| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
به پيشواز مرگ اصلاحات نرويم!
بخش سوم و پايانی دكتر كاظم علمدارى
شنبه ٥ مهر ۱۳۸۲ 5- تولدی جديد آغاز همسويىها: شايد بى مناسبت نباشد كه چند نكتهاى دربارهى هماهنگى فكرى روشنفكران دينى و طالب دموكراسى با نيروهاى سكولار در اينجا اضافه شود. روشنفكران دينى در گذشته نظرات خود را از چپ عاريه میگرفتند. اسلام التقاتى مجاهدين خلق و تحليلهای شبه ماركسيستى و طبقاتى دكتر شريعتى كه جنبش نوين اسلام انقلابى را پايه گذاشت، ناشى از اين تاثيرپذيرى بود. روشنفكران انقلابى دينى به مانند چپ از ليبراليسم گريزان بودند، و به مانند چپ، ليبراليسم را برابر امپرياليسم میدانستند. همين نظريه "اين همانى" سرچشمهى بسيارى از انحرافات در جنبش چپ (چه اسلامى و چه غير اسلامى) بود. تاثيرپذيرى روشنفكران دينى از چپ از آن روى اتفاق افتاد كه روشنفكر دينى، (اگر چنين مفهومى در آن زمان پذيرفته میشد) گزينههای فكرى و ايدئولوژيكى جز فلسفه و اقتصاد چپ (ماركسيستى) نداشت. به همين دليل آنها نيز پا به پاى چپ شديدا ضد امپرياليسم بودند. اين اثرات آنقدر قوى بود كه در آستانهى پيروزى انقلاب 57، بخش هايی از نيروهاى مذهبى را به راديكاليسم و دنباله روى از تزهاى طبقاتى و شعارهاى چپ كشاند. حتا براى خنثى كردن جذابيت شعارهاى چپ به طرفدارى از زحمتكشان مذهبى به تندروى و راديكاليسم بى منطق كشانده شدند. عمق تفكر ضدامپرياليستى در اين نيروها چنان بود كه هنوز میتوان بقاياى فكرى آن را در بخش هايی از اصلاح طلبان، مانند مجاهدين انقلاب اسلامى و يا در عوام فريبى راديكاليسم خط راست مانند روزنامه كيهان ديد. میگويم عوام فريبى، زيرا ضدامپرياليستهای خط راست با جريان موتلفه كه مدافع سرسخت سرمايه دارى آزاد است، هم پيمان و هم صدا هستند. رشد روشنفكران دينى با توجه به دسترسى به امكانات دولتى ميسر شد. اين حركت ابتدا از حلقهى كيان آغاز و سپس به مراكز ديگر، از جمله مركز مطالعات استراتژيك نظام گسترش يافت و بار داد. همين نگرش نوين دينى بود كه زمينههای فكرى و سياسى دوم خرداد را به وجود آورد. در چنين شرايطى روشنفكران دينى با تحولات جهانى رشد كردند. بخشى از اين روشنفكران كه در گذشته سخت تحت تاثير افكار دكتر شريعتى بودند، از آن فاصله گرفتند و بخش ديگر به تعابير نوينى از افكار او دست زدند. رشد روشنفكران دينى در كنار امكانات وزارت خانهاى با سركوب خونين چپ، شكست ايدئولوژيك آنها و فروپاشى بلوك سوسياليستى هم زمان شد. چپ سرخورده، نااميد، پراكنده يا خانه نشين شد و يا خانه به دوش، و تن و جان به آوارگى و مهاجرت اجبارى سپرد. در چنين شرايطى چپ قادر نشد همراه با دگرگونىهای جهانى متحول شود، و اگر گروه هايى در اين ميان پشت به گذشته معيوب خود میكردند با سرزنش منزه طلبان عمل گراى كه تمام هويت و هستى شان در افتخارات گذشته خلاصه میشد، مواجه میگرديدند. چپ ايرانى در شرايط سخت زيست قادر نبود هم طراز با هم فكران جهانى خود عرصههای نوين را دريابد و ابزار لازم شناخت جهان در دوران جديد را بسازد. اما اين دوران سرد با پيدايش پديدهى دوم خرداد شكسته شد و چپ نيز تولدى نوين يافت. دوم خرداد آغاز هم سويى ميان روشنفكران نوانديش دينى و غيردينى بود. بازشناسى مدرنيته در عرصه عمل و نظر، بازنگرى تجارب تلخ و خونين حكومت دينى و سنت گرايى در ايران، فروپاشى بلوك سوسياليستى، ارزشهای مشتركى را براى اين نيروها بوجود آورده است. دمكراسى، آزادى فردى، حق برابر شهروندى، ايدئولوژى گريزى، خشونت زدايى، تحولات آرام و تدريجى، مشاركت و جدايى دين از دولت از جمله ارزشهای مشتركى است كه مسير واحدى را در برابر اين نيروها قرار داده است. اگر قرار باشد شعار درست "ايران براى همه ايرانيان" عملى شود، راهى جز نقد و پرهيز از سياست مخرب تقسيم ايرانيان ميان "خودى" و "غيرخودى" نيست. سياستى كه اصلاح طلبان دولتى را به كج راه برد و آنها را قربانى خود ساخت، اكنون بايد شديدا از آن دورى كنند. و در مواردى صادقانه از خود انتقاد. 6 ـ مردم ابزار رأى دهى شك نيست كه فقهاى حاكم و مدافعان ولايت فقيه مردم را وسيلهاى میدانند در خدمت اهداف خود. آنگاه كه به دليل احساسات دينى و جو انقلابى پشتيبان آنها بودند، امت هميشه در صحنه و راى آنها ميزان خوانده میشد. زمانى كه همان مردم از ماهيت دغل كارى و فساد حاكمان آگاه شدند، و پشتيبانى خود را از آنها قطع كردند. مردم نقش ثانوى يافتند و حكومت خود را مستقيم مرتبط به اراده خداوند دانستند. چنانکه گويی خدای آنها از مردم ايران ساده انديشتر است و فساد و دغل کاری آنها پنهان میماند. چگونه است که مردم دست رد به سينه آنها زدهاند ولی آنهاخود را از نمايندگی مردم به نمايندگی خدا روی زمين ارتقا داده اند؟ واقيت اين است که اين همه برای فريب مردم است. ولى در هر حال آنچه از ابتدا تا به كنون ثابت مانده تفكر غالب بر استفاده ابزارى و يا ماشين راى دهى از مردم است. متاسفانه اين تفكر در اصلاح طلبان، على رغم انتقاد به مدافعان ولايت فقيه، تغيير نكرد. من در همان مقاله بن بست اصلاحات نوشتم: "اكثريت اصلاح طلبان دولتى خواستار حضور مردم صرفا در صحنههای راى گيرىاند تا از خط راست پيشى بگيرند و به پست و مقامهای از دست رفته برسند. آنها عملا به مردم توصيه میكنند كه جز روزهاى راى گيرى يا مراسم تظاهرات تشريفاتى از خانههای خود بيرون نيايند. رهبران منتخب آنها مشكلات جامعه را با مذاكره با سران جناح مخالف حل میكنند. اين سياست انفعالى حذف مردم از روند اصلاحات است. در حالى كه بدون شركت مستقيم و فعال مردم در فرايند اصلاحات، مثلا شركت در سازمانهای وعده داده شده جامعه مدنى، تحولى رخ نخواهد داد." (همانجا، 1379) در يك عبارت كوتاه اصلاح طلبان با جدا نگاه داشتن خود از ديگران، (غيرخودىها)، و فرصت كشىهای پى در پى، مردم را نيز خانه نشين كردند به اميد آنكه ريش سفيدان آنها با ريش گرو گذاشتن مشكلات عديده آنها را حل كند. با اين سياست و بىبرنامهگى و غره شدن به آراى خود و نديدن نقش "غيرخودىها"، آنگاه كه مردم صميمانه على رغم، اشتباهات آنها بار ديگر آراى خود را به سود آنها به صندوقها ريختند، نشان دادند كه مردم را چيزى جز ماشين راى دهى نمیبينند. هر چه خاتمى بيشتر عبارت "دولت نوكر مردم است" را تكرار كرد، مردم بيشتر به شوخى بودن اين سخن پى بردند. وقتى خاتمى براى بار دوم انتخاب شد، على رغم آنكه او و همه يارانش خوب میدانستند كه حداقل 50 درصد آراى او متعلق به كسانى است كه با كليت جمهورى اسلامى مخالفاند، پستهای وزارت را "برادرانه" ميان خود تقسيم كردند و حتا زنى را كه در ويترين كابينه براى نمايش گذاشتند، (زهرا شجاعى) افتخارش مبارزه با فمينيسم بود. مشاور رئيس جمهور در امور زنان نشان داد كه دركاش از فمينيسم فراتر از مردم بىسواد كوچه و خيابان نيست. در حالى كه هر كس يك كتاب مقدماتى جامعه شناسى را خوانده باشد میداند كه خواست اصلى فمينيسم برابرى حقوق زن و مرد است و اين چيزی نيست که کسی در مقام رهبری تشکيلات دولتی زنان بر آن نفرت بورزد. آيا چنين شخصی شايسته است که در دولتی که زنان در روی کار آوردنش نقش بر جستهای داشتند عضويت يابد؟ بهرحال اصلاح طلبان سرمست از آراى مفت و بادآورده مردم، حتا يك نفر را براى دل خوشى راى دهندگان غيرخودى از ميان آنها در كابينه عضو نكردند؛ تا به خط راست نشان دهند كه صف خودى و غيرخودى را مخدوش نكردهاند. اگر سيدمحمد خاتمى زير فشار راست چنين كرد، كه قابل قبول نيست، مجلسيان نيز اعتراضى به اين حركت ضددمكراتيك او نكردند و وزراى او را دربست پذيرفتند. در حالى كه مجلس میتوانست با رد چند تن از وزراى پيشنهادى خاتمى پيامى به هر دو سو بفرستد. آنچنانكه در اين اواخر با وزير پيشنهادى خاتمى براى وزارت علوم كردند. اصلاح طلبان پشتيبانى غيرخودىها را ابدى و هميشگى پنداشته بودند، عدم شركت مردم در انتخابات شوراهاى شهر و روستا، همانگونه كه در مقاله بن بست اصلاحات پيش بينى كرده بودم، ناشى از نااميدى جامعه نسبت به اصلاح طلبان بود. شك نيست كه در اين ميان بسيارى از اصلاح طلبان دولتى تلاشهای ارزندهاى در اجراى خواستهای مردم نيزانجام دادهاند، و خود نيز لطمات و صدمات زيادى را از اين بابت متحمل شدهاند. منصفانه نيست كه قدر و ارزش اين حركتها را ندانيم. تنها بطور نمادى و نمونه میتوان از مقابله و مقاومت عبداله نورى و نامهى سرگشاده 135 نماينده شجاع مجلس به رهبرى، يا همدلى و هم سويى چهار تن از نمايندگان مجلس با دانشجويان در اين اواخر نام برد. اما در اين نوشته قصد ارزيابى و تحسين اين اقدامات و خدمات اصلاح طلبان دولتى را ندارم. تمركز اين مقاله بر آن است كه نشان دهد كار از كجا خراب شد يا چه عواملى يا اشتباهاتى سبب شد كه اينهمه اميد به تغيير و تحول به دمكراسى، سركوب و به ياس بدل شود. ديد غلط برخى از اصلاح طلبان دولتى از جمله سيدمحمد خاتمى از تحولات سبب كج انديشى و اشتباهات زيادى گرديد. از جمله در اين اواخر وى خشونت و سركوب جناح راست را به مشكلات دوران جامعه در حال گذار نسبت داده است. مشكلات سياسی ايران ناشى از جامعه نيست كه بتوان آن را به دوران گذار بودن جامعه نسبت داد. مشكلات از دولت است و غلبه دين خشونت گر و گروه انحصارگر فقها بر آن. مشكلات دوران گذار مربوط به شرايطى است كه دولت به دليل عقب ماندگى جامعه قادر نيست برنامههای اصلاحى و پيشرفته خود را پياده كند. پس بايد آرام و با گامهای آهسته اصلاحات را به پيش برد تا هم زمان با اين اقدامات فرهنگ و هنجارهای حاکم بر جامعه نيز تغيير يابد. در مورد ايران وضع كاملا وارونه است. حاكميت اجازه نمیدهد كه جامعه توسعه و تحول يابد، و اين ويژگى جامعه در حال گذار نيست. 7- تحريم انتخابات؟ به نظر میرسد كه اگر اصلاح طلبان تصميمی اساسی و جدی برای شکستن بن بست سياسی حاکم اتخاذ نکنند آنگاه روند شكلگيرى فضاى عمومى جامعه به تحريم انتخابات مجلس هفتم بيانجامد. اين فضاى عمومى بستگى به نقشى است كه اصلاح طلبان، به ويژه خاتمى در ماههای آينده در تقويت يا تضعيف اصلاحات ايفا میكنند. اصلاح طلبان بايد با توجه به فضاى حاكم استراتژى معينى را ارائه دهند. اگر خاتمى تغييرى بنيادى در سياست كنونى خود ايجاد نكند، نبايد شك كرد كه انتخابات مجلس هفتم نيز به سرنوشت انتخابات شوراهاى شهر و روستا دچار شود. بنابراين تشويق مردم براى شركت در انتخابات اثرات وارونهاى بر آينده اصلاحات خواهد گذاشت. اگر اصلاح طلبان حكومتى در برابر زورگويى شوراى نگهبان مقاومت نكنند، دليلى ندارد كه مردم بار ديگر اين افراد را به مجلس بفرستند. براى آنكه چنين نشود، بايد استراتژى مقابله مدنى با سياست خط راست و در راس آن شوراى نگهبان دنبال شود. استراتژى دورهاى شوراى نگهبان اين است كه با ايجاد شكاف در ميان نمايندگان اصلاح طلب، يعنى پذيرش و حتا تشويق افرادى از اين گروه به ويژه نمايندگان اصلاح طلب بى خاصيت!، براى شركت در انتخابات، صلاحيت اصلاح طلبان "مزاحم" را رد كند. با اين استراتژى آراى مردم را نيز میشكند. يعنى گروه هايى از مردم على رغم مخالفت با نظام ولايت فقيه و زورگويىهای شوراى نگهبان، در انتخابات شركت میكنند. زيرا آن گروه از اصلاح طلبان متزلزل كه صندلى مجلس برايشان مهمتر از نقشى است كه براى جامعه و مردم ايفا میكنند با قصد انتخاب شدن، مردم را تشويق میكنند كه باز ميان كانديداى بد و بدتر، اولى را، كه خود او باشد انتخاب كنند. چنين تاكتيكى باعث خواهد شد كه سيدمحمد خاتمى نيز مردم را تشويق كند كه على رغم نظارت استصوابى شوراى نگهبان و رد دو لايحهى پيشنهادى او، براى حفظ آبروى جمهورى اسلامى و مقابله با دشمنان خارجى و استعمار در انتخابات شركت كنند. شك نيست كه گروههايى نيز از او پيروى خواهند كرد. اين استراتژى شوراى نگهبان و به دام انداختن اصلاح طلبان و ايفاى نقش داوطلبانه و اجبارى خاتمى در اين ميان سبب خواهد شد كه خط راست نه تنها مجلس آينده را در اختيار خود داشته باشد، بلكه جان تازهاى بگيرد تا هم سركوبهای سياسى را زير نام مقابله با تروريسم و جاسوس ادامه دهد و هم احيانا با دشمنان خارجى از جمله "شيطان بزرگ" خود مستقيما وارد مذاكره شود تا مخالفين خارجى را نيز خنثى كند. اگر چنين رخ دهد، جامعه نيز دچار شكاف میشود. بخش بزرگى از آن سرخورده و نااميد خانه نشين میشود و گروههای كوچكترى به مبارزات خشونت آميز و بر اندازی روى میآورند. چنين شرايطى نه تنها جو سركوب را تقويت خواهد كرد، بلكه به آن "مشروعيت" خواهد بخشيد. خاتمی بايد به عوارض خشونتبار و خونين اين گزينه بيانديشد. اين تحول به خشونت عريان ، بيشتر مهر باطل بر هم خوانی دمکراسی و اسلام خواهد زد. خط راست اكنون به سه دليل آمادهى تماس گيرى مستقيم با آمريكاست. 1 - خط راست دريافته است كه سياست كشورهاى اروپايى يا حتا روسيه به آمريكا نزديك میشود. پس بايد به جاى شعار زنده باد اروپا، مرگ بر آمريكا، به سراغ "شيطان بزرگ" برود. 2 - اصلاح طلبان عملا از صف اول مذاكره با آمريكا به صندلى رديف دوم منتقل شدهاند. پس در صورت شكلگيرى مذاكره، امتياز مذاكره با آمريكا نيز در انحصار خط راست میماند. 3 - با توجه به امكان شكست كامل جريان اصلاح طلبى، زمينهى امكان همكارى نزديكتر ميان آمريكا و بخشى از نيروهاى اپوزيسيون در خارج فراهم آمده است. خط راست میكوشد كه با تماس مستقيم خود با آمريكا امكان اين رابطه را خنثى كند. بنابراين به زودى ممكن است رهبر جمهورى اسلامى جام زهر مصلحت رابطه با آمريكا را بنوشد. بنابراين، اصلاح طلبان واقعی و معتقد به مردم سالاری ، خارج از تعارفات متداول ، براى حفظ يگانگى خود و جامعه مدافع اصلاحات بايد استراتژى واحدى اتخاذ كنند. آنطور كه گفته شد، اصلاح طلبان "خودى" بايد تابوى برقرارى رابطه مستقيم با متحدين "غيرخودى" را بشكنند و طى مباحث و گفتگوى علنى (نوشتارى و گفتارى) براى مقابله با مخالفان اصلاحات استراتژى واحدى را اتخاذ كنند. و درهاى خود را به روى غيرخودىها باز كنند و از تازه نفسها و نوانديشها استفاده كنند، و با شركت دادن زنان در كادر رهبرى سرمشقى براى دولت شوند. اين امر باعث تقويت روحيه عمومى نيز خواهد شد. اصلاح طلبان دولتى بايد از تمام توان خود استفاده كنند كه خاتمى به سياست شوراى نگهبان تن ندهد، اگر میتواند و میخواهد علنى به جمع طالبان اصلاحات بپيوندد و اگر نمیتواند با استعفاى استراتژيك خود اجازه ندهد نقشهى خط راست عملى گردد. تعيين خط مشى مقابله مدنى نيز بايد تا انتخابات مجلس هفتم حول همين مسئله شكل بگيرد. شرط خاتمى و اصلاح طلبان دولتى میتواند حداقل پذيرش دو لايحه پيشنهادى خاتمى از جانب شوراى نگهبان و تبرئه و آزادى كليه زندانيان سياسى باشد. با ايجاد محدوديتهای بيشتر در مورد روزنامههای مستقل و غير دولتی ، اصلاح طلبان در برون مرز نيز موظف هستند تا با بر پايی امکانات تکنيکی جديد مانند تلويزيون و راديو و اجرای برنامه به زبان فارسی و زبانهای ديگر با مردم ايران رابطه مستقيم بر قرار کرده و جهانيان را نيز از آنچه در ايران میگذرد با خبر سازند. ايرانيان میتوانند با ادعای قانونی و مشروع خود به دليل ضايع شدن حقوق برابر شهروندی شان سياست علنی و رسمی آپارتايد دينی جمهوری اسلامی را در محافل جهانی به چالش بکشند و به مرجع بين امللی شکايت برند. دولت ايران بايد پاسخ بدهد که چرا شهروندان ايرانی را به درجه يک و درجه دو تقسيم، اکثريت مردم را از حقوق برابر محروم کرده است. پی گيری ايرانيان درون و برون مرز میتواند دولت جمهوری اسلامی را به دليل ضايع كردن حق مسلم شان به مراجع قانونی بين المللی بکشاند. اصلاح طلبان بايد به جاى ثبت نام و اصرار در گرفتن تائيد صلاحيت از شوراى نگهبان در برابر اين سياست آپارتايد دينى شوراى نگهبان مقاومت كنند و با تبليغ وسيع و همه جانبه پيش از انتخابات با مردم همصدا شوند. اين يك نمونه از مقاومت مدنى انجام ندادن كارى است كه خط راست خواهان انجام آن است. اين تاکتيک هم صدايی با مردم ، با تحريم ساده و به اصطلاح قهر کردن و کنار نشستن متفاوت است. تحريم انتخابات در صورتيکه شرطهای مردم توسط شورای نگهبان پذيرفته نشود، بايد با افزايش فعاليتهای سياسی حول خواستهای مردم همراه باشد. و چارچوب مقاومت مدنى نيز بايد اجرا و عدم اجراى كارهايى باشد كه خط راست خواهان آن است. هيچ كس را به خاطر شركت نكردن در انتخابات نمیتوانند مجازات كنند. در اينجا ممكن است مدافعان سياست روزمره گرى و از اين ستون به آن ستون فرج است خرده بگيرند، زيرا آنها همانگونه كه در مورد خاتمى استدلال میكنند كه: بودنش از نبودنش بهتر است، استدلال كنند كه بودن چند نماينده اصلاح طلب در مجلس، هرچند ناكارآمد، از نبودن آنها بهتر است. اين قاعده كلى نيست. اگرچه در شرايطى میتواند درست باشد. مدافعان اين نظريه بايد استراتژى خود را هم درباره حضور خاتمى، شرکت در انتخابات و دوره پس از آن روشن بيان كنند و به کلی گويی نپردازند تا مردم بتوانند ضمن ارزيابی درست و نادرست بودن آن، آگاهانه نقشى ايفا كنند. بايد توجه كرد كه حذف كانديداهاى "خط امام" در مجلس پنجم و بيرون ماندن مقطعی آنها از دايره قدرت حکومتی منجر به پيدايش جريان دوم خرداد شد. گاهی غيبت در يک بزنگاه تاريخی از حضور مهم تراست. تحريم احتمالى انتخابات مجلس هفتم، بيشتر همراهى و هم صدايى با مردم است تا رهبرى مردم. زيرا مردم تصميم شان را زودتر از رهبران سياسى اتخاذ كردهاند و حتا در انتخابان شوراى شهر و روستا كه نظارت استصوابى نيز در كار نبود، مردم به كانديداهاى خوش نام اصلاح طلب و ملی - مذهبیها راى ندادند. ملی مذهبیها هم بايد با توجه به بد نامی حکومت اسلامی ، از همراه کردن کلمه مذهب به دنبال نام خود باز انديشی کنند. اگر چه مردم خود مذهبی هستند ولی در عمل دريافتهاند که ترکيب دين ودولت فساد بر انگيز است. ساليان دراز مردم فقها را مرجعيت خود میدانستند، ولی امروز دريافتند ترکيب دو نهاد قدرت سياسی و دين فساد آور است و بايد از آن پرهيز کرد. مردم بايد آگاه باشند كه ممكن است در ماههای آخر پيش از انتخابات مجلس هفتم، خاتمى در هماهنگى كامل با خط راست، باز با توجيه حفظ جمهورى اسلامى، و كنار گذاردن دو لايحهى پيشنهادى خود به مجلس، تلاش نمايد كه به اصطلاح بازار انتخابات را داغ كند، و شور و شوق موقتى ايجاد نمايد، تا مردم را به پاى صندوقها بكشانند. شيوهاى كه تا كنون جمهورى اسلامى انجام داده است. اگر چنين شود، مردم و نيروهاى سياسى بايد آگاهانه در برابر اين سياست كه نام آن را جز عوام فريبى نمیتوان گذاشت، بياستند و آن را افشا كنند. وظيفه اصلاح طلبان مجلس و صاحب نظران و نزديكان خاتمى اين است همانگونه كه او را از صندلى رياست كتابخانه ملى به صندلى رياست جمهورى رساندند موظف كنند كه با مردم همراهى كند و از بازى در زمين انحصارگران قدرت و قلدرى عليه مردم بپرهيزد. اگر او امروز استعفا دهد و از يك انتخابات آزاد و عادلانه انتخاب يك رئيس جمهور جديد پشتيبانى كند راه را براى مقابله مردم با نظارت استصوابى شوراى نگهبان باز میكند. زيرا، برخلاف روند كنونى، او در انتخابات مجلس هفتم نيز همين شيوه، يعنى آزادى انتخابات يا تحريم انتخابات را دنبال خواهد كرد. و مشروعيت نظام را منوط به كسب آراى اكثريت مردم ايران خواهد نمود. بسيارى از نمايتدگان متزلزل اصلاح طلبان نيز از سياست او پيروى خواهند كرد، چون كنار آمدن با خط راست را شكننده میبينند. بدين ترتيب جنبش اصلاح طلبان نيز جان تازهاى خواهد گرفت و اميدوارى و اعتماد بالا میرود. بايد سياستى را پى گرفت كه به پراكندگى كنونى جامعه اصلاح طلب خاتمه داده شود. و در برابر تشكيلات همه جانبه خط راست و كنترل تمام اهرمهای حكومتى، مردم نيز از تشكيلات اجتماعى و سياسى خود برخوردار شوند. ايران میتواند از بن بست كنونى به مسير دمكراسى و رشد، گام نهد. هركس در هر مقامى وظيفه و نقشى دارد كه میتواند در اين مسير ايفا کنند. نقش خاتمى هنوز منحصر به فرد است. اگر تحريم انتخابات مجلس هفتم در دستور كار اصلاح طلبان قرار بگيرد، مانند استعفاى خاتمى از رياست جمهورى، آن نيز در تداوم اصلاحات خواهد بود، نه نفى اصلاحات. تحريم انتخابات بايد سرآغاز يك جنبش اجتماعى شود و شورى برانگيزد. يعنى عرصهى رقابت بايد ميان مدافعان اصلاحات و تحريم كنندگان انتخابات مجلس هفتم از يك سو و موافقين شركت در انتخاباتى كه پيشاپيش نتايج آن مشخص است تبديل گردد. همانگونه كه در 2 خرداد 1376 جوانان، پدران و مادران و دوستان خود راتشويق به شركت در انتخابات نمودند و چنان كردند كه همگان در حيرت ماندند و جامعه را تكان دادند، اين بار نيز بايد جوانان به رهبرى دانشجويان تحريم انتخابات را به نقطه عطف ديگرى بدل سازند و آن را سرآغاز يك جنبش اجتماعى درآورند، تا ضمن خنثى كردن توطئه خط راست، پايههای مقاومت مدنى سازمان يافتهاى را در جامعه بريزند. آن چنانكه گفته شد، خط راست نمیتواند كسى را به اتهام راى ندادن يا تشويق مردم به راى ندادن مجازات كند. مدافعان اصلاحات بايد براى توفيق اين حركت تمام نيروهاى خود را در اداخل و خارج بسيج كنند. و استراتژى فشار از پائين و چانه زنى در بالا را وارونه كنند. به طورى كه در سطح عموم مردم و پائين بايد تبليغات حول شكست انتخابات فرمايشى "خودى ها" و قانع كردن مردم در تحريم انتخابات باشد. و در بالا آن دسته از اصلاح طلبان مومن به مردم سالارى بايد روى مقامات از جمله شخص رئيس جمهور فشار بياورند تا آنها نيز تسليم ارادهى مردم شوند و در انتخابات شركت نكنند. شك نيست كه مردم میتوانند و بايد با تماسهای پى در پى خود مقامات و آن دسته از اصلاح طلبان مردد را نيز قانع كنند كه به ارادهى مردم احترام بگذارند و در صورت نپذيرفتن لايحهى حذف نظارت استصوابى، از ثبت نام در انتخابات بپرهيزند. نبايد از غلبهى خط راست بر مجلس هفتم نگران بود. اين عمل تكليف 85 درصد جمعيت ايران را با حاكيمت يكسره خواهد كرد. نبايد از فشار احساسى و عاطفى كه از اين فضا بر مقامات وارد میآيد، غافل ماند. بگذاريد كه خط راست دفاع از عملكرد ضد مردمى خود را در سطح داخل و جهان خود به عهده بگيرد. بايد مطمئن شد كه خط راست بدون حمايت مردم قادر نخواهد شد مشكلات عديده و عميقى را كه با آن مواجه است، حل كند. جامعهى ايران سيال است و تجربه انقلاب بزرگى را پشت سر دارد. نااميدى مردم از حاكميت جمهورى اسلامى و اصلاح طلبان انگيزه كافى براى شركت نكردن مردم در انتخابات فراهم كرده است. آن چه نيروهاى سياسى بايد انجام دهند، سازمان دهى نااميدى مردم به اميدوارى جديد است. البته اگرچه سطح اين نااميدى در سراسر ايران گسترده است، ولى آن چنان كه انتخابات شوراهاى شهر و روستا نشان داد، واكنش مردم نسبت به انتخابات در شهرهاى كوچك متفاوت از شهرهاى بزرگ است. در شهرهاى بزرگ رقابتها و تفاوتها بيشتر سياسى است. در حالى كه در شهرهاى كوچك رقابت به سادگى طايفه اى، محله گرايى و قوم گرايى میشود. خط راست نيز ممكن است به عمد اين احساسات را حتا تا حد درگيرى تقويت كند. اگر تحريم انتخابات به يك جنبش اجتماعى مقاومت بدل شود، آنگاه اين فضا و احساس در شهرهاى كوچكتر نيز غلبه خواهد كرد و مردم در میيابند نبايد اهداف و اصول اصلى و درازمدت خود را فداى سياست روز كه در نتيجه آن با آن چه هست چندان تفاوتى نخواهد داشت، كنند. اگر چنين تحليلى از جامعه، روند اصلاحات و امكانات باقى مانده و يا حتا براى تولدى ديگر درست باشد، نبايد تماشگر تحولات منفى جامعه باقى ماند و تحريم يا شركت در انتخابات را به انتشار يك اطلاعيه در روزهاى آخر پيش از انتخابات خلاصه كرد، بلكه بايد از هم اكنون براى آن برنامه ريزى نمود. چه بسا اگر اين جنبش پا بگيرد، خط راست احساس خطر كند و مجبور به عقب نشينى شود و لايجه حذف نظارت استصوابى را بپذيرد. فراموش نبايد كرد، هيچ مستبد و زورگويى خود به خود اصلاح نمیشود. تنها و تنها فشار مردم است كه آنها را وامى دارد دست از قلدرى بردارند. اين حق مسلم مردم است كه اجازه ندهند گروهى با حيله تقسيم ايرانيان به "خودى" و "غيرخودى"، مادام العمر بر اريكه قدرت بمانند و نگذارند جامعه براى پيشرفت خود آزادنه از خلاقترين و لايقترين نيروهاى خود استفاده كند. پايان ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۳ بخش نخست مقاله |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |