[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز


 
 
زمان پيروزی دمکراسی فرا رسيده،
شوهای تلويزيونی بي‌اثر است
 
محمد ارسی
جمعه ١٨ مرداد ١٣٨١
به نقل از:‌ شهروند
آنچه که سيامک پورزند، در نمايش تلويزيونی بر زبان آورد، نبايستی موجب کاهش ارزش والای اين خدمتگزار برجسته مطبوعاتی گردد.
او ساليان درازی برای مردم اين کشور کار کرده و الان وقت آن است که با اين انسان ستمديده، همدردی هر چه بيشتری بکنيم و با فرزندان و همسر آزاده و آگاهش، بانو مهر انگيز کار، که عمری برای آزادی و سربلندی مردم ايران رنج کشيده، همدلی کنيم تا معلوم گردد که کوشش های فاشيسم مذهبی برای بی اعتبار کردن شخصيت های فرهنگی و مطبوعاتی ديگر اثر ندارد.
ما او را درک ميکنيم و ميدانيم که هر انسانی، تا حدی ميتواند، زندان و سلول انفرادی، تهديد و توهين، و يا انواع شکنجه جسمی و روانی را تحمل کند و اگر نميرد، بالاخره در نقطه يی درهم ميشکند و به خودکشی معنوی مجبور ميشود.
در داستان 1984 جرج ارول، نويسنده بزرگ انگليسی آمده است که، رژيم ديکتاتوری مکتبی... برای ترور فکر و درهم کوبيدن شخصيت آزادی خواهان و روشنفکران، اتاق های ويژه يی را در زندان های بی شمار کشور ايجاد کرده بود که به اتاق های اراده شکنی معروف بودند.
يکی از قربانيان آن شکنجه گاه ها شرح ميدهد که:
مرا عريان در نقطه يی خواباندند و از هر طرف دست و پايم را بستند، سپس، انبوهی از موشان نفرت انگيز و وحشی  و گرسنه را به سويم سرازير کردند، موشها ريختند و شروع کردند به جويدن بند بند بدنم. در آن لحظه بود که شکستم.
بله، همه ما انسانيم و اسفنديار روئين تن فقط در افسانه ها و اساطير است.
دوره انتظارات پيشين، انتظاراتی که در گذشته از فعالان سياسی و آزادی خواهان وجود داشت، ديگر سپری شده و عصر، عصر قهرمان بازی و ميليتانتيزم نيست.
آن زمان دوره ايدئولوژی و مکتب بود. از روشنفکران و فعالان سياسی، ايمان مطلق به مکتب را انتظار داشتيم. و از آنها ميخواستيم که جان و مال و حيات خود را فدای ايدئولوژی و آرمان جمعی بکنند. آن فکر در چهار گوشه عالم شکست خورد و آن دوره به پايان رسيد.
امروز از روشن بينان و پيکارگران سياسی، انتظار معجزه و اعمال محيرالعقول فوق انسانی نداريم. از آنها راستی و درستی و بصيرت و دل آگاهی و راهنمايی ميخواهيم و محدوديت هايشان را نيز درک ميکنيم. عملی که حکومت اسلامی با سيامک پورزند انجام داد، اولين و آخرين نيست. اين بلا سر ديگران نيز خواهد آمد.
به اين سبب است که ميگوييم، رژيم فقاهتی با اين رفتار ضد بشری  و خلاف اخلاقی اش، يعنی وادار کردن انسانی به اعلام جرم عليه خودش، به آزادی و حيثيت انسانی همه ما، به مطبوعات، به آزادی قلم و بيان يورش آورده و برماست که با افشاء اين پليدی اخلاقی و نيز با حمايت از سيامک پورزند و خانواده اش، توطئه نظام فقاهتی را نقش بر آب کنيم.
رسانه های جمعی ايرانيان در خارج از کشور، بويژه رسانه های جمعی در لس آنجلس، و نيز آقای رضا پهلوی که حکومت اسلامی مدعی است سيامک پورزند با آنها در ارتباط خاصی بوده و برای اجنبی جاسوسی ميکرده، در اينجا وظيفه دارند که به حکم انسانيت و ايرانيت، به ياری سيامک پورزند برخيزند و علنی و آشکارا بگويند که هيچ رابطه خاصی در ميان نبوده و رابطه سيامک پورزند، همان گزارش های تلفنی آشکاری بود، که وی بی هيچ پرده پوشی به راديو صدای ايران و ساير محافل فرهنگی و سياسی و غيره ميرسانده...
گفتنی است که هدف واقعی مافيای قدرت، از وادار کردن پورزند به اعترافات نمايشی، وابسته نشان دادن مطبوعات و جنبش اصلاح طلبی و گروه های دوم خردادی به آمريکاست تا در اين معرکه ضد آمريکايی، سرکوب همه جانبه را عليه بقايای آزادی آغاز کنند.
جالب است که شخص ولی فقيه، آقای خامنه‌ای به سخنان کسی استناد ميکند که ميداند، پس از11 ماه تحمل زندان و فشار جسمی و روحی، به آن اعترافات دروغين وادار شده است... آن وقت آقای ولی فقيه، از آيت الله طاهری گله ميکند که چرا رفتار دستگاه حاکمه در ايران را فاشيستی و غير انسانی ناميده. مگر فاشيسم شاخ و دم دارد؟ مگر نازی های هيتلری و فاشيست های ايتاليايی نبودند که اين سبک ضد بشری را معمول کردند؟ چه کسی و کدام حکومتی آن رسم و رسوم جنايتکارانه را امروزه در جهان اجرا ميکند؟
در اين کره ارضی، با نزديک به 200 کشور و ملت، جز رژيم فاشيستی بعثی عراق و حکومت فقاهتی ايران، بفرماييد کدام دولت ديگری وجود دارد که زنداني را وادار به خودکشی معنوی و اعتراف و اعلام جرم عليه خود بکند؟
در همان روزهايی که شما سيامک پورزند را به تلويزيون آورده بوديد، تلويزيون بعثی هم در بغداد اعترافات دو تن عراقی را به نمايش گذاشته بود. آنها نيز ميگفتند که ما تروريست هستيم. حکومت اسلامی ايران ما را فرستاده. ما مجرم و خائن ايم و از پيشوای بزرگ مان صدام حسين تقاضای عفو ميکنيم.
ميبينيد که در ضديت با بشريت و حقوق و حيثيت انسانی هم خوی همان صدام و بعثی ها هستيد و پس چرا از گفته رئيس جمهوری آمريکا که شما و صدام را محور شرارت ناميده دلگير ميشويد؟ خودتان با اين اعمال پر شباهت تان مهر تاييد بر آن گفته ها ميزنيد. ديگر جای قهر و غضب ندارد. وقتی آيت الله منتظری ميگويد شما روی ساواک را سفيد کرده ايد، چرا او را به دروغگويی و تهمت زنی متهم مي‌کنيد؟ مگر خودتان در گذشته نميگفتيد که ساواک شاه با آوردن جوانان زندانی به نمايش اعترافات تلويزيونی، کاری خلاف انسان و خلاف اسلام و اخلاق انجام ميدهد؟ حال، چه کسی آن سبک ضد بشری را پی ميگيرد؟
اعضاء هيأت های مؤتلفه اسلامی که تحت فشار ساواک، دسته جمعی از شاه تقاضای عفو کردند و خود را مجرم خواندند چرا امروز آن سبک انسان کش و ظالمانه و رسوا را، به مراتب بدتر از پيش، ترويج ميدهند؟
بله، مافيای زر و زور در رژيم فقاهتی، مصمم است که تا پايان خط فاجعه پيش برود و تا آخرين لحظه به راه و روش هيتلر و آيشمن و استالين و پينوشه وفادار بماند.
اشتباه بزرگ حکومت اسلامی در اين است که با سلاحی زنگ زده و رسوا به پيکار و مخالفت با مردم و آزادی خواهی برخاسته و نميداند که مردم ايران، افرادی که از وقايع چند دهه اخير ايران مختصر شناختی دارند، از ماجرای مسخره و تکراری و بی آبروی اين شوهای تلويزيونی خوب باخبرند.
در دوران محمدرضا شاهی، به ياد داريم که هر وقتی اوضاع را بحرانی ميديدند، تنی چند از دانشجويان و مخالفان زندانی را به تلويزيون می آوردند، تا پس از اقرار به «گناه و خيانت هايی» که مرتکب شده اند، از شاهنشاه تقاضای عفو و بخشودگی بکنند.

نظری به پرونده اعترافات پيشين
اعتراف کننده ها، سخنانشان را با چند جمله معروف زير شروع و يا به پايان ميرساندند:
«من نامم اين است... فرزند فلان کس هستم... بدون اين که کسی فشاری بر من وارد کند اين مصاحبه را پذيرفته‌ام... رفتار بازجويان عزيز با من خيلی انسانی بوده... من خطاکارم... در طی همين مدت کوتاهی که زندان بودم بسيار فکر کردم و پی به حقيقت بردم... از ملت ايران شرمنده ام و از رهبر مملکت تقاضای عفو ميکنم...»
نگاهی به شوهای تلويزيونی حکومت اسلامی نيز از محتواي واحد اين جريان مسخره سخن ميگويد:
احسان طبری محقق و نويسنده معروف از رهبران حزب توده در اعترافات تلويزيونی، اينگونه اقرار ميکند:
«پيش از همه سلام و تحيت پر شور خود را به رهبر کبير و بنيانگذار جمهوری اسلامی امام امت تقديم ميدارم و به مردم ايران که در جبهه های جنگ و کارزار زير پرچم اسلام مشغول فداکاری هستند درود ميفرستم...»
مهدی هاشمی برادر داماد آيت الله منتظری، که روابط پنهانی هاشمی رفسنجانی را با دولت آمريکا در زمان ريگان افشاء کرد، در اعترافات تلويزيونی ميگويد:
«با سلام و درود به محضر مبارک... امام زمان ارواحنا فدا، و نايب برحقش بنيانگذار جمهوری اسلامی ايران حضرت امام خمينی... و اميد پيروزی هر چه سريعتر رزمندگان کفرستيز اسلام و فتح کربلا...»
احسان طبری:
«... لازم ميدانم اين نکته را يادآور شوم که تحول فکری محصول عوامل ياد شده بود و نه به اصطلاح ترس يا فشار و يا علل ديگری ازين نوع... بايد با خضوع به امام روی آورد تا نه تنها از او درباره آنچه که گذشته پوزش بطلبيم بلکه برای آينده از وی ارشاد بخواهيم...»
مهدی هاشمی نيز ميگويد:
«انگيزه من ازين مصاحبه که به پيشنهاد و رضايت خودم انجام ميگيرد اولا روشن کردن اذهان نسبت به عملکردهای خلاف خودم  و همفکرانم... است... از محضر مبارک حضرت امام امت... درخواست جدی عفو و اغماض و گذشت دارم.»
ميبينيم که کار نظام فقاهتی به چه درجه يی از سقوط در تدنی اخلاقی کشيده و امروز همان سناريو را به دست سيامک پورزند ميدهند تا عليه خود اعلام جرم کند. اما نميدانند که اين اعترافات تلويزيونی، سران نظام فاشيستی ـ مذهبی يعنی، آقايان، خامنه يی و رفسنجانی و عواملشان را آبرو باخته تر خواهد کرد و برعمق مظلوميت و گستره حقانيت آزادی خواهان و اصلاح طلبان واقعی خواهد افزود...
آنها نميدانند که عصر قهرمان، ديگر سپری شده و خواست آزادی و دمکراسی تا اعماق جامعه ايرانی نفوذ کرده و پيکار برای آزادی به هيچ قهرمانی و شخصيتی وابسته نيست.
حرکت امروزی مردم ايران قائم به ذات است و شخص محمد خاتمی نيز اگر کاملا تغيير جهت دهد و توبه نامه بنويسد، اثری بر مردم آزاده و دل آگاه ايرانی نخواهد داشت.
بله، زمان پيروزی دمکراسی، و تأسيس آزادی فرا رسيده، با اين موج کوبنده به جدال نميتوان برخاست.
 
 
[iran emrooz 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de