| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
تاريخ نگاري يا تسويه حساب؟
گفتاری بر كتاب
تازه محمدعلی سپانلو
علي
امينی
شنبه ۱۴ دی ۱۳۸۱
سرگذشت كانون نويسندگان ايران
نوشته محمد علي سپانلو چاپ اول ، نشر باران ، سوئد، ٢٠٠٢ در چند سال اخير توجه به كارنامهء فرهنگي و سياسي «كانون نويسندگان ايران»، كه آن را «پاياترين ، موثرترين و پربارترين نهاد فرهنگي ايران» خوانده اند، بالا گرفته است. فعاليت «كانون» به دوراني برمي گردد كه به دليل فعال نبودن نيروها و چهره هاي آزاديخواه ، مبارزه براي آزادي هاي مدني به دوش شاعران و نويسندگان افتاده بود. برخلاف دوران كنوني كه روزنامه نگاران و گزارشگران سياسي به طور طبيعي نقش برجسته اي در تحولات سياسي جامعه ايفا مي كنند. در شرايط امروز كه نويسندگان و شاعران ديگر نقش مستقيمي در روند حوادث سياسي ندارند، اين توجه به گذشته از ديدگاهي نوستالژيك و حسرتناك نشان دارد. پس از كتاب مفصل پنج جلدي آقاي مسعود نقره كار دربارهء تاريخ «كانون نويسندگان ايران»، كه حاوي انبوهي اطلاعات و چيزهاي غربال نشده است ، حالا چشممان به كتاب آقاي محمد علي سپانلو روشن مي شود، كه چيزي نيست جز غربال! ظاهراً انگيزهء نگارش اين «سرگذشت» چيزي جز اين نبوده كه نويسنده ء آن خود را «از چهره هاي فعال و موثر كانون نويسندگان ايران» مي داند كه «در دوره هاي مختلف تاريخ پرفراز و نشيب كانون حضوري كارساز داشته است». اين سخن به هيچوجه درست نيست ، و اعضاي قديمي كانون ، كه خوشبختانه بيشترشان هنوز در قيد حيات هستند، چنين ادعايي را تائيد نمي كنند. اگر به فرض محال ، چنين ادعايي درست هم باشد، هيچكس نمي تواند دربارهء يك جريان فرهنگي مهم تنها با برداشتهاي شخصي و ذهني و با مراجعه به حافظهء خود ٤٠٠ صفحه مطلب بنويسد. با اينكه كتاب «حاصل سالها گردآوري اسناد و تحقيق» دانسته شده و از «اسناد بسيار» سخن مي گويد، كل اسناد موردمراجعهء نويسنده از انگشتان دو دست تجاوز نمي كند، آن هم در يك «سرگذشت» ٤٠٠ صفحه اي! نويسنده سراسر كتاب را، كه چه بهتر كه نام «تاريخ» بر آن ننهاده ، با ديدگاهي خودمدار و سخت «اگوسانتريك» به روي كاغذ آورده است. نتيجهء چنين رويكردي روشن است: از سويي «سرگذشت» كانون به جنگ و جدلها و مرافعات داخلي ، كه طبعاً نويسنده ناظر و شاهد آنها بوده ، تقليل يافته است. به گونه اي كه خواننده از خود مي پرسد، چنين جمع آشفته و «هردمبيلي» كه در آن همه با هم سر جنگ داشته اند، چگونه توانسته نقشي چنان مهم در زندگي فرهنگي ايران ايفا كند!؟ از سوي ديگر فعاليت عمومي «كانون» در بستر مناسبات اجتماعي و در پيوند متقابل با رويدادهاي و جريانهاي ديگر يكسره فراموش شده است. براي نمونه او از تدارك برنامهء «ده شب شعر و سخنراني در انجمن ايران و آلمان» كه آن را مهمترين فعاليت تاريخ «كانون» و يكي از نقاط عطف جنبش مردم ايران دانسته اند، بيش از دو صفحه مطلب چيزي براي گفتن ندارد. دليل آن روشن است: نويسنده خود در اجرا و برنامه ريزي اين شبها كمترين نقشي نداشته است. كار دشوار و پرمخاطرهء تدارك آن برنامه به همت كساني مانند جلال سرفراز، حسن حسام ، ناصر موذن ، علي فرخنده (كشتگر)، محمد خليلي و ساير اعضاي جوان «كانون» شكل گرفت ، كه نويسنده نه به آنها مراجعه كرده و نه حتي نامي از آنها برده است. از آن روزگار اينك ٢٥ سال گذشته و بسياري از حافظه ها را غبار گرفته است. با وجود اين بسياري كسان هنوز به ياد دارند كه در شرايط خفقان آلود نيمهء اول سال ١٣٥٦ كه برخي از «چهره هاي فعال و موثر كانون» حتي از حمل يك اعلاميهء «كانون» در جيب خود وحشت داشتند، موذن ها و حسام ها صدها و هزاران نسخه از اعلاميه هاي «كانون» را با خود در شهر جا به جا مي كردند. با كار فداكارانه و بي سروصداي چنين افرادي بود كه فعاليت تبليغاتي كانون شكل گرفت و صداي آن در جامعه طنين انداخت. آنچه نويسنده دربارهء رابطهء كانون با تحريريهء آن روز روزنامهء «كيهان» نوشته ، يكسره افسانه سرايي است. اين درفشاني ها از بي خبري يا سوء نيت سرچشمه گرفته ، و به سادگي مي توان نادرستي آن را نشان داد. او چنين وانمود مي كند كه گويا «كيهان» نقشي جز خرابكاري در «كانون» نداشته است! واقعيت اما اين است كه بخش بزرگي از تحريريهء «كيهان» صادقانه از فعاليت كانون پشتيباني مي كرد. در روزهاي تدارك «شبهاي شعر»، تمام تلفن ها و دستگاه هاي تكثير و نشر «كيهان» در اختيار «كانون» قرار گرفته بود. آن هم در شرايطي كه حتي يك ارتباط تلفني يا يك برگه فتوكپي مي توانست خطرانگيز باشد. ترديدي نيست كه آقاي محمد علي سپانلو نمي تواند از اين چيزها باخبر باشد! چه خوب و شايسته بود كه محمدعلي سپانلو به كتاب خود عنوان ديگري مي داد. چيزي مانند: خاطرات شخصي از كانون نويسندگان ايران ، يا عنواني ديگر. از ديدگاه شخصي البته مي توان بسياري داستان ها به هم بافت. |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |