‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز






دشمنان حکيم چه کسانی بودند؟
  • آيت‌الله سيدمحمدباقر حکيم در اين چهار ماه (پس از بازگشت به عراق) به نماد روحانيت مداراجوی شيعه تبديل شده بود. او در عين حال که از نقشی به اندازه برای شيعيان در آيندهٌ سياسی عراق دفاع می‌کرد، با زياده خواهی و طرح شعارهای افراطی مخالف بود.
    اما در برابر ديدگاهی که حکيم نماينده‌ى آن بود، دشمنان سرسختی قرار داشتند، و هنوز هم قرار دارند. اين دشمنان به چهار جريان اصلی تعلق دارند

    علی امينی
    چهار‌شنبه ۱۲ شهريور ۱۳۸۲

    آيت الله سيد محمد باقر حکيم روز جمعه 29 اوت، نزديک چهار ماه پس از بازگشتش از ايران به شهر نجف، طی انفجار بمبی به قتل رسيد. در اين چهار ماه او به نماد روحانيت مداراجوی شيعه تبديل شده بود. او در عين حال که از نقشی به اندازه برای شيعيان در آيندهٌ سياسی عراق دفاع می‌کرد، با زياده خواهی و طرح شعارهای افراطی مخالف بود. او در سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های خود تأکيد می‌کرد که شيعيان قبل از هر چيز بايد از اين فرصت تاريخی استفاده کنند و رژيم بعثی را، که بزرگترين دشمن آنهاست به گور بسپارند.
    مردم عادی پيرو مذهب شيعه، که از ناآرامی‌ها و آشوبهای سالهای پيش خسته شده‌اند و بيش از هرچيز در اشتياق آرامش و امنيت هستند، در سيمای حکيم تبلور خواسته‌ها و آرزوهای ديرين خود را می‌ديدند. سوگواری وسيع و بی سابقه شيعيان عراق در مرگ حکيم تأکيدی است دوباره بر جايگاه و نقش بارز او در ميدان سياست عراق.
    اما در برابر ديدگاهی که حکيم نماينده‌ی آن بود، دشمنان سرسختی قرار داشتند، و هنوز هم قرار دارند. اين دشمنان به چهار جريان اصلی تعلق دارند:
     
    _ حزب بعث عراق:
    رژيم پيشين عراق بی گمان سرسخت ترين دشمن سيد محمد باقر حکيم بود. اساسا حزب بعث با خانواده‌ی سرشناس حکيم دشمنی کينه توزانه داشت. ديدگاه ناسيوناليسم افراطی حزب بعث، اين خانواده را پايگاه نفوذ يا «ستون پنجم» حاکميت ايران می‌دانست.
    حزب بعث در يک ائتلاف دست راستی در فوريه سال 1963 به قدرت رسيد، اما در آخر همان سال طی يک کودتای ديگر از قدرت کنار گذاشته شد. اين حزب در سال 1968 با برنامه‌ای خشن و انتقام جويانه برای بار دوم و به طور قطعی قدرت را در عراق به دست گرفت و به سرکوب وسيع مخالفان خود پرداخت. پيروان ايدئولوژی فاشيستی بعث از همان آغاز به ايراد فشار بر خانواده‌ی حکيم پرداخت. مرجع نامی آيت الله سيد محسن حکيم، پدر سيد محمد باقر حکيم، مورد توهين و آزار قرار گرفت.
    رژيم بعثی در ژانويه 1970 سيد محمد مهدی پسر آيت الله را به اتهام واهی «همکاری با کردها و جاسوسی برای اسرائيل» اعدام کرد. در سالهای بعد پنج پسر ديگر حکيم نيز اعدام شدند، از جمله فرزند ارشد او سيد محمد يوسف، که جانشين پدر به شمار می‌رفت و در دوران بيماری حکيم در صحن مرقد امام علی به جای او نماز جماعت برگذار می‌کرد.
    سيد محمد باقر حکيم در سال 1980 به ايران گريخت، که با عراق در حالت جنگ بود. رژيم بعث او را به اتهام «همکاری با دشمن» به طور غيابی به اعدام محکوم کرد.
     
    _ پان عربيسم:
    اعراب شووينست و طرفداران افراطی «القومية العربية» عراق را سست ترين حلقه‌ی «امت عرب» می‌دانند. آنها با ايران، که ديرزمانی بر خاک عراق حاکم بود و پس از حمله‌ی اسلام به زبان و فرهنگ عرب تن نداده بود، دشمنی دارند. در مقابل، شيعيان عراق، که اکثر اهالی کشور را تشکيل می‌دهند، به دلايل مذهبی و تاريخی پيوندهای استواری با مردم ايران دارند. از نظر ناسيوناليستهای عرب، آنها نه اعراب اصيل بلکه ايرانی تبار هستند.
    عرب گرايان افراطی، به ويژه ناصريست‌ها و بعثی ها، همواره مراقب بودند که شيعيان از حاکميت عراق دور بمانند. ناسويناليسم عرب هميشه از سياست حکام عراق در ايراد فشار به شيعيان و سرکوب اقليت‌های ملی کرد و ترکمن حمايت کرده است. در جنگ با ايران نيز، يکدست پشت سر ارتش صدام حسين قرار داشتند، و پيروزی‌های او را جشن می‌گرفتند.
    به دنبال اشغال آمريکا توسط عراق، آيت الله سيد محمد باقر حکيم، مانند بيشتر شيعيان عراق نسبت به همکاری با نيروهای ائتلاف نظر مساعد نشان داد. اين ديدگاه را عرب گرايان افراطی، دليل ديگری بر «بيگانه پرستی» شيعيان عراق دانستند. رسانه‌های تندرو در کشورهای عرب، فرستنده هايی مانند العربيه و الجزيره، مدام تبليغ می‌کنند که در عراق شيعيان با «تجاوزگران آمريکايی» همکاری می‌کنند و تنها اهل تسنن هستند که در برابر اشغال کشورشان به مقاومت برخاسته‌اند.
     
