| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
بررسی کتاب
يک کار تحقيقی تازه دربارهى شيعيان
جنبش شيعی در عراق علی امينی
يكشنبه ۳۰ شهريور ۱۳۸۲ جنبش شيعی در
عراق
نوشته: فالح جبر لندن، نشر ساقی، مه 2003 Faleh Jabar The Shiite Movement in Iraq London: Saqi Publications, 2003 اين کتاب يکی از تازه ترين نوشته هايی است که درباره ى کشور عراق به زبان انگليسی منتشر شده است. نويسنده کتاب عراقی تبار است و عضو هيئت علمی دانشگاه لندن. کتاب از يک مقدمه و پنج بخش تشکيل شده و روی هم دارای هفده فصل است، در 391 صفحه. مقدمه کتاب تحت عنوان «آمريکا، جنگ و شيعهٌ عراق» مروری است بر تازه ترين رويدادهای تاريخی عراق پس از ورود نيروهای «ائتلاف» نظامی به اين کشور که در 9 آوريل 2003 به فروپاشی رژيم صدام حسين انجاميد. با سرنگونی اين رژيم، کل نظام اداری و به همراه آن جامعه مدنی در اين کشور، که از ابتدا نيز قوام چندانی نداشت، در هم فرو ريخت. در خلأ سياسی که اينک کشور را فرا گرفته، آشوب و هرج و مرج به جای نظم و امنيت نشسته است. نبودن پايهها و سنتهای دمکراتيک و سرکوب خشونت آميز جريانها و نيروهای گوناگون، محيط مناسبی برای رشد گرايشهای افراطی پديد آورده است. در اين ميان نيروهای شيعی، که دهها سال از حاکميت سياسی دور بوده اند، با نيروی بيشتر و انگيزههای تازه وارد پيکار سياسی شدهاند و بر آنند که در شکل بندی آينده عراق نقش برجسته تری ايفا کنند. هر نوع طرح و برنامهای برای عراق بايد با توجه به نقش و عملکرد آنها و به ويژه شناخت وزن و جايگاه سياسی آنها در جامعه عراق همراه باشد. بخش اول کتاب تحت عنوان «دولت، ملت و اسلام گرايی» به تاريخ شکل گيری جوامع شيعی در عراق میپردازد. اين جوامع مراحل گوناگونی را از سر گذرانده و به شرايطی ناهمگون و بسيار پيچيده رسيدهاند. آنها در عين جدايی از دستگاه حاکميت، رابطهای بغرنج و نااستوار با آن برقرار کردهاند. در دوران طولانی تسلط حکام عثمانی و سپس امرای انگليسی بر عراق، روحانيون سنت گرا با ايجاد نهاد مرجعيت و با تکيه بر نفوذ و قدرت معنوی آن، از استقلال نسبی جوامع شيعی در «عتبات مقدسه» دفاع کردهاند. آنها در عين حفظ استقلال خود در برابر حاکميت شيعی ايران، آموخته بودند که با مهارت از حمايت آن در رويارويی با حکام سنی عراق استفاده کنند. با وجود اين مرجعيت سنت گرا اقتدار خود را نه از راه عمل سياسی، بلکه از راه نفوذ معنوی بر تودههای اهل ايمان اعمال میکرد. علما و مراجع نبض زندگی اجتماعی را در دست داشتند. با بهره گيری از عوايد و وجوهات دينی (خمس و زکات) بر امور اقتصادی مسلط بودند و با شبکهای از مدارس و مکاتب دينی، زندگی معنوی مؤمنان را هدايت میکردند. بخش دوم کتاب به تکوين و نضج جهان بينی سياسی در جوامع شيعی میپردازد. انقلاب 14 ژوئيه 1958 نقطه ى عطفی است در تاريخ معاصر عراق. اين رويداد نه تنها به نظام سلطنتی در عراق پايان داد، بلکه جامعه را از بنياد دگرگون ساخت. دولت نظامی برآمده از انقلاب، مجموعهای از اصلاحات سياسی و اجتماعی را به اجرا گذاشت: مانند اصلاحات ارضی، قانون تنظيم خانواده، ترويج قوانين مدنی به جای قوانين شرعی و.... بر اثر اين تحولات طبقات اجتماعی قديمی و لايههای سنتی جامعه به سختی مورد تهديد قرار گرفتند. با رشد جنبشهای سکولار (غيرمذهبی) به ويژه انديشههای چپگرا، پايههای نفوذ معنوی مرجعيت متزلزل گشت. قدرت انحصاری مراجع در عرصههای مادی و معنوی به خطر افتاد. دستگاه روحانيت در برابر اين خطرها، به دو گونه واکنش دست زد: مراجع سنت گرا (بيش از همه آيت الله سيد محسن حکيم) با تکيه بر نفوذ معنوی خويش از فراز منبر و دل محراب صدای اعتراض خود را به گوش رژيم رساندند. اما نمايندگان «مدرن» روحانيت به مبارزه فعال سياسی روی آوردند. پيروان جوان مراجع دينی «حزب الدعوة الاسلامية» اولين سازمان متشکل شيعيان را به وجود آوردند. در طول دهه 1960 اين حزب از يک جمع کوچک روشنفکران مذهبی به يک حزب فعال و مبارز سياسی بدل گشت. به گمان نويسنده حزب الدعوه تا امروز سه مرحله را پشت سر گذاشته است: نخست مرحله ايدئولوژيک، پی ريزی مبانی عقيدتی حزب به عنوان يک جريان مبارز اسلامي؛ دوم مرحلهٌ سياسی، برپايه اعتراض به سياست تبعيض آميز حکومت مرکزی نسبت به شيعيان (در زمان برادران عارف)؛ و سرانجام مرحله انقلابی، شامل مبارزه قهرآميز با دولت بعثی با هدف تشکيل يک نظام اسلامی. بخش سوم کتاب راجع به شعاير و مراسم مذهبی شيعيان است، که در تأمين اقتدار مراجع شيعه نقش مهمی داشتهاند. علمای شيعه با بهره گيری از شبکه وسيعی از مساجد و حسينيهها و مدارس و کتابخانهها به تبليغ عقايد دينی و ارشاد جامعه میپردازند. به علاوه با اجرای آئينها و مراسمی از قبيل مجالس وعظ و دستههای عزاداری ذهن و روح مؤمنان را هدايت میکنند. در شرايط اختناق سياسی که گردهمايیهای گسترده با شعارهای روشن سياسی ناممکن بوده، روحانيون شيعه بارها موفق شدهاند از مراسم و آئينهای دينی در راه بسيج پيروان خود و شکل دادن به اعتراضات آنها استفاده کنند. برای نمونه در سال 1977 يک راه پيمايی مراسم «اربعين» در شهر نجف به تظاهرات و قيام ضددولتی منجر گشت. فصل نهم کتاب به تشريح نهاد مرجعيت اختصاص دارد. نويسنده به درستی تأکيد میکند که مرجعيت نهادی بسته و يکپارچه نيست. در جدولی که از رشد مرجعيت از سال 1840 تا دوران حاضر ارائه گشته، ديده میشود که در برخی از دورهها چندين فرد در کنار هم مقام مرجعيت اعلی داشتهاند. به نظر نويسنده از سال 1935 تا 1970 سه مرجع از اقتدار يگانه برخوردار بوده اند، که به ترتيب عبارتند از: سيد ابوالحسن اصفهانی، آيت الله بروجردی و آيت الله حکيم. (ص 174) با همين جدول میتوان دريافت که اغلب آيات عظام شيعه، ساکن نجف و بيشتر آنها ايرانی تبار بودهاند. اين امر طبعا برای دولتهای ناسيوناليستی عراق خوشايند نبود. رژيم وابسته به حزب بعث که سياست ايرانی ستيزی آشکاری داشت، در راه ايجاد يک مرجعيت شيعی «عرب» تلاش میکرد. مقامات بعثی به روحانيون عرب توصيه میکردند که خود در پاکسازی حوزههای علميه از «عناصر بيگانه» پيشقدم شوند. نمونهای از اين تلاش برکشيدن سيد محمد صادق صدر (پدر سيد مقتدی صدر) و حمايت از او در برابر مراجع ايرانی تبار حوزهٌ علميه ى نجف بود. (ص 183) بخش چهارم کتاب به رابطه گروههای شيعی با حزب بعث میپردازد. اين دو اردوگاه تا سال 1963 و کودتای ملی گرايان افراطی (ائتلاف نيروهای بعثی و ناصری) عليه عبدالکريم قاسم، در مبارزه با چپگرايی در کنار هم قرار داشتند. با حذف دشمن مشترک، خصومتهای ديرين سر بر داشت و دو جبهه در برابر هم قرار گرفتند. در سال 1968 حزب بعث موفق شد با يک کودتای نظامی رقبای ناصری خود را کنار بزند و قدرت را به طور انحصاری در عراق به دست بگيرد. رژيم بعث به فشار بر مراکز و نهادهای شيعی شدت بخشيد. آيت الله حکيم تا زمان مرگش در سال 1970 از درگيری رو در رو با مقامات بعثی عراق پرهيز داشت. او همواره میکوشيد با مماشات و مداراجويی بر خشونت حکام بغداد لگام بزند و عتبات را از گزند و تعدی عاملان حکومت ايمن نگاه دارد. اين تلاش به شکست انجاميد و تعداد بيشماری از مبارزان شيعی (از جمله چند تن از فرزندان حکيم) به دست رژيم کشته شدند. در دوران درگيری ايران و عراق بر سر شط العرب، دولت بعث به اخراج جمع بيشماری از ايرانيان از کشور عراق، و سرکوب شديد حزب الدعوه، که بسياری از فعالان آن ايرانی تبار بودند، دست زد. در فاصله سالهای 1972 تا 1974 بسياری از سران و کادرهای اين حزب دستگير و برخی اعدام شدند. پيروزی انقلاب ايران به رهبری آيت الله خمينی فرهنگ سياسی تمام منطقه را متحول ساخت. جمهوری اسلامی نوبنياد در ايران بر سازمانهای سياسی شيعيان عراق تأثير فراوانی گذاشت و آنها را به سوی سياستها و سمت گيریهای راديکالتر راند. رشد «اسلام گرايی عوامانه» انبوه مردم اهل ايمان را، که از تبعيض و ستم در رنج بودند، به سوی اين گروهها کشاند. رژيم بغداد که در آستانه درگيری نظامی با ايران بود، به سرکوب خشن گروههای مبارز دست زد. بسياری از سران و فعالان تشکلهای شيعی تحت پيگرد قرار گرفتند. در سال 1980 سيد محمد باقر صدر، که پايه گذار و مهمترين نظريه پرداز حزب الدعوه به شمار میرفت، اعدام شد. در سالهای جنگ با ايران، که نيروهای انقلابی شيعی به مبارزه زيرزمينی قهرآميز روی آورده بودند، چند سازمان شيعی ديگر نيز شکل گرفت. نخستين آنها سازمان فعاليت اسلامی (منظمة العمل الاسلامی) بود که از انشعاب در حزب الدعوه پديد آمد. اين سازمان زير حمايت دو مجتهد ساکن کربلا، يعنی برادران شيرازی، قرار داشت. رهبر اصلی آن سيد محمد تقی مدرسی است، که اخيرا به عراق برگشته است. در 17 نوامبر 1982 سيد محمد باقر حکيم فرزند آيت الله سيد محسن حکيم وارد ايران شد و سازمان «مجلس اعلا برای انقلاب اسلامی در عراق» را در تهران پايه گذاری کرد. او در جنگ ايران و عراق به هواداری از جمهوری اسلامی پرداخت و از حمايت آشکار رژيم ايران برخوردار گشت. مجلس اعلا با حمايت و نظارت سپاه پاسداران، گردانهای مسلحی به نام سپاه بدر تشکيل داد که هدف خود را مبارزهٌ مسلحانه برای سرنگونی رژيم حاکم بر عراق اعلام نمود. حکيم خود را پيرو اصل «ولايت فقيه» میداند و هدف خود را برپايی يک حکومت اسلامی در عراق مطابق الگوی جمهوری اسلامی ايران اعلام نموده است. (ص 251) فصل پانزدهم کتاب به جنگ خليج فارس و قيام شيعيان جنوب عراق پس از جنگ اول خليج فارس میپردازد. اين قيام وسيع به خاطر عقب نشينی زودهنگام نيروهای آمريکايی فرجامی فاجعه بار به دنبال داشت. در بخش پنجم کتاب انديشههای سياسی و اجتماعی تشيع مورد بررسی قرار گرفته است. نويسنده بر دو جريان اصلی در تفکر شيعی انگشت میگذارد: جريان ميانه روی مشروطه خواه و جريان سنتی اقتدارگرا. او سرچشمه هر دو گرايش را در نهضت مشروطه ايران میجويد: نماينده جريان اول ميرزای نائينی است و نماينده جريان دوم شيخ فضل الله نوری. اين دو گرايش تا امروز فعال بودهاند و بر تمام بنيادها و انديشههای شيعی سايه انداختهاند. آخرين فصل کتاب به ضعفها و کاستیهای جنبش شيعيان مبارز عراق میپردازد و علل ناکامی آنها را در ايجاد يک جنبش وسيع تودهای میکاود. آنها برخلاف روحانيون شيعهٌ ايران نتوانستند تودههای مذهبی را در هيئت يک جنبش سراسری و نيرومند به ميدان بکشند. کاستیهای کتاب کتاب «جنبش شيعی در عراق»آشکارا در پاسخ به نياز زمانه نوشته شده و روح و شرايط امروز بر آن حاکم است. کتاب از نظر گردآوری آگاهیهای ارزنده، به ويژه از راه مطالعه اسناد اصيل و مصاحبه با فعالان و ناظران سياسی بسيار سودمند است. ريشه بسياری از جريانها و رويدادهای معاصر را به روشنی نشان میدهد. اما کتاب آشکارا با شتابی ناموجه نوشته شده، و لذا در کاوش تاريخی مسائل چندان پی گير نيست و در تحليل رويدادها به آسان گيری و سهل انگاری غلطيده است. در اينجا تنها به چند نمونه از اين نارسايیها اشاره میکنيم: در برگهای 173 تا 176 جدولی از نام مراجع عالی شيعه داده شده. هيچ روشن نيست که اين جدول بر چه مبنا و با چه معياری تنظيم شده است. نام مراجعی مانند سيد عبدالهادی شيرازی و سيد محمود شاهرودی، که از مراجع بزرگ بودند، در اين جدول نيامده است. در عوض با نام کسانی مانند سيد محمود طالقانی، آيت الله منتظری، سيد محمد باقر صدر و سيد علی خامنهای بر میخوريم، که ناگفته پيداست که اهميت آنها بيشتر سياسی بوده تا مذهبی. کتاب به نقش برجسته ى ايرانيان در شکل گيری جنبشهای اعتراض آميز شيعيان عنايت کافی ندارد و به کار و آثار علما و مجتهدان ايرانی در رشد فرهنگی جوامع شيعی عراق توجه کافی مبذول نداشته است. از کسانی مانند آقابزرگ طهرانی و علامه امينی که در کتابشناسی و تاريخ نگاری، علوم رجال و تراجم، گامهای مهمی برداشته اند، هيچ نامی برده نشده است. با اينکه کتاب به جنبش سياسی شيعيان عراق اختصاص دارد، اما در سراسر آن تنها يک بار از قيام پراهميت شيعيان نجف به سال 1918 در برابر انگلستان ياد شده است، آن هم با اين جمله: «سيد محمد کاظم يزدی با انگلستان همکاری داشت.» (ص 220) که محل تفسير و سوء تفاهم بسيار است. پژوهش معتبری از عبدالله نفيسی تحت عنوان «نقش شيعه در تحول سياسی معاصر عراق»، که به فارسی نيز ترجمه و منتشر شده، جنبش يادشده را به درستی کاويده است. نويسنده نقش روحانيون شيعه را در نهضت مشروطه ايران بسيار کمرنگ جلوه داده است. راست اين است که ملايان، با هر نيت و هدفی که داشتند، نقش بسيار مهمی در جنبش مشروطيت ايفا نمودند. در کتاب از سران مجتهد جنبش مشروطه مانند سيد محمد طباطبايی و سيد عبدالله بهبهانی نامی برده نشده است. نفوذ انديشههای چپ در ميان شيعيان، به ويژه در سالهای دهه ى 1950 بسيار عميق تر و گسترده تر از آن بوده که نويسنده ى کتاب مطرح کرده است. در اين باره میتوان به تحقيقات ژرف و پردامنه ى خانم هانا بتاتو مراجعه نمود. نويسنده در چند جای کتاب (از جمله در ص 181) پيروی مردم ايران از رهبری آيت الله خمينی در جريان انقلاب بهمن سال 1357 را نشانه ى پای بندی دينی آنها به مرجعيت خمينی و پيروی آنها از اصل «ولايت فقيه» دانسته است. حال آنکه میدانيم که اکثريت بزرگ ايرانيان به خاطر «قاطعيت سياسی» خمينی به دنبال او رفتند و نه به خاطر مقام و عقايد دينی او. نويسنده برگهای زيادی را به توضيح نظريات اجتماعی و اقتصادی گروههای مبارز شيعی اختصاص داده، اما در برنامه ى سياسی آنها چيزی نمیگويد و ريشه اختلافاتشان را روشن نمیکند. در ثبت برخی از تواريخ و نامها و در تنظيم فهرست کتاب نيز نارسايیهای بسياری راه يافته که به برخی از آنها اشاره میشود: در فهرست پايانی کتاب، نامهای خانوادگی و القابی مانند «کاشف الغطاء» زير «الغطاء»، «شيخ راضی» زير «راضی»، «بحرالعلوم» زير «العلوم» ثبت شده اند، و نام «نظام الملک» وزير ايرانی زير «الملک».... برخی رجال مانند سيد عبدالعزيز حکيم، سيد محمد کاظم طباطبايی يزدی و سيد ابوالقاسم خويی در فهرست پايانی کتاب دو بار و زير دو نام ثبت شدهاند. (برگهای 380 به بعد) آقای محمود هاشمی، از سران مجلس اعلای عراق و رئيس کنونی قوه ى قضائيه ايران (!) در جدول صفحه ى 239 ايرانی دانسته شده و در جدول صفحه ى 262 عرب. نام آيت الله منتظری حسنعلی است و نه محمد.... (ص 175) اين لغزشها نبايد تلاش فراوان نويسنده و ارج والای اثر او را ضايع کند. -------------------------------- يادآوری: گزيده اين مقاله در سايت فارسی بی بی سی درج شده است. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |