشان مي دهد.

چنانچه ديديم ، هر چند دليل آوري هاي اخلاقي ، بطور جداگانه و يا در تركيبي از هم ، در زندگي روزمره و در سطح فردي داراي كاربرد گسترده اي هستند، ولي در پاسخگويي كامل به پرسش هاي اخلاقي با نارسايي همراهند. در فلسفه اخلاق ، دليل مندي كنش هاي اخلاقي را مي توان در چارچوب مدل هاي گوناگوني كاويده و بررسي نمود. اينگونه دليل آوري ها از حالت فردي خارج شده و كيفيت اخلاقي گروهي از كنش ها در جمع را در بر مي گيرند كه در اينجا اشاره كوتاهي به آنها مي شود:

١- روش منطقي:
در چارچوب منطق صوري ، توجه به ارتباطهاي منطقي و بدون تناقض گفتارها و مفهوم هاي هنجاري مي شود كه از سوي " فون رايت " فنلاندي ، فيلسوف اخلاق و يكي از نمايندگان اصلي اين جريان ، بنام منطق هنجاري هم خوانده شده است. روش منطقي اخلاق در صدد پاسخگويي به پرسش " چه بايد كرد" نيست و تنها به چگونگي كنش توجه نموده و خود را رهيافتي براي رسيدن به داوري درست مي داند. براي اين منظور، جدولي نمادين (سمبليك) از مفهوم هاي اخلاقي تهيه شده است كه كنشگر به كمك آن راه منطقي خود را مي يابد. بر اين پايه ، دانستن شرايط زماني-مكاني و آگاهي از موجودها و ممكن ها، پيش شرط داوري درست و اخلاقي بشمار مي روند.

٢- روش گفتماني:
مطابق اين روش ، چگونگي برون رفت از مشكل هاي موجود و مطرح در زندگي روزمره ، از طريق شركت در يك گفتمان ، نشان داده مي شود (ر.ك."درباره گفتمان "-سايت فلسفه).

٣- روش ديالكتيكي:
در روش ديالكتيكي هم ، مانند روش گفتماني ، به ارتباط گفتاري براي رسيدن به همگرايي توجه و تاكيد مي شود. در بررسي هاي ديالكتيكي ، آنگونه كه افلاطون بيان مي كند، تنها كنشي اخلاقي است كه كاملن خوب باشد و اين خوبي را بايد در روند پر فراز و نشيب گفتگوهاي ديالكتيكي جستجو نمود. شركت هر فرد در اين گفت و شنودها بايد بطور شخصي و حضوري باشد و اصولن ، نمي توان و نبايد كسي را نمايندگي نمود.
دليل آوري اخلاقي با روش ديالكتيكي ، ايده "خوب " را برترين هنجار دانسته و در مركز توجه قرار مي دهد. البته ، " ايده خوب " يك مفهوم مجردي بيش نيست ، كه تفاوت ميان آنچه هست و آنچه بايد باشد را در بحث و جدل هاي ديالكتيكي بي پايان ، دنبال مي كند.

٤- روش آنالوگي:
بر پايه آموزش هاي ارسطو، روش آنالوگي در خدمت زيركي و تيزهوشي اخلاقي كنشگري است كه براي يافتن خوبي تلاش مي كند. براي اين منظور كافي است كه آن كنشگر، مركز تعادل و خط ميانه را پيدا و ترسيم نمايد. هرچند، كنش هاي انساني را نبايد موضوعي مجرد دانست ، ولي مي توان ميان خصلت هاي گوناگون ، آنچه را در ميانه قرار دارد، نيكو دانست (مانند ميانه روي و نگهداشتن اندازه كه در دو سوي مخالف آن ، افراط و تفريط قرار دارند)، البته ، زيركي كنشگر دقيقن در تشخيص موقعيت و دانستن حدود است. اينكه مرزهاي افراط و تفريط در شرايط معين چيستند، معمولن نياز به قدرت درك و هوشياري زيادي دارد.

٥- روش فراسويانه:
اين روش از سوي امانوئل كانت به صورت بخشي از فلسفه اخلاق در آمده است (بيشتر در اين باره ، ن.ك. "سيري در تئوري اخلاق").

٦- روش تحليلي:
در اين روش ، پيكرپاره هاي تشكيل دهنده رفتارهاي پيچيده اخلاقي به بررسي كشيده مي شوند. در تحليل هاي زباني ، جمله هاي اخلاقي و واژه هاي سازنده آنها (خوب ، بد، اراده ، وظيفه ،...) بدقت مورد كنكاش قرار مي گيرند. روش تحليلي را در آينده بطور كامل و جداگانه موضوع مطالعه قرار خواهيم داد. در تحليل هاي زباني ، به توضيح و تشريح رخدادي پديده ها و جمع بندي سيستماتيك آنها توجه مي شود.

٧- روش تفسيري:
روش هرمنوتيك ، كه از سوي " گادامر" و بر پايه انديشه هاي " هايدگر" تكوين يافته است ، روشنگري امور بديهي اخلاقي است كه بطور تاريخي به ما رسيده اند.
هر بار با شنيدن گفته هاي جديد، آنها را با فهم و درك خود تنظيم مي كنيم ، فهم و دركي كه از پيش وجود داشته و هر چيز را در همان افق معنا مي كند. همه ي آنچه كه بايد فهميده و معني شوند، راهي جز ورود به ساختار از پيش تعيين شده را ندارند و اين از ماهيت هستي جدا نيست. آگاهي به اين چرخه هرمنوتيك (فهم اجزا بر زمينه پيش فهم رابطه ها كه به فهم رابطه ها بر زمينه پيش فهم اجزا وابسته است)، به معني دريافت مشروط بودن دليل آوري هاي اخلاقي نسبت به خاستگاه ها و تفاوت هاي اجتماعي و فرهنگي افراد است. در شيوه هرمنوتيكي ، برخورد انتقادي كنشگر به خودش ، داراي ارزش بسيار بالايي است.
در فلسفه اخلاق ، تمامي روش ها و شيوه هاي گفته شده ، كمابيش ، مي توانند داراي كاربرد باشند. با اين يادآوري كه فلسفه اخلاق از سطح بالاتري به كنش هاي اخلاقي توجه نموده و چنانچه خواهيم ديد، با نظري مجرد و عام به مفهوم هاي اخلاقي مي پردازد.
---------------------------------
منابع اصلي:
١- 1972,Hare/Die Sprache der Moral ,Frankfurt ,M
A. Pieper
٢- 2000 Einfuehrung in die Ethik ,Tuebingen ,
٣- 1997 ,Allgemeine Ethik ,Berlin ,  F. Ricken
٤- 1975 ,Lorenzen ,Konstruktive Logik ,Ethik und Wissenschaftstheorie ,Mannheim
 
 
 
 


[iran emrooz 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de