    _ بنيادگرايان سني:
    حدود 35 در صد از مردم عراق سنی هستند. بيشتر آنها به مذهب حنفی گرايش دارند، که کيش نسبتا معتدلی به شمار می‌رود. آنها طی قرنهای پياپی با شيعيان در مسالمت زيسته‌اند. در عراق شيعه ستيزی نه از جانب اين عراقيان اهل تسنن، بلکه از خارج و توسط عناصر وابسته به کيش وهابی اعمال می‌شود. اين کيش، که به محمد بن عبدالوهاب بر ميگردد، از اوايل قرن نوزدهم در حجاز (عربستان سعودی امروز) کيش دولتی به شمار می‌رود.
    وهابيان که به اسلام «ناب اوليه» معتقد هستند، پيروان تشيع را «مشرک» می‌دانند و با آنها دشمنی کينه توزانه دارند. از نظر آنها خاک عراق، بخش مقدسی از بلاد اسلامی است و نبايد به دست روحانيت شيعه بيفتد.
    آنها بارها به گورستان مقدس بقيع، در جوار شهر مقدس مدينه، حمله برده و مدفن بزرگان شيعه را ويران کرده‌اند. در سال 1801 به عتبات مقدس يورش بردند، مرقد امامان شيعه را ويران کردند و تنها در کربلا بيش از 3 هزار نفر را به قتل رساندند. اين زيارتگاه‌ها بعدها به همت شيعيان ايران بازسازی شدند. چيزی که به نفرت وهابيان از شيعيان ايران باز هم افزود. امروزه مبلغان وهابی، که از پشتوانه‌ی مالی نيرومندی برخوردار هستند، در ميان گروههای بنيادگرای افراطی مانند افراد طالبان و شبکه‌ی القاعده نفوذ زيادی دارند.
     
    _ بنيادگرايان شيعي:
    بنيادگرايی شيعه به دلايل مذهبی و تاريخی، از جمله غيرسياسی بودن مرجعيت شيعه و دور بودن شيعيان از حاکميت، پايه‌های استواری ندارد. تنها در دوران اخير است که در ميان شيعيان عراق گرايش‌های افراطی ديده شده است.
    مهمترين جريان تندرو، که تشکيل حکومت اسلامی در عراق را هدف استراتژيک خود قرار داده، «حزب الدعوة الاسلامية» نام دارد. اين جريان در سالهای آخر دهه‌ی 1950 توسط عده‌ای از روشنفکران جوان شيعه که زير نفوذ سيد محمد باقر صدر بودند، تشکيل شد. دو تن از پسران آيت الله حکيم، يعنی سيد محمد مهدی و سيد محمد باقر نيز در آغاز از اين جريان حمايت می‌کردند. آنها، احتمالا به دستور پدرشان، در سال 1962 از حزب فاصله گرفتند اما به دوستی خود با سران آن ادامه دادند.
    حزب الدعوه هميشه از مرجعيت شيعه به خاطر ديدگاه‌های سنتی و محافظه کارانه اش، از جمله عدم دخالت در سياست، انتقاد کرده است، اما هم با آن رابطه دارد و هم برای آن احترامی بی حد قائل است.
    نيروی بنيادگرای ديگری که در سالهای اخير شکل گرفته، پيروان «صدر دوم» هستند.
    در سالهای حاکميت بعث بر عراق، که مرجعيت نجف ضربه‌های سنگينی خورده بود، آيت الله سيد محمد صادق صدر نفوذ قابل توجهی در عراق پيدا کرد. رژيم بعث سرانجام او را نيز در سال 1999 به همراه دو پسرش به قتل رساند.
    مقتدی صدر پسر کوچکتر آيت الله صدر، پس از سقوط رژيم صدام حسين در رأس گروهی از شيعيان افراطی قرار گرفت که خود را «صدريون» خواندند. اين جريان در شهرهای مقدس (عتبات) پيروان زيادی ندارد، اما با قدرت بالای مالی و شبکه‌ی وسيعی از بنيادهای خيريه در ميان شيعيان محروم و فقير از نفوذ زيادی برخوردار است.
    جريان صدر با مرجعيت سنتی مخالف است، اما خود را به «حوزه‌ی شيعه» وابسته می‌داند. هرگز ديده نشده که «صدريون» به مراجع نجف، به ويژه خانواده‌ی حکيم بی احترامی کنند. 
    گروه اخير، يعنی بنيادگرايان شيعه‌ی عراق حداکثر رقيب ايدئولوژيک حکيم بودند و هرگز نمی‌توانند در قتل او دست داشته باشند.
     
    * يادآوری: گزيده‌ی اين مقاله در سايت بی‌بی‌سی درج شده است.
     





  • [بازگشت به صفحه اول]
    [iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de