[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





 
«آقاجری، چهره‌ی روز، در مقابله دو جهان‌بينی»
* ايده‌ي آزادي و دمكراسي از هر چيز مناسبي به موقع براي رويارويي با مكتب استبدادي سود مي‌جويد. زمان پيروزي آزادي و دمكراسي فرا رسيده، ملت بزرگ ايران، با درايت از هر فرصتي استفاده خواهد كرد
 
محمد ارسی
يكشنبه ٣ آذر ١٣٨١

نويسنده ي شهير اتريشي اشتفن تسوايك در اثر ماندگار خويش، «كالون و قيام كاستليون» آورده است كه: «گاهي چنين اتفاق مي افتد كه تاريخ در ميان ميليون ها نفري كه جنس بشر را به وجود مي آورند، تنها يك سيما را برگزيند و آن را مظهر كشمكش دو جهان بيني سازد. لزومي ندارد كه اين سيما موجودي استثاني و خارق العاده باشد. اغلب، سرنوشت، چشم بسته، نامي كاملا عادي را برمي گيرد و اين نام را با حروفي محو ناپذير بر خاطر انسان ها نقش مي زند...»
اشتفن تسوايك براي توضيح نظر خود، مورد ميشل سروه ، را مثال ميزند.
سروه اسپانيايي آزاده و سركشي بود كه در اغلب علوم و فنون زمانه ي خود دستي داشت. اكتشافات جريان خون كار اوست. سروه ، در راه اصلاحات عميق مذهبي و زدودن خرافات از دين مسيح بي تابي مي كرد. او اصلاحات لوتر و كالون را كافي نمي دانست. با مجمع اسقف هاي «ازنيك» در افتاد و آن ها را باطل اعلام كرد. اصل تعبد در برابر اقانيم ثلاثه را ناسازگار با يگانگي خداوند مي دانست و آشكارا اصرار داشت كه عقيده ي آميخته به اشتباه تثليث را از آيين انجيلي بيرون بريزند و بر چنين عقيده يي خط بطلان بزنند. سروه نام كتابش را تصحيح دين مسيح «Christianismi Restiuti» گذاشته بود و تصميم جدي داشت كه با خرافات و آن دسته از كشيشاني كه به خود مقامي الهي داده بودند، با شور و حرارتي تمام به مقابله بپردازد.
اما با وجود عشقي كه به مسيحيت و علاقه يي كه به اصلاحات ديني داشت و نيز برغم نامي كه بر كتاب خود نهاده بود، كاتوليك ها و پرتستان‌ها، متفقا" بر او تاختند و مستحق و سزاوار مرگ خواندندش.
«بوسر» شريعتمداري كه همين آقايان، آيت الله مشكيني و مصباح يزدي را مي مانست، از بالاي منبر درست به همين شكل، فرياد مي زند كه: «اين تبهكار مستحق آن است كه دل و روده اش بيرون ريخته شود.» و عاقبت چنان كردند كه گفته بودند. او را نه كاتوليك ها، بلكه كالون و ياران پروتستانش ، در دستگاه قضايي شهر ژنو به اتفاق آراء به مرگ با آتش محكوم كردند.
٢٧ اكتبر ١٥٥٣، فرداي اعلام حكم محكوميت ، ميشل سروه را در ميدان شانپل شهر ژنو، زنده زنده در آتش سوزاندند. اما كار در همين جا پايان نيافت. مرگ دهشتبار ميشل سروه ، وجدان هاي بيدار را در برابر زور مستبدين مذهبي قرار داد و رفرم در مسيحيت و پيكار براي آزادي عمق و گستره يي بي مانند يافت.
آزاده ي بزرگ سباستيان كاستليون كه عقايد او، اعلاميه ي آزادي عقيده در قرن ١٦ ميلادي است، فرياد برآورد كه: «خشونت به نام دين و روحانيت، هر فكري را به پستي و كاستي مي برد... ميشل سروه به دستور و تقاضاي مسيح نسوخته است، كه به دستور كالون سوخته است... به اين جنوني كه كشتن و شكنجه دادن انساني را به صرف اين كه عقيده يي غير از عقيده ي حاكمان مستكبر دارد پايان بدهيد ...
اي مسيح ... هنگامي كه روي زمين بودي چيزي مهربانتر و نيك خواهتر از تو، و در تحمل دشنام ها بردبارتر از تو وجود نداشت... حال چرا اين چيزها را مي بيني و دم بر نمي آوري ؟... چرا چنين وحشي و مخالف خويش شده اي؟...
تنها مدارا و رعايت آزادي عقيده و مذهب است كه مي‌تواند بشر را از اين توحش ها دور نگهدارد... بياييد تاب تحمل يكديگر را داشته باشيم و جا به جا دين يكديگر را محكوم نكنيم...
يگانه آرزويم اين است كه مذهب نه از طريق كشمكش كه از راه محبت ، نه به وسيله اعمال زور بيروني كه به وسيله‌ي قلب به جلوه آيد... به هر كس اين آزادي داده شود كه هر چه مي خواهد بگويد... تصور يقين درباره ي چيزهايي كه در واقع هيچ خبري از آن نداريم غرور مطلق است. از آغاز خلقت دنيا همه‌ي بدي‌ها زاده‌ي آيين پردازاني بوده كه مي خواهند طريقت شان تنها طريقت ، يگانه طريقت جهان باشد.
اندرزي كه به تو، اي فرانسه، داده مي شود، اين است كه دست از اجبار و الزام وجدان ها برداري. نه بكشي و نه شكنجه دهي، كه بگذاري در سرزمينت... به حسب دين و مذهب خودشان به عبادت بپردازند...»
بيان اين افكار انساني و آزادمنشانه ، كه مرگ جانگداز سروه را بهانه قرار داده بود، بنياد اعتقادات استبدادي را درهم ريخت و چنان موجي از فكر آزادي را پديد آورد كه پيروزي نهايي دمكراسي و آزادي عقيده تي را اجتناب ناپذير كرد.

«جرقه‌يي كه بهنگام زده شد.»
ماجراي آقاجري ، استاد تاريخ دانشگاه ، نيز چنين است. آن چه او دلاورانه و به موقع در همدان به زبان آورد، چيز تازه و بديعي نبود.
آزادانديشان مسلمان ايراني ، همانند روشن بينان عرب و ترك و هندي و اروپايي مسلمان ، مدت هاست كه حق ويژه ي قشري به نام شريعتمدارن همه چيزدان را زير پرسش برده اند. آنان از آزادي عقيده و بيان و حق دگرانديشان دفاع مي كنند و دين را امري ميان فرد و خداي مورد تصور خود تلقي مي نمايند. آنها دايه ي مهربانتر از مادر نمي خواهند و به آيات عظام و حجج اسلامي كه خود را ولي و مراد و حاكم در ميان ملت معرفي مي كنند، با قاطعيت نه مي گويند.
بله ، اين سخنان ، مدت هاست كه بر زبان روشنفكران و اصلاح طلبان جاري است. اما زمان مناسب مي خواست تا بر اذهان بنشيند. آقاجري ، در مراسم بزرگداشت دكتر علي شريعتي ، درست در زماني كه مردم آماده بودند و بنيادگرايان حاكم زخم خورده ، جرقه را زد و از ٢٩ خرداد ١٣٨١، كه روز سخنراني او در همدان بود، كشاكش دو جهان بيني آزادي خواهانه و استبدادي وسعت كم نظير يافت و به امري ملي و همگاني تبديل شد.

خطايي كه مافياي قدرت مرتكب شد
خطايي كه ملايان قشري با تحريك مافياي قدرت و ثروت مرتكب شدند، بهتر از هر چيزي ، درستي گفته هاي آقاجري را اثبات كرد.
آقاجري گفته بود كه حاكمان كنوني نماينده ي اسلام بنيادگرا هستند و از اسلام سنتي نيز دوراند.
او گفته بود كه ، دين تقليدي و مريد و مرادي ، نمي خواهيم. ما به روحانيوني كه مي گويند، نفهم ، ندان و ايمان داشته باش نيازي نداريم. در اسلام قشري كه خود را جانشين پيغمبر و ائمه و معصومين بداند، جايي وجود ندارد...
گروهي هستند كه خود را عقل كل مي دانند و مي خواهند بر دوش مردم سوار شوند و هر انتقاد و بيان اشكالي را توهين به دين و مذهب تلقي مي كنند...
مافياي قدرت در همين جا خبطي عظيم مرتكب شد.
ملايان افراطي چنان با بي تابي عكس العمل نشان دادند كه جمله به جمله ادعاهاي آقاجري را در مورد خودشان اثبات نمودند.
ملايان قشري ، اعدام آقاجري را خواسته اند و گفته اند كه او چهار جرم مرتكب شده: «توهين به دين حنيف اسلام ، توهين به پيغمبر و ائمه اطهار، توهين به روحانيت ، به هم زدن آرامش مردم همدان».
اما همه مي دانند كه توهين به دين و پيغمبر و امامان ، شوخي است و تنها زير پرسش رفتن مقام ملايان قشري بوده كه حضرات را لرزانده و آقايان احساس كرده اند كه اركان هستي عالم دارد مي لرزد...
 
جنبش دانشگاهي نتيجه داد
مافياي قدرت در تصميم عجولانه خود براي ترساندن مردم و زهرچشم گرفتن از اصلاح طلبان و كادرهاي شجاع سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، حكم اعدام دادند. آنها در اين تصميم شان، نيروي دانشگاه و استاد و دانشجو را در نظر نياورده بودند. بدين سبب بود كه با مشت درشت مردم آگاه و آزاده رويارو شدند و هر چه بيشتر آبروي شان بر باد رفت.
جنبش دانشگاهي، متشكل از استادان و دانشجويان، در يك حركت بهنگام و اعتراضي به دستگاه قضايي نظام فقاهتي، رستاخيزي دوباره كرد و به حركت براي آزادي و مردمسالاري جاني تازه داد.
در تاريخ حركت هاي دانشگاهي ، حركت كنوني كه با رهبري كادرهاي اصلاح طلب دوم خردادي صورت مي گيرد، نظيري ندارد.
اين جنبش ، نخست اين كه مسالمت آميز است و رهبران حركت بر قانوني و مسالمت آميز بودن آن با قاطعيت تاكيد مي كنند.
دو ديگر، اين كه اكثريت نمايندگان مجلس ششم و رئيس مجلس و بسياري از روحانيان آزاده، عليه حكم اعدام به صراحت و با قدرت موضع گرفتند و ملت يك صدا استبداديان را محكوم كرد. سوم، عقب نشيني مافياي قدرت است كه نشان داد، اوضاع گذشته باز نمي گردد. زماني كه مي گرفتند و مي كشتند، ديگر گذشته. مردم خوب مي‌دانند كه چه مي خواهند. و نيك مي دانند كه چگونه بايد خواست شان را بخواهند.
آقاجري چهره ي روز در رويارويي مردم با مافياي قدرت شده ، ايده ي آزادي و دمكراسي از هر چيز مناسبي به موقع براي رويارويي با مكتب استبدادي سود مي‌جويد. زمان پيروزي آزادي و دمكراسي فرا رسيده، ملت بزرگ ايران، با درايت از هر فرصتي استفاده خواهد كرد.
 
 
 


[iran emrooz 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de