| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
خطر را جدى بگيريم
مافياى حاكم درصدد حمله نهايى است محمد ارسى
شنبه ٢٦ مرداد ١٣٨١
سركوب آزاديخواهان و بستن مطبوعات اصلاح طلب و برچيدن
احزاب و سازمانهاي ملي ـ مذهبي، به امري جدي تبديل شده و هيأت هاي مؤتلفه اسلامي،
روحانيت مبارز تهران و جامعه مدرسين مذهبي قم، يعني مثلثي كه با رهبري رفسنجاني و
شوراي نگهبان، مافياي قدرت و ثروت را شكل داده اند، مصمم اند كه در كوتاه مدت، كار
اصلاح طلبان و مجلس ششم و مجموعه روشنفكران و مخالفان نظامِ ولايت فقيه را با زور و
سركوب به اتمام برسانند.
خطر جدي است! تمامي دستاوردهاي جنبش مردمي چند سال اخير ميتواند زير ضربه پاسدارانِ وفادار به مستبدين قرار بگيرد و جبهه آزادي و ترقي تلفات بسياري بدهد. شرايط جنگي منطقه، فرصتي براي سركوبگري سران نظام فقاهتي، زمان كنوني را بهترين فرصت براي تصفيه حساب نهايي با آزادي خواهان و اصلاح طلبان ميدانند و درصدداند كه از فرصت به دست آمده، نهايت سود را ببرند. زيرا: ـ درگيري ميان اسرائيل و فلسطيني ها به مرحله فاجعه باري رسيده و منطق سلاح، در برابر منطق صلح قرار گرفته است. ـ آمريكا براي حمله سراسري به عراق و سرنگوني صدام حسين آماده ميشود... ـ رابطه ايران و آمريكا در شرايط فعلي در بدترين وضعيت است . تخاصمات در اوج است و شرايط، جنگي است. در چنين اوضاع آشفته اي است كه سران مافيايي حاكم بر ايران موقعيت را براي درهم كوبيدنِ مطبوعات و سازمان هاي ملي و برچيدن بساط نهادهاي مدني و دمكراتيك مناسب ميبينند و گام به گام حلقه محاصره را بر دور سازمان هاي نهضت آزادي خواهي و عدالت طلبي تنگ تر و شديدتر ميكنند. آشتي با آمريكا پس از سركوب اصلاح طلبان اخبار رسيده از ايران، حاكي از نيت و هدف شومي است كه مستبدين حاكم با معركه گرداني هاشمي رفسنجاني درصدد اجراي آن هستند. ميگويند رفسنجاني و يارانش بر اين نكته انگشت تأكيد نهاده اند كه انحصار دشمني و دوستي با آمريكا در اختيار خود ما يعني در اختيار مافياي حاكم بايد باشد و به اصلاح طلبان و نيروهاي ملي نبايد اجازه داد كه از بالاي سر ما با آمريكا تماس برقرار كنند و قهرمانِ ملي بحران رابطه دو كشور باشند. نظر سران نظام فقاهتي اين است كه زمانِ واقعيِ مذاكره و آشتي با آمريكا، پس از برچيدن بساطِ مجلس و مطبوعات و احزاب است. آنها بر اين باوراند كه مذاكره با آمريكا در شرايط كنوني، وزنه قدرت اصلاح طلبان را چندين برابر خواهد كرد و مرحله نهايي شكست حاكمانِ مستبد فعلي فراخواهد رسيد. لذا مذاكرات پشت پرده و نشست و برخاست هاي پراكنده يي كه عوامل رفسنجاني با آمريكايي ها انجام داده اند و ميدهند، در خدمت همين هدف ضد ملي و ضد ايراني است، تا زمينه آشتي با آمريكا، پس از سركوب حركت اصلاح طلبي فراهم گردد. مسلم آن است كه، حضرات فقهاي حاكم بر ايران، در صورت توفيق در سركوبي جنبش اصلاح طلبي، براي كسب حمايت آمريكا و بستن دهانِ غربي ها، از دادن هرگونه امتيازي به واشنگتن دريغ نخواهند كرد. زيرا، مستبدين حاكم بر ايران رابطه با آمريكا را براي خودشان و جهت بقاي خودشان ميخواهند و دوستي و دشمني شان با آمريكا و اسرائيل و يا هر كشور ديگري، بر محور مصلحت ملي و يا خير عامه و منافع ايراني شكل نميگيرد. آزادي خواهان و دمكرات ها و ميهن دوستان واقعي، رابطه با آمريكا و دوستي با شرق و غرب را براي سربلندي ايران و كسب نفع و احترام براي ملت ايران ميخواهند، يعني مصلحت و سود و زيان ملت، نقطه مركزي تصميم گيري و خط راهنماي آنهاست. اما در جدول محاسبات حضرات فقها، كه انحصار قدرت و ثروت را در اختيار دارند، مكاني براي مصلحت ملي و خير عموم وجود ندارد. آنها در يك مبارزه مرگ و زندگي درگيراند و ادامه اصلاح طلبي و انتخابي شدن هر نهادي را مرگ بدفرجام خويش تلقي ميكنند و خود را قرباني حركت آزادي خواهي مردم ميدانند. مستبدين حاكم ديدند كه حتي در يك انتخابات محدود و كنترل شده، پاسخ توده ملت به هاشمي رفسنجاني كه معركه گردان اصلي در نظام فقاهتي است، چگونه بود. مردم تهران او و خانواده بدنام رفسنجاني را از همه حوزه هاي انتخابي بيرون كردند و كنار گذاشتند. در حقيقت، مردي را كه جمهور مردم با رأي خودشان از ورود به مجلس ششم ممانعت كردند، ولي فقيه او را بر مسندِ رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام نشاند تا تكليف همه نهادهاي انتخابي و مدني را معين كند... به بياني ديگر، جمهوريت نظام، عنصري مستبد را از حوزه قدرت بيرون راند، اما اسلاميت نظام، كه سمبل آن همان نهاد ولايت فقيه است، شخص طرد شده را بر تخت قدرت و سلطنت نشاند. با درك اين واقعيات است كه ميگويند: اصلاح طلبي، سرانِ نظام استبداديِ مذهبي را بي آينده كرده و آقايان قدرتمند و آقازاده هاي ثروتمند، نيك ميدانند كه با گسترش اصلاح طلبي، آينده يي نخواهند داشت پس بهتر آن است كه به مقام ولايت امر و شخص ولي فقيه سخت بچسبند. و با استفاده از اختيارات ولي فقيه و تأييد او، سركوب نهايي جنبش كنوني و اصلاح طلبي را به پايان برسانند. روشنفكران لائيك، حزب مشاركت اسلامي هدف اصلي ضربه هستند هم اكنون جبهه مشاركت اسلامي ايران، يعني حزبي كه مجلس ششم، بخشي از دستگاه اجرايي و مطبوعات اصلاح طلب، و نيز بسياري از شوراهاي شهر و ده را در اختيار و زير نفوذ خود دارد، همراه با انبوهي از روشنفكران لائيك و سكولاري كه در راه دمكراسي و آزادي، پيكار ميكنند، هدف اصلي سركوبگري رژيم فقاهتي هستند، تا اركان اصلي حركت اصلاح طلبي درهم ريخته شود. در طي اين پنج سالي كه از حركت نوين آزاديخواهي مردم ايران ميگذرد، رژيم فقاهتي كوشيده تا اركان مختلفِ جنبشِ اصلاح طلبي را يكي پس از ديگري زير ضربه قرار دهد. در ابتداي امر، مطبوعات را كه بار اصلي جنبش را به دوش ميكشيد زير امواج پي در پي سركوبگري قرار دارند و تا به امروز 83 نشريه آزادي طلب را بسته اند... جنبش دانشجويي كه همراه با حركت آزادي خواهانه اساتيد دانشگاه ها، يكي از اركانِ اصلاح طلبي است، با يورش وحشيانه 18 تير 1378 زير حمله قرار گرفت و شديدا تضعيف و تجزيه شد... بسياري از اصلاح طلبانِ استواري نظير عبدالله نوري و باقي و گنجي و امثال آنها نيز بركنار و زنداني و محكوم شدند... حال ، آن كه اصل است يعني، نوبت سازمان ها و احزابي نظير نهضت آزادي و جبهه مشاركت اسلامي و كانون هاي روشنفكري مردمي رسيده تا تكليف آنها را نيز يكسره كنند. بستن و اعلام انحلال نهضت آزادي، شروع جدي درهم كوبيدن احزاب و سازمان هاست كه رژيم فقاهتي همه خطرها را در وجود اين احزاب ميبيند. در طي اين دو سال، ديگر روشن گشته كه محمد خاتمي، شخصا به علل مختلف، از درگيري با جناح اقتدارگرا، پرهيز دارد. به اين سبب است كه مجلس ششم و نمايندگاني كه در دو تشكلِ مشاركت اسلامي و مجاهدين انقلاب اسلامي عضويت دارند، گرداننده اصلي حركت اصلاح طلبي در درون نظام اسلامي هستند و بارِ اساسي حركت درون نظام بر دوش آنهاست. سران نظام فقاهتي هم، امروز درهم كوبيدن اين دو تشكل و از بين بردن نهضت آزادي را به محور اصلي كار خود در ستيزه جويي با جنبش اصلاح طلبي قرار داده اند... ابتدا، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي را با استناد به سخنان هاشم آغاجري، نامشروع و مرتد و خارج از دين اعلام كردند، سپس به جانِ اعضاي نهضت آزادي افتادند و حال، سناريوي سركوبِ مجلس و مابقي مطبوعات سركش و انحلال جبهه مشاركت اسلامي را با يك ضربه سنگين ميخواهند به اجرا درآورند. پايان سخن اينكه: در اين شرايط پيچيده و سخت، همه چيز به درايت و بصيرت و زمان شناسيِ جبهه آزادي در داخل و خارج بستگي دارد. نيروهاي ملي و دمكرات و لائيك، همراه با همه اصلاح طلبان ملي ـ مذهبي، ضروري است كه تمامي قدرت خود را در جهت افشاي ماهيت فاشيسم مذهبي به كار ببرند و برنامه سركوب گران و كودتاي ننگيني را كه در راه است نقش بر آب سازند. جبهه مشاركت اسلامي و همه اصلاح طلباني كه در مجلس و دستگاه هاي اجرايي هستند، اگر خود را پايبند به دمكراسي و اخلاقِ اصلاح طلبي ميدانند، بايد خروج جمعي از مجلس و حكومت را به گونه اي كه توده را به ميدان آورد، به اجرا درآورند. هرگونه انفعال در برابر مافياي حاكم بر ايران ميتواند مرگبار و ويرانگر باشد. درسي را كه دكتر محمد مصدق در 30 تير 1331 داد از ياد نبريم. او در پيكار با استعمار و ديكتاتوري، درست زماني استعفا داد كه توده ملت آماده ورود قاطع به عرصه عمل بود. تاكتيك خروج از حاكميت تنها زماني كه توده را به ميدان پيكار آزادي بياورد، پذيرفتني است. در غير اين صورت راهي است براي فرار از دردسر و زحمتِ فراواني كه وجود دارد. امروز اوضاع به گونه اي است كه اصلاح طلبان از بازيِ اصلاح طلب ـ اقتدارگرا ضروري است كه بيرون بيايند و ضلع سوم را كه توده ملت و نقش تعيين كننده آنهاست، هر لحظه درنظر داشته باشند. اصلاح طلبان واقعي، پناهي جز مردم و توده ملت ندارند، مردم آگاه ايران را با مسالمت بايد به ميدان آورد. تاكتيك خروج به موقع از حاكميت، ميتواند در خدمت اين هدف بزرگ باشد و مستبدين را با قاطعيت به عقب نشيني وادار كند. و نيز در خارج و داخل، به جهانيان بويژه به دولت و ملت آمريكا بايد هشدار داد كه هرگونه مذاكره و ارتباط سري با مافياي حاكم بر ايران از نظر ملت بزرگ ما محكوم و مردود است. هر قراردادي كه پس از سركوب نهضت اصلاح طلبي با آمريكا بسته شود از نظر ايراني و نيروي آزادي محكوم و فاقد ارزش است. اگر آمريكا، پس از سركوب و درهم كوبيده شدن آزاديخواهان و اصلاح طلبان به مذاكره و تجديد رابطه با مستبدين حاكم بر ايران اقدام كند، شركت آمريكا در كودتايي ديگر، بسيار زشت تر از كودتاي 28 مرداد 1332 است. سازش با مافياي قدرت در ايران، تجاوز به حقوق ملت ايران تلقي خواهد شد. در اين روزهايي كه آبستن حوادث بزرگ است، همه باهم به ايران به آزادي و به نجات ملت و ميهن بينديشيم و به رقابت هاي عشيرتي پايان دهيم. حق و حقيقت نگهبان ايران باد! |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |